رابطه سانسور با هر نوع قدرت غیر دمکراتیک

پنجشنبه ، ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹؛ ۲۰ مه ۲۰۱۰

چاپ

(گفتاری به مناسبت تشدید اختناق و سانسور در ایران)‏

سانسور(‏Censure‏) را فرهنگ معین چنین معنا میکند: "تفتیش و مراقبت در مطالب کتب، جراید، فیلمها و ‏نمایشنامه ها بوسیله دولت و حذف مطالبی  که ضد منافع دولت است" که این معنای خاص و رایج آن است.‏
و فرهنگ فرانسوی روبر (‏Robert‏)‏‎ ‎‏ چنین توضیح میدهد: در قدیم به معنی کیفر دادن به مرتکبین گناهان ‏مذهبی و در معانی بعدی آن از جمله میخوانیم: ‏
‏1- سرزنش کردن، مذمت کردن، نکوهش کردن.‏
‏2- محکوم کردن یک نظر، یک تن، تکفیر، طرد، ممنوع کردن.‏
‏3- اختیاراتی که دولت از پیش برای خود قائل است که انتشارات و نمایش ها و ... را مجاز بشمارد یا نه. ‏مانند کمیسیون سانسور (هیأت ممیزی) که چنین اختیاراتی را داراست.                  ‏
‏4- در پارلمان استیضاح وزیر یا دولت برای برکناری آن. ‏
‏ ....‏
سانسور عموما همراه است با قدرتی غیردمکراتیک که فاش شدن حقیقت را به سود خویش نمی بیند ‏وتا حذف، طرد و قتل طرف مقابل جلو میرود و از آن پس نیز تا زمانی که فاش شدن حقیقت به زیان او باشد، هر ‏قدر هم که طول بکشد حتی اگر سالها و قرنها، ادامه خواهد داد. ‏
وقتی قدرت کلیسا و مصالح آن با اکتشافات علمی و روشن شدن مردم در تناقض است جوردانو را به آتش ‏میکشند، گالیله را به زندان می اندازند و از طریق دستگاه "تواب سازی"  به توبه وا میدارند.‏
وقتی قدرت طبقه حاکم و توجیه گران دینی و فرهنگی آن در ایرن قدیم با اندیشه های نو روبرو میشوند شاهد ‏کشتار مزدکیان و مانویان هستیم و تا سالها و قرنها هرکس را که تفسیری جز آنچه رسما اعلام شده بپذیرد زندیق ‏‏(زندیک یعنی طرفدار تفسیر زند و پازند از اوستا) نام می گیرد و مشمول طرد و نفی میشود. ‏
وقتی اندیشه های اسپینوزا با دایره بسته جامعه یهودی در تقابل قرار میگیرد او را از جامعه یهودی اخراج ‏میکنند.‏
وقتی اندیشه های عرفانی حلاج با ایدئولوژی حاکم فقها در تعارض است و آنچه را که نباید بر زبان آورد می ‏گوید او را دار میزنند و بعدها در بارهء او صریحا از زبان حافظ میخوانیم: گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند / ‏جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.‏
وقتی افکار عدالتجویانه قرمطیان قدرت مطلقه خلفا و سلاطین و همدستان آنها را تهدید میکند اتهام قرمطی ‏کافی ست که فرد یا گروه طرد یا به قتل برسد چنان که در تاریخ بیهقی در باره حسنک وزیر و توطئه قتل او ‏میخوانیم: «روزی پس از مرگ حسنک، از استادم (عبدوس) شنودم که امیر بوسهل را گفت: حجتی و عذری باید ‏کشتنِ این مرد را. بوسهل گفت: حجت بزرگ تر از اینکه مرد قرمطی ست...؟» (نقل از کتاب «خواندنی های ادب ‏فارسی»، گردآوردهء علی اصغر حلبی ص 140.)‏

این وضع در سراسر تاریخ با خشونت هر چه تمامتر جریان دارد. هرگز این حقیقت برزبان نمی آید که ‏مخالفین مشمول طرد و اعدام واقعا چه میگفته و میکرده اند بلکه شبحی هولناک با تبلیغات  و جنجال میسازند و بر ‏مخالف می تازند.‏
‏ در تاریخ معاصر ایران طرد و قتل با عناوینی چون: بهائی، اشتراکی و کمونیست، ضد ولایت فقیه، تجزیه ‏طلب، خرابکار و صدها عنوان و بهانه دیگر برای توجیه طرد و قتل مخالفان مطرح میشود و این همه برای آنکه ‏صدای مخالف، رأی دگراندیش، رأی معترض که با مصالح طبقه و قدرت حاکم در تضاد است خاموش و نابود ‏گردد.‏
در مواردی که ذکرشد با قدرت سیاسی و مذهبی رودر روئیم. اشکال دیگر سانسور در رابطه با قدرت های ‏اقتصادی، مالی، اجتماعی و سنتی ست.‏
چرا سرمایه داران همیشه دفاتر دخل وخرج و سود خود را از کارگران پنهان میدارند و اگر کسی خواستار بر ‏ملا شدن آنها شود مشمول طرد و اخراج میشود و اگر اصرار ورزد مجازاتهای بیشتری در انتظار اوست؟
وقتی شرکتهای بزرگ چند ملیتی به رغم سودهای میلونی و میلیاردی سالانه شان باز هم به اخراجهای وسیع ‏کارگران دست میزنند و بهانه شان این است که کارخانه نمی چرخد و سود دهی ندارد و به هیچ رو حاضر نیستند ‏دفاتر خود را علنی کنند در واقع مرتکب سانسور میشوند.‏
وقتی قدرتهای امپریالیستی آمریکا و انگلیس در ایران، علیه مصدق دست به کودتا میزنند و اسرار کودتا را ‏فاش نمیکنند و آن را "قیام ملی" میخوانند مرتکب سانسور میشوند و پس از پنجاه سال چون دیگر کهنه و بی اثر ‏شده اقدام خود را برملا میکنند، باز برخی از وارثان آن کودتای امپریالیستی همچنان از پذیرفتن حقیقت سرباز ‏میزنند و اگر مجبور به اعتراف شوند به توجیه آن میپردازند.‏
وقتی آمریکا با دروغهای گوبلزی به عراق حمله میکند، دستگاه سانسور و مک کارتیسم نفرت آورش را به ‏بدترین شکل بر آمریکا و جهان اعمال میکند تا کسی متوجه نشود که چرا به چنین تجاوزی دست زده اند، سانسور ‏درکار است. بدون شک سالها بعد واقعیت بر ملا خواهد شد اما درست زمانی که دیگر برای قدرت حاکم خطری ‏ندارد و آبها از آسیاب افتاده است.‏
در دنیایی که کمونیسم و بلوک شرق نام داشت برای حفظ قدرت سیاسی که دیگر ربطی به کارگران و توده ‏های زحمتکش نداشت سانسور وجه غالب زندگی عمومی بود. ترس و خفقان، ترس از هر اندیشه تازه که مسلمات ‏قدرت دولتی را زیر سوال ببرد (هر چند به تاریخ و طبیعت و علم مربوط باشد) فرا گیر بود و صاحب فکر با ‏اتهامات خیانت و پیوستن به صفوف دشمن محکوم و طرد میشد و حتی کارش به تبعید و قتل یا گمنامی محض ‏میرسید. ‏
چرا مارکسیسم اینقدر مورد نفرت سرمایه داران است؟ زیرا تئوری مارکس نشان میدهد که این ثروت که ‏سرمایه داران از آن بهره مندند ناشی از تصاحب ارزش اضافی کاری ست که کارگران انجام میدهند. در تلویزیون ‏و رسانه ها از فساد و... صحبت میشود ولی علت واقعی آنها سانسور می گردد.‏
در جامعه مردسالار چرا هرگونه اشاره به ستمی که بر زنان اعمال شده و میشود مورد تقبیح و تحقیر و ‏اتهامات شرم آور است؟ مثلا فمینیسم فحش تلقی میشود و مساله رهایی زنان مشمول سانسور قرار میگیرد، چون ‏اساس یک قدرت غیردمکراتیک را که مرد در تاریخ صاحب شده است زیر سوال میبرد. سلطه مرد بر زن و جلوه ‏های حقوقی  و قانونی آن را با سانسور و پنهان داشتن حقیقت میخواهند حفظ کنند.‏
در کشورهای صنعتی پیشرفته که بوق و کرنای تمدن و بشر دوستی و حقوق بشرشان گوش عالم را کر کرده ‏نیز شاهد انواعی از سانسور هستیم که باز به مصالح و قدرت سیاسی و اقتصادی شان بر میگردد. اینجاست که می ‏بینیم ده ها سال پس از جنگ استعماری فرانسه در الجزایر هنوز به ندرت میتوان از فجایع آن جنگ و 130 سال ‏استعمار که علیه مردم الجزایر اعمال شده سخن گفت یا فیلمی نشان داد. زمانی نه چندان دور افشای شکنجه در ‏الجزایر گوینده را به زندان می انداخت و کتاب افشا کننده این حقیقت در فرانسه امکان چاپ نداشت. همینطور است ‏در باره برده داری و ظلمی که نسبت به آفریقاییان، بومیان آمریکا و... اعمال شده است. اینها همه سانسور است و ‏مخفی داشتن حقایق گذشته و حال بر مردم دنیا؛ تا صاحبان منافع همچنان بتوانند قدرت جهنمی شان را حفظ کنند.‏
اگر روزی ستم بریهودیان مشمول سانسور بوده و کشتار آنان به دست فاشیسم به اشکال مختلف سانسور ‏میشد، امروز یعنی از 60 سال پیش به این سو حقیقت اوضاعی که بر فلسطین و مردم آن گذشته از دیگران مخفی ‏نگاه داشته میشود. در کتابهای درسی اسرائیل و کشورهای به اصطلاح پیشرفته تاریخ تحریف شده را آموزش ‏میدهند و مطبوعات و رسانه های جهانی نیز همه واقعیت این پدیده استعماری را پنهان میدارند بطوری که دفاع از ‏فلسطین و حتی انتقاد به رفتار اسرائیل با فلسطینی ها آنتی سیمیتیسم نام میگیرد. (حتی دادگاهی در فرانسه متفکری ‏مانند ادگار موران را محکوم میکند).‏
افشای حقیقت هر جا و هر زمان که با قدرت حاکم در تضاد افتاده مشمول سانسور شده است. آثار ادبی ‏بیشماری را میتوان نام برد که دچار تیغ سانسورچیان شده. از «دوبلینی ها» اثر برجسته جیمز جویس گرفته که در ‏انگلستان امکان چاپ نیافت تا کتاب منصور فهمی (وضعیت زن در سنت و تحول اسلام) و کتاب سلمان رشدی ‏‏(آیه های شیطانی)، برخی از آثار نجیب محفوظ و تحقیقات نصرحامد ابوزید  درمصر و صدها کتاب مشمول ‏سانسور در دوران شاه که نصیحة الملوک سعدی راهم شامل میشد تا سانسورهای امروز و قتل نویسندگان و ‏هنرمندانی که با سانسور مخالف اند و ایجاد مشکلات دائمی و کمر شکن برای روزنامه نگاران و هنرمندان و ‏ناشران (که در این اواخر تشدید هم شده است).‏
با قدرت غیر دمکراتیک است که باید جنگید و از هر طریق ممکن با ابزار مهم ادامه این سلطه ظالمانه که ‏همانا سانسور است مبارزه کرد. این مبارزه ای ست دا ئمی با دشمن و در عین حال مبارزه با سنت ها و عادات و ‏قوانینی که در وهله اول به نظرمان خیلی طبیعی و مشروع میرسند. یعنی در مبارزه با سانسور با خود نیز باید ‏مبارزه کنیم. کسانی هستند با سانسوری که رژیم جمهوری اسلامی اعمال میکند مخالف اند اما با سانسوری که ‏خودشان در حوزهء اختیارات خویش اعمال می کنند موافق اند و به شدت از آن دفاع میکنند، چه در عرصه ‏سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و چه فرهنگی.‏
نکته دیگر اینکه اگر ایده های مخالف در وضعیتی نباشند که تهدیدی برای قدرت محسوب شوند و عملا موثر ‏نباشند صاحبان قدرت به راحتی با آنها کنار می آیند. نباید گمان کرد که مثلا رژیم جمهوری اسلامی هر گونه کفر ‏و ارتدادی را سانسور و مجازات میکند، فقط اگر تهدیدی محسوب شود بیگمان آنرا در هم میکوبد (رک: مجلهء ‏نقطه، شمارهء 9، ص 17 تا 92).‏

اکنون نگاهی داشته باشیم به بخشی از تاریخ ریشه دار سانسور و موانع آزادی بیان در ‏ایران:‏
در سال 1999، آیت اله شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه در ایران در خطبه نماز جمعه 7 مه گفت ‏سانسور کتاب از هر چیز دیگر مهمتراست. چند روز قبل از آن 349 تن از روزنامه نگاران به سانسور مطبوعات ‏اعتراض کرده خواستار شده بودند که به سرکوب و نقض آزادی بیان پایان داده شود و پس از اشاره به تعطیلی 8 ‏روزنامه و مجله خطاب به خاتمی نوشته بودند: "در شرایطی که هیچ نهاد مدنی و مستقل در نظام وجود ندارد دفاع ‏از آزادی بیان و مطبوعات، دفاع از جامعه مدنی ست که شما آنرا به ما وعده داده و میدهید". با اینکه تنها در ‏ایران نیست که مطبوعات قربانی سانسوراند شبیه این وضعیت را در کشورهای دیگر هم میتوان شاهد بود که ‏شلاق "اندیشه واحد" ‏‎(La pensée unique)‎‏ چگونه راه را بر آزادی اندیشه وبیان می بندد، اما هر کشور ‏ویژگیهای خاص خود و البته  شیوه های مخصوص مقاومت را نیز داراست. ‏
تاریخ ایران سرشار از انواع  سانسور و نیز انواع مقاومت در برابر آن است. در ایران پیش از اسلام ‏‏"ماموران سانسور" که چشم و گوش پادشاه لقب گرفته بودند مراقب گفتار و کردار مردم بودند و آزار مزدکیان و ‏مانویان و زندیقان نمونه هائی ست که همه شنیده و خوانده ایم. پس از فتح عربی ـ اسلامی نیز افکار شیعی و ‏شعوبی و قرمطی در معرض سانسور و سرکوب بود بطوریکه سانسور و ترس از آن به بخشی از وجدان فردی و ‏اجتماعی ما بدل شد.‏
با گذشت قرنها سانسور و ترس از آن باعث پیدایش ضرب المثلهائی در زبان فارسی شده که شاید به این حدت ‏در بین ملتهای دیگر کمتر بتوان دید. بعنوان نمونه: "دیوار موش دارد و موش گوش دارد، پس دیوار گوش دارد"، ‏‏"دلا خوکن به تنهائی که از تن ها بلا خیزد"، "طلا و رفتار و مذهب خود را از دیگران پنهان دار" (اُستُر ذهبَک و ‏ذهابَک و مذهبَک)، "زبان سرخ سرسبز می دهد برباد" و " چه گویم که ناگفتنم بهتر است، زبان در دهان پاسبان ‏سر است"...‏
برای مقاومت با چنین وضعیتی بود که در ادبیات فارسی اینقدر به رمز و کنایه روی آوردند و فرهنگ وسیع ‏سراپا رمز و راز تصوف پدید آمد. با اسم مستعار نوشتند و حتی مطالبی را به نام مردگان منتشر کردند چنانکه ‏نوشته های منسوب به راوندی، رازی و ابوحیان توحیدی از این دست است (رک به مقالهء «تفتیش عقاید در تاریخ ‏عربی ـ اسلامی» روی همین سایت). در دوران خودمان نیز واژه هائی مانند "شب" در شعر نیما و «زمستان» ‏‏(در شعر اخوان ثالث) و نمونه های فراوان دیگر را ملاحظه میکنیم. سانسورچیهای زمان شاه و همتاهای ‏امروزشان همه این کلمات را که حکم اسم شب پیدا کرده است، میشناختند و میشناسند.‏
ورود جامعه ایران به عصر مدرن و آشنائی بامفاهیمی مانند حق انسان شهروند و حق آزادی بیان و غیره با ‏کشف شیوه های جدید سانسور و شکنجه همراه بود و برقراری رسمی اداره ممیزی و سانسور. وظیفهء این اداره ‏این بوده و هست که در پشت کلماتی که نویسنده، شاعر وسخنران بکار برده چه نهفته است و به چه کسی اشاره ‏داشته است. در این اقدام آزادی کش، قربانی اول خود حقیقت است، و بعد انسانهای تشنه آزادی تا از دسترسی به ‏حقیقت محروم شوند و در جهل و خرافه بمانند و سرانجام، نویسنده و صاحب اندیشه را به سکوت یا فرار از کشور ‏وا دارند، یا به ترور و زندان و اعدام محکوم کنند. نمونه های بی حد و حصری برای این نوع سانسور میتوان ‏آورد که به چند مثال بسنده میکنیم: جمال الدین اسدآبادی را که رو در روی ناصرالدین شاه بر ضرورت قانون پای ‏میفشرد به تهمت کفرگویی و بهائی گری در سال 1306 هجری قمری گرفته و در حالی که دست وپایش به زنجیر ‏بود به بغداد تبعید کردند. ملک المتکلمین نویسنده و خطیب و جهانگیر خان صور اسرافیل را در 1287 اعدام ‏کردند زیرا از طریق روزنامه شان، صوراسرافیل، نقش مهمی در انقلاب مشروطیت (1285) ایفا کردند. میرزاده ‏عشقی را به دستور رضاشاه ترور کردند (1303)، فرخی یزدی شاعر و مدیر روزنامه طوفان را به زندان ‏انداختند و دهانش را دوختند (1929)، دکتر تقی ارانی مدیر و مؤسس مجله "دنیا" را پس از شکنجه و زندان ‏کشتند (1318)، احمد کسروی مورخ، زبان شناس، نویسنده و منتقد را به دست فدائیان اسلام ترور کردند ‏‏(1324)، کریم پور شیرازی مدیر روزنامه شورش را که از یاران دکتر مصدق بود زنده سوزاندند (1332) و ‏صدها بلکه هزاران تن از صاحبان اندیشه و بیان آزاد را در دوره شاه و خمینی به اشکال مختلف به سکوت ‏واداشتند یا بکلی از میان بردند. ‏
در ایران دوران آزادی نسبی بیان، دوره هائی ست که حکومت ضعیف شده و قدرتِ سرکوب مطلق خود را ‏از دست داده است مانند دوره اول انقلاب مشروطیت (1285) و پس از سقوط رضا شاه (1320) و نیز پس از ‏سقوط پسرش محمد رضا شاه (1357). (در دوره خاتمی هم که به اصطلاح همه جا سخن از اصلاحات درمیان ‏بود، اقشار خاصی "می توانستند انتقاد کنند" اما البته در چارچوب مجاز رژیم. ولی هیچ "قانونی" برای دفاع از ‏آنان وجود نداشت و حق آنان را به رسمیت نمیشناخت.) حذف و سانسورهائی که کتابهای نویسندگان بزرگ ایران ‏قربانی آن شده فاجعه آزادی کشی را بخوبی نشان میدهد. نمونه های آثار سانسور شده صادق هدایت، فروغ ‏فرخزاد و حتی برخی نویسندگان مذهبی از قبیل بازرگان، شریعتی و مطهری و ... خود لیستی طولانی ست. در ‏دوره شاه بیش از 50 درصد از کتابهای انتشارات امیر کبیر مشمول سانسور، ممانعت و توقیف گردید. وضع آثار ‏نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی چپ و مارکسیست که دیگر نیازی به گفتن ندارد. بطوری که در زندانهای شاه ‏بسیاری از زندانیان به جرم خواندن کتاب یا داشتن آن در خانه به زندان افتاده بودند.‏
نکته مهم و اساسی، در رابطه با سانسور، همانطور که در یادداشت مترجم بر کتاب «سلمان رشدی و حقیقت ‏در ادبیات» آمده این است که «آزادی مطلق هنرمند در آفرینش اثر هنری دارای چنان اهمیتی ست که حتی اگر ‏کسی نگاه و سبک هنرمند را توهین به خود، عزیزان و "مقدسات"، از هر نوع که باشد، تلقی کند نمیتواند آن را ‏بهانه ای برای خاموش کردن صدای هنرمند قرار دهد؛ زیرا سانسور مفاسدی در جامعه و در تاریخ تکامل انسانی ‏به بار میاورد که با هیچ خطری در نوع خود قابل مقایسه نیست.» ‏
در مقابله با هیولای سانسور، آنهم سانسوری که با دین توجیه می شود، نباید از پا نشست و آن را در جلوه ‏های گوناگون اش چه از حکومت نشأت گرفته باشد، چه از سنتهای دینی و فکری و اجتماعی و چه از مصلحت ‏های آنی و حقیر فردی باید مورد حمله قرار داد و از صحنهء فعالیت اجتماعی و سیاسی زدود.‏
مه 2010 ‏
یادآوری: دربارهء سانسور، مطالعهء کتاب زیر را توصیه می کنیم:
«سانسور و آزادی مطبوعات» نوشتهء کارل مارکس ترجمهء حسن مرتضوی، نشر اختران تهران  1384