این «تنها دموکراسی خاورمیانه!» چرا از انقلاب توده های عرب می ترسد؟

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

ابتدا گزارش راديو فرانس انتِر، ساعت ۷ صبح امروز ۷ آوريل ۲۰۱۱ را ملاحظه كنيد:
تحولات تونس، مصر و ديگر كشورهاى عرب باعث نگرانى اسرائيل شده است. اين تغييرات پياپى كه در جهان عرب رخ داده و مى دهد در اسرائيل عدم اطمينان را دامن مى زند و عدم اطمينان يعنى خطر.
امروز دربارهء سوريه همان سؤالى در اسرائيل مطرح است كه ديروز دربارهء مصر مطرح بود و آن اينكه آيا سوريهء بشار الاسد براى اسرائيل مناسب است؟ ظاهراً آنقدرها هم بد نيست. درست است كه اين كشور رسماً در حال جنگ با اسرائيل بسر مى برد، مرزهاشان با حضور نيروهاى حايل ملل متحد بسته است ، اما اسرائيل يك دشمن با ثبات را ترجيح مى دهد.
ايگال پالمر سخنگوى وزارت خارجهء اسرائيل مى گويد: «حد اقل چيزى كه مى توان گفت اينكه اسد بهترين دوست اسرائيل نيست و اگر نگران او هستيم نه از فرط دوستى ست. چيزى كه از ديد ما مرجح است حد اقل ضرر است. اگر تحولات به سمت يك سناريوى فاجعه آميز سير كند يعنى سوريه به دامان يك رژيم بنيادگراى اسلامى يا امثال آن بيفتد، طبعا متأسف خواهيم شد زيرا در حالت كم ضررتر كنونى، رژيم سوريه از ثبات برخوردار است. البته مجبور نيستيم هميشه بدترين راه حل را بپذيريم ولى در برابر ابرهاى عدم اطمينان و بى ثباتى، اسرائيل مصرانه نگران امنيت خويش است. افزايش بودجهء دفاع و آزمايش موشك هاى جديد در همين راستا است. توجه كنيم كه براى اسرائيل امنيت اسم شب است. اسرائيل بين صلح و امنيت در نوسان است.»
شورش در كشورهاى عرب باعث نگرانى اسرائيل است، اما آيا خطر فورى ست؟ سوء قصد در اورشليم و پرتاب موشك از غزه هم هست و موشك هايى كه مى تواند فاصلهء دورترى را هدف قرار دهد و به چهل كيلومتر هم برسد. شهر اشدود مورد اصابت قرار گرفته كه در ۲۰ كيلومترى جنوب تل آويو است. در اسرائيل موضعگيرى عليه غزه هرچه سخت تر مى شود. در گفتگو با اهالى اشدود چنين مى شنويم:
ــ در كافه يا هرجاى ديگر مى تواند موشك به ما بخورد. تا حالا شانس داشته ايم ولى روزى مى تواند به مدرسه يا بيمارستان اصابت كند...
ــ اين ارتش دفاع است نه ارتش حمله. اگر ارتش بخواهد در ۵ دقيقه غزه تماماً نابود مى شود...
ــ در حالى كه ما مى كوشيم به بچه هامان آموزشى با كيفيت عالى بدهيم، آنها در غزه بچه ها را با كينهء اسرائيل مى پرورند...
ــ من سرباز احتياط در غزه بوده ام و اخيراً از آنجا برگشته ام. به نظر من بايد غزه را منفجر كرد و روى هوا برد.
ــ فرانسه به ليبى حمله برده و غيرنظاميان را مى كشد و اين براى مردم امرى عادى جلوه مى كند. در حالى كه ما مى كوشيم در صلح زندگى كنيم و به كسى تعرض نكنيم، اما با هر واكنشى دربرابر تجاوز، ما را اهريمن نشان مى دهند...
ــ كسانى دست به آدم كشى مى زنند و بايد ريشهء قضيه را دريافت كه ايران است و پيدا ست كه جز زور راه حلى وجود ندارد... (اين سخنانى ست كه در كوچه و بازار اشدود شنيده ايم.)
از طرف ديگر سپتامبر آينده قرار است ملل متحد دربارهء به رسميت شناختن فلسطين قطعنامه اى صادر كند. اين در هر حال آرزوى فلسطينى ها ست. شورش در كشورهاى عرب به فلسطينى ها پروبال مى دهد تا دولت خود را خواستار شوند. فلسطينى ها معتقدند كه با انتفاضه آغازگر شورش هاى عرب بوده اند. روژه ايكوك كه از حدود سى سال پيش در دانشگاه بيرزيت ساحل غربى استاد تاريخ است مى گويد: شعار «اشغالگر گورت را گم كن!» شعارى بود كه فلسطينى ها با «انقلاب سنگ» در ۱۹۸۷ فرياد زدند. براى فلسطينى ها بيدارى توده ها در كشورهاى عرب، همانا بيدارى قضيه و آرمان فلسطين است بدين معنا كه وضع كنونى ديگر نمى تواند ادامه يابد.
به رسميت شناختن فلسطين از سوى ملل متحد طبعا براى اسرائيل خوشآيند نيست. براى اسرائيل اين غيرممكن است كه فلسطين بدون مذاكره بتواند رسميت يابد. اما جواب اسرائيل به اين امر روشن و كوتاه است. ايگور پالمر سخنگوى وزارت خارجهء اسرائيل مى گويد: اين شناسايى فلسطين در واقعيت قضيه هيچ تغييرى نمى دهد. حق حاكميت فلسطين بدون موافقت اسرائيل امكان ناپذير نيست و باعث اقدامات مقابله به مثل مى شود. جوّ خاورميانه اصلاً اميدوار كننده نيست! اين بود گزارشى از فردريك بارر از اورشليم پيرامون واكنش اسرائيل دربرابر  شورش هاى عرب. (پايان گفتار راديويى).

اكنون چند ملاحظه:

۱ــ اسرائيل از آغاز پيدايش در نقطه مقابل آزاديخواهى و دموكراسى طلبى توده هاى عرب قرار داشته است و با ديكتاتورى هاى سركوبگر خلقهاى عرب به شرطى كه منافعش را تأمين كنند هيچ مسأله اى نداشته، چنان كه با رژيم نژادپرست در آفريقاى جنوبى، با ديكتاتورى هاى سركوبگر و مافيايى در آمريكاى لاتين دوست و همپيمان بوده و در سركوب خلق ها مشاور و بازوى ضربتى ديكتاتورها. بيهوده نيست كه روزنامهء اسرائيلى هاآرتز همزمان با شورش توده هاى عرب مى نويسد: «كسى كه اين روزها خواب ندارد ناتنياهو است».
۲ــ اسرائيل مهم ترين همپيمان غرب سرمايه دارى و امپرياليستى بوده و هست و طبيعى ست كه يكى از اهداف درجهء اول غرب حفظ برترى اسرائيل در منطقه باشد. اين را قذافى هم خوب فهميده بود وقتى مى گفت بودن من به نفع اسزائيل است. از گزارش راديو هم معلوم بود كه اسرائيل وجود بشار الاسد را هم بر حاكميت مردمى توده هاى ستمديدهء عرب ترجيح مى دهد. وجود مبارك و بن على و رژيم سعودى و امثال آنان همه بهتر از دموكراسى ست. وجود جمهورى اسلامى هم براى اسرائيل، البته، بر يك حاكميت مردمى در ايران ترجيح دارد. با جمهورى اسلامى، اسرائيل از يك شريك ارتجاعى و مذهبى برخوردار است، هردو با هياهوى پوچشان در خدمت يكديگر قرار دارند و از برآمد مبارزهء انقلابى توده ها مى كوشند جلوگيرى كنند. رژيم فعلى ايران، به رغم رقابت براى سركردگى بر منطقه، هرگز دشمنى با اسرائيل نداشته، بلكه در تخريب جنبش انقلابى فلسطين و تضعيف آن همدست او بوده است.
۳ــ اسرائيل مدام از اهميت حياتى «امنيت» خويش سخن مى گويد و دائما از هراس خود از اعراب افسانه مى بافد و بهانه مى تراشد و مظلوم نمايى مى كند تا تجاوزهايش را توجيه كند و به هيچ مرجعى پاسخگو نباشد. اسرائيل مى ترسد زيرا به تجاوزها و به ناحق بودن خويش آگاه است. هرقدر قوى شود و توسعه طلبى كند، باز هم ظاهراً از دشمن (ولى در واقع از خود و پيامد اعمال خويش) هراس خواهد داشت. به ياد اين پيام تلفنى محمود درويش به تظاهراتى كه در حمايت از فلسطين در بيروت برپا شده بود مى افتيم كه درست ۹ سال پيش، در ۹ آوريل سال ۲۰۰۲، به نحوى پيشگويانه چنين روزهايى را توصيف كرده است:
«ما پيروز خواهيم شد زيرا عاجز از هزيمت ايم و پيروز خواهيم شد زيرا اشغال عاجز از پيروزى است. اشغال هر بار در عرصه نظامى پيروز شد، بيش از پيش در بن بست وجود خود فرو رفت و نتوانست براى اثبات مشروعيت اخلاقى خود، حتى يك پاسخ بيابد و هرگاه در اينجا و آنجا صلحى به دست آورد صناعت ترس از گشايش درهاى قلعه به سوى افق را تكامل بخشيد لذا به جنگ بازگشت چرا كه جنگ تنها وسيله در دست اوست تا هويت خويش را از خطر گشايش به روى غير خودى حفظ كند. گتو غايت اوست و فرهنگ نفرت همانا اصالت است. پس چگونه مى توان صلح را بر كسى تحميل كرد كه با آن مى جنگد و كشمكش را به نقطه آغازش باز مى گرداند؟
نسل جوان عرب كه در سايهء قراردادهاى صلح و پس از آن به دنيا آمده همان نسلى است كه رفتار اسرائيل وى را متقاعد كرده است كه گفتمان صلح با واقعيت موجود  چقدر در تناقض است. اين همان نسلى است كه كوچه و خيابان كشورهاى عرب را با خشم انباشته است. خشم بر نظام سياسى عربى كه از مجازات اسرائيل به خاطر جنايت هاى روزمره و مستمرش عليه خلق فلسطين ناتوان است.
با بازگشت كوچه و خيابان عرب به سياست و بازگشت سياست به فضاى حياتى خود در جامعه، شعاع وجود فلسطينى گسترش يافته است. اما بين موضع مردم و موضع رسمى دولتها فاصله هرچه گسترده تر شده به حدى كه مردم ياد مى گيرند پرسش دموكراسى را با تأثير و كارايى هرچه بيشتر مطرح كنند». رك به:
http://www.peykarandeesh.org/old/felestin/fel.pdf/Esme-Shab.pdf

۴ــ اصل خروج اشغالگر از مناطق اشغالى كه در قطعنامه هاى پر سر و صداى ملل متحد مطرح شده و قاعدتاً نبايد نيازى به مذاكره داشته باشد، بيش از ۶۰ سال است زيرپا گذارده شده است. تمام تلاشها و كوتاه آمدن هاى فلسطينى ها در آنچه «مذاكرات صلح» ناميده شد و فلسطينى ها به رهبرى عرفات از ۷۸ درصد از خاك فلسطين تاريخى صرف نظر كردند تا روى نقشهء جغرافيا جايى هم به نام فلسطين وجود داشته باشد بى نتيجه مانده است. امروز، چنانكه در گزارش فوق آمده، باز هم «تقصير» از فلسطينى ها ست و آنها هستند كه «صلح» نمى خواهند و لذا بايد غزه را روى هوا برد! از آنجا كه يهوديان مورد ستم جنايتكارانهء نازى ها قرار گرفتند پس امروز هر تجاوزى كه اسرائيل عليه فلسطينى ها بكند معاف از مجازات است. نهادهاى وابسته به صهيونيسم بين المللى با «صنعت هولوكاست» و دامن زدن به تبليغ و انتشار و ترجمه و فيلم سازى و غيره زير شعار حق به جانب محكوم كردن جنايات نازى ها در جنگ دوم جهانى و معرفى فرهنگ يهودى (بخوانيد اسرائيلى) به زبانهاى فارسى و تركى و عربى، تنها يك هدف را دنبال مى كنند و آن اينكه حق مطلقاً با اسرائيل است و هيچ انتقادى بر او روا نيست و انتقاد به سياست هاى اسرائيل به معنى يهودستيزى ست و شايان پيگرد قانونى! با اين منطق است كه نابودى فلسطين امرى عادى ست و هيچ جرمى ندارد! در اينجا صريحاً بايد گفت آنها كه بر اين ستم فاحش، حتى با سكوت خود، مهر تأييد مى زنند در جرم صهيونيست ها و امپرياليستها شريك اند.
۵ــ اسرائيل از نيروى انقلابى توده هاى عرب و انتفاضهء آنان به وحشت افتاده و با همپيمانان زورمند بين المللى خود مى كوشد جلوى به رسميت شناختن فلسطين توسط ملل متحد را بگيرد و سخنگوى وزارت خارجهء اسرائيل، از پيش، آن را كان لم يكن ارزيابى مى كند. اين منطق زور است ولى تا ابد نخواهد پاييد. زيرا ستمديدگان اعماق جامعه هاى عرب در ماه هاى گذشته نشان دادند كه آنها هم قادرند به پا خيزند. ما خود را در اين صف، صف انقلاب براى دموكراسى، صف دموكراسى براى انقلاب، صف آزادى ـ برابرى پرولترهاى جهان مى دانيم و با دشمنانشان در جنگيم.
۶ــ «تنها دموكراسى خاورميانه» چون با دموكراسى توده هاى عرب سازگار نيست و منافع و حتى موجوديت اشغالگرانه و توسعه طلبانه و استثمارگرانهء خود را در خطر مى بيند، به احتمال زياد هر كوششى را براى شكست انقلاب عرب خواهد كرد و چنان كه امروز نيز غزه را بمباران كرده باز هم براى «حل مشكلات» خود به جنگ روى خواهد آورد. آن وقت ديگر نه با دولت هاى همدست خويش، بلكه با توده ها رو به رو خواهد شد و شايد اگر توازن قوا اجازه دهد پاسخى درخور و تاريخى بگيرد.
۷ آوريل ۲۰۰۱