مکزيک بعد از انتخابات

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

گامی به پيش در جنبش انقلابی آمريکای لاتين
اکتبر ۲۰۰۶

[امروز ۳۱ اکتبر که اين مقاله برای آرش ارسال می شود روزنامه ها از درگيری های سخت و خونين بين نيروهای نظامی مکزيک و توده های اعتصابی در ايالت اوآکساکا خبر می دهند. لوموند ۳۰ اکتبر می نويسد: "اوآکساکا که چهار ماه است در شورش به سر می برد دو روز پيش، صحنهء حوادث خطيری بود که سه کشته به جا گذاشت، از جمله يک روزنامه نگار آمريکايی". اين درگيری ها همچنان ادامه دارد. نيروهای مختلف از جمله زاپاتيست ها اعلاميه هايی داده اند. مقالهء حاضر ما را با زمينه ها و ابعاد مبارزهء جاری آشنا می کند.]

انتخابات رياست جمهوری در مکزيک، طبق يرنامه، در ۲ ژوئيه ۲۰۰۶ برگزار گرديد. کانديدای حزب دست راستی کاتوليک PAN (حزب اقدام ملی) فليپ کالدِرون، با اختلاف آراء ۵۶ صدم در صد (يعنی با اختلاف ۲۴۳ هزار رأی از ۴۱ ميليون رأی) در مقابل کانديدای رفرميست چپ، آندره مانوئل لوپز ابرادور، از حزب PRD (حزب انقلابی دموکراتيک) برنده اعلام شد.
مقامات حکومتی با علم به اينکه ابرادور شانس زيادی برای برنده شدن دارد، از مدتها قبل به هر ترفندی دست يازيدند تا او را از دور مسابقهء انتخاباتی خارج سازند. پخش مخفی باند ويدئويی برای بی حيثيت کردن او، پرونده سازی واهی، زندان و لغو حقوق شهروندی ار آن جمله اند. ترس اليگارشی حاکم در مکزيک و قدرتمندان ايالات متحده از اينکه کشور ديگری در آمريکای لاتين به جريان چپ حاکم در کوبا، ونزوئلا، بوليوی، برزيل، اوروگوئه، آرژانتين و شيلی بپيوندد در اين اقدامات بی تأثير نبوده است. ولی به رغم همهء اينها، زير فشار توده ای و تظاهرات آنها ابرادور توانست به حقوق خويش دست يافته به عنوان کانديدای چپ به انتخابات راه يابد.
اقدام بعدی حاکميت، سازماندهی وسيع تقلب انتخاباتی برای جلوگيری از انتخاب کانديدای چپ بود. گزارشگران بی مرز و مانوئل بروسو (رئيس شورای وزيران اروپا) و ناظرين بی طرف به موارد متعددی از اين تقلبات اشاره کرده، نگرانی خود را ابراز داشته اند (لوموند ديپلوماتيک، اوت ۲۰۰۶). منابع ديگری هم از جمله به موارد زير اشاره کرده اند: ۹۰۴ هزار رأی حتی شمرده نشده در حالی که با اختلاف ۲۴۳ هزار رأی برنده را اعلام کرده اند. شمار زيادی از مردم در روز رأی گيری متوجه شدند که نامشان در ليست انتخاباتی نيست. در ۳۵۰۰ حوزهء انتخاباتی، تعداد آرای اعلام شده، ۵۸ هزار رأی از آرای ثيت شده در ليست بيشتر بوده. برخی از روزنامه های مکزيک عکس هايی چاپ کردند که نشان می داد صندوق های رأی متعلق به حوزه های طرفدار چپ به دور انداخته می شود.
در هر کشور دموکراتيکی با اين اقدامات اگر نه به لغو انتخابات، دست کم به شمارش دوبارهء کل آنها منجر می شد ولی در مکزيک ادارهء فدرال انتخابات و دادگاه انتخابات، تمام اعتراضات قانونی ابرادور را رد کرده، در ۷ سپتامبر رسماً پيروزی کالدِرون را اعلام نمودند.
با اعلام نتايج انتخابات، مردمی که اعتراض داشتند و آن را نمی پذيرفتند به خيابان ها ريخته و دامنهء تظاهراتشان هر روز وسييع تر می شد. با روشن شدن تقلبات و بی ترتيبی های رأی گيری، با فراخوان ابرادور، در ۸ ژوئيه ۷۰۰ هزار نفر، دوهفته بعد ۲ ميليون نفر و در ۳۰ ژوئيه سه ميليون نفر در مکزيکو و ۷ ميليون نفر در سراسر مکزيک به منظور اعتراض به نحوهء برگزاری انتخابات اجتماع کردند و خواستار لغو آن گرديدند. شرکت کارگران و دهقانانی که به شهر آمده بودند و شمار بوميان در اين اجتماعات زياد بود. گسترهء خواست های مردم از لغو انتخابات فراتر رفته و به تدريج تمام سياست های اليگارشی حاکم را نشانه می گرفت. به ويژه سياست های خصوصی سازی، بيکاری و فقر، فساد دستگاه اداری و انحصار رسانه های عمومی در دست دولت سرفصل های مهم اين اعتراضات هستند. مبارزه ای که بر سر تقلبات انتخاباتی شروع شده، ميرود که به يک شورش همگانی انقلابی بدل شود. چنين وضعيتی در شرايط انقلابی آمريکای لاتين از اهميتی به سزا برخوردار است. اين مبارزه، يک باره، همهء تضادهای کهنهء جامعهء مکزيک را که طی سالها انباشته شده بود، بر روی صحنه کشاند. فقدان دموکراسی، رشد اقتصادی ای که به هيچ رو وضعيت کارگران و دهقانان و مردمان فقير را بهبود نبخشيده، بيکاری و سطح پايين دستمزدها، فساد همگانی دستگاه اداری و مهاجرت ميليونها مکزيکی به ايالات متحده برای يافتن کار، همه عواملی هستند که اوضاع بحرانی کنونی را ايجاد کرده اند.
در کشوری که به لحاظ داشتن ميلياردرها چهارمين کشور جهان است، پنج ميليون نفر در فقر بی نهايت زندگی می کنند و مردم می دانند که به سبب اين شکاف عظيم طبقاتی، ثروتمندانی وجود دارند که همراه با شرکت های چند مليتی ثروت کشور را غارت نموده، حکومت را کنترل می کنند.
در دورهء پيش از انتخابات با سلسله تحولاتی روبرو بوده ايم که نشان از صف بندی های کنونی می دهد، از جمله: گسترش جنبش سنديکايی و دانشجويی، تغيير استراتژی جنبش زاپاتيستی در جهت اتحاد نيروهای چپ با هدف مبارزه با سرمايه داری حاکم (اعلام آماده باش سرخ در ژوئن ۲۰۰۵ و ششمين بيانيهء جنگل لاکندونا [۱] و گردهمايی های "کارزاری ديگر" در ژانويه ۲۰۰۶ در شهر کريستوبال) از سويی و حملات بی رحمانه و خشونت آميز دولت عليه کارگران فولاد در شهر لازارو کاردينا در ايالت Mich oaca و سرکوب خونين طرفداران زاپاتيست ها در سان سالوادور در آتنکو و تهاجم به آموزگاران اعتصابی در شهر آکساکا که به اشغال خيابان ها و مراکز مهم شهری دست زده بودند، از سوی ديگر. انتخابات فرصتی فراهم کرد تا مردم حکومت ۷۰ سالهء PRI (حزب انقلاب نهادينه شده) و پنج سال حکومت دست راستی ويسنته فوکس از حزب PAN را زير سؤال ببرند. ميليون ها مکزيکی از اقشار مختلف از کارزار انتخاباتی رهبر اپوزيسيون، لوپز اُبرادو پشتيبانی کردند. ابرادو (به گفتهء پروفسور جرج گرايا، استاد علوم سياسی دانشگاه ويليام و ماری در ايالت ويرجينيا که اخيراً بيوگرافی او را نوشته) يک رفرميست است: "ابرادو به ناسيوناليسم انقلابی معتقد است. طالب دولتی قوی با برنامهء اجتماعی ست و از سياست حمايتی و خودکفا در مورد نفت و گاز طبيعی دفاع می کند" (به نقل از مقالهء آلن وود). شک نيست که او رفرميستی ست که پايه های اساسی جامعهء سرمايه داری را زير سؤال نمی برد ولی همين قدر که توده های ميليونی را به حرکت درآورده و پايه های رژيم حاکم بر مکزيک را سست نموده برای امپرياليست ها و قدرت حاکم خطرناک به شمار می رود." مردم در او آنچه را که خود می خواهند می بينند يعنی فرصتی برای تغيير برخی امور، تغيير ريشه ای برخی امور. اما آنچه واشنگتن را به هراس انداخته نه لوپز ابرادو، بلکه نيروهايی ست که او به ميدان آورده و طبقاتی که از او پشتيبانی می کنند" (به نقل از همان مقاله).
پس از گردهمآيی ۳۰ ژوئيه، بست نشينی مردم در خيابان ها و جاده ها در مکزيکو ادامه پيدا کرده. آنها تمام شب ها حتی در زير باران در خيابان ها برای دفاع از کارزارهای خود ايستاده اند و از اين طريق کار مؤسسات اقتصادی را فلج نموده اند. نتيجهء مستقيم اين جنبش اعتراضی بالا رفتن محبوبيت PRD بود که در انتخابات ماه اوت، اولين پست حکومت ايالتی چياپاس را نصيب خود کرد. ابرادو با درک موقعيت انقلابی و با نفی نتايج انتخابات تقلبی، خويش را در رأس جنبش مردم قرار داد و حکومت را به مبارزه طلبيد. اين حرکت، جنبش طرفداران او را به دومين گروه بزرگ کنگره تبديل کرد. نقطه عطف جنبش اعتراضی در مکزيک، صدور فراخوان "ميثاق ملی دموکراتيک" (CND) توسط لوپز ابرادور، زير فشار افکار عمومی در روز ۱۶ سپتامبر يعنی روز استقلال مکزيک بود که در آن حدود يک ميليون نماينده از سراسر کشور شرکت کردند. علاوه بر آن، ده ها هزار نفر نيز که ثبت نام نکرده بودند با اعلام حمايت خود از آن پشتيبانی نمودند. اعلام اعتصاب عمومی ۲۴ ساعته در ماه سپتامبر ابتکار ديگری بود که از طرف سازمان های چپ و مارکسيست انجام گرفت. هدف اوليهء اين گردهمآيی تصميم گيری نسبت به نتايج انتخابات و حرکت بعدی بود. در تدوين اين هدف، دو گرايش بروز کرده است:
اول: برای بوروکراسی تشکيلاتی PRD ، گردهمآيی ميثاق ملی ميتينگی ست جهت اعمال فشار اضافی بر روی قدرت حاکم تا شايد به توافقی با اپوزيسيون دست يازد. و احتمالاً تنی چند از رهبران آن را در قدرت شريک سازد و بخش هايی از برنامهء آن را بپذيرد. اين فرضيه با وجود عوامل نفوذی PRI (حزب انقلاب نهادی شده که ۷۰ سال حکومت مکزيک را در اختيار داشته و در سال ۲۰۰۰ از قدرت برکنار گرديد) که فرصت طلبانه درپی کسب مقام به جنبش اپوزيسيون پيوسته اند باعث يک تضاد درونی در PRD گرديده است. در همان روز اول رهبرانی تاريخی چون کاردناس که جنبش را از "تعرض آشکار به نهادهای قانونی" منع می کردند با فرياد "خائن، خائن" از صحنه جارو شدند.
دوم: از پايه های حزب چنين بر می آيد که کارگران، دهقانان و جوانان انقلابی حزب خواهان ريزه خواری از سفرهء طبقهء حاکم نيستند. برای آنان "ميثاق ملی دموکراتيک" يک بديل حکومتی ست و از آنجا که دادگاه فدرال انتخاب کالدرون (کانديدای ديگر) را به رسميت شناخته، اين عمل اعتراضی از تمام چارچوب های قانونی فراتر رفته و آشکارا نفی حکومت فعلی را نشانه گرفته است. به نظر می آيد که ابرادور با درک اوضاع کنونی، می کوشد به اين گرايش نزديک شود. او قول يک "تغيير راديکال" را داده و خواهان يک "نقشهء جامع برای تغيير مکزيک" گرديده است.
در اينجا لازم به يادآوری ست که تاکتيک تحريم انتخابات که زاپاتيست ها و برنامهء "کارزاری ديگر" توصيه کرده اند بی تأثير بودن خود را نشان داده است. شرکت توده های ميليونی در انتخابات و حرکت بعدی آنها در نپذيرفتن نتايج تقلبی آن«نشان داده که مردم انتخابات را فرصتی مغتنم شمرده اند تا خواست خود را جهت تغيير امور نشان دهند. از اين رو به احترام و اعتمادی که رهبران زاپاتيستی در ميان مردم از آن برخوردار بودند لطمه وارد آمده است. همين مطلب در مورد گروه های راديکال تر چپ نيز صادق است که کارزار تحريم انتخابات را پيش کشيده بودند.
ميثاق ملی، طی قطعنامه ای، پنج هدف برای خويش تعيين کرده است:
۱ـ مبارزه با فقر و نابرابری وحشتناکی که بر کشور حاکم است. در قطعنامه آمده است: "بدون عدالت، امنيتی برای هيچ کس وجود ندارد و صلح اجتماعی نيز پايدار نخواهد ماند. صلح ميوهء عدالت اجتماعی ست."
۲ـ دفاع از ثروت ها و منابع ملی: " ما اجازهء غارت منابع ملی مان را نمی دهيم. ما با خصوصی سازی ها، در هر شکلی که باشد، مخالفت خواهيم کرد. صنايع الکترونيک، نفت (اشاره به طرح خصوصی کردن شرکت ملی نفت PEMEX و شرکت برق است)، آموزش عمومی، بيمه های اجتماعی و ساير منابع ملی در اختيار و انحصار ملت باقی خواهد ماند".
۳ـ دفاع از حق عموم برای اطلاع رسانی و اطلاع يافتن (در اينجا با قانونی که رسانه های گروهی را انحصاراً در اختيار حکومت قرار داده مخالفت می شود).
۴ـ مبارزه با فساد عمومی و معافيت فاسدان از مجازات. حکومت نبايد همچون کميته ای که در خدمت اقليتی رسوا ست عمل کند. بايد کسانی را که از قدرت سوء استفاده کرده و اموال عمومی را به غارت برده اند مجازات نمود.
۵ـ پاکسازی تمام نهادهای مدنی. "مبارزه با عواملی که به حقوق کارگران و زحمتکشان (مندرج در قانون اساسی ۱۹۱۷) خيانت کرده، با دگرگون کردن نهادهای قانون اساسی راه را برای تقلب و فساد باز کرده اند، به طوری که سياست مالی در خدمت بانکداران و صاحبان نفوذ قرار گرفته و دادگاه فدرال در خدمت جنايتکاران يقه سفيد و صاحبان قدرت است.
اين هدف ها که دو روز پس از گردهمآيی ميثاق دموکراتيک انتشار يافته از اين امر اظهار نگرانی می کند که نهادهای حاکم از اجرای قانون اساسی که ناشی از انقلاب ۱۹۱۷ است سر باز زده اند.
بالاخره قطعنامه های مصوب ميثاق ملی، با انتخاب ابرادور به رياست جمهوری و تشکيل حکومتی که در ۲۰ نوامبر (سالروز انقلاب مکزيک) مشروعيت رژيم حاکم را زير سؤال برده و گرايشی را که می خواست تحت عنوان طرح نقشهء مقاومت، ابرادور را صرفاً به عنوان رئيس جنبش مقاومت انتخاب نمايد، با اکثريت عظيم آراء نمايندگان ميثاق ملی در اقليت قرار داد و بدين ترتيب ارادهء خود را برای تغيير کل رژيم نشان داد.
در اينجا نقش مطبوعات و رسانه های مسلط در مکزيک و رسانه های بين المللی جالب توجه است که به سکوتی سنگين دربارهء تقلبات انتخاباتی و حوادث جاری مکزيک پرداخته اند. لوموند ديپلوماتيک در شمارهء ژوئن ۲۰۰۶ خويش در اين باره نوشت: "جامعهء بين المللی" و "سازمان های دفاع از آزادی" که به طور مستمر در حوادث انتخاباتی صربستان، گرجستان، اوکراين و اخيراً در بلوروسی آنقدر فعال بودند، دربارهء اين کودتای انتخاباتی که پيش چشم ما در مکزيک می گذرد، ساکت مانده اند. می توان تصور کرد که اگر اين تقلب انتخاباتی در ونزوئلای کنونی می گذشت و کانديدای مخالفين چاوز با ۵۶ صدم درصد آراء بازنده می شد چه جنجال بين المللی برپا می گشت".
در اينجا انقلاب "مخملی" مردم مکزيک موافق طبع آقايان و به توصيهء نهادهای رسمی سرمايه داری نوليبرال جهانی و با پول و کمک نهادهای جاسوسی آن انجام نشده است، نهادهايی که فرياد اعتراض آنها را در موارد ذکر شدهء بالا بارها شنيده ايم.
به اين دليل، يکی از نخستين اقدامات ميثاق ملی دموکراتيک، تشکيل کميسيونی به نام: "روزنامه نگاران در مقاومت" بود که هدفش تصرف سريع کانال های تلويزيونی ست جهت برپايی يک سيستم اطلاع رسانی حقيقی و مستقل از اليگارشی حاکم. ساختار قدرت دوگانه ای که در حال پيدايش است، همهء اليگارشی و نهادهای حاکم، روشنفکران چپ سابق، سازمان های صاحبان صنايع و زمين، رسانه های پرقدرت داخلی و خارجی را در يک "جبههء متحد" برای دفاع از "دموکراسی و نهادهای رسمی" جمع نموده است. در اين ميان اربابان کليسا هم از صحنهء نبرد عقب نمانده اند. اسقف های بزرگی چون "ساندوال" و "ريوه را" در نماز يکشنبه از ابرادور تقاضا کرده اند که قدرت کالدرون را پذيرفته و به قواعد بازی احترام بگذارد. اين آقايان فهميده اند که مستقل از ارادهء ابرادور، جنبش کنونی نه تنها قدرت کالدرون بلکه همهء نهادهای جامعهء سرمايه داری را تهديد می کند!
مردم عميقاً مذهبی ای که در کليسای بزرگ متروپوليتان در نزديکی ميدان زوکالا جمع شده بودند وقتی ديدند مقامات کليسا جوانی را که فرياد زده بود "زنده باد ابرادور" از کليسا اخراج کردند به اعتراض پرداخته و يکشننبهء بعد خيلی ها به درون کليسا نرفتند، به ويژه که جلوی درِ ورودی، از ورود کسانی که آرم و پيراهن طرفداران ابرادور داشتند جلوگيری می شد. آنها در مقابل کليسا جمع شده فرياد می زدند « Voto por Voto » (رأی ها را تک تک بايد شمرد) و اسقف را به "بچه باز بودن" متهم می کردند. مردم در برانگيختگی عمومی احساسات شان و فضائی که برای ابراز عقيده پيدا شده، از هر وسيله ای برای نشان دادن طرفداری از جنبش و ابرادور استفاده می کنند. صحنه های سرشار از احساسات خرافی و مذهبی فراوان به چشم می خورد. روزنامهء ملت The Nation از مردمی خبر می دهد که در انتظار معجزه ای آسمانی به برپايی سکوهای قربانی و نماز پرداخته اند و با راهپيمايی روی زانوان به زيارت مقابر قديسان می روند تا پيروزی ابرادور را خواستار شوند. آنها آواز سر می دهند که "خدا به PAN (حزب اقدام ملی) تعلق ندارد"!!شورش و نشکيل قدرت دوگانه در ايالت اوآخاکا
نقطهء اوج جنبش کنونی مکزيک را در ايالت اواکساکا مشاهده می کنيم. اوليس رويزورتيز، فرماندار اين ايالت که مسؤول سازماندهی چندين قتل سازمان يافتهء سياسی توسط باندهای مسلح وابسته به حاکميت است و روش های او در ترور و آدم ربايی و دستگيری و شکنجهء مخالفين معروف است با شورش و مقاومت بی سابقه ای روبرو شده است. دو روز پس از سرکوب تظاهرات مسالمت آميز معلمان (که از ۱۶ ژوئن شروع شده) ۴۰۰ هزار نفر به خيابان ها ريخته و تقاضای استعفای او را می کنند. سرکوب خشن و خونين تظاهرات به دست پليس، آتش خشم مردم را به سراسر ايالت کشاند و جنبش معلمان را به جنبشی توده ای و همه گير بدل ساخت. رهبری اين جنبش را معلمان سنديکای SNTE بر عهده دارند که به حزب دست راستی PRI حاکم در گذشته وابسته است ولی شاخهء محلی اين سنديکا با گرايشات چپ، کنترل اين بخش ايالتی را به دست گرفته و جنبش را عليه قدرت راستگرا هدايت می کند. جنبش به سرعت، با دست زدن به ابتکار تشکيل يک مجلس توده ای، خود را حکومت مشروع فدرال اعلام نمود (APPO) و خود را برای ادارهء نهادهای حکومتی آماده کرد. در محلات شهرها نمايندگانی انتخاب شدند و از ميان اينها کسانی به مجلس توده ای فدرال رهسپار گرديدند. اين نمايندگان که قابل عزل هستند مسؤول ادارهء امور روزانه در هر محله و شهر هستند. مطالبات اين مجلس که ابتدا به ابتکار معلمان تشکيل شد، از خواسته های اوليهء آنها که مربوط به مسائل آموزشی و دستمردها بود فراتر رفته، دامنهء آن همهء مسائل سياسی و اقتصادی را دربر گرفته است. کوشش های تنی چند از رهبران سنديکا که قصد داشتند با دريافتِ تفاهم نامه ای از حکومت مبنی بر افزايش حقوق معلمان و انجام برخی خواست های اقتصادی شان، مجلس را تعطيل کنند به شکست انجاميد و آنها از مجلس توده ای فدرال اخراج گرديدند. جنبش، ديگر از محدودهء خواست های اقتصادی فراتر رفته بود.
دامنهء تشکيل مجالس توده ای برای ادارهء امور و دفاع از خواست های کارگران و دهقانان نه تنها اغلب شهرهای ايالت اواکساکا را دربر گرفته، بلکه به ساير ايالات چون "گررو" و "ميچواکان" و حتی ايالت "کاليفورنيای پايين" گسترش يافته است.
استراتژی دولت که سياست چماق و نان شيرين را دنبال می کند تا به حال کاری از پيش نبرده است. قول برکناری حکومت محلی و نهديد به اعزام ارتش برای "اعادهء نظم قانونی" از آتش جنبش نکاسته است. طبيعی ست که اين حالت دوگانه نمی تواند مدت درازی دوام بياورد. جنبش يا به پيش می رود و ابزار لازم را برای پيروزی تا نفی "حکومت قانونی" فراهم می آورد يا خود به تحليل می رود.
در برنامه ای که APPO منتشر کرده قدرت برتر خود را در ايالت اعلام کرده است و عدم مشروعيت حاکميت کنونی را خاطرنشان نموده است. کارگران، آموزگاران، دهقانان به سرعت، با برپايی باريکادهايی حول اجتماعات خويش به دفاع از آنها پرداخته و اتوبوس های شهری، وسايل حمل و نقل پليس و ادارات حکومتی را مصادره کرده اند و از آنها برای حمل و نقل و بستن جاده ها استفاده می کنند. تمام ادارات دولتیِ ايالت را تظاهرکنندگان اشغال کرده و نهادهای قضائی واداری رسمی حکومت فدرال را فلج نموده اند. روش آنها بسيار از توصيه های لوپز ابرادور که "نافرمانی مدنی" را مطرح می کرد فراتر رفته است. عمليات آنها طبعاً از نظر قدرت حاکم "غيرقانونی" ست. آنها همچنين به تهيهء اسلحه پرداخته و از مقرهای خود با سلاح وباتون و دشنه و تبر دفاع می کنند. آنها "عاقلانه" دست روی دست نگذاشته اند تا پليس بيايد و سرکوبشان کند. از طرف ديگر، برای اطلاع رسانی و همآهنگی فعاليت ها به ايجاد يک ايستگاه راديوی محلی نيز دست زده اند.
آلن وود ** در مقاله ای به تاريخ ۸ سپتامبر که در آن به تفسير و تحليل حوادث مکزيک پرداخته می نويسد: "ابرادور قول می دهد که از خشونت بپرهيزد و انقلابی صلح آميز را توصيه می کند. از طرفدارانش می خواهد که راه های مسالمت آميز نافرمانی مدنی را پی بگيرند. او از مهاتما گاندی و مارتين لوتر کينگ به عنوان سرمشق های خود نام می برد. اما مسأله اين است که شکل مبارزه به او مربوط نمی شود. اگرچه درست است که بايد از درغلتيدن به تحريکات اجتناب کرد، اما گفتن اينکه کارگران بايد از خشونت بی جهت و درگيری مجانی با پليس دوری گزينند و از دادن بهانه به دست حاکمان که منتظر سرکوب خونين جنبش هستند بپرهيزند يک چيز است و ايجاد توهم به اينکه گويا دولت سرمايه داری را می توان فقط به وسيلهء مقاومت منفی درهم شکست چيز ديگر. جنبش بايد اقدامات لازم را برای دفاع از خود انجام دهد. عناصر مقاومت مردمی به صورت نطفه ای شکل گرفته و لازم است به طور جدی و سيستماتيک به تربيت چنان نيروی مسلح مردمی پرداخت که قادر به دفاع از کارزارها و تظاهرات در مقابل تحريکات ارتش باشد".
روزنامهء لاخورنادا (La Jornada) عکسی را انتشار داده که سربازان با لباس مبدل خود را به شکل دهقانان درآورده، روانهء تظاهرات می شوند و اين نشان از تحريکات ارتش می دهد. در انتخابات ۲ ژوئيه به گفتهء برخی از منابع خبری، ۷۰ درصد از سربازان به کانديدای چپ رأی داده اند؛ امری که ترديد امرای ارتش و رئيس جمهور، ويسنته فوکس، را در به کار گرفتن وسيع ارتش برای سرکوب مردم نشان می دهد. يک درگيری وسيع نظامی می تواند به شکاف مهمی در ارتش بينجامد و در چنين حالی می توان به جرأت گفت که قدرت حاکم جارو خواهد شد. حکومت مکزيک در سرکوب خونين توده ها سوابق متعددی دارد ***
ايالات متحدهء آمريکا همپيمان درجهء اول اين حکومت آمريکای لاتين را شکارگاه اختصاصی خود می داند و از سوابق زيادی در کودتا و دخالت مستقيم و غير مستقيم در کشورهای مختلف اين قاره برخوردار است، ولی در شرايط کنونی آمريکای لاتين، انقلاب بوليواری ونزوئلا و بوليوی و گرايش به چپ در اغلب کشورهای اين قاره و گردابی که آمريکا با تجاوز و دخالت نظامی خود در افغانستان و عراق دچار آن شده و حضور هزاران مکزيکی مهاجر در مرزهای اين کشور موانع عمده ای در دخالت مستقيم نظامی آمريکا در مکزيک به شمار می روند.
خورخه مارتين **** روزنامه نگار و از مسؤولين انجمن "دستها از ونزوئلا کوتاه!" در مقاله ای که در نشريهء الکترونيکی La Riposte منتشر شده خلاصه ای از وظايف عاجل جنبش انقلابی مکزيک را شرح می دهد که آن را عيناً ترجمه می کنيم:
"امر مسلم اين است که ما با جنبشی عادی (نرمال) بر ضد تقلب انتخاباتی روبرو نيستيم. ريشه های اين جنبش در تراکم ۱۵ سال تهاجم سيستماتيک عليه زندگی و دستاوردهای اجتماعی توده ها نهفته است: پيمان مبادله آزاد بين کشورهای آمريکای شمالی (Alena) کشاورزی مکزيک را به نابودی کشانده و هزاران مهاجر جويای کار را به ايالات متحده کشانده است. اين درک عمومی به وجود آمده که نهادهای دموکراسی بورژوايی (حکومت، دستگاه قضائی، حکومت های فدرال و رسانه های همگانی) در خدمت اقليتی ثروتمند قرار دارند. به همهء اين دلايل، جنبش خاموش نخواهد شد. فراز و نشيب خواهد داشت و توده ها از آن درس های گرانبهايی خواهند گرفت. عناصر پيشرفته در ميان کارگران، دهقانان، بوميان و جوانان بايد در يک گرايش انقلابی چپ متحد شوند و با تجهيز خود به برنامهء انقلابی، يعنی برنامه ای سوسياليستی، به پيشواز اين جنبش بروند."
آلن وود در اين باره می گويد: "نقطهء عزيمت جنبش انقلابی مکزيک مبارزه با تقلب انتخاباتی بود. اين اساساً خصلتی بورژواـ دموکراتيک دارد. با وجود اين، در عمل، جنبش از اين مرحله فراتر رفته است. جنبش منطق و پويايی خاص خود را دارد که پايه های اساسی نظم سرمايه دارانه را مورد حمله قرار می دهد و هر روز که می گذرد اين سؤال که "با لوپز هستيم يا عليه او" به کنار می رود و اين پرسش مطرح می شود که "قدرت از آنِ کيست، شما يا ما؟"
به هرحال نمی توان پيش بينی کرد که در هفته ها و ماه های آينده چه خواهد گذشت. عوامل متعددی بين نيروهای فعال کنونی عمل می کند: کيفيت و عمل رهبران جنبش، خستگی توده ها و مانورهای رهبران و نيز امور تصادفی.
طبقه ای که رهبری را به دست دارد دچار پراکندگی ست، اما هنوز بر دستگاه دولتی و همهء اهرم های قدرت حاکم است. از طرف ديگر، مردم هنوز در خيابان ها هستند و نطفه های يک قدرت جديد دارد شکل می گيرد. رژيم به لرزه افتاده ولی به مرگ تسليم نمی شود. مبارزهء جديدی لازم است و رهبری جديدی که مصمم و آينده نگر باشد و مجهز به يک برنامهء انقلابی. اين همان چيزی ست که جنبش انقلابی مکزيک کم دارد.
برخی استراتژ های سرمايه داری ترجيح می دهند که قدرت را به ابرادور واگذارند و کارگران را به دورهء طولانی رفرميسم بفرستند. اما در حال حاضر، اکثريت اين رهبران، اين دورنما را رد می کنند و می ترسند که ابرادور نتواند توده ها را کنترل نمايد و حکومت را به سمتی براند که مورد توجه آنها نيست. متأسفانه برخی از رهبران PRD از ترس نيروهايی که خود بيدار کرده اند ولی نمی توانند آنها را کنترل نمايند به دامان کالدرون و قدرت حاکم پناه خواهند برد.
اختلافی که بين استراتژی رفرميستها و انقلابيون وجود دارد اين است که ابرادور سعی دارد از جنبش توده ای برای مجبور کردن صاحبان قدرت به دادن امتيازاتی استفاده کند. ماهيت "نافرمانی مدنی مسالمت آميز" در اين راهبرد نهفته است. اما هرچه زمان بگذرد و او چيزی به دست نياورد، باعث خستگی توده ها می گردد و اين به نفع حاکميت تمام می شود.
چپ مکزيک، در مجموعهء خود، اگر بتواند از اشتباهات خويش درس بگيرد و راهبردی مبنی بر وحدت ضد سرمايه داری و نزديکی با جنبش توده ای در راستای تدوين برنامه و راهبرد جديد پيش بگيرد می تواند بديل انقلابی خويش را در مقابل راهبرد رفرميست ها ارائه دهد، امری که تضاد کنونی را در جهت پيشرفت و گسترش به سمت راه حل های سوسياليستی حل خواهد نمود. جنبش زاپاتيستی، در مرحلهء گذشته، با تز آنارشيستی اجتناب از حرکت به سمت قدرت و ايزوله شدن در محدودهء جنبش بوميان و تاکتيک تحريم انتخابات نتوانست نقشی فعال در جنبش اخير بازی کند. به نظر می آيد که ساير گروه های چپ انقلابی نيز به همين سرنوشت دچار شده اند. من در مقالهء قبلی راجع به مکزيک (مکزيک در آستانهء انتخابات، استرتژی ضد سرمايه داری زاپاتيست ها منتشر شده در سايت انديشه و پيکار) از راهبرد جديد زاپاتيست ها مبنی بر ايجاد جبههء مشترک با ساير گروه های چپ و مارکسيست استقبال کردم، ولی سير حوادث نشان داد که اين اقدام دير بوده و جنبش توده ای از پيشروان خود پيشی گرفته است و اکنون اين وطيفه در مقابل پيشروان چپ قرار گرفته که تاکتيک ها و استراتژی خويش را با مقتضيات نوين منطبق سازند.

- - - - - - - - - -

يادداشت ها:
[۱] ـ برای اطلاع از متن کامل اين بيانيه رجوع شود به:
http://www.peykarandeesh.org/ezlnFarsi/6-Declaracion-1.html
• لوموند ديپلوماتيک در شمارهء ژوئن ۲۰۰۶ به پاره ای از اين نهادهای "مدافع حقوق بشر" و "مدافع دموکراسی و آزادی" اشاره کرده که در اينجا می آوريم:
National Democratic Institute به رياست مادلن آلبرايت، وزير خارجه اسبق آمريکا
Freedom House به رياست جيمز ولسی، رئيس سابق سيا
American Enterprise Institute به رياست جرالد فورد، رئيس جمهوری اسبق آمريکا
Open Society Institute به رياست جرج سورس ميلياردر آمريکايی
** بيداری جنبش انقلابی مکزيک، عنوان مقاله ای ست که آلن وود در نشريهء الکترونيکی La Riposte (پاتک) منتشر کرده و نگارنده در تهيهء اين مقاله از آن استفادهء زيادی کرده است.
*** درست قبل از بازی های المپيک ۱۹۶۸ در مکزيکو، ارتش تظاهرات دانشجويان را در ميدان سه فرهنگ در مکزيکو به خون کشيد و حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر کشته شدند.
**** دولت ونزوئلا اعلام کرده است که حکومت "انتخاب شده" ی کالدرون را به رسميت نمی شناسد.
***** مقالهء خورخه مارتين: ميثاق دموکراتيک ملی ابرادو را به عنوان رئيس جمهوری مکزيک برگزيد.
در تهيهء اين مقاله علاوه بر لوموند ديپلوماتيک و مقالات آلن وود و خورخه مارتين از سايت های زير استفاده کرده ام:
www.lariposte.com
www.solidariteetprogres.org

[منتشر شده در آرش شمارهء ۹۷ نوامبر ۲۰۰۶]