افغانستان و »فرايند دموکراتيک«

يكشنبه ، ۹ مرداد ۱۳۸۴؛ ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۵

چاپ

لوموند ۱۶ ژوئيه ۲۰۰۵

وزير خارجه ی آمريکا، کندوليزا رايس، طی ديداری از کشور ما در ماه مارس، به ستايش از فرايند دموکراتيکی پرداخت که گويا در افغانستان جريان دارد. وی به ديگر کشورهای ديگر منطقه نيز سفارش کرد که از اين تجربه الهام بگيرند. اما فراوان اند کسانی که اين سخنان را به ريشخند گرفتند.
نيويورک تايمز مورخ ۱ اکتبر ۲۰۰۴ در مقاله ای اظهار شگفتی می کند که جورج بوش و اعضای دولت آمريکا ادعا کرده اند که وجود ده و نيم ميليون افغانی که برای شرکت در انتخابات نام نويسی کرده اند، شور و هيجان آنها را برای استقرار دموکراسی ثابت می کند. اما در واقع، مقامات دولت آمريکا مردم را نادان فرض می کنند و می پندارند که خبرنگاران اين نکته را از قلم می اندازند که شمار آراء اعلام شده از کليه ی تخمين هايی که در مورد تعداد ثبت نام شدگان زده شده بود فراتر رفته است.
چه کسی از گزارش نهائی هیأت ناظر ملل متحد که پس از انتخابات به طور سری در کابل پخش شد خبر دارد؟ گزارش مزبور از تقلب ها و تخلف های فراوان انتخابات رياست جمهوری خبر می داد و از اينکه خود از هر گونه مداخله ای عاجز بوده ابراز تأسف می کرد.
مردم افغانستان آنچه را که امروز در عراق، در زندان ابوغريب، در گوانتانامو يعنی در اين منطقه که مطلقا از هرگونه حق و قانونی محروم است، با توجه فراوان دنبال می کنند و آن را با اطلاعاتی مقايسه می کنند که از زندان های »برون مرزی« و بازداشتگاه های مختلفی که آمريکاييان در خاک افغانستان به وجود آورده اند درز می کند. به راستی شمار زندانيان در افغانستان چقدر است؟ چند نفر شکنجه شده و معلول گشته اند؟ اطلاعات ما اهالی کشور از اين همه بسيار کم است. می شنويم که دو نفر در جريان بازجويی سختی که پيش آمده »مرده اند« يا به طور تصادفی مطلع می شويم که يک نفر سرانجام بيگناه شناخته شده و از پايگاه نظامی باگرام آزاد گرديده و به او ۱۰۰ دلار به عنوان غرامت داده اند. نه مقامات دولتی، نه سازمان های حقوق بشر هيچ يک اجازه نيافته اند که به اماکن تحت اداره ی ارتش آمريکا پا بگذارند.
چطور می شود حرف وزير خارجه ی آمريکا را باور کرد وقتی مدعی می شود که هدف آمريکا و متحد آن انگليس مبارزه با مواد مخدر در افغانستان است در حالی که کشور واقعا به يک دولت مواد مخدر بدل شده است؟
بنا بر گزارش های ملل متحد، در سال ۲۰۰۴، افغانستان ۸۷ درصد از ترياک جهان را توليد کرده است. درآمد مواد مخدر از کمکی که عملاً برای توسعه به اين کشور داده می شود بسيار فراتر می رود. از اين هم بدتر، بسياری از دولتمردان و نزديکان آنها، از جمله برادر رئيس جمهوری، مستقيما در اين قاچاق سودآور دست دارند!
اما مردم افغانستان دلايل بسيار ديگری برای بی اعتمادی به گفتار آمريکايی ها دارند. مذاکرات سری که بلافاصله پس از روی کارآمدن دولت جديد با مسؤولين درجه ی اول طالبان، زير نظر ايالات متحده آغاز شده در افغانستان کسی نيست که از آنها خبر نداشته باشد. افغان ها از چند ماه پيش، از حضور رسمی مقامات پيشين طالبان در کابل، مانند وزير خارجه ی سابق وکيل احمد متوکل که از اعدام های دستجمعی در ورزشگاه کابل دفاع کرد و رسوای خاص و عام شد خبر دارند.
کسان ديگر مانند ملا دادالله (وزير پيشين دفاع)، ملا خاکسار (يکی از مسؤولين سابق اطلاعاتی طالبان) ملا راکتی (معروف به کوماندان راکت) و بسياری ديگر نيز آشکارا به چشم می خورند. آنها همگی در فاجعه ای که بر سر کشور ما آمده نقش داشته اند. برخی از آنان از هم اکنون نامزد شرکت در انتخابات ماه سپتامبر اند.
امروز معنای سخنان احمقانه ی دولت کرزای و نيز حرف فرماندار آمريکايی را( زمانی که به افغانستان وارد می شد) بهتر می توان درک کرد که بين طالبان »خوب« و طالبان »بد« فرق گذاشتند.
در اين اوضاع که مسؤولين »محترم« طالبان دارند به قدرت برميگردند، افغانها حق دارند بپرسند که نيروهای نظامی خارجی در کشورشان چه می کنند. اين طالبان »خوب« به چه کار می آيند؟ آيا آنها را برای مداخله در کشورهای همسايه بسيج می کنند؟ آيا همچنان به ارعاب مردم کشور ادامه خواهند داد؟ مردم مناطقی که قبلا طعم اشغال را چشيده اند، به خاطر همين ترس و وحشت، حاضر نيستند سلاح های خود را تحويل بدهند.
چطور می توان به »امنيت« و »ثبات دموکراتيک« دل خوش داشت درحالی که هیأت کمک رسانی وابسته به ملل متحد در افغانستان نسبت به حضور مردان مسلح و مداخله ی آنان در انتخابات آينده زنگ خطر را به صدا درمی آورد و در عين حال، از موفقيت مرحله ی »خلع سلاح« اظهار خوشوقتی می کند؟
از يک سال پيش، وضع امنيتی کشور وخامت بيشتری پيدا کرده است. طالبان »بد« بسيج شده اند. هيچ روزی نيست که در آن درگيری در شرق يا جنوب شرقی کشور رخ ندهد. جنگ به هيچ رو پايان نيافته حتی عليه آزادکنندگان آمريکايی نيز که به اشغالگر بدل شده اند، عملی می گردد! نيروهای ديگر غير از طالبان هم بسيج شده اند. تظاهرات دانشجويی و توده ای به دنبال قضيه ی توهين به قرآن در گوانتانامو و شعارهای ضدآمريکايی که در آن تظاهرات سر داده می شد بيانگر فرآيند نوينی ست که خارج از موضوع طالبان و »مبارزه با تروريسم« دارد شکل می گيرد. در بين مردم نوميدی هرچه بيشتر آشکار می گردد. کافی ست در کابل قدم بزنيد تا احساس کنيد که از هرطرف احاطه شده ايد. هرکسی حضور آمريکايی ها را که به رامبوهای تا دندان مسلح می مانند، با تانک ها، با محوطه های محصور به سيم های خاردار، با جاده هاشان که راه را بر مسيرهای محلی می بندد، با کنترل و تفتيش مردم و با خطاهاشان درعمليات (آخرين نمونه ی آن در اول ژوئيه در کُنار در شرق کشور رخ داد و در آن ۱۷ نفر کشته شدند) و بالاخره معافيت شان از مجازات احساس می کند.
کشور مملو از فقير و گدا ست، زنان بيوه که دست به گدايی دراز می کنند و جوانان خيلی کم سن و سال دوره گرد دستفروش و واکسی. آنها هم که از اردوگاه های پناهندگان پاکستان به کشور باز گشته اند دست کم دوسال است که زمستان را زير چادرهای موقتی در شهر بسر آورده اند. همراه با فقر و بيکاری، فاحشه خانه ها و جوانان معتاد نيز پديد آمده است. شهر، جز برای معدودی ثروتمند، از آب و برق محروم است.
باوجود اين، می گويند ميلياردها دلار برای طرح های انسانی و توسعه به کشور سرازير شده است. خارجی ها که سرشان شلوغ است در ماشين های جيپ ـ مانندِ خود از اين طرف به آن طرف روان اند. روزی نيست که خبری از گشايش يک کارگاه، برپايی يک کنفرانس برای توسعه، نشستی برای همآهنگی بين گروه های مختلف بشردوستانه به گوش نخورد. بيش از ۲۴۰۰ سازمان غيردولتی بين المللی و افغانی در کشور حضور دارند. آنها بودجه ها را اداره می کنند و برنامه های کمک به توسعه را به اجرا می گذارند. اما سياست آنهايی که تأمين کننده ی بودجه هستند اين است که اين سازمانها را بر نهادهای دولتی ترجيح دهند زيرا اين نهادها را قابل اعتماد نمی دانند. وزير مستعفی برنامه ريزی، رمضان بشر دوست، خطايش اين بود که اعتراف کرد نه خودش و نه وزارتش هيچ اطلاعی از کار و عملکرد هيچ يک از اين سازمان ها ندارند.
در غياب دولت، مردم نمی دانند برای حل مشکلات روزمره شان به چه کسی روی آورند: جنگ سالار محله، پدرخوانده ی مافيای مواد مخدر، نماينده ی فلان سازمان غير دولتی يا يک سرباز آمريکايی؟ »
شراکت استراتژيک« که اخيراً بين آقايان کرزای و بوش اعلام شده راه دست يابی به پاسخ را به روی ما می گشايد. اين شراکت طرح هايی را تحقق می بخشد که ايالات متحده برای افغانستان دارد: کنترل جريان نفت، استقرار پايگاه های نظامی در نزديکی ايران، چين و به سمت آسيای مرکزی. يک پايگاه نظامی هم اکنون در شِندان، نزديک هرات، در ۴۰ کيلومتری ايران وجود دارد و دو پايگاه ديگر در قندهار و باگرام. تأسيسات ديگری هم هست که سری نگه می دارند. از پامير نزديک مرزهای چين و از منطقه ی باميان نيز سخن در ميان است که در آنها منطقه ای هست که ورود به آن به کلی برای افغان هنا ممنوع است.
خانم رايس از چه »دموکراسی« برای ما سخن می گويد؟ اين قراردادِ شراکت را کرزای پيش ار آنکه پارلمان در انتخاباتی، ولو از نوع انتخابات کذايی رياست جمهوری، برگزيده شود و درباره ی آن نظر بدهد، پذيرفته است. آيا مردم افغانستان پس از يک ربع قرن جنگ، بايد در انتظار آن باشند که کشورشان صحنه ی تنش های آينده ی منطقه باشد؟ من به نوبه ی خود چنين سناريويی را نمی پذيرم.

(ترجمه به فرانسه از گيسو جهانگيری. ترجمه به فارسی از روی لوموند)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لطيف پدرام شاعر و مدير پيشين کتابخانه ی باقلان که به دست طالبان ويران شد. پدرام کانديدای لاييک انتخابات رياست جمهوری افغانستان در سال ۲۰۰۴ بود.