بوش هيولای جنگ قرن

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

 

هفته يی است که می خواهم دربارهء "خاورميانه جديد" نويد آقای بوش و خانم کاندليزارايس بنويسم، و نمی توانم. تا به فاجعه آفرينی جديد آمريکا و اسراييل در لبنان می انديشم، تصوير چند دخترک اسراييلی را برابرم می بينم که دارند با جسارت کودکانه، بمب هايی را امضاء می کنند که قرار است هواپيماهای اسراييلی بر سر کودکان و زنان بی دفاع لبنانی فرو ريزند. اين تصوير که اسراييلی ها خود منتشر کرده اند، از تمام ويرانی های حملهء جديد اسراييل در لبنان و فلسطين، بيشتر مرا آزار می دهد.
از خودم می پرسم، دنيا را چه اتفاق افتاده است که به فاجعهء جاری در خاور ميانه بس نمی کند، بلکه در کار افشاندن بذر کين ونفرت دينی و قومی، برای فاجعهء سال های آينده درمنطقه يی است که بيش از هوا و آب به صلح و آرامش نياز دارد. جسارت اين چند دخترک يهودی، مرا به خاطره يی از سال های دور می برد ـ شايد پنجاه سال ـ خاطره يی که با اين تصوير بيگانه است.
مدرسه يی در کوچهء جم، خيابان شيخ هادی تهران، و انجمن ادبی که در آن دختران و پسران يهودی، در کنار مردان سالمندی چون "حييم" و شاعران جوانی چون فريدون مشيری، شيوه هم زيستی را نمايش می دادند. از "راحيل" شاعره يهودی شعری در حسرت کرانه های "کينرت" می خواندند. و صحبت از ابتکار کشاورزان و "کيبوتص" های روييده در اسراييل بود. زمانی که جلال آل احمد از سران حکومت اسراييل چون "پيامبران نامرسل" يهود ياد می کرد.
آن روزها چه زود غروب کرد، و شب سياه کينه و نفرت و خون، جای آن را گرفت. و حالا اين دخترکان اسراييلی، که لابد در دامن آن دختران مهربان پرورده شده اند، دارند درس نفرت، خشونت و کين توزی قومی را با تصوير نام خود بر جدار بمب هايی که بايد بر سرمردم لبنان فروريخته شود، تمرين می کنند. ديگر صحبت از"کيبوتص" نيست، عزم پاک سازی ملت های همسايه است. عزمی که در رؤيای سروری قوم موسی، نيم قرن درمنطقه کابوس آفريده است. و چه کسی باور می کردکه آن يهوديان مهربان شهر ما، فاجعه آفرينان پنجاه سال تاريخ به خون و آتش کشيدهء خاور ميانه باشند.
من مردم يهود را به فاجعه آفرينی محکوم نمی کنم: آن ها را ابزار دست و کار فاجعه آفرينان جهانی می بينم. من صدای رسای "اينشتين" را در دفاع از صلح جهانی در آمريکای ترومن می شنوم و يهوديان کشورهای ديگر و داخل اسراييل را که صادقانه و دليرانه جنگ قومی ـ مذهبی نفرت انگيز را ـ که زنجيرپای استقلال و آزادی ملل منطقه است ـ محکوم می کنند، و از هيچ فرصت برای نمايش ارادهء خود فروگذارنکرده اند، می ستايم. اما مگر می توان ناديده گذارد که عنصری کورتر از آنچه ماشين تبليغات جهانی "تروريسم اسلامی" نام داده است، بر قلب اسراييل و بر قلب ارتش و حکومت اين کشور حاکم است. عنصر کوری که نمی تواند باور کند اسراييل، درخاورميانه و درميان همسايگانی تاريخی است که وجود دارد. وتمدن قوم يهود، در گذشتهء قبيله يی آن نيست که می درخشد؛ درهم زيستی هايش با ملت هايی است که چند هزارسال آوارگی را در ميان آنها گذرانده است.
درنيمه اول قرن گذشته، امپرياليسم ـ که بی جاری ساختن شط خون نمی تواند زندگی کند ـ مردم يهود را نماد قربانيان جنگ نژادی ساخت؛ از پوست تن آنها، جلادان، وسايل زينتی تهيه کردند و آنها را همانند روس ها، کولی ها، به کوره های آدم سوزی آشويتس و داخائو سپردند. و از نيمهء دوم قرن با تبليغ روی فجايع نازی ها، امپرياليسم، باز اسراييل را نماد سلطه جويی های استعماری خود در خاور ميانه کرد. مگر می توان در تاريخ شصت سال به خون کشيدهء خاورنزديک، نقش امپرياليسم ـ و خاصه امريکا ـ را در علم کردن اسراييل برای استقرار نظام استعماری جديد، وقرارگرفتن پشت سنگر دفاع از اسراييل، نديد؟!
نظم جهانی، امروز ديگر ابزار بی اراده يی در چنگ مطامع امپرياليسم است و در خاور ميانه اين اسراييل است که ابزار دست يابی امپرياليسم به هدف های ضد انسانی است. کسانی که می کوشند واقعيت های تشويش آميز جاری را نبينند، چشم به روی پرتگاهی که آمريکا پيش پای جهان درخاورميانه گشوده، می بندند. تمام تلاش های مقامات بالای اروپا، در جنگی که بی امان جريان دارد، از حد پادوی، و خدمت به هدف های آمريکا در ويرانی لبنان و فلسطين فراتر نمی رود: نقش نخست وزير انگليس، سياست مذبذب فرانسه، پادر ميانی وزير خارجهء آلمان برای واداشتن لبنان به تسليم کشورش، جملهء نقل شده از "ميتران" را به ياد می آورد که گفته بود پس از او، در اروپا، ديگرسياست مداران جای خودرا به تاجرها، و بازارياب ها می دهند.
اما چنان نيست که با ويرانی لبنان، فلسطين، عراق، سوريه، حتی مصر و سعودی، امپرياليسم به آرامش برسد. تازه نوبت به شعاری می رسد که بوش ـ هيولای جنگ قرن بيست و يک ـ در فردای فاجعهء برج های نيويورک اعلام کرد: چين و روسيه، هدف بعدی است. و اگر فرصتی باقی ماند، تازه نوبت به ياران اروپا می رسد.
بايد خوش بينی ها را در برابر فاجعه آفرينی امپرياليسم، کنار گذارد. حکومت گران درغرب، ابزار استقرار نظام نواستعماری برمدار ساختن جهنمی هستند که چند صباح بيشتر سلطه امپرياليسم را حفظ کند. بايد در انتظار حرکتی گسترده و جهانی بود که همانند سال های آغاز پايان جنگ دوم، سدی از ارادهء تمام ملل در برابر مطامع امپرياليسم پديد آورد. امروز مردم جهان، خاصه مردم آمريکا، بيش از هرزمان آمادگی بسيج برای مهار ساختن تهاجم امپرياليسم را دارند.
۱۲ اوت ۲۰۰۶