نسل کشی هنوز پايان نگرفته است

پنجشنبه ، ۱۴ مهر ۱۳۸۴؛ ۰۶ اکتبر ۲۰۰۵

چاپ

اسرائيل که تصميم گرفته است ديگر "خرگوش" نباشد، حالا خودش يک درنده شده است.
نيما دريامدی
ستون نويس ايرانی تبار سوئدی
ترجمهء علی اميدی

يادداشت مترجم:
اين نوشته را از روزنامه "سيتی"، سه شنبه چهارم اکتبر ۲۰۰۵ برگرفته ايم. سيتی يکی از روزنامه های پرتيراژ صبح در سوئد می باشد که به رايگان توزيع می شود. نويسنده در پیِ سفری به اسرائيل و ديدار از موزهء يادمان جنايات نازی ها عليه يهوديان، احساس خود را از اين ديدار چنين بيان می کند: پير مردی روی صفحهء تلويزيون توضيح می دهد که چگونه گرسنگی کشيده است و می گويد: "وقتی سهميهء نان پدرم را دزديدند، تصميم گرفتم که ديگر هرگز پای بند به اخلاق نباشم. ما در جنگل بسر می برديم . جائی که فقط حيوانات درنده زنده می مانند. حيوانات کوچک مثل خرگوش ها بلعيده می شوند.

"ياد واشم" موزهء نسل کشی يهوديان در بيت المقدس است. در اين نمايشگاه، ديوارهای تنها کريدور آن از دو سو، سفر دراز يهوديان را در راستای صدها سال نشان می دهد و احساس ديدارکننده را به خود جلب می کند.
در اين نمايشگاه چيزی که تا به حال نديده و يا در باره اش نخوانده باشم وجود ندارد. ولی بهر حال انبوه رنجهای محفوظ و نگه داری شده بر همه چيز غالب است. دوست ندارم در برابر ديگران گريه کنم. اينجا در واقع برای من جای مناسبی نيست. نامه ها، عکسها و فيلمهائی که در آنها بازنشستگان از خاطرات باور نکردنی دوران کودکی شان ياد می کنند، موضوعاتی متعلق به گروهی از انسانها، که از ديدگاه انسانی، رفتاری غير انسانی را که بر آنها اعمال شده است بر می شمرند. در هر غرفهء جديد سوزشی به چشمانم سرايت می کند و من مقاومت می کنم.
اين بار بر خلاف گذشته، در بر خورد با ماجرای نسل کشی يهوديان، احساس می کنم که بُعدی از اين فاجعه ناديده گرفته می شود. هميشه نسل کشی را چيزی پايان يافته می انگاشتم که ديگر نبايد تکرار شود. اما نسل کشی پايان نگرفته است.

تاثيرات آن ادامه دارد. هنوز از آن نسل کشی همچون سندی استفاده می شود که به اسرائيل حق می دهد( بهر شکلی) از خود دفاع کند و همدردی جهانيان را به سوی مردم خويش جلب نمايد. اما يک اشغالگری با همه جنايايتش در پشت آن نسل کشی پناه گرفته است.

به راحتی می توان فهميد که ملتی برای آنکه نسل کشی را بار ديگر، خود، تجربه نکند به همه کار دست می زند. به همه کار، از جمله اعمال ستم عليه ملتی ديگر...

اسرائيل که تصميم گرفته است ديگر "خرگوش" نباشد، حالا خودش يک درنده شده است.

در اولين روز اقامتم در فلسطين، سر يک کودک از فاصله ای نزديک مورد اصابت گلوله (اسرائيلی) قرار گرفت. روز دوم خبر رسيد که زنی باردار دو قلوهای خود را ازدست داده زيرا در پست نگهبانی (اسرائيلی) اجازه عبور به سوی بيمارستان به او نداده اند. روز بعد شاهد خانه ای بودم که توسط بولدوزر (اسرائيلی) ويران شده بود. يک خانواده هشت نفره از کودک و زن و پير، در هم شکسته شده بود. دست آخر ، آن روز که منع عبور و مرور بود کودکی به خاطر حضورش در يک بالکن گلوله خورد.

بيرونِ موزه پيکره ياد بود يک کودک ديده می شود. در محل ورودی آن، عکس بچه هايی با لُپ های گرد به چشم می خورد. نمی خواهم فکر کنم که عکس، نمايانگر آخرين روزهای کودکان باشد.

در اتاقی تاريک و پوشيده از آئينه، شمع کوچکی توسط آئينه ها دو تا می شود و بازتاب دوبارهء آنها، تعداد شمع ها را به بی نهايت می رساند. آدمی احساس می کند که در فضائی پر ستاره و بی انتها قرار گرفته است. هر ستاره ای نامی دارد که صدائی آن را می خواند و عمر کودک را بيان می کند. نام بچه هائی که در کوره ها سوختند و به شکل دود از دودکش به ازادی راه يافتند!

تسليم می شوم و خود را به گريه می سپارم. ساکت و آرام...

روزی هم بنای ياد بود برای کودکان فلسطينی ساخته خواهد شد . آنگاه فرزندان ما از ما خواهند پرسيد که چرا کاری نکرديم.


۵ اکتبر۲۰۰۵