”افغانستان كشور جوانان است“

پنجشنبه ، ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸؛ ۳۰ آوریل ۲۰۰۹

چاپ

مصاحبه ى سارا روزبه با عبد اللطيف پدرام
رهبر و رئيس كميته ى اجرائيه ى كنگره ى ملى افغانستان

يادداشت:
متن زير را كه پيش از اين روى برخى سايت ها هم آمده، يكى از دوستان لطف كرده و براى ما فرستاده است.
متأسفانه از افغانستان و به ويژه مردم بسيار ستمديدۀ آن كمتر اطلاع قابل اتكائى در رسانه ها ديده مى شود. خواندن اين متن فرصتى ست براى آشنايى بيشتر با اين كشور همسايه ودر راه همبستگى انترناسيوناليستى بين قربانيان نظام سرمايه دارى جهانى. در فصل «افغانستان»ِ سايت ما مطلب ديگرى نيز از لطيف پدرام هست.
انديشه و پيكار
* * * * * * *
نوروز ۱۳۸۸

”افغانستان كشور جوانان است“


”حل عادلانه ى مسئله ى ملى (مسئله ى اقوام) جزدر چهارچوب يك نظام دموكراتيك غير متمركز، در سيستم دموكراتيك فدرال، ميسر نيست… قابل ياد آورى ميدانم در هر ايالت نيز قوانينى كه تضمين كننده ى حقوق اقليت هاى قومى باشد بايد تدوين وتصويب گردد... قانون اساسى بايد تغيير داده شود و جنبه هايى كه امر دمو كراتيك را تقويت مى كند و تحقق نظام دموكراتيك فدرال را ميسر مى سازد درج قانون اساسى فدرال گردد....“ "…اگر عدالت انتقالى جارى مى گرديد، مردم امروز موافقت نمى كردند كه طالبان به همين سادگى به قدرت بر گردند. حد اقل اين است كه همه ى اين رژيم ها، حداقل از زمان ظاهرشاه به بعد مى بايست مورد داورى كميسيون هاى حقيقت ياب قرار مى گرفتند و مى بايست عدالت بر همه آن ها جارى مى شد، اشتباهات و جنايات انگشت نما مى گرديدند…"

پرسـش: تجربه ى حد اقل صد سال ګذشته ى افغانستان نشان مى دهد كه هيچ كدام از دولت ها و دولت مرد هاى افغانستان اقبال زيادى در دولت دارى و دولت- ملت سازى نداشته اند ، دليل يا دلايل آن چيست؟

پاسخ: نه تنها دو صد سال قبل، كه از ۱۷۴۷ميلادى به اين سو پيوسته شكست خورده ايم. افغانستان درچهار چوب مرز هايى ايجاد شده كه بريتانياى كبير و روسيه ى تزارى مشخص كرده بودند،ـ در چهار چوب مرز هاى جعلى و استعمارى. اين سر زمين كه درزمان احمد شاه ابدالى تا سال هاى زيادى پس از او « خراسان» ناميد ه مى شد به شاخه ى مى ماند كه از بدن درخت« گشن بيخ و بسيار شاخ» خود بريده شده باشد. از جانب ديگر چگونه ممكن بود، مثلاً شاه شجاع سكاندار تمدنى شود كه پشت سرآن كورش كبير خوابيده و اولين اعلاميه ى حقوق بشر را در جهان باستان منتشركرده است. با دو چرخه ى شكسته نمى شود قطار عظيمى را به حركت در آورد. اين بود كه به سخن فروغ فرخزادـ« هيچ گاه پيش نرفتيم، فرو رفتيم». ما، دولت هيچ گاهى به طور واقعى و حقيقى نداشته ايم و هنوزهم نداريم؛ كه مصداق تعريف نظريه ى دولت باشد. دولت به نظر من مظهر عالى ترين نوع رابطه ى سياسى، اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى است كه آحاد مختلف مردم درچهارچوب سرزمين و جغرافياى مشخص ايجاد مى كنند و مرز هاى سياسى خود را تعيين مى كنند. در واقع ما دولت نداشته ايم و نداريم؛ در سرزمينى كه بيشتر از ۱۴۰۰ كيلو متر مرز آن معلوم نيست ومورد مناقشه است، چگونه مى توان از دولت وملت واحد سخن گفت؟ بعضاً عده اى با تعصب قومى به عبد الرحمن ارجاع مى دهند او را و زمان او را عصر دولت مركزى و دولت مدارى، تلقى مى كنند. آن دولت دارى ناكام ترين تجربه در امر دولت سازى و ملت سازى بود. بسيارى ازقتل و كشتار ها، بى اعتمادى ميان اقوام و تداوم آن در روز گار ما محصول همان « دولت مركزى» عبد الرحمن خانى است. ياد مان است در تاريخ افغانستان نوشته اند كه آن دولت، بر هزاره جات ماليات سنگين وضع كرده بود واز خر نر هم ماليات روغن مى گرفت. با چنين دولتى ازحكومت به عنوان ابزار كارآمد نمى شود استفاده كرد. حكومت عبد الرحمن خان به عنوان ابزارى در دست دولت ممثل [نمايانگر] همه نوع فساد ، استبداد و استثمار همان « دولت مركزى» بود، به همين دليل و دلايل ديگر هر از گاه گرفتار جنگ داخلى بوده ايم، تا بياييم اعتماد سازى كنيم جنگ داخلى وقومى ديگرى شروع شده است؛ از اين درخت تلخ (جنگ) نمى شود ميوه ى شيرين بدست آورد، جنگ نمى سازد ويران مى كند.

پرسش: چگونه مى توانيم اين هفت سال پسين را در متن يك قرن گذشته مطالعه نماييم؟

پاسخ: سخن معروفى داريم كه «گذشته چراغ آينده» است. افغانستان در قرن هجدهم و اوايل قرن بيستم ميدان نبرد دو بازيگر اصلى بريتانيا و روسيه ى تزارى بود. به قول احمد رشيد و روبين تعداد بازيگران اكنون زياد شده است. افغانستان هم بز است و هم ميدان بز كشى. در همان موقعيت ژئوپوليتك خود، مردم افغانستان هم نظاره گر و هم قربانى اين بازى اند؛ بازى بى رحم و خونريز مثل خود بز كشى. با غياب مردم درتعيين سرنوشت شان مواجه هستيم ديگران بى حضور ما سرنوشت ما را رقم مى زنند؛ مثل گذشته افرادى را هم « تراشيده و صيقل خورده» بر ما گماشته اند ، حتا صداى شاه شجاع هم به گوش ما نمى رسد [كه مى گفت] «من در بند انگليس ها هستم شما به جهاد خود ادامه بدهيد». «سال ها دل طلب جام جم از ما مى كرد/ آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد» ما بايد خود سرنوشت خود را تعيين كنيم؛ اگر اكنون دست مان خالى است به دوره هاى پر شكوه تمدنى مان بايد نگاه كنيم؛ روح هاى وجود دارند كه در ما دميده شوند. نزديك ترين آن فرمانده مسعود است. آزادى و استقلال ( با وجود سر وصدا هاى بسيارى مثل جهانى شدن، تضعيف دولت- ملت ها و غيره) بايد مسئله و دغدغه ى اصلى ما باشد، آزادى مقدمه و تمهيد هر نوع استقلال و پيشرفت است. ياد بگيريم بايد خود مان هم كمى انديشه كنيم، ما با سقوط انديشه و تفكر مواجه هستيم و طبعاً حافظه ى تاريخى. دهه ى بيست و سى ميلادى دهه ى ديگرگونى هاى چشمگير و سازنده گى در منطقه بود : سواد آموزى ، آموزش وپرورش ، راه سازى ، تشكيل نيرو هاى دفاع ملى و غيره . رهبران انقلاب اكتبر وشخصيت هاى مانند اتا ترك ، رضا خان ، به روى هم رفته منشأ تحولات قابل توجه گرديدند . آ ن تحولات و كوشش ها منتج به نتايج مهم در سمت و سوى تجدد خواهى شدند ما باز نتوانستيم از آن فرصت ها استفاده كنيم . يكى از دلايل آن در كنار دلايل ديگر فقدان رهبرى ملى ، آگاه و با فرهنگ بود.

پرسش: براى اين كه عدالت اجتماعى و سياسى، خلاصه عدالت در همه سطوح آن تحقق بيابد چه بايد كرد؟

عدالت؟ پروفسور هايك اتريشى دوست نزديك كارل پوپر گفته است: تنها ابلهان ازعدالت سخن مى گويند. سخن گفتن از عدالت كار آدمان مبتذل و عادى است! هايك ،از بزرگترين و معروف ترين تئوريسن هاى اقتصاد و نظريه پردازان علوم سياسى و اجتماعى، با تعهد آشكار به نئوليبراليزم و امپرياليزم است.در چنين متنى از تفكر عدالت تأمين نخواهدشد. مبانى نظريى سيستم سياسى، اجتماعى ، اقتصادى افغانستان بعد از كنفرانس بن همان نظريه ى هايك و ساير نظريه پردازان نئوليبرال است؛ براى همين كنگره ى ملى و اينجانب به مثابه ى رهبر آن، كل نظام را در تمام سطوح در برابر سئوال قرار داديم. در باز خوانى مجدد ماركس باز به اين نقطه رسيدم كه : نظريه بايد مصداق خود رابازبيافريند و در بازگشت ديالكتيكى به سوى خود، خود را غنى بسازد. اين رابطه همان رابطه ى ديالكتيكى تئورى و پراتيك است.آيا عدالت را به مثابه ى ارزش عالى قبول داريم يا نه؟ نظام سياسى، اقتصادى، اجتماعى موجود افغانستان به عدالت نمى رسد؛ چراكه « خانه از پاى بست ويران است»( سعدى) بحران سكليك [ادوارى] سرمايه دارى نشان داد، نظام سرمايه دارى آخرين نظام نيست و تاريخ هم به پايان نرسيده است. پس براى رسيدن به عدالت اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى مى بايد پيشاپيش نظريه ى عدالت را هم بپذيريم. در علم چيز هاى هست كه مورد مهرو قبول« ارزش نيست».

پرسش: مسئله ى ملى؟

پاسخ: اين از پيچيده ترين مسايل افغانستان است. بحث براى حل اين مسئله قربانى هاى زيادى گرفته است. بهترين فرزندان اين سر زمين صرف به خاطر اين كه خواهان حل عادلانه ى مسئله ى ملى در افغانستان شده بودند به جوخه هاى اعدام سپرده شدند. عده ا ى به اين باور بوده و هستند كه با حل مسايل طبقاتى تحت رهبرى يك حزب پيشرو( ماركسيست- لنينست ، درهمان فرم كلاسيك) مسئله ى اقوام خود به خود حل مى شود. عده ا ى فكر مى كردند و فكر مى كنند كه با پيشرفت جامعه و گذار به يك جامعه ى سرمايه دارى، باز مسئله ى اقوام و ستمگرى قومى بر اقوام ديگر ازميان مى رود. شمارى بر اين باور بوده و هستند كه طرح مسئله با هر شكلى با عث تشديد اختلافات قومى مى شود: در واقع مى خواهند به جاى طرح مسئله و يافتن راه حل صورت مسئله را پاك كرده واصل مسئله را ناديده بگيرند. من به اين باورم كه مسئله ى اقوام مثل مسئله ى « زنان» است. تا با آن و براى حل آن برخورد خاص صورت نگيرد، اين مسئله به خودى خود حل نمى شود. درجه ى حساسيت ها و اين كه يك مسئله در ميان مسايل مختلف به مسئله ى اصلى مبدل مى شود، نيز در ميان است. كارى به كار بقيه كشورها نداريم جز اين كه به آن ها رفرانس بدهيم. هرچه باشد حد اقل اين است كه مسئله ى اقوام ( مسئله ى ملى) به جدى ترين مسئله تبديل شده است. از تاريخ تشكيل افغانستان ( ۱۷۴۷) تا اكنون اين مسئله باعث جنگ ها، خونريزى ها و بى اعتمادى هاى زيادى شده است.اكنون مى بايد به آن روبرو شويم و يك ميكانيزم و راه حل عادلانه براى حل آن بيابيم. اتحاد جماهير شورى خواست بقيه اقوام را در كادر فرهنگ و تمدن روسى حل كند، ديديم كه نشد به مجرد فرو پاشى قدرت, اقوام به لانه هاى قومى خود برگشتند. در نمونه هاى پيشرفته ى سرمايه دارى، باز اين مسئله و مشكلات ناشى از آن را به صراحت مى بينيم: ايرلند در بريتانيا ى كبير، كورس در فرانسه، باسك و كاتلان در آسپانيا. افغانستان موزائيكى از اقوام، زبان ها ، عادات و مذاهب است. نزديك به سه قرن تجربه نشان داده است كه نظام سياسى متمركز در افغانستان كارآيى ندارد، ادعاى آن وجود داشته اما هميشه اين كشوربه نحوى فاقد نظام مركزى بوده است، يا با رياست تنظيميه ها اداره شده، يا نايب الحكومگى ها، مثل قطَغن [يا قدَغن، در شمال شرقى افغانستان، جنوب شرقى بدخشان] وتركستان و غيره يا حاكم اعلى ها، مثلاً حاكم اعلى هرات، يا قندهار يا جلال آباد و غيره. يا به صورت زون ها [ناحيه ها] در زمان حكومت به اصطلاح دموكراتيك خلق: زون شمال، زون شرق، زون جنوب و امثالهم. بنا براين حل عادلانه ى مسئله ى ملى ( مسئله ى اقوام) جزدر چهارچوب يك نظام دموكراتيك غير متمركز، در سيستم دموكراتيك فدرال، ميسر نيست. ولايات افغانستان داراى سطح رشد نا موزون مى باشند. بنا بر اين مى بايد ايالات اين حق را بيابند كه با توجه به قانون اساسى فدرال تا حدودى در مناطق خود قانون گذارى نمايند. لازم نيست و درست نيست، ولاياتى مثلاً بلخ يا هرات، بدخشان يا كابل و جلال آباد را به خاطر عقب ماندگى جنوب در منگنه قرار بدهيم و منتظر پيشرفت جنوب نگهداريم. اين ولايات وشمار ديگرى مى توانند به سرعت به سوى دموكراتيزه شدن ( اگر نظام دموكراتيك باشد) حركت كنند. بعضى ولايات از چنان سطح بالاى اجتماعى وفرهنگى برخوردارند كه شمارى از ولايات ديگربهره مند نيستند. نظام دموكراتيك غيرمتمركز اجازه مى دهد ولاياتى كه توان رشد وترقى دارند ترقى كنند. نظام دموكراتيك فدرال كه حزب ما پيشنهاد مى كند، با وجود جدى بودن و خوف انگيز بودن مسئله ى اقوام( مسئله ى ملى) تنها از موضع اقوام حركت نمى كند. با همه جان سختى «مسئله ى ملى» حل دموكراتيك مسئله ى ملى يا به زبان ديگر اختلافات ميان اقوام يكى از اليمان هاى [عناصرِ] مهم در تقسيمات ايالات فدرال خواهد بود اما نه همه ى آن. سيستم فدرال با توجه به ويژگى هاى خاص افغانستان ايجاد بايد شود. البته از نمونه هاى اسلامى و غير اسلامى (منظور كشور هاى مسلمان و غير مسلمان است) مى توان بهره جست. نمونه ى آلمان، نمونه ى هند، نمونه ى سويس، كانادا، امريكا ، نمونه ى پاكستان و غيره.( نصب العين) حزب ما همانا دموكراتيزه شدن و عادلانه شدن نظام سياسى و به تبع آن همه امور زندگى در افغانستان مى باشد. من به اين باورم حتا اگر افغانستان يك كشورتك قومى هم باشد باز مى بايد ، به دليل همان نامتوازن بودن سطوح مختلف رشد و پيشرفت اجتماعى و اقتصادى، نبودن دولت- ملت، نبودن بازار ملى و گسيختگى جغرافيائى ميان ولايات، به صورت نظام دموكراتيك فدرال اداره شود. هم از اين راه ما مى توانيم به سوى شايسته سالارى، نخبه سازى، و حقوق شهروندى حركت كنيم. اگر دغدغه ى مهم اصل ملت- دولت شدن است باز يك راه نداريم، راه هاى مختلف وجود دارد. سياست به بيان« هانا آرنت» ميدان اقناع است اگر نتوانيم بر سر راه حل ها به اجماع برسيم كشور ما به خطر تجزيه مواجه خواهد شد. به سخن اقبال لاهورى رجوع كنيم: « تميز رنگ و بو برما حرام است....» من با تبعيض و تبعيض طلبى به هر نوعى كه باشد مخالفم. من با شوونيسم و فاشيسم از هر نوع، با هر اسم و رسمى كه باشد مخالفم. اگر پرورده ى يك« گلستان» و يك نو بهار هستيم، بايد فضايى مساعد كنيم كه اعم از پشه اى، بلوچ، تركمن، هندو، قزلباش، اوزبيك، نورستانى، پشتون، تاجيك و هزاره و غيره ... مثل همان « گل هاى زيباى اقبالى» در كنار هم بنشينيم واز آب و آفتاب ميهن مان مسا ويانه بهره مند شويم. زهى سعادت! قابل ياد آورى ميدانم در هر ايالت نيز قوانينى كه تضمين كننده ى حقوق اقليت هاى قومى باشد بايد تدوين وتصويب گردد. دولت فدرال موظف است زمينه ى رشد متوازن ايالات را فراهم كند. به زبان ديگر بايد فرصت ها و موقعيت هاى بوجود بيايند تا ايالاتى كه از نظر اقتصادى، سياسى ، اجتماعى وفرهنگى عقب مانده هستند در مسير رشد، توسعه و ترقى قرار بگيرند. فدراليزم نه بايد يك فدراليزم توتاليتار باشد. قانون اساسى بايد تغيير داده شود و جنبه هاى كه امر دمو كراتيك را تقويت مى كند و تحقق نظام دموكراتيك فدرال را ميسر مى سازد درج قانون اساسى فدرال گردد . يكى از اساسى ترين نيازها مكتوب كردن وقانون مند ساختن خواست هاى دموكراتيك است؛ نيز عناصر دموكراتيك عرفى كه مى توانند با خواست هاى دموكراتيك مدرن گفتگو كنند در جايگاهى مناسب خود قرار داده شوند .

پرسش: اما مسئله ى كوچى ها؟

پاسخ: كوچى هاى افغانستان هموطنان ما هستند و بايد در محلاتى سكنا بر گزينند، از زندگى مدرن بهره مند شوند، ـ آموزش و پرورش، بهداشت و غيره. در افغانستان كوچى ها فقط و فقط از ميان قوم پشتون بر نخاسته اند شمار ديگر اقوام غير پشتون هم كوچى دارند. براى گروه هاى كه كوچ شاخص اصلى زندگى آن هاست، براى مردمان «فصل گرد» قوانين و كنوانيسيون هاى حمايتى و جود دارد. به آن قوانين بايد اعتنا شود. مشكل ما فراتر از اين مسايل است، سر شمارى ملى صورت نگرفته، وقتى كه مشخص نيست جمعيت اصلى افغانستان چند است، معلوم نيست قبايل مرزى مى خواهند با افغانستان باشند يا پاكستان، چگونه مى توانيم كوچى ها را سر شمارى كنيم؟ در عين حال فرامين نوشته شده و نا نوشته شده وجود دارد كه كوچى ها حق دارند با خود اسلحه حمل كنند و بقيه ى مردم ده نشين بايد خلع سلاح شوند طبيعتاً كوچى ها را ازنظر نظامى نسبت به دهنشين ها در موقعيت برتر قرارمى دهد، نتيجه ى آن را در سال ۸۷ خورشيدى در بهسود، در هزاره جات ما شاهديم. ۲۰ هزار خانواده ى دهنشين غير كوچى ازمناطق شان اجبارًا كوچ داده شدند و شمارى بى رحمانه به قتل رسيدند. رژيم هيچ اقدام حمايتى از مردمان ده نشين و بومى انجام نداد. بلكه درسر كوب آن ها مستقيم و غير مستقيم نيز نقش داشت، پس چگونه مى توان اعتماد سازى قومى كرد؟ براى همين است كه قهرمان قومى براى قومى ديگر قابل قبول نيست، و نه تنها قابل قبول نيست كه به يكديگر مثل دشمن نگاه مى كنند. خواست هاى اقوام به خواست هاى سياسى مبدل گرديده اند. اين است كه مسايلى مثل زبان، فرهنگ و مسئله ى كوچى ها يا مردم «فصل گرد» و شمارى خواست هاى ديگر به شدت هويت سياسى گرفته اند، چيزى فراتر از يك خواست ساده وموضوع عادى حقوقى اند . در نگاهى به اين مسايل به گذشته، حال، آينده وجاى پاى خود در تاريخ نظر دارند؛ به حق هاى ضايع شده، سر هاى بريده و فرياد هاى در گلو خفه شده … سال ۱۳۸۷ سال در گيرى زياد بر سر مسايل زبانى شد. بر كسى پوشيده نيست كه زبان فارسى زبان بين الاقوامى در افغانستان است. ۹۰ در صد مردم افغانستان متكى براين زبان باهم گفتگو مى كنند. زبان علم و فرهنگ، بازار، تجارت و تفاهم است. يك بلوچ با يك تركمن اگر مواجه شود بايد به زبان فارسى باهم گفتگو كنند، اما رژيم اجازه نداد در كنار كلمات مثل پوهنتون و يونيورسيتى دانشگاه هم نوشته شود. اين تبعيض آشكار زبانى را نشان داد. دانشجويان چند روز در ولايات بلخ، كابل و تخار بر سر اين كه بايد كلمه ى دانشگاه هم اضافه شود، تظاهرات كردند. حد اقل يك تن از ژورناليستان در ولايت بلخ به خاطر اين كه كلمه ى «دانشگاه و دانشكده» را به كار برده بود به دستور وزارت فرهنگ از كار بر كنارش كردند و مورد باز پرس قرار داند. با چنين وصفى چگونه مى توان از اعتماد سازى قومى، ملى و وحدت ملى سخن گفت؟

پرسش: مناقشه بر سر « خط ديورند» [Durand Line سرحد كنونى بين افغانستان و پاكستان] چقدر بر تيره شدن روابط ميان دو كشور همسايه افغانستان و پاكستان اثر داشته است؟

پاسخ: تمام مرزهاى سياسى افغانستان در سال ۱۸۹۳ با كشور هاى همسايه بوسيله ى امير عبدالرحمن خان تعيين گرديده اند. بعد از عبدالرحمن خان هم، بعد از استقلال افغانستان از چنگال بريتانياى كبيرهم امان الله خان پذيرفت كه اين خط خط مرزى و نهايى شده است. بنا بر اين افغانستان نمى تواند ادعا كند كه اين مرز را قبول ندارد. اينجانب به عنوان رهبر كنگره ى ملى افغانستان بار ها از رژيم آقاى كرزى طى كنفرانس ها و اعلاميه هاى مكرر تقاضا نمودم اگر اسنادى مبنى بر اينكه خط ديورند به رسميت شناخته نشده وجود دارد وميتوان بر آن اساس به مراجع حقوقى و بين المللى مراجعه كرد بايد اسناد از طريق رسانه ها در اختيار مردم افغانستان قرار داده شود تا مردم مطلع و بسيج شوند، هيچ گاهى رژيم پاسخ نداد، چرا؟ پيدا است كه ماجراى ديورند ماجراى حل شده است، اما تنش بر سر خط ديورند ، باعث بحران مداوم، تنش و تيرگى روابط ميان دو كشور همسايه شده است. حكام هردو كشور، و نيز حلقاتى از هردو سوى « خط ديورند» از اين تنش به نفع اقتدار خود استفاده هاى نا مباركى كرده اند. پاكستان به عمق استراتيژيك نياز داشته، و در درگيرى ها با هند بر سر مسئله ى كشمير از اين تنش استفاده كرده است. سران قبايل مرزى هم هرگاه كه تنش زياد شده هم از افغانستان و هم از پاكستان، به منظور ظاهراٌ حمايت از اين يا آن طرف خط، از هردو رژيم ( رژيم كابل و پاكستان ) پول هاى كلانى به جيب زده اند. با توجه به همه اين مسايل مى توان گفت كه قربانى اصلى در اين ميان مردم افغانستان بوده اند. از هر قومى و قبيله ا ى. اين منازعات موجب آن گرديد كه مردمان بى نوا و مظلوم ساكن دو سوى مرز( قبايل سرحدى) از رشد، پيشرفت و سواد محروم بمانند. قانون مدرن بر آن ها جارى نشود، در نوعى زندگى بدوى بسر ببرند. مناقشه هاى بى مورد و نا سودمند بر سر يك موضوع كاملاً پايان يافته (خط ديورند) زمينه ساز مداخلات هردو طرف در گير در امور يكديگر شده و نيز زمينه ى بسط فرهنگ بدوى و قبيلوى [قبيله اى]، قاچاق مواد مخدر و اسلحه و كالا ها ى غير قانونى و غير مجاز را در اين سوى خط نيز فراهم ساخته است. افغانستان از اين بابت گرفتار مشكلات زيادى شده است. شايعه سازى و تبليغات بر سر اين خط و عدم بسط و انفاذ [اجراى] قوانين مدرن در اين منطقه (منطقه ى مرزى) يكى از عوامل مهم در بى ثباتى منطقه بوده نيزبه پروسه ى دولت- ملت شدن ضربات سنگينى وارد كرده است. بنا بر اين پيشنهاد من اين است كه به اين ماجرا پايان ببخشيم و مرز مان را تعريف كنيم. وقتى مشخص نباشد چه كسى از افغانستان و چه كسى از پاكستان است، چگونه مى توانيم برنامه هاى ملى مان راتطبيق بكنيم؟ چند ميليون انسان معلوم نيست افغانستانى اند يا پاكستانى؛ يا كارت هويت ندارند، يا چند كارت شناسائى دارند، چگونه مى توان سر شمارى نفوس كرد؟ در نهايت آنچه حكام امروز افغانستان بعد از امضاى آن توسط حكام پيشين، كه آن خط را به حيث خط مرزى به رسميت شناخته اند مى گويند، چيزى نيست جز ادعاى بى سند و بى بنياد، به قول شكسپير «هياهوى بسيار بر سر هيچ». بسياردشوار و بعضا نا ممكن خواهد بود كه جغرافيا و خطوط سياسى اى كه كشور هاى مختلف جهان را از هم جدا ساخته اند به ساده گى تغيير كند اگر مسئله ى جدايى ميان خانواده ها و اقوام خويشاوند مد نظر باشد در قاره هاى ديگر نيز نمونه هاى زياد داريم، اما بهتر است نزديك تر نگاه كنيم : جدايى ميان اقوام ازبيك، تركمن و تاجيك در دو سوى رودخانه ى آمو يا بلوچ ها وباز تاجيك ها و هزاره ها درمرز هاى ايران، پاكستان و افغانستان در غرب وجنوب غرب. جارى شدن قانون بر قبايل مرزى با پاكستان، بار ديگر مشخص شدن خط ديورند موجب آن نمى شود كه اقوام باهمديگر ديدار وگفتگو داشته باشند. ديوار آهنين كشيده نخواهد شد. اگر واقعا چنين نگرانى در ميان است تكليف اقوام كه نيمه ى بيشتر شان در كشور هاى همسايه است چه خواهد شد؟ بايد منصفانه بر خورد كنيم .

پرسش: اما زنان و مسئله ى زنان در افغانستان ؟

پاسخ: مسئله ى زنان يكى يا دوتا نيست، مسايل نيمى از جامعه ى ما يا جهان ويا بيشتر از آن است. در اين فرصت كوتاه نمى توانم به همه ى آن مسايل و گرفتارى ها، مبارزات، شكست ها، سركوب ها، نيزپيشرفت ها و دست آوردها بپردازم وسخن بگويم. آنچه عجالتاً مى توانم نگاه كنم اين است كه جنبش اجتماعى زنان در افغانستان نداريم. اگر حركت هاى كم و كوتاهى وجود داشته مردان از آن حمايت نكرده اند. بعضاً متأسفانه و با دريغ بايد گفت [كه] زنان هم حمايت نكرده اند. در انتخابات رياست جمهورى اول زمانى كه از كانديداها خواسته بودند، در يك اجلاس روبه رو به پرسش هاى زنان پاسخ بگويند، من در آن اجلاس از ضرورت باز بينى در قوانين و مسايل فقهى به نفع زنان و مردان سخن گفتم و از ضرورت مترقى كردن قوانين، عادلانه كردن ازدواج، طلاق و حق همسر گزينى، حق سفر و مسافرت، كار و اشتغال و سلطه بر بدن.... فرداى آن روز ديوان عالى افغانستان عليه من فتوا داد، درآن فتوا خواسته شده بود [كه] از ليست كانديداها حذف شوم، و به دادگاه معرفى شوم، تحت پى گرد قرار بگيرم و در نهايت از نو« كلمه عرضه» كنم، شگفت انگيز اين است كه زنان ازمن دفاع نكردند كه بماند، شمار زيادى از آن ها عليه من موضع گرفتند، شمار مرد ها كه ازمن دفاع كردند بيشتر از شمار زنان بود. در پارلمان عده اى از زنان بر ضد حق مسافرت خود راى دادند، و خواهان مسافرت با محرم شرعى خود شدند. من با برخى ديدگاه هاى ملالى جويا موافق نبودم، اما با آنچه در باره ى حقوق زنان مى گفت موافق بودم، باز وكلاى زن، اكثريت آن ها، بر ضد وى موضع گرفتند، او را محكوم كردند و رأى دادند ممنوع الخروج شود. بگذريم. معدود زنان تحصيل كرده و روشن فكر و فعال هم گرفتار و در گير « انجو N. G. O.» ها شدند، انجوهايى كه خود را به جاى جامعه ى مدنى نشانده اند و ربطى به جامعه ى مدنى و فعاليت هاى آن ندارند. وقتى طالبان بر افغانستان مسلط شدند و زنان از كار، اشتغال، آموزش، پرورش بهداشت و غيره محروم شدند، مردان اعتراض نكردند، از زنان حمايت نكردند. علل زيادى باعث سلب حق و آزادى زنان شده اند. اكثريت زنان، به علت سركوب هاى مستمر، خشونت، تحقير و تهديد، اعتماد به نفس را از دست داده اند. اين حالت روح آن ها را افسرده و پرده نشين ساخته است، تنها و منزوى. خود سوزى ها و خود بر بادى ها بى علت نيستند. در افغانستان سه مسئله ى مهم داريم «مسئله ى اقوام» ، «مسئله ى زنان» وموضوع مهم ديگر «ستم طبقاتى»است. اين ها پديده هاى حاد اند. مكانيزم ها و رابطه ى قدرت را به درستى بايد مطالعه كنيم. درسال هاى مهاجرت آفاق نسبتاً نوينى در برابر زنان كشور گشوده شد، اما باز نتوانستند جنبش هاى اجتماعى خود را بيافرينند، چرا كه در ديگر حيطه ها نيز ما با فقدان جنبش هاى اجتماعى مواجه هستيم. حتا نتوانستند يادمان هاى نسبتاً آزاد زمان محمد ظاهر شاه، سردار محمد داود خان، و اقتدار حزب دموكراتيك خلق،!! را فرا بخوانند. انگار از ريشه ى آزادى هيچ فعلى در هيچ زمانه اى اشتقاق نشده بود ( با وام از استادم واصف باخترى). به هر انجام كوشش هاى فردى هم ارجمندند اما فقط مى توان با به راه اندازى جنبش هاى زنان در برابركوهى از سنت ها، عادات و بد آموزى ها مقاومت كرد و به پيش رفت.

پرسش: جوانان در چه وضعى به سر مى برند؟

پاسخ: افغانستان كشور جوانان است و به سخن ديگر اكثريت قاطع جمعيت افغانستان را جوانان اعم از (دختر و پسر( تشكيل مى دهند. اين قشر كه بيشترين قربانى را در سال هاى جنگ داده است ومحروميت كشيده است، اكنون هم در وضعيت مناسبى قرار ندارد برخى تصاميم ملى در « لويه جرگه» ها گرفته مى شود كه اكثراً متشكل از نسل سالخورده اند. براى جوانان در تصميم گيرى هاى بزرگ جرگه ها و«لويه جرگه»ها موقع و فرصت حضور داده نمى شود، جوانان به مدارس، مكاتب، دانشگاه ها جذب نمى شوند، اگر از دانشگاه ها فارغ مى شوند، سال هاى طولانى در انتظار كار و تعيين سرنوشت باقى مى ماند. با فقر و مشكلات زندگى مى كنند. اينجانب در جريان مبارزات انتخاباتى ( دور نخست رياست جمهورى( ضرورت ايجاد وزارت جوانان را به عنوان يكى از اهداف استراتژيك خود مطرح كردم. وزارت جوانان ايجاد شد، اما به زودى اين وزارت را تعطيل كردند و چيزى در حد رياست، در چهارچوب وزارت فرهنگ به جوانان قائل شدند. «انجو بازى» خطر ديگرى است كه جوانان را تهديد مى كند. با ايجاد شغل هاى كاذب در اين و آن« انجو» اى كه معلوم نيست چند روز يا ماه يا سال عمر دارد، جوانان را كاذبانه مشغول مى سازند، و سعى مى كنند غير سياسى شوند تا مزاحمتى براى دولت و نهاد هاى بين المللى ايجاد نكنند. در واقع با نيرنگ هاى مختلف عملاً جوانان را به فساد سوق مى دهند، آموزش و پرورش ملى را آرام آرام تعطيل مى كنند تا به جاى آن مدارس ، مكاتب و دانشگاه هاى خصوصى بسازند. در مدارس، مكاتب و دانشگاه هاى خصوصى فرزندان مردمان فقير جامعه نمى توانند شامل شوند. چون هزينه ى زيادى مى طلبد. اين درحالى است كه فرزندان ثروتمندان در دانشگاه هاى امريكايى كابل درس مى خوانند ويا در خارج كشور. چنين تفاوت غير انسانى براى من بسيار نگران كننده است. آموزش و پرورش بايد ملى شود، وضعيت جوانان دختر به ويژه دشوار تر از جوانان پسر است. علاوه بر بى عدالتى هاى كه رژيم وضع كرده است، سنن دست و پاگير و خشونت در خانواده و بيرون از خانواده آن هارا له كرده است. بسيارى از دختران نمى توانند به دانشگاه ها شامل شوند. چرا كه در ولايات شان دانشگاه وجود ندارد، اگر بخواهند به كابل يا دوسه ولايت ديگر كه دانشگاه دارند مراجعه كنند يا پول براى اجاره گرفتن خانه ندارند يا خانواده هاى شان اجازه نمى دهند براى تحصيل به كابل يا محلات ديگر بروند ، نبود خوابگاه براى دانشجويان فقير مشكل لاينحل است. چندين نفر دانشجو دست به دست هم مى نهند تا اتاق كوچكى را در محلات حلبى آباد و زاغه نشين شهر اجاره كنند تا بتوانند درس بخوانند. ازدواج و هزينه هاى پر خرج آن موجب مى شود كه جوانان نتوانند تشكيل خانواده بدهند. موضوع ديگرى كه نبايد فراموش كرد كم وكيف آموزش وپرورش در دانشگاه ها و مكاتب است . از مجموع آنهايى كه واجد شرايط رفتن به مكاتب اند فقط پنجاه در صد آنها مى توانند شامل مكاتب شوند. مكاتب ودانشگاه ها از كيفيت عالى علمى ، آموزشى وپرورشى بهره مند نيستند. با كمبود اساتيد و معلمان متخصص مواجه هستيم. دانشگاه ها و مكاتب توليد و باز توليد علمى مناسب ندارند. نمى توانند نخبه سازى كنند. دانشگاه ها از ايمنى اخلاقى وفيزيكى لازم بر خوردار نيستند. دانشجويان دختر به ويژه احساس امنيت كامل نمى كنند. موارد قابل توجهى شكايت از سوى دختران دانشجو نسبت به رفتار ناخوش آيند برخى از اساتيد وجود داشته است .

پرسش: در باره ى نيرو هاى بين المللى چه نظر داريد؟

پاسخ: نيرو هاى بين المللى به طور كلى به سه كته گورى [دسته] تقسيم مى شوند « آيساف»، « ائتلاف»، « ناتو». مردم در مناطق جنوب و جنوب شرق به خصوص به اين نيروها به عنوان نيرو هاى اشغالگر نگاه مى كنند. حضور اين نيروها نه تنها به صلح و ثبات منجر نشده، كه افغانستان وكل منطقه را به خطر جدى جنگ وبى ثباتى مواجه كرده است. نيروهاى « ناتو» به ويژه به زور و بدون توافق پارلمان و مردم افغانستان وارد كشور شده اند. حضور ناتو بر خلاف توافقات « بن» هم هست. اين نيرو ها در پر جمعيت ترين مناطق ولايات پايگاه گرفته اند تا از مردم دربرابر حملات مخالفان شان گوشت دم توپ بسازند. به هيچ قاعده وقانونى احترام نمى گذارند و هرچه مى خواهند انجام مى دهند. آقاى اوباما از بسته كردن زندان گوانتانمو سخن گفتند: ما ازشنيدن آن شادمان شديم، آقاى اوباما گفتند ديگرامريكا شكنجه گر نخواهد بود و شكنجه نخواهد كرد؛ بيشترشادمان شديم. اما مى خواهيم به اطلاع آقاى اوباما برسانيم كه در ميدان هوايى بگرام ( ۳۵ كيلو مترى كابل) چندين زندان و بند وجود دارد كه به وسيله ى آمريكايى ها اداره مى شود. بگرام يكى از بزرگترين پايگاه هاى ارتش امريكا است. در اين زندانها زندانيان شكنجه مى شوند، زندانيانى كه اكثراً نمى دانند چرا زندانى شده اند. وضع در زندان هاى امريكايى بگرام، خواجه رواش (ميدان هوايى كابل)، شندند( مربوطات ولايت هرات) بد تر از زندان گوانتانمو است. شمارى از زندانيان اين زندان ها از امريكايى ها تقاضا كردند كه به گوانتانمو انتقال داده شوند؛ چرا كه وضعيت گوانتانمو را بهتر مى دانند. انتقال به زندان گوانتانمو را نوعى آسايش و امنيت تلقى مى كنند. حالا خود قياس كنيد، وضع چگونه است؟ مردم از جورج بوش و اداره ى او نفرت داشتند، خواهان محاكمه ى جورج بوش هستند. او را قاتل و جنايتكار جنگى مى نامند.از امريكا چهره ى دژخيم، درنده، ستمگر، استثمارگر و بى رحم، ضد دموكراسى و ضد حقوق بشر ارئه داد، شايد تقدير چنين بود كه به دست او )جورج بوش) حجاب ها و پرده ها دريده شود و چهره ى اصلى هويدا شود. با وجود [اين] كه مردم افغانستان باور ندارند تغييرات زيادى به وسيله ى اداره ى جديد بوجود بيايد باز از پيروزى دموكرات ها برجمهورى خواهان شاد مان شدند. شهر كابل به يك شهر نظامى در واقع يك پايگاه نظامى مبدل شده است. مردم احساس امنيت نمى كنند. چون ممكن است در جريان حمله ى نيروهاى مخالف بر نيرو هاى خارجى، شهروندان عادى و غيرنظامى به قتل برسند. نيروهاى خارجى به خصوص نظاميان امريكا به ساده گى ماشين ها و مردم عادى را حتا در صورت كه ترافيك سنگين هم باشد و بالاجبار به فرمان «ايست» يا «حركت» نتوانند عمل كنند به گلوله مى بندند. اين عمل وحشيانه بار ها وبارها در شهر كابل وشهر هاى ديگر به مشاهده رسيده است، عابرين بى گناهى بوسيله ى اين نيروها به قتل رسيده اند. چندين بار مردم بى گناه هنگام بر گزارى محافل «سور» و «عزا » مورد حملات نيرو هاى ائتلاف قرار گرفته به خاك وخون كشيده شده اند. مردم بار ها خواهش كردند، تظاهرات كردند، اعضاى پارلمان نيز اعتراض نمودند اگر اين نيرو ها خود مخل امنيت نيستند بايد به مرزهايى كه خطر جنگ و جود دارد، بروند و شهر ها را تخليه كنند، يا در مناطق دور از شهر پايگاه ايجاد كنند، اما هيچ گاه رژيم كابل و مدافعان آن به اين خواست گوش ندادند. وضعيت بد تر و دردناك تر از يك وضعيت اشغالى است، در يك كلام ضد انسانى و وحشيانه است. در هر حال اين نيرو ها بايد كشور ما را ترك كنند، اگر طرح هاى حزب ما مورد توجه جامعه ى بين المللى و نهاد هاى موثر بين المللى ( در صورتى كه مبارزه عليه پديده ى تروريسم به تعبير بوش بهانه يى براى اشغالگرى نبود) قرار مى گرفت، صلح و ثبات تأمين مى شد و نيازى به نيرو هاى اشغالگر نبود. به هر انجام حالا كه سران قدرت هاى امپرياليستى از« تروريسم » حرف ميزنند مردم آنهارا مسخره مى كنند، كدام تروريسم ؟ تروريسم با تعريف بوش ؟ آنچه در سر زمين هاى اشغالى و غزه ميگذرد؟ ابوغريب ؟ بگرام ؟ جاى جنبش هاى آزادى خواهانه و رهايى بخش ملى كجاست ؟ بر كسى پوشيده نيست كه به هر حركت داد خواهانه ى ملى، دموكراتيك و رهاى بخش، كه منافع سرمايه دارى را به خطر بيندازد مهر تروريسم زده مى شود . ديگر روشن است كه امپرياليست ها مى خواهند جهان و منابع نفتى، ثروت هاى مناطق (حاشيه نشين و جهان پيرامونى) را ميان خود تقسيم كنند. براى اين منظور از هر وسيله يى استفاده مى كنند، حمله بر عراق تجاوز آشكار امپرياليستى بود، چنين است حمله بر افغانستان، شايد فردا حمله به كشور ديگر يا سرزمين ديگر. مضاف برآن نيرو هاى بين المللى، با آنكه زير چتر سازمان ملل ، آيساف ، ناتو و ائتلاف گرد هم آ مده اند، استراتيژى وبرنامه ى هم آهنگ ندارند . سياست اين نيرو ها يك دست نيست . هر كشور نيرو هاى نظامى خود را آنگونه هدايت مى كند كه منافع خودش مى خواهد. قرار دادن مشكل افغانستان و پاكستان در يك كاسه به اين معنا است كه استراتيژى آمريكا تا اكنون ، با وجود حضور آقاى اوباما در كاخ سفيد ، چندان تغيير نكرده است . افغانستان ، در نهايت و تداوم نيروهاى ائتلاف تحت رهبرى آ مريكا ، به پايگاه تهاجم ومداخله در امور كشورهاى ديگر منطقه مبدل خواهد شد. پرونده هاى ايران، چين، هند، كشور هاى آسياى مركزى (حوزه ى ژيوپوليتيك فدراتيوى روسيه) همچنان براى امريكا باز است. نگاه داشتن افغانستان در وضعيت «جنگ وصلح » فاجعه بار وغم انگيزاست . مردم افغانستان از خود مى پرسند: در صورتيكه صلح برقرار شود نيرو هاى خارجى براى ادامه ى حضور خود در افغانستان و منطقه چه دليل و برهانى خواهد داشت ؟ با وجود ادعا هاى بلند پروازانه ى جورج بوش ريشه هاى طالبان كه در سر زمين پاكستان كاشته شده اند هر روز سبز و سبز تر مى شوند .

پرسش: در باره ى انتخابات چه فكر مى كنيد؟ دموكراتيك و عادلانه بر گزار خواهد شد؟

پاسخ: انتخابات قبلى كاملاً غير دموكراتيك بر گزار شد در همه سطوح كه در يك انتخابات مى تواند وجود داشته باشد. كانديدا ها به جامعه ى بين المللى مراجعه كردند. هىأتى به نام حقيقت ياب توظيف گرديد، بيش از ۳۰۰ مورد آشكار دروغ و تقلب به دست آمد، هر كدام يا لااقل بيشتر تخلفات مى توانست دال بر غير دموكراتيك بودن و مشروع نبودن انتخابات باشد. متاسفانه با وجود آشكار شدن تخلفات هيچ اقدامى قانع كننده ازطرف جامعه ى بين الملل صورت نگرفت. هم اكنون چند كانديدا وجود دارد كه زياد هم براى شان تبليغات مى شود، پولدار هم هستند، اما مردم افغانستان آن ها را مى شناسند، از آغاز كنفرانس بن به بعد وزيران دولت بوده اند، چگونه مى توانند تبرئه شوند. مردم آن ها را عوامل غرب مخصوصاً امريكا و انگليستان مى دانند، هم اكنون نزد مردم قابل سوال اند. پيشا پيش مى توان گفت كه انتخابات آينده نيزغير دموكراتيك ونا مشروع بر گزار خوهد شد، عناصر فساد از همين حالا آشكار است. بيش از ۱۴ ولايت افغانستان در گير جنگ با رژيم كابل و نيروهاى خارجى هستند، با چند ولايت كه نمى شود انتخابات كرد، بايد فرصتى فراهم شود كه همه شهروندان واجد شرايط راى دهى بتوانند شركت كنند. الآن كه چنين چيزى ممكن نيست، تا ماه اگست (اسد) فرصت زيادى در دست نداريم. در اين چند ماه هيچ معجزه اى اتفاق نخواهد افتاد كه در آن امكان انتخابات فراهم شود. آيا واقعاً انتخابات خواهد شد يا حوادث ديگرى پشت پرده دارد، پنهان از اذهان عامه، پنهان ازمردم افغانستان شكل مى گيرد، با آقاى حكمتيار و طالبان چه خواهند كرد؟ آقاى كرزى وضعيت اضطرارى اعلان خواهد كرد؟ اصلاً به جاى انتخابات لويه جرگه داير خواهد شد؟ باز با بحث دولت موقت و دولت انتقالى ديگر مواجه خواهيم شد؟ به درستى روشن نيست؛ اما اين احتمال را نيز نبايد از نظر دور داشت. فراموش نكنيم كه در كشور ما بيگانگان تصميم مى گيرند، نه دولت، به معناى واقعى آن. نه ملت داريم و نه دولت ملى. دموكراسى تنها انتخابات هم نيست، عناصرمهم تر ديگرى هم وجود دارد كه ازحوصله ى اين گفتگو بيرون است، بماند به موقع ديگ. يكى از عناصر مهم دموكراتيك بودن انتخابات چگونگى تشكيل كميسيون انتخابات ، وظايف وروش اجراى آن است. آنهايى كه در رده هاى اول جنگ، به خصوص جنگ هاى داخلى عوامل اصلى بوده اند چگونه مى توانند كانديداى رياست جمهورى شوند ؟ آنهايى كه فرمان، دستور و مشوره داده اند همان قدر مسئول و قابل پرسش اند كه مجرى هاى آن. در بحث از عدالت انتقالى هم مى توان به آن داده ها مراجعه كرد. توسعه ى سياسى فقط و فقط در يك نظام عادلانه ودموكراتيك ميسر مى گردد . نقد نظام ها و كار گذاران آن، باز كردن به سامان وروش مند كينه ها وعقده هاى سر كوب شده، دادن مجال واقعى و راستين به آشتى ويكديگر فهمى، مجال دادن براى سلب و ايجاب ها به صورت دموكراتيك، همه و همه عناصر سازنده ى بناهاى دموكراسى اند.

پرسش: اگر شما در قدرت باشيد و يا اگر انتخابات قبلى را به عنوان كانديداى حزب تان در آن انتخابات برده بوديد مشكل طالبان را چگونه حل مى كرديد، بالاخره چه برنامه يى روى دست مى گرفتيد، به چه مسئله يا مسايلى اولويت مى داديد؟

پاسخ: فكر مى كنم به تلويح يا به تصريح به آن توجه را جلب كرده ام. اولين كارى كه مى كردم تدوين مبانى نظرى نوسازى افغانستان مى بود، يعنى چگونه نظامى لازم مى داشتيم، سياست، اقتصاد ، فرهنگ، حقوق زنان، برابرى، عدالت، استقلال، حل مسايل ملى، ايجاد جنبش هاى اجتماعى زنان، جوانان، عدالت انتقالى و غيره بر چه پايه هاى تئوريكى بايد بنا مى شدند، درتئورى و عمل به آزادى، برابرى و برادرى احترام مى گذاشتيم. به آن مى رسيديم به آن باور مى كرديم. ثانياً به تامين امنيت اولويت مى دادم به ايجاد حسن همجوارى و همزيستى عادلانه با كشور هاى منطقه، چرا كه در صلح مى شود سرزمين راآباد كرد. از اولويت هاى بسيار مهم ديگر راه اندازى جنبش سواد آموزى بود، مبارزه با بى سوادى، محو بى سوادى به عنوان امر ملى. از آمريكاى لاتين گرفته تا آسيا اين نمونه ها را داشتيم- ضرورت مبارزه با بى سوادى را. ايجاد جنبش هاى زنان، توانمند كردن زنان نيز برايم اولويت داشته و مى داشت. در واقع در همه ى عرصه ها دست به تغيير ساختارى مى زديم . اما طالبان؟ در مورد حركتى به نام طالبان مقالات و كتاب هايى نوشته شده كه بايد خوانده شوند، تحليل در چه سطحى صورت گرفته؟ نخست بايد گفت حركت طالبان يك حركت اسلامى است: حركتى با قرائتى كلاسيك و دگم از اسلام ، حركت معطوف به « تكليف» ونه « نتيجه» در متن همان قرائت. نگاه طالبان نيز نوع ديگرى نگاه كردن به دين وشريعت است. تفاسير و قرائت هاى مختلف و متفاوتى از دين به طور كلى و از اسلام به طور خاص در اختيار داريم. مظاهر و مصداق بيرونى اين گونه ها يا تنوع تفاسير را در حركت ها و جنبش هاى اسلامى مشاهده مى كنيم؛ نه تنها در سطح بين المللى ، كه در كشور خودمان.

ويژگى ها، عادات و شمارى از رسم ورسوم و فرهنگ قبيلوى نيز در آن ديدگاه و آن نوعى قرائت طالبانى نيز جلوه يى آشكار دارد. تبعيض داشت ها و برترى طلبى قومى، زبانى، مذهبى نيز عنصر ديگرى است، عقب ماندگى عمومى هم عنصر و عامل ديگرى مى باشد كه مى بايد در سطح تحليلى كلان درنظر گرفته شود. سطح رشد اجتماعى ، سياسى، فرهنگى و اقتصادى افغانستان، سواد، كم سوادى، بى سوادى، موقعيت زنان و غيره. بدنه ى اصلى حركت طالبان را هموطنان پشتون تشكيل مى دهند، اما از شمارى اقوام ديگر نيز مردمانى در اين حركت حضور دارند، چون پشتون ها اكثريت اين حركت را تشكيل مى دهند، طبعاً اقتدار اصلى و فرماندهى در اختيار پشتون هاى اين حركت قرار دارد. از ميان اقوام غيرپشتون حضور تاجيك ها و اوزبك ها البته بيشتر به چشم مى خورد. از نظرطبقاتى طالبان متعلق به اقشار و لايه هاى ميانه و به بيان ديگر« پاپتى» هاى اقوام، منجمله پاپتى هاى لايه هاى فقير پشتون اند. درسى سال پسين هيرارشى يا سلسله مراتب قدرت در افغانستان دچارجابجايى هاى شديد شده است. مجاهدان و مبارزان جوان سلسله مراتب سنتى را در هم شكسته اند، نفرت نسبت به لايه هاى بالاى اجتماعى را در حركت ها و جنبش هاى اجتماعى وسياسى و منجمله خود حركت طالبان مى توان مشاهده كرد. پس عقده هاى طبقاتى نيز در آن وجود دارد. طالبان بر ضد نيرو هاى خارجى مسلحانه مى رزمند در اين رزم به هيچ قاعده وقانون مدنى يا كنوانسيون هاى بين المللى مربوطه اعتنا نمى كنند . به حقوق بشر احترام نمى گذارند يا باور ندارند. اعلاميه ى حقوق بشر را اساساً مربوط به كفار مى دانند. نسبت به آنچه انجام مى دهند بى پروا هستند. دست بريدن و گردن زدن امر عادى است، آنرا تكليف دينى خود در جهاد عليه كفار يا عوامل كفار تلقى مى كنند . برخورد شان نسبت به حقوق زن كه نياز به گفتن ندارد. زنان جايى در نظام طالبان ندارند.

پرسش:آيا طالبان من حيث المجموع، عوامل ويا جواسيس پاكستان يا بيگانگان هستند؟

پاسخ: به نظر من نه! بيگانگان، از حركت آن ها استفاده يا سوء استفاده مى كنند؟ مى شود گفت بلى! طالبان در مسير هايى كه قدرت هاى بزرگ منافع خود را مى بينند، مورد استفاده قرار مى گيرند. آيا خود بر اين جريان ها آگاه اند؟ اگر آگاه باشند كادر رهبرى آن ها مى تواند بازى دو سويه انجام دهد: به ما كمك كنيد، ما عليه دشمن مشترك مبارزه مى كنيم، اين چيز عجيبى نيست. مگر مجاهدين حتا خوش نام ترين آن ها براى توجيه و تطبيق اهداف خود، مبارزه عليه ارتش اشغال گر شوروى از كشور هاى غربى و كشور هاى مخالف اتحاد جماهير شوروى پول وسلاح دريافت نمى كردند؟ من در باره ى سلامت وملامت اين دو جريان و اهداف آن ها داورى نمى كنم. فرم كار را دارم نگاه مى كنم. تازه جز مورد پاكستان مورد كمك رسانى هاى ديگرى به آن ها چندان مشخص نيست. كى به طالبان پول و اسلحه مى دهد؟ آيا اسلحه همان اسلحه ى است كه از مجاهدين از پاكستان به دست آورده اند؟ آيا تمام پول آن ها از راه فروش مواد مخدر به دست مى آيد؟ همه اين ها مى تواند باشد. اما مى بايد تحقيقات گسترده تر و مستندتر انجام بيابد. اين ديگر روشن است كه طالبان يكجا با حزب اسلامى يا جدا ازهم و اما به موازات هم عليه نيرو هاى خارجى مى جنگند. هر بار هم هر كدام مسئوليت اين يا آن عمليات نظامى يا انتحارى را مى گيرند. ممكن است در سطح ديگرى با نيرو هاى خارجى هم گفتگو داشته باشند در سطح رده هاى بالا. اجلاس سعودى يكى از نمونه هاى آن است.

پرسش:ماهيت جنبش طالبان چيست؟

پاسخ: آيا يك جنبش ملى است، يك جنبش دموكراتيك است، يك حركت ملى- اسلامى است؟ آيا ميان «ملى بودن» و « دموكراتيك بودن» اختلاف و تفاوت وجود دارد؟ آنچه مسلم است اين جنبش هر چه باشد دموكراتيك نيست، ملى و آزاديبخش به مفهوم مدرن آن هم نيست. بيشتر يك حركتى است، با همان ويژگى هاى كه بر شمرديم و تعريف شده با ارزش هاى طالبانى . يك جنبش آزاديبخش ملى مدرن در بدترين حالت هم يك سرى اصول ملى، ارزشى، اخلاقى و بين المللى را رعايت مى كند، به ارزش هايى كه در اعلاميه ى حقوق بشر مندرج است ارج مى گذارد، با نيروها، احزاب و حركت هاى ملى و دموكراتيك به خاطر به ثمر رساندن جنبش و تحقق اهداف آن گفتگو مى كند، اهل تسامح و مدارا مى باشد، به پلوراليسم عقيده تى وسياسى احترام مى گذارد، براى ديگر انديشان حق و مجال و ميدان مى دهد تا بر نامه هاى خود را مطرح كنند. دوستان و مخالفان زيادى از من سوال كردند كه شما ( لطيف پدرام، رهبر حزب كنگره ى ملى) ”ضد خارجى ها هستيد و شما اين كشور ها را اشغالگر مى گوئيد “، خواهان خروج آن ها از افغانستان هستيد، پس چه فرقى بين شما و طالبان وجود دارد؟- بار ها پاسخ داده ام، از خيلى موضوعات ديگر كه بگذريم به دو دليل: هم روش ما متفاوت با روش طالبان است و هم نتيجه يى كه از مبارزات حق طلبانه، دموكراتيك و آزادى بخش كنگره ى ملى افغانستان درنظر داريم، نيز نگاه مان به حقوق بشر و حقوق زنان. نتيجه يى كه مى خواهيم به دست بياوريم همانا بر قرارى دولت ملى، دموكراتيك، دولت فاقد ستم و استثمار است. روش ما مبتنى بر خشونت نيست، مبتنى بر رأى مردم است. اعمال خشونت بار و غير مدنى را تجويز نمى كنيم، با وجود اين شناخت و آگاهى بر اين كه بسيارى از طالبان براى بيرون راندن نيرو هاى اشغالگر از سر زمين شان صادقانه مى جنگند، نفوذ عوامل بيگانه را در دستگاه رهبرى آن ها منتفى نمى دانيم اما آن عوامل بيگانه «نفوذى» هاى خوب اند يا بد، واقعاً مى خواهند كمك كنند يا دامى اند تنيده شده براى گرفتارى مردم ما و سرزمين ما؟ اين بحث بماند.

پرسش:با اين جريان چگونه بايد روبرو شد؟

پاسخ: طرح اينجانب و كنگره ى ملى افغانستان اين است كه جنگ، بمباران، فرستادن نيروى نظامى، افزايش نيرو هاى نظامى براى خاموش كردن يا متوقف كردن حركت طالبان يا هر حركت احتمالى ديگر از اين قماش يا جنس ديگر، راه حل نيست. بار ها گفته ايم، كنفرانس داده ايم، اعلاميه منتشر كرده ايم؛ راه حل همان « راه فدرال» است. ما نمى توانيم، من نمى توانم شاهد كشتار هموطنان پشتونم، و بمباران ها، و عمليات نظامى نيروهاى اشغال گر باشم. افغانستان سرزمين مشترك همه ما است. در دفاع از آن ها ما مسئوليت داريم بايد جلوى كشتار مردم بيگناه را بگيريم، كودك شير خوار يا طفلى شير خوار كه در بغل مادر خود، در هلمند، يا كندهار، يا بكتيا، يا شولگره آماج حمله ى نيرو هاى اشغالگر قرار مى گيرد، به قتل مى رسد، زير ديوار مى ماند، نه پشتون است، نه تاجيك، نه اوزبك، نه هزاره و نه.... فرزند افغانستان است، گناه او چيست. بگذاريد در شرق و غرب، شمال و جنوب مردم روئساى فدرال خود را انتخاب كنند. اگر به طور مثال آقاى حكمتيار، يا آقاى ملا محمد عمر يا x يا y به هر دليلى رأى مى گيرند، مردم آن ها را انتخاب مى كنند، بر نامه ها شان را در مناطق خود، در مناطق پشتون نشين قبول دارند، انتخاب شوند. به جاى جنگ و بمباران، كه مى تواند در نهايت به يك جنگ سرتاسرى تبديل شود بهتر است مردم در ايالت خود درچارچوب يك سيستم فدرال حق قانون گذارى، و اختيار عمل داشته باشند، مشروط بر اين كه ايالتى بر ايالتى تهاجم نكند و جنوب به شمال و شمال به جنوب حمله ور نشود. راه حل ها دقيقاً سنجيده شود. باور دارم اگر يك سيستم فدرال به وجود بيايد آن شرط ها هم اجرا خواهند شد، آن راه حل ها هم بدست خواهند آمد. در هر صورت براى طالبان و حضور آن ها در دولت بايد در يك چارچوب، يك سيستم فدرال راه حل پيدا كنيم. اين خود يك نوع الترناتيف سازى براى تامين صلح و ثبات در مناطق تحت كنترل طالبان و تقسيم آن ها (طالبان) به واحد هاى كوچك تر قدرت و اقتدار مى باشد. در غير آن افغانستان با خطر تجزيه مواجه خواهد شد ،چيزى كه كنگره ى ملى با آن مخالف است . تسليح آدم هاى تند رويى مثل بيت الله مسعود و تسليح نيرو هاى تند رو در سوات و مناطق قبايلى خبر خوشى براى افغانستان نيست . جنگ و بى ثباتى با توان مضاعف به سوى سر زمين ما گسترش داده مى شود ، وآنگهى با خطر تجزيه رو برو خوهيم شد. با وجود اين تمهيدات و عمل به اين اصل كه به خاطر ختم جنگ مى بايد راه گفتگو با طالبان و نيروهاى مسلح مخالف باز شود ؛ و اگر مردم در جنوب آنهارا دوست دارند و مى خواهند انتخاب كنند در بلند مدت باور نداريم ومصلحت كشور نيست آن مناطق در تحت سلطه و نظام طالبان در عقب مانده گى نگه داشته شوند و كوشش براى دموكراتيزه كردن زندگى در آن ولايات تعطيل شود ؛ آن مناطق هم مى بايد در مسير زندگى مدرن قرار بگيرند؛ تازه صد در صد معلوم نيست مردم جنوب خواهان برنامه هاى طالبانى هستند يا نه ؟ مى بايد به رأى آ ن مردم مراجعه شود ، واقعا چه مى خواهند ؟ طالبان صرفا جريان ايدئولوژيك نيستند ، حركت سياسى ، نظامى اند و استفاده از هزاران مدرسه ى دينى در پاكستان ومناطق سرحدى توليد و باز توليد مى شوند ، هنوز آقاى ملا ضعيف وآقاى متوكل ( از رهبران ارشد طالبان) از سلامت پندار، گفتار و كردار خويش دفاع مى كنند رابطه با جنبش القاعده و ضرورت تحكيم آن را نوع انترناسيوناليزم اسلامى تلقى مى كنند؛ واينكه آقاى ملا عمر رهبر و امير طالبان را شخصيت معتدل و ميانه رو مى دانند باورمند, مصر وصريح اند.وآنگهى اين پرسش مطرح است كه بى نگاه انتقادى به گذشته و پوزش طلبى از اعمال ناشايسته ى خويش ، بدون كوچكترين تغيير در موضع گيرى ها و اعاده ى حيثيت از قربانيان با برگزارى و در «كميسيون هاى حقيقت ياب» چگونه مى توان به صلح ، ثبات وآشتى ملى رسيد ؟

پرسش: درباره ى عدالت انتقالى و ضرورت آن در افغانستان چه نظر داريد؟

پاسخ: اكثريت قاطع مردمان افغانستان، و شايد مردمان منطقه كه آگاهى كافى در باره ى «دادگاه بين المللى جنائى» يا خود مفهوم عدالت انتقالى ندارند خيال مى كنند، عدالت انتقالى به معناى بر گزارى دادگاه ها به منظور انتقام جويى و به راه اندازى محاكمه ها، زندانى كردن ها و به جوخه ى اعدام سپردن هاست. نه خير چنين چيزى نيست. تطبيق عدالت انتقالى معطوف به ايجاد زمينه هاى آشتى ملى بر پايه ى باز شدن عقده ها و گشودن باب گفتگو ـ خود بيانى به منظور يافتن راه هاى آشتى ملى و احترام گذاريدن به قربانيان و خانواده ى قربانيان است، عدالت انتقالى به منظور فراخواندن و زمينه سازى براى حضور «حافظه ى جمعى و تاريخى» مردم است؛ به اين حضور (حضور حافظه ى جمعى( و فراخوانى وگشوده شدن حقايق به سوى يكديگر مى خواهيم از قربانيان اعاده ى حيثيت شود، و نيز درسى باشد تا مردم با بازخوانى آن بار ديگر گرفتار جنگ و خشونت نشوند و از انجام جنايات جلوگيرى كنند؛ درنهايت ناظر بر منظور صلح، ثبات، آشتى و همزيستيى مسالمت آميز در داخل يك كشور است. آفريقاى جنوبى نمونه ى بارز عدالت انتقالى است. «كميسيون هاى حقيقت ياب» داريم كه به وسيله ى پاك ترين وصالح ترين و خوش نام ترين شهروندان و شخصيت هاى سياسى، ملى، مذهبى كشور رهبرى مى شود. كميسيون حقيقت ياب كميسيونى براى باز شدن عقده ها و كينه ها، اعترافات صادقانه به اشتباهات و گناهان و پوزش خواستن از قربانيان و خانواده ى قربانيان است. چرا خطر برگشت دو باره ى طالبان به قدرت وجود دارد؟ يك دليلش اين است كه حافظه ى تاريخى نداريم، حافظه ى جمعى نداريم، اگر اشتباهات دولت تره كى، امين و... نقد مى شد و در اختيار مردم قرار مى گرفت، اگر اشتباهات گروه هايى كه بعد از آن رژيم ودولت به قدرت رسيدند آفتابى مى شد، اگر عدالت انتقالى جارى مى گرديد، مردم امروز موافقت نمى كردند كه طالبان به همين سادگى به قدرت برگردند. حد اقل اين است كه همه ى اين رژيم ها، حداقل از زمان ظاهرشاه به بعد مى بايست مورد داورى كميسيون هاى حقيقت ياب قرار مى گرفتند و مى بايست عدالت بر همه آن ها جارى مى شد، اشتباهات و جنايات انگشت نما مى گرديدند، در آن صورت همه قدرت ها متوجه اعمال خود مى شدند چراكه مى دانستند روزى مورد باز پرس قرار مى گيرند و مجبور مى شوند در برابر مردم به اشتباهات خود اعتراف نمايند، و خواهان بخشايش شوند. تطبيق عدالت درواقع اعاده ى حيثيت قربانيان و خانواده هاى قربانيان است. اگر مى خواهيم درس بگيريم بايد عدالت انتقالى در افغانستان تطبيق شود، كميسون هاى حقيقت ياب يك چنين جايگاهى مى باشند، در دساتير دينى و عرفى مان هم داريم، لذتى كه در « عفو» است در «انتقام» نيست. يقين داريم كه قدرت بخشندگى در افغانستانى ها زياد است، دشمن و قاتل خود را هم توانسته اند ببخشند. اين مردم (مردم افغانستانى) روح بزرگ و سعه صدردارند. مهم اين است كه درس ها تاريخ مند (Historizätit) شوند تا آيندگان ان ها را به درستى و روشنى بتوانند بخوانند و پند بگيرند.

پرسش: آينده را چگونه مى بينيد؟

پاسخ: « جهانى ميان بيم و اميد» ( سخن تيبورمنده ) و در نهايت بد بينى ( پسيميسم) همچون جهنم( دانته اليگيرى): « اى كسانى كه از اينجا مى گذريد اميد هاى خود را به دور افكنيد.»! هفت سال از توافقات بن مى گذرد. اجلاس « بن» اجلاس نا موفق؛ـ با خدمات اندك و خيانت هاى بزرگ: سلب آزادى و استقلال افغانستان. اكثريت مردم افغانستان و بسيارى از كارشناسان داخلى و خارجى به اين باورند كه رژيم كابل وائتلاف بين المللى در امر تحقق اهداف مطرح شده در كنفرانس « بن» شكست خورده اند، چيزى باقى نمانده يا در اختيار ما نيست؛ جز يك دولت ناكام وسر افكندگى كشورى كه آزادى و استقلال ندارد، اگرازيك تعبير « گوته» استفاده كنيم، روح ومعنويت مارا گرفته اند تا مشتى ابزار دروغين در اختيار ما بگذارند. افغانستان به گره گاه بيباكانه ترين رقابت هاى اعضاى ائتلاف در واقع رقابت هاى نئوليبراليستى و فرا نئو ليبرال در راس ايالات متحده ى امريكا مبدل شده است. جهانى سازى سرمايه دارى باعث بوجود آمدن كانون هاى مختلف و متضاد گرديده است. در مبارزه عليه امپرياليسم بايد به همه ى اين كانون ها و پتانسيل ها توجه كينم در اين مبارزه ى داد خواهانه به همبستگى كانون هاى مختلف، گفتگو ميان خلق هاى محروم قاره ها و ديالوگ و همبستگى بين المللى ضرورت داريم. نيرو هاى ضد امپرياليستى، نيروهاى آزادى خواه و ضد اشغالگرى بايد صداى يكديگر را بشنوند. از كار گران و زحمتكشان، لايه هاى ميانى و تهى دست گرفته تا كليسا هاى شورشى « و متفكران و مبارزان نو انديشى دينى»، جنبش هاى سياسى و اجتماعى زنان، جوانان، دانشجويان، سبز ها و غيره و در نهايت همه نيروهاى ضد امپرياليستى مى بايد متحدانه عمل كنند. به مسايل و مصايب مان نه صرفاً در چهارچوب ملى كه در متنى به اين گستردگى بايد نگاه كنيم، افغانستان تافته ى جدا بافته ى از اين جهان نيست. رقابت هاى امپرياليستى نه تنها مشكلات افغانستان را حل نكرد كه وضعيت را پيچيده تر ساخت، افغانستان از نظر كشت و توليد مواد مخدر در صدر همه كشور ها قرار دارد. امنيت به صورت بى سابقه يى به وخامت گرايده، جنگ به پايتخت ( كابل) رسيده است. مردم زير كمربند فقر زندگى مى كنند، فساد ادارى در تاريخ افغانستان اين گونه سابقه نداشته است، كار و اشتغال وجود ندارد، نه تنها افغانستان كه كل منطقه به خطر جنگ وبى ثباتى مواجه شده است. طبقات و اقشار تهى دست تهى دست تر شده اند، اقتصاد جنگى، مافياى مواد مخدر و استثمار بى رحمانه و آشكار در متن آنچه به نام بازار آزاد مى نامند طبقات فرو دست، كارگران، زحمتكشان، معلمان و اقشار و لايه هاى ميانى را به بى نوايى مطلق گرفتار ساخته است. تظاهرات سراسرى و گسترده ى آموز گاران درسال گذشته بيان آشكار مخالفت مردم بر ضد سياست هاى امپرياليستى، دلالان و كار گذاران داخلى و ناكار آمدى نظام بود. گردهم آيى دوبى كه زير نام «تضمين موفقيت» با سر پرستى آقاى خليل زاد نماينده ى ايالات متحده ى امريكا در سازمان ملل برگزار شد، اوج سر افكنده گى ، خفت و شكست ملى بود ،ـ تكرار كوشش هاى ناكامى فرانواستعمارى .