تاملی اندر مبارزهء آقای محسن حکیمی با بنیادگرایی حماس

سه شنبه ، ۲۱ مرداد ۱۳۹۳؛ ۱۲ آگوست ۲۰۱۴

چاپ

« زچپ نغمه افکند و از راست شد» (سعدی)

اخیراً آقای حکیمی در مورد وقایع فلسطین مقاله ای انتشار دادند  که به نقد نظرات برخی از مدافعین مقاومت در غزه پرداخته است.

ما می کوشیم در این نوشته کوتاه نشان بدهیم که دیدگاه ایشان بیش از آنکه برآمده از دغدغه ای واقعی نسبت به مبارزات طبقه کارگر فلسطین باشد، به موضع گیری یک سکت مذهبی شباهت دارد.
آقای حکیمی برای اثبات نظراتشان علیه موضع گیری منتقدین به هر ریسمانی چنگ می اندازد، حتی اگر این ریسمان دیگر نخی نداشته باشد. برای مثال او می نویسد:  «درضمن، کسانی که از حماس دفاع می کنند اگر نمی دانند خوب است بدانند که حماس از جمله ی نخستین مبتکران آدم کشی به شیوه ی عملیات انتحاری بود که بعدها از سوی القاعده، داعش و طالبان پی گرفته شد.»
آقای حکیمی برای آن که خواننده را از لولوی حماس بترساند، عمدا از خاطر می برد که عملیات انتحاری طی تاریخ سابقه بسیار طولانی تر از حماس دارد و ربطی هم به اسلام ندارد. از موارد تاریخی آن به کنار، در دوران معاصر هم به این پدیده بر می خوریم. الحکام سوخنی، در کتاب «عملیات شهید» می نویسد در ۳۰ مه ۱۹۷۲ یکی از اعضای «فراکسیون ارتش سرخ» ژاپن به نام تاکشی اوکوداریا، در همبستگی با جنبش مقاومت فلسطین به منظور به قتل رساندن سربازان اسراییلی در فرودگاه تل آویو، پس از درگیری مسلحانه نسبتا طولانی، با یک نارنجک خودش را منفجر کرد. در سال ۱۹۷۲ حتی نطفه های حماس نیز ریخته نشده بود. در جنبش های دیگر نیز عملیات انتحاری سلاح مردمی بود که در یک جنگ نابرابر از هر گونه ابزار دفاعی محروم مانده بودند. وقتی دشمن تا به دندان مسلح روز و شب را تیره و تار می کند، وقتی خانه و کاشانه مردم با خاک  یکسان می شود، وقتی اشغالگران حتی از جان کودکان و نوزادان نمی گذرند، عملیات انتحاری عکس العمل نیروی ضعیفی ست که دستش به هیچ کجا بند نیست. در چنین شرایطی، تا زمانی که نیروهای انقلابی  در مورد اشکال مقاومت به تصمیم واحدی نرسیده اند، هر دسته ای حق دارد شیوه مقاومت اش را فقط و فقط خودش تعیین کنند. هیچ نیرویی نمی تواند برای نیروی دیگری تعیین تکلیف کند که چه شکلی از مبارزه را باید بر گزیند. درست به همان شکلی که در مبارزات کارگری هیچ نیرویی حق ندارد از بالا برای کارگران تصمیم بگیرد که چگونه باید متشکل شوند و یا مبارزه کنند.
در مبارزات اجتماعی، هیچ شکلی از مبارزه به آشغالدانی تاریخ ریخته نمی شود. اشکال مبارزاتی هرکدام در دوره ای بنا بر نیازهای روز خود آن مبارزه بوجود می آیند، برگزیده می شوند، تثبیت می شوند و یا به کناری نهاده می شوند. انتخاب این اشکال و به حق بودن آن را به خودی خود نه می توان درست دانست و نه غلط. آیا در مبارزه مردم کردستان علیه داعش، در حالی که امپریالیست ها داعش را تا به دندان مسلح می کنند، نیروهای پیشمرگه حق ندارند در جنگ مقاومت از هر شکل نظامی، و اگر خودشان ضروری بدانند حتی عملیات انتحاری استفاده کنند؟
برخورد آقای حکیمی با کسانی که همنظر ایشان نیستند یک بحث است و صدور احکام قطعی از جانب ایشان بحثی دیگر. با این حال اطمینان داریم آقای حکیمی به درستی بر زبان فارسی تسلط دارد و کاملا آگاهانه می نویسد:
 «منظورم اصلا این نیست که الفتح مترقی بود یا هست. منظور فقط این است که اسرائیل – به ویژه در دوران یاسر عرفات - ترجیح می داد که گروه های ارتجاعی تر از الفتح بر فلسطین حکومت کنند و این گروه ها از جمله حماس نیز در جهت این خواست اسرائیل عمل کردند.»
و او وقتی می نویسد «گروه های ارتجاعی تر از الفتح بر فلسطین…» دقیقا می داند چه می نویسد. از نظر او سازمان آزادیبخش فلسطین سازمانی ارتجاعی ست. طبیعی ست که حق آقای حکیمی ست که بگوید در دوره عرفات سازمان آزادیبخش فلسطین ارتجاعی بود. لابد ایشان گروه های انقلابی ای را در فلسطین می شناختند که فقط با دوربین های مخصوص ایشان می شد آنها را کشف کرد. اطلاعیه ای را هم که آقای حکیمی به جوانان غزه نسبت می دهند، حتما واقعی ست و ایشان دقیقا صادرکنندگانش را می شناسد که انقلابی هستند و… تنها ایراد کار در این است که نشان دیگری از این گروه انقلابی از سال ۲۰۱۱ تا به حال وجود ندارد که بتوان به آن اشاره کرد. در حالیکه «آنارشیست ها علیه دیوار»، یا جریانات کوچک دیگری هستند که حتی در غزه نیرو دارند و فقط چون خط سیاسی آنها دقیقا با خط آقای حکیمی یکی نیست، ایشان از آنها اسمی نمی برد (جبهه خلق برای آزادی فلسطین و… از نظر ایشان نمونه هایی غیر پرولتری اند و آقای حکیمی که لابد آمار دقیقی از صنایع سنگین و سبک در فلسطین دارد، به یقین می داند که این جریانات کارگری نیستند و ایشان فقط و فقط مبارزه جریانات ناب کارگری در غزه را به حق می داند!)
بعد با همان ترفند دولت اسراییل به جنگ جنبش مقاومت خلق فلسطین می رود و می نویسد:
«اما اگر حماس جریانی ارتجاعی است، چرا باید از جنگ آن با اسرائیل حمایت کرد؟ پرسش کلیدی این است. پاسخ منتقدان بیانیه این است که حماس یک «جنبش فلسطینی» است و «در حدی که به حماس مربوط می شود مبارزه مردم ستمدیده فلسطین امروز در قالب گروه های مختلف مقاومت از جمله حماس سازمان یافته و جریان دارد»
ما دقیقا نمی دانیم که آیا واقعا منتقدان آقای حکیمی چنین دیدی دارند یا نه، ولی از خاطر نمی بریم که فلسطین کشوری ست اشغال شده و هر کسی که در مناطق اشغالی زندگی می کند (خواه صهیونیست باشد، خواه نباشد) در درجه اول اشغالگر است و حق مسلم مردم سرکوب شده و تحت اشغال است که با هر وسیله علیه نقض حقوقشان دست به شورش بزنند. این ترفند که تمام مقاومت را به حماس نسبت بدهند، کلکی ست که دولت اسراییل از روزی که لازم داشت به کار برد تا هر صدای مخالفی را خفه کند. از آقای حکیمی انتظار می رفت که دیگر اقلا از استدلال های دولت اسراییل استفاده نکند.
او در برابر منتقدانتان می گوید:
 «کدام ایدئولوژی؟ آن ایدئولوژی که نظریه ی ابطال پذیر مارکس را به شریعت جامد و ابطال ناپذیر «مارکسیسم» بدل کرده است. آن ایدئولوژی که تنوع و گوناگونیِ واقعیت را در پیشگاه منطق دوگانه ی «خیر و شر» و «مبارزه برای پیروزی حق بر باطل» ذبح کرده است. آن ایدئولوژی که شق ثالث یعنی مردم بلادیده و بی دفاع غزه را از معادلات خود طرد کرده است تا بتواند در پوشش حمایت از «مقاومت فلسلطین» حماس را حق و اسرائیل را باطل نشان دهد.»
این همان استدلالی است که دولت های اروپایی  به کار می بندند. آنها به گونه ای اخبار و تفسیراتشان را سرهم می کنند که گویی جنگ میان دو دولت متعارف در جریان است و این جنگ ربطی به توده های مردم ندارد. اگر به هر کدام از برنامه های خبری ارتباط همگانی رجوع کنید همین را می شنوید: جنگ اسراییل علیه حماس! هرچه مقاومت است به حماس می چسبانند تا عملا از اسراییل حمایت کنند. آقای حکیمی درست همین شیوه را بر می گزیند و تکرار می کند:
«بالاتر گفتم که فاجعه ی غزه در این است که در آن فقط یک سیاست حکم می راند و آن هم سیاست ارتجاعی حماس است.»
و او خیالپردازی و افسانه بافی خود را چنان باور دارد که ادامه می دهد:
 «اگر کارگران غزه سیاست طبقاتیِ مستقل خود را داشتند، روی پای خود ایستاده بودند و در شوراهای خود بر ضد هر گونه نظام سرمایه داری متشکل شده بودند، اکنون وضعیت غزه به گونه ی دیگری رقم می خورد. فقدان همین قطب متشکلِ سرمایه ستیز و بی افقی ناشی از آن است که مردم غزه را به سیاهی لشکر بورژوازی غزه به سردمداری حماس تبدیل کرده است.»
کاش آقای حکیمی لحظه ای پایشان را روی زمین سفت می گذاشتند و حرفی می زدند که اندکی به واقعیات موجود نزدیکی داشته باشد، شاید می شد با ایشان وارد جدال نظری شد. اما آنچنان در آسمان هفتم سیر می کند که حاضر نیست وقتی یک جوالدوز به خلق فلسطین می زند، لااقل یک سوزن کوچک هم به خودش بزند. آقای حکیمی بیش از دو دهه است که به عنوان شخصیت شناخته شده جنبش کارگری در ایران فعال است. سوال این است که او چند شورای مستقل کارگری در کشور خودش (که در آن ظاهرا حداقل آزادی آمد و شد، صدور اطلاعیه، و… دارد) ایجاد کرده که برای طبقه کارگر غزه نسخه می پیچد؟ راستی اگر کارگران غزه این فرصت را بیابند و زیر بمباران و آتش توپخانه اسراییل (که آن را هم متاسفانه کارگران اسراییلی می سازند) سری بیرون بیاورند و اگر خدای ناکرده مانند ایشان از امکانات انترنتی برخوردار بشوند، و به طور اتفاقی اطلاعیه ایشان را ببیند، آیا نخواهد گفت:
کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی؟
آقای حکیمی انسان را به یاد افسانه تخت پروکروست Prokrustes می اندازد وقتی برای سنجش هر جنبشی  در سطح جهان معیار را تئوری خویش می داند و اگر جنبشی در آن  نگنجید آن قدر سر و ته آن را می زند تا به قامت آن در آید. در چنین روندی ست که از یاد می برد که اسراییل جز لاینفک سیستم جهانی سرمایه داری ست. به همین علت هرگز سرمایه داری جهانی از دفاع از اسراییل دست بر نخواهد کشید. ضد یهود ترین جریانات و احزاب اروپایی در مقابل فلسطینیان  از اسراییل حمایت می کنند. امروز فلسطین مظهر پرولتاریاست. مبارزه برای سوسیالیسم، با مبارزه برای آزادی فلسطین گره خورده است و بدون مبارزه با اسراییل هیچ مبارزه ای علیه سرمایه داری معنی ندارد.

 
زنده باد مقاومت مسلحانه خلق فلسطین
بهرام قدیمی
ژوئیه ۲۰۱۴