برگزارى پنجمين كنگرهء بين المللى ماركس

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

از ۳ تا ۶ اكتبر ۲۰۰۷ در دانشگاه پاريس ۱۰ (نانتر)

اين كنگره كه در ۱۲ سال گذشته، هر سه سال يك بار يعنى در ۱۹۹۵، ۱۹۹۸، ۲۰۰۱ و ۲۰۰۴ تشكيل شده بود، امسال نيز به همان ترتيب و به ابتكار نشريهء تئوريك اكتوئل ماركس با شركت صدها پژوهشگر از سراسر جهان برگزار شد. مجموعاً ۳۴۲ مطلب چه در جلسات عمومى (كه در آمفى تئاتر دانشگاه تشكيل مىشد و با ترجمه و فيلم بردارى تلويزيونى همراه بود) و چه در كارگاهها (كلاس هاى دانشگاه) ارائه شد و مورد بحث قرار گرفت. تا كنون براى هر كنگره منتخبى از مقالات ارائه شده معمولاً در حدود ۵ جلد توسط انتشارات دانشگاهى فرانسه (PUF) منتشر شده و قرار است در مورد مباحث اين كنگره نيز روال پيشين ادامه يابد. ترجمهء فارسى برخى از مقالات كنگره هاى پيشين را انتشارات انديشه و پيكار در ۳ جلد و نيز روى يك CD منتشر كرده كه روى سايت اكتوئل ماركس، با سرعنوان انتشارات به زبانهاى خارجى (Editions étrangères) و البته سايت انديشه و پيكار قابل دسترسى ست. اضافه كنيم كه جلد چهارم ترجمهء فارسى هم در دست تكميل است.
فراخوان به كنگرهء پنجم بيش از يك سال و نيم پيش منتشر شده بود كه در اينجا مجدداً مىآوريم:

فراخوان به پنجمين كنگرهء بين المللى ماركس،
دانشگاه پاريس ۱۰، از ۳ تا ۶ اكتبر ۲۰۰۷
آلترموندياليسم، آنتى كاپيتاليسم [جانبدارى از جهانى ديگر، ضديت با سرمايه‌دارى]،
به سوى يك سياست جهان وطنىِ بديل

در آستانهء هزارهء سوم، سرمايه‌دارى تحركى گسترده را جهتِ اعمال اسارت و بردگى و خشونتى نوين آغاز كرده است. نوليبراليسم كارگران سراسر جهان را به رقابت با يكديگر كشانده و دستاوردهاى جنبش كارگرى و دموكراتيك، مبارزات زنان و پيكارهاى جهان سوم را به پايين ترين سطح خود رسانده است. نوليبراليسم هويت و استقلال ملت ها را از ميان بر مى دارد، تنوع هاى فرهنگى را به سود جايگزين‌هاى كالايى شده از بين مىبرد و ما را با شتاب به سوى فاجعهء زيست محيطى مىكشاند.
اما از پويايى سراسرىِ انواع مقاومت‌ها نيرويى وحدت بخش سر بلند مىكند. جنبش جانبدارى از جهانى ديگر باعث شده كه يك منطق جهانشمول از انواع همبستگىها سر برآورد كه به انترناسيوناليسم چهرهء نوينى مىبخشد. اين منطق شعار فراگير زير را مطرح مىكند كه: "دنياى ديگرى ممكن است". مؤلفه‌هاى متعدد اين جنبش مىكوشند شرايط اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى اين دنياى ديگر را تعريف كنند. مگر مىتوان از اين خطيرترين پرسش ها طفره رفت كه:
در سرمايه‌دارى چگونه دنيا را تغيير دهيم؟ كدام دنياى ديگر غير سرمايه‌دارى را جايگزينش كنيم؟
هدف پنجمين كنگرهء بين المللى ماركس اين است كه اين پرسش‌ها را به بحث بگذارد. مسأله بر سر اين است كه به سياستى جهان وطن از طرازى ديگر از پايين به بالا بينديشيم.

فراخوان ما خطاب به پژوهشگران در كليهء رشته‌ها و كليهء گروه‌هاى تحقيقىست، چه دانشگاهى باشند، چه غير از آن، پژوهشگرانى كه خود را در چشم انداز "دنياى ديگرى" تعريف مى‌كنند.

سازماندهى اين ديدار:
ديدار بر پايه هاى زير شكل مى گيرد:
بخش‌هاى علمى: فلسفه، اقتصاد، حقوق، تاريخ، جامعه شناسى، فرهنگ، زبان ها، علوم سياسى، انسان شناسى.
و مضامين زير: مطالعات فمينيستى، زيست شناسى، انواع سوسياليسم، انواع ماركسيسم.

در جلسات عمومى كه رشته هاى مختلف را در بر مى گيرد شركت كنندگان روى مضامينى كه با يكديگر تداخل دارند به بحث مىپردازند.
نشريات تئوريك كه در برگزارى كنگره همكارى دارند پروژه‌هاى خاص خود را به بحث مىگذارند.
رياست كنگره: ژاك بيده و ژرار دومينيل
تماس:
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
اطلاعات مربوط به كنگره به تدريج روى سايت زير قرار مىگيرد:
http://next/u-paris10.fr/actuelmarx/

* * * * *

كنگره طبق برنامه ريزى اعلام شده برگزار گرديد. از سراسر جهان ۳۴۲ مطلب پژوهشى به كنگره عرضه شد. تمام مقالات كنگره جنبهء آكادميك و پژوهشى دارد و جايى براى تبليغ و ترويج گروه سياسى خاصى نيست. مطالب در رشته هاى علمى زير: فرهنگ، حقوق، محيط زيست، اقتصاد (كه وسيع ترين رشته بود با سه بخش ويژه: شكل بندى هاى ملى، فرارفتن از سرمايه‌دارى، تئورى اقتصادى ماركسيستى)، مطالعات فمينيستى، مطالعات ماركسيستى (مضمون اول: ميراث ماركسيسم و امروزين بودن آن، مضمون دوم: سمينار دربارهء لوكاچ)، تاريخ (همراه با مباحث ليبراليسم و مديريت ريسك‌ها [خطرهاى احتمالى]، ليبراليسم و فضا ـ مكان، مقاومت هاى ضد ليبرالى، فلسفه (با سمينارى مهم دربارهء كتاب كاپيتال)، علوم سياسى، سوسياليسم، جامعه شناسى.
زبان عمدهء سمينار زبان فرانسه بود. مباحثى كه در جلسات عمومى (پلنوم) در آمفى تئاتر دانشگاه برگزار شد با ترجمهء مستقيم همراه بود. با وجود اين، در كارگاه‌ها (آتليه، ورك شاپ ها) ۵۴ مطلب به زبان انگليسى و ۵۶ مطلب به زبان اسپانيايى ارائه گرديد. كارگاه هايى هم به نشرياتى كه با اكتوئل ماركس در برگزارى كنگره همكارى دارند اختصاص داشت.
ژرار دومنيل (اقتصاددان) كه رياست كنگره را همراه با ژاك بيده (استاد فلسفه) به عهده دارد طى چند مقالهء كوتاه كه به مناسبت برگزارى كنگره در روزنامهء اومانيته نوشت از جمله مىگويد: "امروز مى خواهم از نظم اجتماعى نوينى صحبت كنم كه از يك ربع قرن پيش بر ما مسلط شده است، يعنى سرمايه‌دارى نوليبرالى. ببينيم ارجاع به ماركس چه كمكى مىتواند به تحليل آن بدهد. بسيارى هستند كه بازگشت به چارچوب‌هاى تئوريك گذشته را با واژهء "كهنه و منسوخ" به باد ناسزا مىگيرند. اما نوليبراليسم مگر مرحلهء نوينى از سرمايه‌دارى نيست؟ معلوم است كه طبقات سرمايه‌دار كاملاً وجود دارند. كافىست لحظه‌اى به گزارش مريل لينچ كاپجمينى ((Merril Lynch-Capgemini كه يكى از بزرگترين نهادهاى مديريت ميراث عمومى ست در بارهء "ثروت جهانى" گوش فرا دهيم تا اين نكته را درك كنيم. چرا سرمايه‌دارى از "احياى شرايط گذشته و بازگشت به آن" سخن مىگويد؟ زيرا طى نخستين دهه هاى پس از جنگ جهانى دوم، با سوسيال دموكراسى به سازش هايى رسيد و برخى امتيازات و درآمدهاى خود را (در قبال ديگر بخش هاى جمعيت) از دست داد. در سال هاى ۱۹۷۰ وقتى بازار بورس كساد بود و نرخ سود از نرخ تورم پايين تر، چطور مىشد يك سرمايه دار "موفق" بود؟ در مجموع، نزديك به ۳۰ سال، سرمايه داران با "مانع" روبرو بودند. اما اين سالها با تلاش هاى مستمر آنان نيز همراه بود و سرانجام، آن سازش اجتماعى را كه برترى داشت به فرسايش كشاند. تنها در پايان دههء ۷۰ كه نشان بحران ساختارى و تنش هاى تورم بر آن خورده است بود كه اين طبقات توانستند كفهء ترازو را به سود خود بچرخانند. ديكتاتورى هاى نظامى آمريكاى لاتين آزمايشگاه تئورى هاى مكتب شيكاگو [نام گروهى غيررسمى از اقتصاددانان ليبرال ـ م.] بودند. ماگارت تاچر كه پينوشه از دوستان نزديكش بود، و رونالد ريگان چهره هاى بارز ورود به نظم اجتماعى نوين در كشورهاى مركز بودند، هرچند اين امر بدون مقاومت هم رخ نداد چنان كه اعتصاب هاى كارگرى در انگلستان و ايالات متحده گواه آن اند. تنها كمى پس از اين دوره بود كه ميتران به سياست صرفه جويى پيوست كه شكستى براى جنبش هاى مردمى در فرانسه بود. از اين به بعد است كه مقررات نوين سرمايه (كه سهامدار و بستانكار را سلطان مى داند) بر كارگران و كادرهاى ادارى تحميل شد. مرزها بين كشورهايى كه سطوح توسعهء نابرابر داشتند باز گرديد و رشد در كشورهايى متمركز شد كه هزينهء نيروى كار به ويژه پايين است مانند چين. علاوه بر اين، بيكارى را در اروپا دامن زد و پيوند بين جوامع آمريكاى لاتين و آفريقا را گسست. چه كسى حالا مى تواند به ما بباوراند كه مبارزهء طبقات "موتور محرك تاريخ" نيست؟"

اومانيته در همان روز، ۲ اكتبر، با ژاك بيده (استاد فلسفه) نيز مصاحبه‌اى داشته كه در زير مى خوانيد:
سؤال: چه انتظاراتى از اين گردهم آيى نوين بين المللى داريد؟ به عنوان يك شهروند ساده، يك فعال كمابيش متعهد در زندگى فكرى و اجتماعى، چه انتظارى مى توان از اين كنگره داشت؟
ژاك بيده: درهاى كنگرهء بين المللى ماركس به روى همه باز است. جلسهء افتتاحى در سوربن مناسبتى ست براى آشنا شدن با فعالان برجستهء فكرى مقاومت دربرابر نوليبراليسم در آسيا، با گاياترى اسپيواك Gayatri Spivak شخصيت بارز فمينيسم فرودستان [از هند]، و در آمريكا، با شيكو وايتيكر Chico Whitaker مبتكر فوروم اجتماعى جهانى، و در آفريقا و جهان عرب با سمير امين. پلنوم ها (يا جلسات عمومى) به تحليل هاى بنيادين، اهداف دراز مدت و مباحثى كه هريك از ريشه يابى هاى سياسى و اجتماعى ما را به چالش مى گيرند خواهند پرداخت. كنگره حدود ۱۰ سمينار همزمان نيز ارائه مى كند: "مطالعات فمينيستى نسل سوم" (نسل نوليبراليسم)، جامعه شناسى نوين طبقات و "بدون" ها [يعنى بدون مسكن، بدون كار، بدون كارت اقامت و غيره ـ م.]، "فرهنگ مبارز"، "حقوق"، "تاريخ"، "علوم سياسى"، "جانبدارى از محيط زيست"، "سوسياليسم". بخش اقتصاد و فلسفه هريك ۲۵ كارگاه را به خود اختصاص مى دهند. كنگره ديدارى ست بين پژوهشگران، بدون شك مهمترين در نوع خود در اروپا. "شهروند" مورد نظر شما مى تواند بنا به علاقهء خود يك رشته را برگزيند يا از يكى به ديگرى برود.

سؤال: سه سال پيش، مهمانان شما حول مضمون "جنگ امپرياليستى، جنگ اجتماعى" دور هم گرد آمده بودند و اين بار حول "پروژه [يا طرح] يك جهان وطنى بديل". اما ملاحظه مىكنيم كه جنگ، حقيقتاً، طى سه سال گذشته از دستور روز خارج نشده است. چگونه از يك مضمون به مضمونى ديگر مى پردازيد؟ و چرا؟
ژاك بيده: سرمايه‌هاى واحدى هستند كه بى هيچ تمايزى در زمينه هاى داروسازى، "فرهنگ" يا سلاح‌هاى كشتار جمعى سرمايه گذارى مى كنند. نوليبراليسم با درهم شكستن دولت اجتماعى تمام كارگران سراسر جهان را در رقابت با يكديگر قرار مى دهد. منطق سود همان بى تفاوتى كامل به انسانها، به زندگى و به طبيعت است. مى خواهند ما را به چنان سراشيبى بكشانند كه به تدريج تمام آنچه را كه همگانى ست و نشانى از همبستگى دارد نابود كنند. در چنين دستگاهى لشكركشى هاى نظامى از اوضاع اجتماعى و سياسى جدا نيست. دربرابر مجموعهء اينها ست كه بايد مقاومت كرد.

سؤال: آلترموندياليسم، آنتى كاپيتاليسم [جانبدارى از جهانى ديگر، ضديت با سرمايه‌دارى] ... با كنارهم گذاشتن اين دو اصطلاح چه روابطى را مى خواهيد بررسى كنيد؟ آيا نزديكى بين ايندو بديهى ست؟
ژاك بيده: آلترموندياليسم مفهوم جديدى ست كه بين جريان هايى متفاوت با يكديگر، همگرايى ايجاد مى كند مثلاً بين طرفداران محيط زيست، مبارزهء جهانى زنان، همبستگى سنديكاها و انجمن ها، مقاومت "بدون" ها، خلق ها و گروه هاى [اجتماعى] تحت ستم، اقليت هايى كه به رسميت شناخته نمى شود، الاهيات رهايى بخش، انواع انترناسيوناليسم، انواع دو رگه‌اى ها... بارى، مبارزهء ضد سرمايه‌دارى چيزى جز مجموعهء اين مبارزات مشخص و گوناگون نيست. به شرط اينكه اين خودآگاهى وجود داشته باشد كه در منطق سرمايه است كه همهء اينها مضمون واحدى مى يابند و با درافتادن با اين منطق است كه مى توان راههاى نوين همبستگى جهانى را يافت.
ضديت با سرمايه‌دارى از نظر تاريخى در درون هر ملتى و در مبارزهء خلق هاى استعمار زده گسترش يافته است. با جهانى شدن، با ظرفيتى كه قدرت مالى براى تصرف فريبكارانهء تمام فضا ـ مكان ها دارد، دشمن بيش از پيش نامرئى و دور از دسترس شده است. اما هر مقاومتى، هر پيروزى محلى اى خود، نشانه‌اى ست، نمونه و دلگرمى اى ست براى بشريت به طور كلى. گامى به پيش براى همگان.

سؤال: آيا آلترموندياليسم مى تواند به نوعى انترناسيوناليسم نوين خلق ها باشد و در نقطه مقابل ناسيوناليسم دولت ـ ملت ها قرار گيرد؟ شما اختيار و استقلال پژوهشگران و نيز رشته هاى مختلف را چگونه در اين زمينه با يكديگر در پيوند قرار مى دهيد؟
ژاك بيده: آلترموندياليسم ميراث انترناسيوناليسم را بر عهده دارد. اين بدين معنا ست كه فضاهاى ملى همچنان آوردگاه هاى تعيين كننده اند. همينجا ها ست كه بايد پيروز شد بى آنكه فراموش كنيم كه آنها امروز ابعاد قاره‌اى به خود مى گيرند. اما اين انترناسيوناليسم احزاب نيستند كه مى توانند مبارزهء مشترك را ارتقاء بخشند. از خلال جهانى شدن سرمايه‌دارى ست كه، بدترين شرايط يعنى واقعيتى نوين و سياره‌اى كه سر و كار داشتن با آن مسألهء همگان است سر بر خواهد آورد و ما نمى توانيم بدان دست يابيم مگر از خلال تعدد جنبش هاى سياسى و فرهنگى، از خلال شبكه هاى پژوهشى، شبكه هاى همبستگى و ابتكارى. بنابراين، براى پژوهشگران برخوردار از كليهء انواع صلاحيت ها كه با شهروندان از طريق پيوندهاى گوناگون درآميخته اند هميشه جاى شايسته وجود دارد.

سؤال: شما توجه خاصى را معطوف به آمريكاى لاتين كرده ايد. علت چيست؟ آيا اين امر به اوضاع كنونى مربوط است يا امرى ست بنيادى تر؟
ژاك بيده: ميدانيم كه جنبش هاى انقلابى غالباً تصورات شورانگيز و آرامش بخش پديد آورده اند، مثلاً ميهن شوروى، چين بالندهء مائوتسه تونگ، حماسه هاى جهان سوم. شك نيست كه آمريكاى لاتين نيز مى تواند چنين نقشى ايفا كند (مى توان از چه گوارا شمايل ساخت، و چهره‌اى ممتاز). اما تصادفى نيست كه آمريكاى لاتين امروز به صورت يك نقطهء همگرايى پديدار شده است. در آنجا ظرفيت هاى فراوان براى مقاومت دربرابر امپرياليسم، براى يافتن راه هاى بى سابقهء مشاركت رخ مى نمايد. در آنجا ملاحظه مىكنيم كه مردمان فراموش شده و حومه هاى جهان قد بر مى افرازند. چه درس ها كه از آنجا مى توان گرفت.

سؤال: مىگوييد يك جهان وطنى بديل سرمايه‌دارى. حتى انديشهء وجود جهانى كه منطبق با هنجار سرمايه‌دارى نباشد كمابيش دلپذير است، ولى در هرحال غيرواقع بينانه به نظر مىرسد. آيا شما اتوپى را قبول داريد؟
ژاك بيده: سرمايه‌دارى تنها يك نظام طبقاتى نيست، بلكه يك نظام جهان (Système du monde) هم هست. از پنج قرن پيش، سرمايه‌دارى ويرانى تمدن ها را در خارج از اروپا رهبرى كرده است: برده دارى، گرسنگى، استعمار، انواع نابودسازى. اين امر از طريق شبكه‌اى از رژيم هاى تابع، از خلال گستره‌هاى بى كران خصوصى شده و نظامی شده ادامه دارد. جهان دارد به صورت يك بازار در مىآيد، و تبديل جهان به بازار مستلزم تبديل انسان ها به كالا ست. كالاهايى كه بر سر آنها، قدرتهاى مالى كه خود قدرتهاى سياسى و نظامى نيز هستند، طبق قانون "هركس زورش بيشتر است" چانه مى زنند. همين قدرتها هستند كه نوعى دولت ـ جهان (Etat-monde) به وجود آورده اند كه قانون آن تملك خصوصى هرچيزى ست و منطق سود. دولتى كه بر پايهء توازن قواى امپرياليستى اداره مى شود.
انديشيدن به يك بديل به معناى دل دادن به يك اتوپى (ناكجاآباد) نيست. در واقع، در چنين شرايطى ست كه انسانيت وارد مرحلهء نوينى مى شود كه مسائل اساسى يعنى مسائل مربوط به محيط زيست، به امنيت جمعى، به بهداشت، حتى به ادامهء حيات، دست كم از اين پس، به صورت مسائل همگان در مىآيد. در اين شرايط است كه به نحوى اجتناب ناپذير يك مردم ـ جهان (un peuple-monde) پديدار مى شود.
از اومانيته ۲ اكتبر ۲۰۰۷، مصاحبه كننده: لوسيان دگوا (Lucien Degoy)

Vous trouverez les contributions des intervenants sur le site
http://netx.u-paris10.fr/actuelmarx/cm5/index5.html
Vous pouvez assister aux conférences filmées sur le site
http://www.canalc2.tv/video.asp?idvideo=6809
Plein écran en cliquant sur le bouton de droite de votre souris

در پايان اين گزارش مختصر، يادآورى مىكنيم كه اگر دوستانى در ترجمهء مقالات (برخى از زبان فرانسوى و برخى از انگليسى) به ما يارى دهند، انتشارات انديشه و پيكار مجموعه‌اى از ترجمهء مباحث اين كنگره را نيز به فارسى، پس از ويراستارى و به نام مترجم منتشر خواهد كرد.
(گزارش براى انديشه و پيكار)