پيام ژاک دريدا

سه شنبه ، ۱۷ آذر ۱۳۸۳؛ ۰۷ دسامبر ۲۰۰۴

چاپ

پيام ژاک دريدا
به هیأت پارلمان بين المللی نويسندگان که به فلسطين رفتند*

دوستان عزيز،
بی آنکه هيچ اختلاف يا ويژگی را از نظر دور دارم،‮ ‬در اينجا ميخواستم با همهء فلسطينی ها يا اسرائيلی هايی صحبت کنم که به نظر من از خود جسارتی نمونه به خرج داده اند‮. ‬کسانی که خطرها را به جان خريده اند و از طريق گفتار و نوشتار و تعهد سياسی و شاعرانه بر ضرورت مقابله با نيروهای حامل مرگ و ارعاب و سرکوب مسلحانه از هر طرف که باشد،‮ ‬چه از سوی دولتی تأسيس شده يا دولتی که قرار است تأسيس شود،‮ ‬پافشاری کرده و علناً‮ ‬موضع گرفته اند‮.
اکنون که با تأسف و‮ ‬غم بسيار،‮ ‬بايد ديداری را که آرزويش را داشتم چند هفته به عقب بيندازم،‮ ‬اجازه دهيد از صميم قلب به شما درودی گرم و سرشار از مهر بفرستم‮. ‬پيش از آنکه وعده ها و اميدهايی را که مايلم امروز با شما فلسطينی ها و اسرائيلی ها در ميان بگذارم،‮ ‬اجازه دهيد برخی از گرامی ترين خاطرات را که بدون شک بين ما،‮ ‬يا دست کم بين برخی از شما و من مشترک است مطرح کنم‮.
قبل از هرچيز می خواهم برای آنکه قضايا روشن باشد،‮ ‬نکات زير را يادآوری کنم‮: ‬هربار که طی سال های اخير به اين سرزمين گام نهاده ام تصميم ام بر اين بوده و اين را اعلام کرده ام که هدفم نه تنها ابراز همبستگی و دوستی با روشنفکران،‮ ‬نويسندگان و همکاران اسرائيلی،‮ ‬بلکه با روشنفکران و نويسندگان و همکاران فلسطينی نيز هست‮.
اين اصرار را هربار به برخی از ميزبانان اسرائيلی ام خاطرنشان نموده ام‮. ‬آنها اصرار مرا مثلاً‮ ‬در سميناری که در سال‮ ‬۱۹۸۸‮ ‬در بيت المقدس برپا شده بود پذيرفتند‮. ‬در مانی که پيش از اين تحت عنوان‮ ‬Interpretation at War‮ ‬منتشر شده مطالب زير را گفته بودم که اجازه می خواهم يادآوری کنم‮:
»‬دو سال پيش در سميناری بين المللی که در بيت المقدس برپا شد‮ (‬مراجعه شود به مقالهء‮ »‬چطور می توان لب فرو بست‮« ‬در کتاب‮ ‬Psyché, Invention de l’autre, Galilée ۱۹۸۷‮ ‬پيشنهاد کرده بودم که موضوع اجلاس سال بعد‮ »‬نهادهای تأويل‮« ‬باشد‮. ‬اين عنوان رعايت شد و اجلاس از‮ ‬۵‮ ‬تا‮ ‬۱۱‮ ‬ژوئن‮ ‬۱۹۸۸‮ ‬در بيت المقدس تشکيل گرديد‮. ‬پيش درآمد کنفرانس که عنوانش را به انگليسی به خاطر دارم و ترجمه اش دشوار است‮ - ‬خود به وضوح می گويد که من با چه روحيه ای در اين نشست شرکت کرده بودم،‮ ‬چنانکه همزمان در نشست های ديگری در سرزمين های اشغالی با همکاران فلسطينی خارج از دانشگاه شرکت داشتم چرا که در آن زمان‮ - ‬و هنوز‮ - ‬دانشگاهشان بنا به تصميم مقامات مسؤول بسته بود‮ (‬۱۵‮ ‬ژوئيه‮ ‬۱۹۸۸‮).
چرا اين گزارش ضروری ست؟
مداخلهء من،‮ ‬مانند مداخله های ديگر،‮ ‬مجموعه فرضيات تأويلی راجع به سوژهء خودِ‮ ‬نهادهای تأويل‮ ‬را تشکيل می دهد‮. ‬لذا اين مداخله،‮ ‬مسلماً‮ ‬به صورت دوفاکتو،‮ ‬در رابطه است با زمينه ای نهادی،‮ ‬زمينه ای که امروز،‮ ‬در اينجا و اکنون آن را يک دانشگاه،‮ ‬يک دولت و يک ارتش و يک پليس،‮ ‬قدرتهای مذهبی،‮ ‬زبانها و خلقها يا ملتهايی تعيين می کنند‮. ‬اما اين وضعيت دوفاکتو مستلزم تأويل و به عهده گرفتن مسؤوليت نيز هست‮. ‬بنا بر اين معتقد نبودم که بايد واقعيت اين وضع را به شکل انفعالی بپذيرم‮. ‬انتخاب من اين بود که موضوعی را بررسی کنم که در عين پرداختن مستقيم به مضامين برنامهء اين سمينار‮ (»‬نهادهای تأويل‮«) ‬به من امکان دهد که دست کم مستقيماً‮ ‬و نيز تا آنجا که ممکن است محتاطانه پرسش هايی را پيرامون آنچه هم اکنون در اينجا جريان دارد مطرح کنم‮. ‬اما اگر بين سخنی که می گويم و خشونتی که اينجا و هم اکنون جاری ست بايد ميانجی هايی متعدد و پيچيده که تأويل شان دشوار است وجود داشته باشند،‮ ‬اگر ميانجی ها مستلزم شکيبايی و هم هشياری ما هستند باعث نمی شود که من به دنبال بهانه ای برای انتظار باشم و در برابر آنچه خواستار پاسخ و مسؤوليت بلاواسطه است زبان بربندم‮.
من نگرانی ام را با برگزارکنندگان اين اجلاس در ميان نهادم و آرزوی خود را برای شرکت در سميناری که همکاران عرب و فلسطينی رسماً‮ ‬دعوت شده و واقعاً‮ ‬بدان پيوسته باشند اعلام نمودم‮. ‬برگزارکنندگانِ‮ ‬اين اجلاس،‮ ‬پروفسور سانفورد بوديک و پروفسور ولفگانگ ايزر نگرانی مرا درک می کردند و من از بابت اين تفاهم سپاسگزارم‮. ‬با وخامت بيشتری که اوضاع پيدا کرده خود را ملزم می دانم که بگويم از اين لحظه با همهء کسانی احساس همبستگی می کنم که در اين سرزمين خواستار پايان گرفتنِ‮ ‬کليهء انواع خشونتها هستند و جنايات تروريسم و سرکوب نظامی يا پليسی را محکوم می کنند و اميدوارند نيروهای اسرائيلی از سرزمين های اشغالی عقب نشينی کنند و حق فلسطينی ها را به رسميت بشناسند تا خودشان نمايندگان خويش را در مذاکراتی که از هر زمان ديگر ناگزيرتر است برگزينند‮. ‬اين امر بدون انديشهء مستمر،‮ ‬جز با اطلاع کافی و جز با برخورد شجاعانه امکان پذير نيست‮. ‬اين انديشه‮ ‬تأمل بايد به تفسيرهايی بينجامد،‮ ‬نوين باشد يا نه،‮ ‬از آنچه دو سال پيش در اينجا پيرامون عنوان اين سمينار که آن زمان در دست تدارک بود مطرح کردم يعنی‮ »‬نهادهای تأويل‮«. ‬اما همين انديشه و تأمل بايست به تأويل اين نهاد مسلط نيز بينجامد که يک دولت است،‮ ‬يعنی دولت اسرائيل‮ (‬که واضح است موجوديتش از اين پس بايد قاطعانه به رسميت شناخته شود و تضمين باشد‮) ‬به نحوی که ماقبل تاريخ آن،‮ ‬شرايط تأسيسِ‮ ‬اخير آن و پايه های بنيانگذاری،‮ ‬مبانی حقوقی،‮ ‬سياسی کارکردِ‮ ‬کنونیِ‮ ‬آن،‮ ‬اشکال و محدوديت های خود تأويل گریِ‮ ‬آن و‮ ‬غيره همه را دربر گيرد‮.
همان گونه که حضور من در اينجا گواهی می دهد،‮ ‬سخنان من نه تنها ملهم از نگرانی من در رعايت عدالت و دوستی من با فلسطينی ها و اسرائيلی ها ست،‮ ‬بلکه از نوعی اميد به آينده و احترام به چهرهء خاصی از اسرائيل هم ناشی می شود‮.
مسلم است که من اين را برای تعديل مصنوعی حرفهايم در قبال جوانبِ‮ ‬بيرونی برخی شرايط نمی گويم‮. ‬فراخوان به چنين تأمل تاريخی،‮ ‬هراندازه هم که نگران کننده به نظر برسد،‮ ‬هراندازه هم که شجاعانه بايد باشد،‮ ‬به گمان من در تعيين کننده ترين مضمون اجلاس ما می گنجد و به نظرم حتی معنا و امر مبرم آن است‮.
بنا بر اين،‮ ‬چنين اصراری ست که مرا در سال‮ ‬۱۹۸۸،‮ ‬در اوضاعی که خود می دانيد چندان هم در سرزمين های اشغالی ساده نبود،‮ ‬به آنجا کشاند و توانستم در حالی که دانشگاه هايشان به دستور مقامات اسرائيلی بسته بود،‮ ‬به طور خصوصی در خانهء رئيس دانشگاه با شمار قابل توجهی از روشنفکران و همکاران فلسطينی،‮ ‬مسلمان يا مسيحی ملاقات کنم‮. ‬با هيجان و حقشناسی،‮ ‬يک بعد از ظهر طولانی را به ياد دارم که آنان از رنجها و محروميت های گوناگونی که بر آنان تحميل می شود سخن گفتند و برايم شرح دادند،‮ ‬از مشکل پاسپورت گرفته تا آزادی رفت و آمد،‮ ‬از فعاليت آموزشی تا آزادی بيان سياسی‮. ‬اين است که نام های رام الله و بيرزيت برايم آشنا و عزيز است‮. ‬علاوه بر اين،‮ ‬ده سال بعد،‮ ‬در‮ ‬۱۹۹۸‮ ‬نيز ديداری فراموش نشدنی از دانشگاه بيرزيت داشتم‮. ‬از مهمان نوازی بزرگوارانه ای که به من ارزانی داشتند نه تنها ديدار از محوطهء دانشگاه،‮ ‬آزمايشگاهها و محل آرشيو،‮ ‬بلکه تأمل دربارهء حقی نيز که در جريان استقرار و بازسازی بود را به ياد دارم‮ - ‬علايمی که ايجاد دولتی نوين را نويد می داد و تدارک می ديد که ما در سراسرِ‮ ‬جهان آرزويش را داريم‮. ‬همچنين به ياد دارم که پس از کنفرانسی که دربارهء مهمان نوازی و شهروندی ايراد کردم،‮ ‬گفتگوهای طولانی و پرشوری دربارهء فلسفهء سياسی،‮ ‬خارج از سالن کنفرانسِ‮ ‬انستيتوی تحقيق دربارهء دموکراسی با همکاران و دوستان از جمله پروفسور عزمی بشاره جريان يافت‮. ‬چندی پيش،‮ ‬من اين شانس را داشتم که در اينجا،‮ ‬پاريس،‮ ‬او را دوباره ببينم و در حالی با او گفتگو کنم و نظرانتش را بشنوم و از او حمايت کنم که موقعيتی‮ ‬غيرعادلانه برايش پيش آمده بود و مورد تعقيب قرار داشت تا دربرابر دادگاه های اسرائيل حاضر شود و تهديد شده بود که از مصونيت پارلمانی اش محروم گردد‮. ‬چهار سال پيش،‮ ‬وقتی از سرزمينهای اشغالی بازگشتم،‮ ‬طی گزارشی کوتاه که در کتابی تحت عنوان‮ ‬Contre-allée‮ ‬منتشر شده خاطراتی از آن سفر نوشتم از بيت المقدس،‮ ‬تل آويو و رام الله به تاريخ‮ ‬۱۱‮ ‬ژانويه‮ ‬۱۹۹۸‮. ‬اکنون اجازه می خواهم که چند کلمه ای از آن را دوباره بخوانم‮:‬ از خود می پرسم چگونه می توانم در وجود خويش به اين احساسات اجازهء همزيستی دهم‮: ‬از خلال شبح رؤيای بين خواب و بيداری و هزاران عشق فراموشکار برای هر قطعه سنگ،‮ ‬هر مردهء بيت المقدس و‮ »‬دشواريهايم‮« (‬اين حداقلی ست که می توان گفت يعنی مشکلاتی که نه صرفاً‮ ‬خطير و تا اين حد سياسی‮) ‬با شمار فراوانی از اسرائيلی ها و بر پايهء گناه معصومانه يعنی آخرين پيوندی که در وجود من نابود نشدنی ست شايد با همهء جامعهء يهودی در جهان،‮ ‬آنجا که اين جامعه در بی نهايت مقصر باقی می ماند نسبت به خشونتی که عليه فلسطينی ها به کار رفته و اين بسيار فراتر از اسرائيل است‮. ‬از يک طرف،‮ ‬پيوندی که با قضيهء فلسطين دارم و مهر و همدردی نامحدودم با شمار انبوه فلسطينی ها و الجزايری ها‮ (...) ‬از طرف ديگر‮. ‬اين موضوع بستری ست برای تأمل که در يک نامه نمی توانم چيزی از آن بيان کنم‮. ‬کنفرانسی دربارهء عفو،‮ ‬باز هم در بيت المقدس،‮ ‬کنفرانسی ديگر ولی در عمق خود،‮ ‬همان که در آستانهء آشويتس در لهستان رخ داد،‮ ‬سپس نوعی نمايش که خودشان در يک آمفی تئاتر بزرگ درتل آويو برگزار کرده بودند‮ (‬دوهزار نفر جمع شده بودند تا به سخنان من تحت عنوان‮ »‬غريبه هايی که ما هستيم‮« ‬گوش فرادهند،‮ ‬آنهم به انگليسی‮). ‬بحث و تبادل نظری نسبتاً‮ ‬آرام‮. ‬آنجا فلسطينی ها هم بودند و نيز در بيت المقدس و تل آويو‮. ‬فردای آن روز گفتگويی با شيمون پرز داشتم در دفتر کارش‮ (‬که آن را توضيح خواهم داد‮) ‬و بعد تمام شب را با دوستان در خانه شان رقصيدن‮ (...) ‬فردا صبح زود،‮ ‬در راه به سوی فلسطين،‮ ‬رد شدن از چک پوينت ها برای رسيدن به رام الله‮. ‬دوست فلسطينی ام با تبسمی تلخ می گويد که اين چک پوينت های پليس اسرائيل،‮ ‬ورود به بيت المقدس را،‮ ‬حتی از زمانی که‮ »‬فرآيند صلح‮« ‬شروع نشده بود هم دشوارتر می سازد‮. ‬گفتگوی بسيار ارزشمند در دانشگاه بيرزيت‮ (‬انستيتوی تحقيق دربارهء دموکراسی‮) ‬پس از کنفرانس‮ (‬دربارهء مهمان نوازی و شهروندی‮)‬،‮ ‬با همکاران فلسطينی که از جهات متعدد رنج می برند و مقاومت می کنند‮: ‬چه از جانب دولت کنونی اسرائيل و‮ »‬تشکيلات خودمختار فلسطين‮«‬،‮ ‬بنيادگرايان اسلامی و چه توطئهء بين المللی‮. ‬با اعتماد مطلق اين بار نفس احتی می کشم و هيچ نکته ای ناگفته نمی ماند،‮ ‬از خشونت های اصلی گرفته و اخراج اهالی و اردوگاه های پناهندگان تا شرور و آفتی که نتانياهوی خودبين باعث شده است‮. ‬چنانکه از بی صبری شان برای دموکراتيزاسيون ناکافی تشکيلات خودمختار نيز سخن به ميان آوردند‮ (...). ‬روز آخر،‮ ‬مصاحبه ای برای آرشيو‮ »‬يادواشم‮«‬،‮ ‬موزهء اردوگاه های مرگ،‮ ‬که از آن فيم برداری شد‮.
علاوه بر اين،‮ ‬مايلم ملاقات خودم را با محمود درويش،‮ ‬چند سال پيش در سوربن يادآوری کنم و با دوست هميشگی ام ليلا شهيد‮ [‬نماينده عام‮ / ‬سفير فلسطين در پاريس‮).
سفر هیأت پارلمان بين المللی نويسندگان،‮ ‬بيش از هر زمان ديگر،‮ ‬ايجاب می کند که نزد شما و همهء کسانی باشم که به رغم سرگشتگی ها و جنايتهای گذشته،‮ ‬به رغم جنايت های برگشت ناپذير و بی حد و حصر و محو ناشدنی،‮ ‬مصمم اند بين مسووليت را بر عهده گيرند که ديگر آن جنايت ها ادامه نيابد و تکرار نشود و ديگر نگذارند ميراث و آيندهء کسانی که بر اين زمين متولد می شوند يا زندگی بر اين سرزمين را بر می گزينند سنگين ترگردد‮.
سفر هیأت پارلمان بين المللی نويسندگان،‮ ‬بيش از هرزمان ديگر،‮ ‬ايجاب می کند که با کليهء وسايلی که در دست داريم‮ (‬شهرهای پناهگاه،‮ ‬انتشارات در اشکال متفاوتش،‮ ‬ترجمه و‮ ‬غيره‮) ‬به همهء گواهی دهندگان،‮ ‬نويسندگان،‮ ‬معلمان،‮ ‬روزنامه نگاران،‮ ‬زنان و مردانِ‮ ‬اهل گفتار و نوشتار امکان دهيم که در اسرائيل و فلسطين آنچه را که در دل دارند بيان کنند و دربرابر همهء جزم ها،‮ ‬همهء تعصب ها،‮ ‬همهء منطق های جنگ و مرگ مقاومت کنند‮.
همانطور که بارها گفته ام و اينجا تکرار می کنم شرايط تأسيس دولت اسرائيل برای من کندوی پرسش های دردناکی را ترسيم می کند‮. ‬هرچند فرض را بر اين می گيرند که هر دولتی برپا می شود،‮ ‬هر نهادی که شکل می گيرد،‮ ‬با انکه طبق تعريف‮ ‬غير قابل توجيه است،‮ ‬در خشونت زاده می شود،‮ ‬با وجود اين،‮ ‬به هزار دليل معتقدم که در مجموع بهتر است و به نفع عموم از جمله فلسطينی ها و نيز دولتهای منطقه‮ (‬و جهان‮) ‬است که مبنا را بر تأسيس اين دولت بگيريم با اينکه خشونت اعمال شده در آغاز کار که حالا ديگر‮ ‬غير قابل بازگشت است‮ - ‬به شرط اينکه روابط حسن جوار برقرار شود يعنی دولتی فلسطينی شکل گيرد برخوردار از کليهء حقوقی که در مفهوم‮ »‬دولت‮« ‬است‮ (‬دست کم در حدی که امروز برای مفهوم‮ »‬دولت‮« ‬باقی مانده به معنای کامل و حاکميت به طورکلی‮)‬،‮ ‬يا در متن يک‮ »‬دولت‮« ‬دارای‮ »‬حاکميت‮« ‬و دو مليتی،‮ ‬در حالی که خلق فلسطين از هر ستمی و هر تبعيض‮ ‬غير قابل تحملی آزاد شده باشد‮. ‬من هيچ خصومت ويژه و اصولی نسبت به دولت اسرائيل ندارم،‮ ‬اما تقريباً‮ ‬هميشه سياست دولتهای اسرائيل را در قبال فلسطينی ها به سختی انتقاد کرده ام‮. ‬همدردی و همبستگی با ساکنان اين سرزمين و با قربانيان تاريخیِ‮ (‬يهودی و فلسطينی‮) ‬جنايت های زمانه مانع از آن نمی شود که از سياستها دولتی،‮ ‬از جمله سياستهای قدرتهای بزرگ،‮ ‬چه قبل از تشکيل دولت اسرائيل و چه بعد از آن،‮ ‬و نيز گاه سياستهای تشکيلات خودمختار فلسطين را مورد انتقاد قرار دهم‮. ‬می توانم چنين بينديشم که اين عدالت خواهی نمی تواند خيانتی به هيچ يک از گرامی ترين خاطره ها و سنت ها محسوب شود،‮ ‬منظورم خاطرات و سنت هايی ست که فرهنگ ها و مذاهب ابراهيمی مدعی الهام گرفتن از آنها هستند و يعنی يهوديت،‮ ‬مسيحيت و اسلام‮. ‬تقليل دادنِ‮ ‬اين خاطرات و سنت ها به تخيلات قوم گرايانه يا طردگرايی های بنيادگرايانهء آنها را مسخ و تحريف می کند‮. ‬برعکس،‮ ‬اذداع راه و روش هايی که تا کنون ناشناخته است برای همزيستی و نه برای مشاجره بر سرِ‮ ‬بيت المقدس،‮ ‬ارج نهادن به آن خاطرات و سنتها ست‮.
با چنين روحيه ای ست که چندی پيش خود را به پرسش گرفتم که در چه شرايطی‮ »‬ما‮« ‬می توانيم همچنان به خود‮ »‬ما‮« ‬بگوييم‮. ‬منظورم کتابی ست که با مشارکت جمعی از نويسندگان و‮ »‬به پيشنهاد سافو‮« ‬فراهم آمده و عنوانش‮ »‬يک خاور خيلی نزديک،‮ ‬سخنانی از صلح‮« ‬بود‮. ‬مايلم گواهی زير را در اينجا بازخوانی کنم‮. ‬تو گويی مقدر بود که اين گواهی برای اين اثر دستجمعی فراهم گردد‮. ‬علامت سؤالی که به دنبال عنوان‮ »‬ما‮« ‬آمده مسلماً‮ ‬حاکی از رنجی ست گاه نوميدانه از پرسشی که بين زندگی و مرگ و نيز بين جنگ و صلح گرفتار است‮. ‬اما اين علامت سؤال از حد سؤال فراتر می رود،‮ ‬و از جايی دورتر از سؤال منشأ می گيرد،‮ ‬نشانی از اميد يا وعده ای شکست ناپذير،‮ ‬رهايی،‮ ‬فراخوان و آرزويی که من به اين واژه ها سپرده ام،‮ ‬به اين واژه ها،‮ ‬خطاب به شما،‮ ‬خطاب به ما‮.
با گفتنِ‮ »‬موفق باشيد‮«‬،‮ »‬درود بر شما‮«‬،‮ »‬به اميد ديدار‮« ‬می خواهم اين اعتقاد خود را بيان کنم که ما با هم‮ »‬ما‮« ‬خواهيم شد تا در آن نشان زندگی شريک شويم که اين نوشته از آن سخن می گويد‮.
‮...

‮(‬ترجمه برای انديشه و پيکار‮)
* * * * * * * * * * * * *
‮ ‬در بارهء اين سفر رجوع شود به مقالهء‮ »‬نويسندگان مرزها،‮ ‬سفری به فلسطين‮« ‬روی همين سايت،‮ ‬فصل فلسطين‮.