در آستانه سالگرد سى و سى و يك خرداد

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

در آستانه سالگرد سى و سى و يك خرداد و تشديد سركوب و قتل عام انقلابيون و كمونيست ها در دهه ۱۳۶۰،
با ياد آن جان هاى شيفتهء آزادى ـ برابرى كه در سياه چال هاى رژيم به خون در غلتيدند، و در ادامه مبارزه عليه رژيم جمهورى اسلامى، نوشته اى از نشريه پيكار را كه به مناسبت انتقال پيكر شهيدان كمونيست به مزارآباد خاوران به چاپ رسيده مى آوريم.
با احترام به خانواده هاى شهدا كه با وفادارى به آرمان هاى عزيزان خود و رفتن مستمر به "سر خاك" مانع از آن شده اند كه ياد آن مبارزان در طوفان تحريف ها و دروغزنى هاى رژيم سرمايه و دين فراموش شود.
و با ستاييش از مقاومت و پيگيرى مبارزان سرموضعى در خارج از كشور جهت افشاى رژيم در سراسر جهان.
مردم حق طلب ايران جنايات رژيم را نه مى بخشند و نه فراموش مى كنند! خاوران سند جنايتى تاريخى ست كه نشان مى دهد در برابر استقرار اين رژيم مقاومت هاى جانانه صورت گرفته و جمهورى اسلامى به هيچ رو مشروعيت نداشته و ندارد.
انديشه و پيكار خرداد ۱۳۹۱

به نقل از  پيكار شماره ۱۲۴    دوشنبه ۴ آبان ۱۳۶۰



آرامگاه بلشويك ها، مهمانان جديد، حماسه خانواده ها و يورش هاى وحشيانه ارتجاع

فتواى محمدى گيلانى، جلاد و ميرغضب رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى، دائر به انتقال اجساد شهيدان كمونيست از بهشت زهرا به گورستان ارامنه  (۱۴ كيلومترى جاده خراسان)، سر آغاز جنايت و ننگ تازه اى بود كه به نام اين رژيم به ثبت خواهد رسيد. كينه طبقاتى رژيم سرمايه دارى خمينى بقاياى اجساد كمونيست هائى را كه حتى از يك سال پيش در بهشت زهرا دفن شده بودند (نظير رفيق تقى شهرام) از خاك بيرون كشيد و به گورچال هاى جديد سپرد. اين كه عمال جنايتكار رژيم با چه وحشى گرى استخوان پاره ها و اجساد خونين و شكنجه شده كمونيست ها را با لباس و بى هيچ تشريفاتى و بدون حضور خانواده ها و با نثار وقيحانه ترين دشنام ها و كينه ها در گودال هائى سطحى به خاك سپردند،  اينكه مزارها را در مسير سيل كندند و اجازه ندادند كه حداقل سنگى و سيمانى مزار اين رهروان راه رهائى كارگران و زحمتكشان را مشخص كند و از نابودى جلوگيرى كند،  اين كه گورستان را در محاصره و تحت مراقبت شديد قرار دادند، مبادا اين سند جنايت خمينى بر همگان آشكار شود،  اينكه خانواده هاى داغدار را نگذاشتند كه بر مزار شهيدانشان كمى آرامش يابند و سرانجام اينكه با يورش به خانواده ها و همرزمان شهيدان و مضروب و مصدوم كردن آنان عميق ترين كينه ارتجاع را عليه كمونيست ها به نمايش گذاردند، خود داستانى است كه بيانگر وحشت رژيم از كمونيست ها است، مبادا راه آنان را با وجود اين ستاره هاى تابناك و سرخ، كارگران و زحمتكشان را بيش از اين به سوى خود جلب كند و دمار از روزگار استثمارگرانه  و زالو وار سرمايه داران برآورد.  

لاله هاى سرخى كه چون پرچم خونين و پيروزمند كارگران و زحمتكشان بر مزار اين شهيدان گذارده مى شود، حماسه هاى مقاومتى كه خانواده هاى داغدار و مبارز اين شهدا مى آفرينند، طنين سوگندهاى وفادارى به آرمان اين رفقا كه در فضا مى پيچد و مشت هاى گره كرده و قامت هاى استوار كسانى كه به تجديد عهد با رفيقان و عزيزانشان به اين آرامگاه  كم نظير مى آيند نشان مى دهند كه خمينى و رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى با هيچ تدبير جنايتكارانه اى قادر نخواهند بود مسير حتمى تاريخ را كه پيروزى كارگران و زحمتكشان و برقرارى سوسياليسم است سد كند.

خانواده هايى كه ازسوى خمينى به جاسوسى فرزندانشان فراخوانده شده اند، در حمايت از راه و انديشه فرزندان قهرمانشان حماسه هائى مى افرينند كه خود نمايشى ست از زنده بودن انقلاب در دل توده ها. مادر يكى از رفقاى شهيد بر مزار فرزند مى گريست و وقتى اطرافيان به او دلدارى مى دادند مى گفت: "من براى مردنش گريه نمى كنم، براى مبارزه و زحماتش گريه مى كنم. ساواك و شاه نتوانستند او را از بين ببرند و ببينيد اين رژيم چه ها مى كند!" مادر  قهرمان اين رفيق شهيد، هنگام ترك مزار، به علامت خداحافظى دستش را تكان مى داد و خطاب به فرزندش مى گفت: "من رفتم پسرم، رفتم كه به همه رفقايت بگويم چطور مقاومت كردى، رفتم به همه آنها بگويم كه راهت را ادامه دهند. حتما به آنها خواهم گفت. قول مى دهم."

شور و هلهله اى كه خانواده ها بر مزار عزيزانشان برپا مى دارند و سرودها و سخنان و پيام هاى آنان جشنى است فراموش نشدنى كه با ايمان به پايان يافتن شب سياهى كه اينك ميهن ما را فرا گرفته است و طلوع خورشيد  انقلاب و سوسياليسم، برپا مى شود. مادر يكى ديگر از رفقاى شهيد مى گفت: " به من اسلحه بدهيد.  من سينه خيز به جنگ دشمن مى روم."  آنچه در جمع خانواده ها بر مزار شهيدان بلشويك به چشم مى خورد، آن درد و رنج مشترك و آن هدف مشتركى است كه اين رفقا در راه آن رزميده اند. آنجا يك مزار بزرگ وجود دارد و يك خانواده بزرگ. اين واقعيتى است كه خانواده ها خود نشان مى دهند. آنها با دلدارى دادن به يكديگر، با احساس نزديكى كه به هم دارند، با خاطراتى كه بيان مى كنند همه و همه يك هدف را نشان مى دهند:

پيروزى زحمتكشان، پيروزى انقلاب. آرى توده ها فرزندان خود را به انقلاب تقديم مى كنند، انقلابى كه جاده اش تا نيل به پيروزى سوسياليسم بايد از خاكستر كمونيست ها پوشيده شود.

در برابر اين حماسه، كينه توزى رژيم عليه كمونيست ها حد و مرزى نمى شناسد؛ كينه اى طبقاتى كه از سوى يك رژيم ارتجاعى عليه كارگران و زحمتكشان اعمال مى شود. روز ۱۲ شهريورخانواده ها در آرامگاه بلشويك ها گرد مى آيند.  پاسداران خمينى، پاسداران جهل و سرمايه جلوى آنان را مى گيرند و به تفتيش بدنى مى پردازند. خانواده ها، عليرغم اين ممانعت بر سر مزار عزيزان خود جمع مى شوند.  ناگهان ۲۰ تا ۲۵ نفر حزب اللهى با چماق و چاقو و قمه در حالى كه به وسيله پاسداران اسكورت مى شدند به خانواده ها حمله ور مى گردند.  آنها ابتدا چند اتومبيل متعلق به خانواده هاى شهيدان را خرد مى كنند سپس بر سر مادران و پدران داغدار ريخته و آنها را شديدا مضروب مى سازند.  خانواده ها كه امكان فرار نداشتند در محاصرهء عمال رژيم افتاده مى كوشند به سوى كوه و دشت يا جاده بگريزند ولى كينه ارتجاع پيرمرد و پيرزن و كودك را در زير باران حمله مى گيرد. پدرى كه از ناحيه پا مجروح شده  بود در وسط بيابان مانده بود و همسر سالخورده اش ياراى كمك به او را نداشت. اوباشان فريب خورده كه چاقو و چماق خمينى را در دست داشتند با فحاشى به خانواده ها حمله مى بردند و آنها را يكى پس از ديگرى مجروح و مضروب مى نمودند. حزب اللهى ها دو ماشين را به آتش كشيدند. برخى از كودكان دچار وحشت شده و برخى از منسوبين شهدا شديدا دچار تشنج عصبى گرديدند. اين برخورد فاشيستى را با كدام جنايت نازى ها و يا ديگر جانيان تاريخ بايد مقايسه كرد؟

اما رژيم از اين جنايت ها هيچ طرفى بر نخواهد بست. مقاومت توده هاى آگاه با گذشتن از همين كوره هاست كه همچون پولاد، آبديده مى شود و همين جنايت ها و تلاش هاى مذبوحانه رژيم در برابر اوجگيرى مقاومت توده هاست كه سقوط حتمى آن را سريعتر مى سازد.