جنبش حماس: علت وجودی، موقعيت و خطر آن

سه شنبه ، ۱۵ فروردين ۱۳۸۵؛ ۰۴ آوریل ۲۰۰۶

چاپ

يادآوری در تأييد مواضعی که اخيراً دربارهء انتخابات فلسطين وجنبش حماس روی سايت گذاشته ايم.
انديشه و پيکار، مارس ۲۰۰۶

(به نقل از انديشه و پيکار شماره ۴، دسامبر ۱۹۹۳)
ترجمهء تراب حق شناس

يادداشت مترجم: اين روزها همه جا سخن از بنيادگرائی اسلامی است. برای شناخت اين پديده وعلل برآمد آن و اينکه چرا چنين گرايش های فکری در بين توده های مردم کشورهای مسلمان گوش های شنوائی می يابند، نخست بايد اين جنبش ها را فارغ ازهرگونه تعصب متقابل شناخت. بايد ديد چه ضعف هائی و خلأيی در جامعه وجود دارد که اين گرايش ها می توانند مدعی پر کردن و جبران آن شوند.
قدر مسلم اين است که در کشورهائی مانند فلسطين، مصر، الجزاير و... و نيز ايران مسائلی واقعی وجود دارد که تا کنون به آنها پاسخ غير واقعی داده شده است. پاسخ بنيادگرائی هم به نظر ما غير واقعی و نادرست است. اما چون ساده است و متکی به فرهنگ بومی و هنوز در عرصه خيال، توده های به جان آمده آن را زود باور می کنند. همه می دانيم راه حل هائی که بنام سوسياليسم و ناسيوناليسم ترقی خواهانه ارائه می شده به شکست انجاميده و آنها که مدعی رهبری مردم به سوی تمدن و رفاه و آزادی و برابری بوده اند، غالبأ به فساد و ديکتاتوری و تشديد نابرابری و فلاکت مردم پرداخته يا کشيده شده اند. ديگر [در اين جوامع] برای آن ايده ها که جان در راهشان نثار می گرديد اميدی وجود ندارد. مردم در دريای متلاطم زندگی، در حالی که کشتی ای وجود ندارد، به تخته پاره ای، حتی به خس و خاشاکی چنگ می زنند.
اگر راه حل های بنيادگرائی و تعصب را (که فقط اسلامی نيست، بلکه نوع صليبی و يهودی و نژادپرستانه و امپرياليستی آن هم وجود دارد) بشريت امروز و يا بهتر بگوئيم، کارگران و زحمتکشان، توده های تحت ستم و روشنفکران آگاه و دمکرات نمی پسندند، بايد راه حل های درست را بيابند و آن را صميمانه مورد حمايت قرار دهند، تا مردم تشنه به دنبال سراب ندوند. وگرنه همواره کسانی پيدا می شوند که از نياز مردم سوء استفاده کنند و به بهانهء هدايت آنان به حقانيت و عدالت و بهشت، آنها را به زير يوغ يک رژيم ارتجاعی از نوع ولايت فقيه درآورند.
فلسطين نيز هم امروز و هم فردا در معرض چنين خطری هست. چرا؟ پاسخ را در حل نشدن مسائل توده ها و در بن بست سياسی و در توازن ناعادلانهء قوا و در مجموعه ضعف های رهبری آن بايد ديد.
مقاله زير تحت عنوان «حماس و زمينه های تاريخی و سياسی آن» را زياد ابوعمرو، استاد دانشگاه بيرزيت در فلسطين (ساحل غربی) و استاد مهمان در دانشگاه جورج تاون واشنگتن نوشته و در فصلنامه «دراسات فلسطينيه» شماره ۱۳، زمستان ۹۲ چاپ شده است. برای رعايت اختصار منابع را نياورده ايم. و اينک برگزيده ای از آن مقاله.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتفاضهء فلسطين در سال ۱۹۸۷ نقطه عطفی است در تاريخ جمعيت اخوان المسلمين در سرزمين های اشغالی. زيرا مشارکت اين جمعيت در انتفاضه، آغاز فعاليت آنان هم عليه اسرائيل است و هم در برابر نيروهای سياسی لائيک که در ساف گرد آمده اند. با تشکيل جنبش مقاومت اسلامی (حرکة المقاومة الاسلامیة، که علامت اختصاری آن حماس است) توازن قوائی که ده ها سال بود درجامعه فلسطين برقرار بود برهم خورد. شايد برای اولين بار بود که از سال ۱۹۴۸ به بعد، يک نيروی سياسی پا به عرصه وجود می نهاد که دارای ايدئولوژی و برنامه ای بود مغاير با ايدئولوژی ملی حاکم و برنامه سياسی آن. اين نيروی جديد هم اکنون دارای پايه توده ای نيرومندی است بويژه در نوار غزه، که فقط با پايه توده ای الفتح – که بزرگترين سازمان درونی ساف می باشد – قابل مقايسه است. يکی از آثار اين تحول استراتژيک در جامعه فلسطين، اين است که حتی اگر روزی اشغال اسرائيل پايان يابد، رقابت بين گرايش اسلامی به رهبری حماس و گرايش ملی لائيک به رهبری ساف همچنان باقی خواهد ماند. زيرا آنچه محور اين رقابت است هويت جامعه فلسطين و سمت و سو و رهبری آن است.
زمينهء تاريخی حماس همان زمينه تاريخی جمعيت اخوان المسلمين است. در منشور حماس آمده است که « حماس يکی از شاخه های اخوان المسلمين می باشد «. شاخه ديگر اين جمعيت در اردن معتقد است که حماس فقط اسمش جديد است وگرنه در فکر و در رهبری همان حرکت اخوان المسلمين می باشد «که ريشه در ده ها سال پيش، حتی قبل از تأسيس دولت صهيونيستی دارد». اخوان المسلمين فلسطين از اواسط سال های ۷۰ رسمأ جزء تشکيلات اخوان در اردن محسوب شدند. بنيانگذار جمعيت اخوان المسلمين در مصر،حسن البناء، در سال ۱۹۳۵ برادرش را به فلسطين فرستاد تا در آنجا شعباتی از آن جمعيت را دائر کند. اولين شعبه در سال ۴۵ در بيت المقدس دائر شد و تا سال ۱۹۴۷ تعداد اين شعبات به ۲۵ و تعداد اعضاء به ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر می رسيد که زير نظر رهبری اخوان در قاهره فعاليت می کردند. در سال ۱۹۵۰ که ساحل غربی به اردن سپرده شد، بين اخوان و رژيم اردن عمومأ تفاهم وجود داشت بويژه که فعاليت اخوان جنبه سياسی نداشت و عمدتأ دينی و اجتماعی بود. اما در نوار غزه که در آن زمان به مصر سپرده شده بود، روابط بين اخوان و مقامات مصر سرد و حتی متشنج بود،به طوری که گاه مورد تعقيب و سرکوب قرار می گرفتند. اخوان المسلمين در به شکست کشاندن طرحی که بر اساس آن قرار بود در سال ۱۹۵۵، پناهندگان فلسطينی را در شمال سينا،اسکان دهند و نيز طرحی که قرار بود نوار غزه در سال ۵۷ به نيروهای بين المللی سپرده شود سهم داشتند.
از سال ۱۹۶۷ که ساحل غربی و نوار غزه اشغال شد به بعد،يعنی مدت بيست سال،فعاليت اخوان المسلمين در اين مناطق،صرفأ به امور دينی و اجتماعی محدود می شد و هيچ جنبه سياسی واضح و مشخصی نداشت. اما افت مبارزه ملی فلسطين و نيز برخی از عوامل داخلی و خارجی، بويژه وقوع انقلاب اسلامی در ايران در سال ۱۹۷۹، زمينه را برای فعاليت سياسی اخوان بخصوص در دانشگاه ها باز نمود. هدف نخست فعاليت آنان مقابله با جريانات ملی که در درون ساف فعاليت می کنند و ضديت با خط مشی لائيک ساف بود. حال آنکه مبارزه با اشغالگران اسرائيلی جز بخش کوچکی از فعاليت آنان را در بر نمی گرفت. اما تحول اساسی که در تاريخ حيات اين جمعيت صورت گرفت مشارکت در انتفاضه سال ۸۷ و تأسيس جنبش حماس بود که خود چراغ سبزی بود برای پيوستن اخوان در فلسطين به مقاومت سازمان يافته عليه اشغال اسرائيل، برای اولين بار پس از سال ۱۹۶۷.
تأسيس جنبش حماس عکس العمل مستقيم آغاز انتفاضه بود و پس از بحث و مشورت در باره کيفيت برخورد با آن و چگونگی مشارکت در آن به تأسيس اين جنبش انجاميد. روز ۸ دسامبر ۸۷ تصادفی بين يک کاميون و چند اتومبيل که کارگرانی اهل غزه در آن بودند رخ داد که در نتيجه چند تن از کارگران کشته شدند و تظاهراتی اعتراضی بر پا شد. روز بعد (۹ دسامبر) شيخ احمد ياسين شش نفر از مسئولين انجمن اسلامی را که زير نظر اخوان المسلمين در غزه اداره می شود، به جلسه ای در منزل خود دعوت کرد. آنها عبارت بودند از دکتر عبدالعزيز رنتيسی (پزشک، ۴۰ ساله)، دکتر ابراهيم اليازوری (داروساز،۴۵ ساله)، شيخ صلاح شحاده (کارمند دانشگاه اسلامی غزه،۴۰ ساله)، مهندس عيسی نشار (۳۵ ساله)، محمد شمعه، معلم (ازاهالی اردوگاه شاطی،۵۰ ساله) و عبدالفتاح دخان (مدير مدرسه و از اهالی اردوگاه نصيرات،۵۰ ساله). هدف از اين جلسه عبارت بود از اين که چگونه بايد از اين حادثه که در آن چند تن کشته شده بودند جهت برانگيختن احساسات دينی و ملی مردم و برگزاری تظاهرات اعتراضی استفاده کرد. در ۱۴ دسامبر رهبران اخوان بيانيه ای دادند و مردم را به مقاومت در برابر اشغال فرا خواندند. بعدها حماس اين بيانيه را عطف به ماسبق کرده بعنوان فراخوان اول خود معرفی نمود.
در حالی که تظاهرات و اعتصابات و درگيری با نيروهای اشغالگر در غزه ادامه داشت و دامنه آن به شهرهای ساحل غربی رسيده بود، شيخ احمد ياسين و دوستانش به تماسهای خود در غزه و ساحل غربی ادامه می دادند. در ژانويه ۸۸ يکی از واعظان مسجد اقصی در بيت المقدس به نام جميل حمامی، از طرف شيخ احمد ياسين مأمور شد که شعبه ای از حماس در آن شهر ايجاد کند. وی رابط بين شيخ ياسين و رهبری حماس در ساحل غربی و نيز بين شيخ ياسين و رهبری اخوان در اردن گرديد. (در سال های اخير هم نقش رابط بين ساف و حماس را دارا بود. – م.)
تأسيس جنبش حماس تدريجأ صورت گرفت نه در نتيجه تصميمی که پيش از انتفاضه گرفته باشند. افرادی که در تأسيس حماس در ساحل غربی شرکت کرده اند،عمومأ از مسئولان جوان اخوان المسلمين هستند که برای پيوستن به انتفاضه و شرکت در مقاومت عليه اشغال ترديدی به خود راه نمی دادند. در حالی که رهبری سنتی اخوان، در ابتدای انتفاضه موضع گيری های محافظه کارانه داشت. بعدها که مشارکت اخوان در انتفاضه از طريق حماس مسلم شد، ديگر فرقی بين رهبران سنتی يا جوان اين حزب، در مورد مشارکت در انتفاضه باقی نماند.
اخوان المسلمين که از طريق حماس درانتفاضه شرکت کرده وبه رقابت با سازمان هائی که زير لوای ساف فعاليت می کنند پرداخته بودند، نمی توانستند دست روی دست بگذارند و در انتفاضه رسمأ شرکت نکنند، بلکه بايد راهی برای توجيه مواضع محافظه کارانه خود در گذشته و موضعی که امروز بايد می گرفتند پيدا می کردند. آنها در تمام سال های قبل از انتفاضه می گفتند که هنوز زمان درگيری با اشغالگران و اعلام جهاد فرا نرسيده و اخوان بايد به پرورش و آمادگی نسل مسلمانی بپردازند که ابتدا جامعه اسلامی ايجاد کند و سپس عليه اسرائيل اعلام جهاد نمايد.
می توان گفت که حماس برای اين بوجود آمد تا مسئوليت اين تغيير موضع را بتوان به عهده آن گذاشت. بطوری که اگر انتفاضه به شکست انجاميد، اخوان می توانند بگويند مسئوليت آن به عهده حماس بود،اما اگر دوام آورد، می توانند به آسانی دستاوردهای آن را از آن خود بدانند و اين درست همان است که از منشور حماس فهميده می شود. چه،اعلام می کند که شاخه ای از شاخه های اخوان المسلمين می باشد.
تأسيس حماس به موازات تأسيس «فرماندهی واحد انتفاضه» (از طرف سازمان های درون ساف) صورت گرفت. شاخه ای از اخوان که موظف به درگيری مستقيم با نيروی اشغالگر بود، بايد، دست کم به لحاظ نقشی که به عهده داشت، نام جديدی بر خود می گذارد. پس مشارکت واقعی اخوان در انتفاضه، ديگر وقتی سخن از آنان به ميان می آيد غالبأ نام حماس شنيده می شود. اخوان به اين اعادهء حيثيت نياز داشتند. زيرا از سال ۶۷ به بعد، سازمان های درون ساف آنان را مورد انتقاد و شک و ترديد قرار می دادند. حالا ديگر نام حماس و اخوان المسلمين مرادف يکديگرند با اينکه افرادی که در حماس فعال اند الزامأ از اخوان نيستند.
اهداف و استراتژی حماس: بر اساس منشور حماس مورخ ۱۸ اوت ۸۸ که فلسفه وجودی اين جنبش و موضع گيری های آن در قبال مسائل مختلف را در بر می گيرد، می توان نتيجه گرفت که بين مواضع حماس و مواضع معروف اخوان المسلمين تفاوتی ديده نمی شود. در منشور آمده است که «سرزمين فلسطين سرزمينی است که تا روز قيامت وقف نسل های مسلمان است و جايز نيست که از آن يا بخشی از آن صرف نظر شود». راه حل قضيه فلسطين، از نظر حماس، زدودن دولت اسرائيل و برپائی دولت اسلامی به جای آن است. منشور حماس در مورد آزادی فلسطين از سه دايره سخن می گويد: دايره فلسطينی،دايره عربی و دايره اسلامی که هر کدام از آنها در مبارزه با صهيونيسم نقشی به عهده دارند. همچنين در منشور آمده است که:
»ابتکارات و راه حل های مسالمت آميز و کنفرانس های بين المللی با عقايد حماس در تضاد قرار دارند. چشم پوشی از هر بخشی از فلسطين به معنی چشم پوشی از بخشی از دين است. ميهن پرستی حماس بخشی است از دين آن... هيچ راه حلی برای قضيه فلسطين جز جهاد وجود ندارد. ابتکارها و کنفرانس های بين المللی موجب اتلاف وقت است و بازيچه. و ملت فلسطين شرافتمندتر از آن است که با آينده خود و حق سرنوشت خويش بازی کند». از اينجاست که حماس با شرکت فلسطينی ها در کنفرانس مادريد که در اکتبر ۹۱ تشکيل شد مخالف بود و با مذاکرات اعراب و اسرائيل که اکنون جريان دارد نيز مخالفت می کند و شرکت کنندگان را به ترک آن فرا می خواند.
حماس با لائيک بودن ساف و رهبری آن مخالف است. همچنان که با برنامه سياسی ای که ساف آن را پذيرفته و خواستار برپائی دولتی فلسطينی که در کنارش دولت اسرائيل نيز باشد مخالف است. حماس، پيشتر از اين، اقدام ساف به پذيرش قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنيت و در نتيجه به رسميت شناختن اسرائيل را محکوم کرده بود.
رهبری حماس: حماس به رهبری اشخاصی که پيش از اين نام برديم بوجود آمد و بعدأ شاخه ها و کميته های متعدد سياسی، امنيتی، نظامی و تبليغی ايجاد کرد. با دستگيری شيخ احمد ياسين در ماه مه ۸۹ و حکم ۱۵ سال زندان، دکتر رنتيسی رهبری حماس را به عهده گرفت که او نيز در اواخر سال ۹۲ جزء ۴۱۵ نفری بود که به جنوب لبنان تبعيد شدند. کسان ديگری نيز از مسئولين آن درمعرض زندان يا تبعيد قرار گرفته اند. اما در خارج از سرزمين های اشغالی، از عناصر شناخته شده رهبری حماس می توان از موسی ابومرزوق، رئيس دفتر سياسی اين جنبش، ابراهيم غوشه سخنگوی رسمی و محمد نزال نمايندهء آن در اردن نام برد. همينطور می توان به عماد العلمی نماينده حماس در تهران اشاره کرد. طبعأ کسان ديگری هم هستند که شناخته شده نيستند و در کشورهای مختلف بسر می برند. جنبش حماس بصورت شورائی اداره می شود و اعضای اين شورا در داخل سرزمين های اشغالی يا در خارج اند.
پس از ۵ سال مشارکت در انتفاضه،حماس توانسته است چند دوره آموزش کادر را به پايان برد. از اين کادرها برخی هنوز به فعاليت خود ادامه می دهند،برخی زندانی و برخی تبعيد شده اند. اقدام اسرائيل به تبعيد ۴۱۵ نفر اين جنبش را از کادرهای درجه اول و نيز از غالب کادرهای درجه دوم و سوم محروم کرد بطوری که از اشخاص سرشناس آنان کسی در داخل باقی نماند. اما اين تبعيد چندان در فعاليت های روزمره انتفاضه تأثيری نمی گذارد. چرا که رهبری حماس در داخل،از ابتدا نيز به راه حل های کلی که از عناصر رهبری که در خارج بسر می بردند يا رهبران اخوان المسلمين در اردن يا مصر دريافت می نمود بسنده می کرد. اقدامات مسلحانه روزمرهء که توسط جوخه های رزمی به عمل می آيد،چندان فرقی نخواهد کرد. آن ها به عمليات انفرادی و مسلحانه دست می زنند و دستگيری افراد مسئول نيز کار را متوقف نمی کند. گمان می رود که نبودن اعضای رهبری سنتی موجب روی کار آمدن جوانان می شود که به فعاليت سياسی بهای چندانی نمی دهند. در صورتی که رهبران سنتی با تجربه (چنانکه در بين تبعيد شدگان جنوب لبنان ديده شد) مقتضيات کار سياسی را درک می کنند و از خود پختگی بيشتری نشان می دهند.
روابط خارجی: حماس از ابتدا با جمعيت اخوان المسلمين در اردن پيوند نزديک داشته و از آن طريق،کمک های فکری، سياسی و مادی فراوان دريافت داشته است. حماس از پشتيبانی ديگر جنبشهای اسلامی در مصر، سعودی، شيخ نشين های خليج، سودان، الجزاير و تونس وديگر کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. مهاجران و سازمان های اسلامی در امريکا و اروپا نيز از ابتدا، از آن حمايت کرده اند.
پس از آغاز انتفاضه و شرکت حماس در آن،رابطه اخوان المسلمين فلسطين با ايران،اندکی بهبود يافت و اين بدنبال بهبود روابط ايران با اخوان در اردن، صورت گرفت. روابط بين ايران و حماس پس از جنگ خليج بسيار خوب شد زيرا حماس که روابطش با جنبش های اسلامی در سعودی و دول خليج و نيز با دولت های آنها بد شده بود می کوشيد دوستان تازه ای بيابد. پس از نزديکی بين حماس و ايران، دفتری در تهران برای حماس گشوده شد که يکی از رهبران معروف حماس مسئول آن است (ساف به گشايش اين دفتر اعتراض کرده زيرا دولت ايران با اين کار خود نشان می دهد که ساف را به عنوان تنها نماينده مردم فلسطين به رسميت نمی شناسد).
منابع کمک مالی : ۱) بسياری از وجوه شرعی مثل زکات و کمک به فقرا و نيازمندان توسط موسساتی جمع آوری می شود که زير نظر اخوان يا حماس اداره می شوند. حماس در نتيجه تلاش هائی که جهت حل دعاوی و مشکلاتی که بين مردم وجود دارد نيز کمک ها و هدايائی دريافت می دارد. اغلب اموالی که از اين منابع جمع آوری می شود صرف خانواده های فقير يا ساختمان مساجد يا کودکستان ها يا اقدامات خيريه ديگر می شود. لذا فراوانند از اهالی سرزمين های اشغالی که با انگيزه های اخلاقی يا دينی و گاه سياسی به حماس کمک می کنند و يا به کميته های جمع آوری زکات، که وابسته به آن يا بنوعی جانبدارآن اند، پول می دهند.
۲) اموالی که از منابع غير رسمی از خارج فلسطين بدست می آيد. هواداران اين جنبش در کشورهای عربی و اسلامی، در امريکا و اروپا به جمع آوری کمک مالی از مسلمانان می پردازند. همانطور که برای «مجاهدين افغان» کمک جمع می شد، برای «مجاهدين فلسطين» نيز کمک جمع می شود و صندوق های اسلامی ای وجود دارد تا از طريق حماس به مسلمانان فلسطين کمک شود.
۳) جنبش های اسلامی که در جاهای مختلف جهان هستند بنا به انگيزهء اسلامی کمک جمع می کنند تا هم حماس را عليه اشغال اسرائيل ياری رسانند و هم جريان اسلامی را عليه جريان لائيک (ساف) تقويت نمايند.
۴) کمک برخی دولت هائی که به حماس با خوش بينی می نگرند. عليرغم آنکه رهبری حماس بارها تأکيد کرده است که از دولتها کمکی دريافت نمی کند، اما شواهدی وجود دارد که از سعودی و کشورهای خليج بويژه قبل از بحران خليج کمک دريافت می نموده است. گفته می شود که اين دولت ها پس از جنگ خليج کمک خود را به حماس ادامه داده اند چون می خواهند ساف را بخاطر موضعی که در آن جنگ گرفت مجازات نمايند. از طرف ديگر کمک اين دولت ها به حماس برای راضی کردن گرايشات اسلامی درون خود اين کشورها نيز هست. از کمک های مالی ايران هم صحبت می شود که مبلغ آن به ده ها ميليون دلار تخمين زده می شود. ايران علاوه بر کمک مالی به اشکال ديگری نيز به حماس کمک می کند از جمله آموزش نظامی کادرهای آن در ايران يا در پايگاه های حزب الله لبنان که طرفدار ايران است. شايان ذکر است که در کنگره ای که در سال ۹۱ جهت اعتراض به برگزاری کنفرانس صلح مادريد و مشارکت فلسطينی ها در مذاکرات اعراب و اسرائيل در تهران برگزار شد، حماس شرکت داشت.
۵) کمک ساف به حماس. رهبری ساف سابقأ دست کم يکبار به حماس کمک مالی کرده است. به دستور رئيس ساف، ياسر عرفات. (نويسنده اين نکته را در صورت جلسه شورای مرکزی ساف – منعقد در بغداد ۱۹۹۰، که توانسته مطالعه کند، ديده است).
۶) سرمايه گذاری در طرح های انتفاعی. با وجود اينکه رهبری حماس وجود چنين طرح هائی را نفی می کند ولی می توان تصور کرد که حتی اگر تا کنون نداشته باشد، برای تأمين نيازهای روز افزون خود به اين کارها دست بزند.
بهرحال بايد گفت که حماس از منابع مختلف کمک مالی گرد می آورد و با توجه به اينکه تا کنون دستگاه اداری بزرگ يا پيچيده ای ، آنطور که ساف دارد، دارا نيست، هزينه هايش هنوز محدود است. علاوه بر اين، چه در سطح رهبری و چه اعضای آن، به قناعت و خودداری از تشريفات و اسراف و آلوده نبودن به فساد مالی معروف اند و عليرغم آنکه منابع مالی مهم در اختيارشان هست، اشتباه است اگر تصور کنيم که حمايت توده ای از حماس ناشی از امکانات مالی آنست. زيرا اين امکانات را نمی توان با امکانات ساف مقايسه نمود. البته ساف وظايف مالی متعدد و فراوانی چه در سرزمين های اشغالی و چه در خارج به عهده دارد، در حالی که هزينه های حماس محدود به داخل است.
فعاليت اجتماعی و سياسی حماس ادامه فعاليت های اخوان در سرزمين های اشغالی در همين زمينه است. حماس از زيربنائی که اخوان در اين باره ايجاد کرده بودند، برای گسترش پايه های خود زياد استفاده کرده است. آنها جمعيت های خيريه و کودکستان هائی که وابسته به مسجدها هستند ايجاد کردند. همچنين کتابخانه و باشگاه های ورزشی در محلات دائر نمودند. جمعيت های خيريه در ساحل غربی و نوار غزه گسترش يافت. در اين دو منطقه نيز کميته های جمع آوری زکات از سوی اخوان يا اسلام گراهای طرفدار آنان ايجاد شد. انجمن اسلامی که شيخ احمد ياسين در اوايل سال های ۱۹۷۰ در غزه ايجاد کرده بود، يکی از مراکز فعاليت اجتماعی است که بر بسياری از مراکز ديگرنظارت می کند از جمله دانشگاه اسلامی غزه که اخوان (وبعدأ حماس) آن را در دست دارند.
حماس نيز مانند اخوان، سفرهای دستجمعی برای دانشجويان به راه می اندازند. به مناسبت های مذهبی مجالسی برپا می کنند. به اصلاحات اجتماعی می پردازند و به تبليغ دين دست می زنند و بويژه مسجد يکی از ابزارهای فعاليت اجتماعی و سياسی آنان است، زيرا علاوه برجای عبادت، محل ملاقات و وسيله ای است که هميشه و بصورت منظم می توان از آن برای کارهای مختلف استفاده کرد. قبل از انتفاضه در ساحل غربی و غزه ۱۳۵۰ مسجد وجود داشته که حالا بيشتر هم شده است.
حماس از جمعيت ها و موسسات و شيوه های عملی که در اختيار دارد، برای نشر افکار و بسيج طرفداران خود استفاده می کند و به نفوذ اجتماعی و سياسی خود در سرزمين های اشغالی می افزايد و از همين وسايل در جهت اهداف خود هم عليه اسرائيل و هم عليه جريان لائيک ساف استفاده می کند و طبعأ از ضعف ها و ناکامی های ساف برای اثبات حقانيت خود سود می جويد.
نقش حماس در انتفاضه: بر خلاف آنچه رقبای حماس شايع می کنند که اين جنبش مجبور به مشارکت در انتفاضه شده، آنهم ديرتر از ديگران، و نيز بر خلاف آنچه خود حماس وانمود می کند که آغازگر انتفاضه و پيشتاز آن بوده، حقيقت اين است که حماس در انتفاضه و فعاليت های آن همپای سازمان های درون ساف پيش می رفته است و چون حماس از ديگر نيروهای موجود (به استثنای الفتح) بزرگتر است، در انتفاضه مشارکتی منظم و گسترده و در اشکال مختلف داشته است. چرا که حماس مثل الفتح، در همه مناطق اشغالی حضور دارد و می تواند روی اين حضور برای ادامه فعاليت ها حساب کند و به همين خاطر است که دستگيری های مکرر طرفداران حماس مانع مشارکت آن در انتفاضه نشده است.
شکی نيست که مشارکت حماس در انتفاضه، يکی ازمهمترين عوامل ادامه آن بوده،زيرا هم پايه توده ای دارد و هم توانائی دست زدن به فعاليت های گوناگون از جمله استفاده از سلاح گرم عليه اهداف نظامی اسرائيل، امری که درگيری با نيروهای اشغالگر را تشديد کرده است. قدرت حماس برا ی تحمل ضربات بيش از نيروهای شرکت کننده در انتفاضه است. عدم مشارکت در مذاکرات سياسی و کنفرانس مادريد و گفتگوهای بعدی دست حماس را برای شرکت در فعاليت های انتفاضه باز گذاشته است و مانند ديگر نيروهای فلسطينی دچار اختلاف نظر و بازبينی استراتژی ها و طرح ها نشده است و توانسته از فراغت خود، برای تمرکز هر چه بيشتر در امر انتفاضه و بارزتر کردن نقش خود، استفاده کند.
علاوه بر فعاليت های ديگر انتفاضه، حماس بيش از ديگر نيروها به عمليات مسلحانه دست زده است و اين امر حمايت توده ای بيشتری را برای آن به ارمغان آورده، به ويژه اينکه از راه حل های مسالمت آميز دستاوردی حاصل نگشته است.
هدف حماس از ادامه فعاليت های انتفاضه و تلاش برای تشديد آن صرفأ ضربه زدن به اشغالگران نيست، بلکه در بن بست قرار دادن نيروهائی که مذاکره را پذيرفته اند نيز هست. علاوه بر آن می خواهد افکار عمومی را متوجه اين نکته کند که نيروی فلسطينی عمده ای وجود دارد که نمی توان آن را ناديده گرفت و بدون اطلاع يا برخلاف ميل او با اسرائيل قراردادی بست.
در هر حال، حماس با مشارکت خود در انتفاضه و با فداکاری هايش،برای خود و جنبش اسلامی عمومأ،چه در فلسطين و چه در جاهای ديگر، اعتباری مبارزاتی فراهم می کند که الهام بخش نسل های آينده مسلمانان در فلسطين و غيره خواهد بود و شايد، اگر توازن قوای کنونی اجازه پيشرفت بيشتری را ندهد، همين دستاورد، از نظرحماس،فعلأ کافی باشد.
محبوبيت توده ای حماس: در شرايط اشغال و عدم وجود يک انتخابات دمکراتيک و مستقيم نمی توان بطور قطعی گفت که حجم حماس و ميزان نفوذ و گسترش آن دربين مردم کوچه و بازارفلسطينی، در مقايسه با ديگر نيروها،چقدر است ولی می توان به معيارهائی اشاره کرد که از طريق آنها بشود بطور نسبی از گسترش ميزان پايه ای توده ای آن شناختی بدست آورد.
۱) مشارکت در فعاليت های انتفاضه. اين مشارکت درهمه نواحی مناطق اشغالی هست و حماس را بعد از الفتح، بزرگتر از ديگر نيروهای فلسطينی نشان می دهد.
۲) تعداد زندانيان به اتهام وابستگی به حماس. طبق ارزيابی های مختلف،حماس پس از الفتح،و در رده دوم قرار دارد.
۳) تأثير سياسی و حضور معنوی حماس طوری است که می تواند اعلام اعتصاب عمومی کند و مردم آن را بپذيرند. هيچيک از ديگر نيروهای فلسطينی، به استثنای الفتح، به تنهائی قادر نيست چنين کاری بکند.
۴) افزايش نفوذ اسلام در فرهنگ سياسی و ملی فلسطين. و اين نشان می دهد که گرايشات ملی از نقش اسلام بعنوان عاملی برای جلب توده ها مطلع اند. در استدلالات و سخنرانی های طرفداران ساف و بيانيه های «فرماندهی واحد قيام» (انتفاضه)، بيش از گذشته از آيات قرآن شاهد آورده می شود و جالب اين که در انتخابات اطاق بازرگانی شهر نابلس، در ماه مه ۹۲، هواداران ساف ليست خود را «گرايش ملی مسلمان» ناميدند.
۵) گرايش به سمت رعايت آداب دينی در رفتار و روابط اجتماعی. وجود شرايط سرکوب و تهديد و رنج همه جانبه ای که اکثر اهالی اين مناطق را دربرگرفته، روی آوردن به دين را به عنوان آخرين پناهگاه تقويت می نمايد. نيروهای ساف هم از زمانی که با پراگماتيسم بيشتری به مسائل نگاه می کنند از طرح بحث های ايدئولوژيک و انقلابی پيشين خودداری می ورزند و اين امر خلأی ايجاد می کند که راه را برای اسلام باز می گذارد.
۶) انتخابات در موسسات و سنديکاها و اطاق های بازرگانی و غيره محبوبيت بيشتری را برای حماس نشان می دهد که عمومأ پس از الفتح قرار داشته و حتی مواردی هم هست که از آن نيز جلو افتاده است. الته در مجموع، جاهائی که طرفداران ساف در آنها اکثريت دارند بيش از جاهائی است که در دست حماس می باشد.
در پايان بايد گفت چون حماس در اپوزيسيون است و از دشواری هائی که ساف به لحاظ مسئوليت هايش با آن روبروست آزاد می باشد، طبعأ نظر مساعد مردم را زياد به سوی خود جلب می کند. اما اگر حماس در وضع کنونی بماند يا به قدرت برسد، بايد صلاحيت خود را برای پاسخ گوئی به خواست های ملی، چه کوتاه مدت و چه بلند مدت باشند،نشان دهد. همچنين بايد ثابت کند که توانائی تحقق اهداف مرحله ای (يعنی پايان دادن به اشغال) يا استراتژيک (يعنی برپائی دولت اسلامی در فلسطين) را داراست تا از حمايت مردم و مشروعيت برخوردار باشد و بديل قانع کننده ای برای ساف گردد. فعلأ هيچ روشن نيست که تا آينده ای قابل پيش بينی، از ساف شانس بيشتری در تحقق اهداف خود داشته باشد.
وضع کنونی و آينده حماس تحت تأثير تحولات محلی و منطقه ای و بين المللی می باشد و ممکن است موقعيت آن را تقويت يا تضعيف نمايد. اين جنبش بايد قبل از هر چيز وحدت خود را در داخل و خارج حفظ کند و با ديگر گروه های اسلامی فلسطين روابط محکمی برقرار نمايد. همچنين بايد از سوی جنبش های اسلامی ديگر در خارج فلسطين، در بهترين سطح حمايت شود. اگر بخواهد موقعيت خود را حفظ کند بايد به فعاليت های خود عليه اشغال ادامه دهد. حال و آينده اين جنبش به توانائی ساف جهت حفظ حقوق ملی انکار ناپذير ملت فلسطين و پيشرفت به سوی تحقق حق تعيين سرنوشت و بر پائی دولت مستقل و اجرای حق بازگشت آوارگان بستگی دارد. هر گونه شکستی که ساف بخورد، خود به خود چه بسا به نفع حماس تمام شود. از سوی ديگر، حماس بايد بتواند در برابر ضربات اسرائيل مقاومت کند. شکی نيست که اقداماتی نظير تبعيد رهبران و فعالان حماس در دسامبر ۹۲، عليرغم آنکه به جنبه معنوی و سياسی آن کمک داده، از نظر تشکيلاتی آن را تضعيف می کند.
و بالاخره مسألهء مهمتر از نظر حماس اين است که بتواند کشورهای اسلامی را به مشارکت در مبارزه با اسرائيل بکشاند زيرا راه حل اسلامی که حماس مطرح می کند، به قول يکی از رهبران اخوان المسلمين در مصر، نياز به آن دارد که «امت اسلام را به ميدان کارزار بکشاند».