جنگهاي هفتاد ساله

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

به مناسبت لشكر كشي آمريكا به خاور ميانه و جنگ در سوريه


جنگهاي طولاني دز تاريخ تمدن بشر در مقاطعي خاص اتفاق افتاده است و در هر يك از اين موارد وقوعآن ،جامعه بشري در آستانه دگر گوني هاي بزرگ قرار داشته است . از آن جمله ميتوان جنگهاي طولاني ميان بردگان وبرده داران را نام برد كه در انتها منجر به از هم پاشيدن امپراطوري رم قديم شد    همچنين ميتوان جنگهاي صليبي را نام برد كه كشور گشائي ها و طمع كاري هاي اشراف فئو دال براي گسترش قلمرو خود سبب جنگ هاي طولاني و لشكر كشي هاي دراز مدت براي خروج از بن بست هاي جامعه قرون وسطائي ان زمان بود ودر انتها نه به استحكام كه به سست شدن پايه هاي كليسا انجاميد . در اساس چنين جنگهائي  به  مواردي خاص گفته مي شود كه در آن نيروهاي متضاد برسر منافعي مهم و حياتي مي جنگند و هيچ يك در كوتاه مدت  قادر به نابودي طرف مقابل و حاكميت مطلق خود نيست و يا آن كه منافع متضاد در ادامه آن جنگ است ، تاسر نوشتي ديگر رقم خورد . .  
يكي از طولاني ترين جنگ هاي تاريخ، جنگ هاي صد ساله(و يا 114 ساله)(1453-1337) ميان انگليس و فرانسه بود. ودر آن اشرافيت متاخر ورو به زوال حاكم بر انگليس و فرانسه برسر ناحيه پر رونق و صنعتي فلاندر(قسمتي از خاك بلژيك كنوني) مي جنگيدند، اين منطقه به داشتن صنايع و كارگاه هاي پارچه بافي مشهور بود. و هر كشوري كه مي توانست بر آن مسلط شود، داراي ثروت و قدرت بيشتري مي شد زيرا كه يك منطقه صنعتي با درآمد هنگفت را تصاحب كرده بود،و در آغاز دورا ن سوداگري اهميت زيادي داشت .در اين جنگ ها مردم منطقه و صنعتگران و كشاورزان دخالتي نداشتند و قرباني لشكر كشي اشراف و فئودال ها بودند، مردم منطقه كه از جنگ ها خسته شده بودند عاقبت به رهبري دختري 18 ساله و دهقان زاده اي به نام ژاندارك بر اشغالگران شوريدند، هرچند با قدرت گيري ارتش دهقاني ژاندارك ،اشراف از هر دو كشور به وحشت افتادند و با تباني يكديگر ابتدا ژاندارك را به جرم جادوگري به محاكمه كشيدند واورا اعدام كردند ، اما ترس از قدرت ارتش  مردمي آن ها را وداشت كه در انتها دست از جنگ بكشند زيرا كه آن را سرآغاز آگاهي مردم مي دانستند كه براي حاكميتشان خطرناك بود و اين سرآغازي بر بيداري مردم اروپا شد تا از حكومت اشراف رهايي يابند....
اكنون 70 سال است كه جنگ در خاورميانه جريان دارد و برسر منطقه ثروتمند و منبع انرژي جهان،  جنگ ميان قدرت هاي  جهاني ادامه يافته وروز به روز ابعاد گسترده تري مي يابد . از روزهاي پاياني جنگ جهاني دوم و از آن هنگام كه ديگر اهميت انرژي ارزان فسيلي(نفت) بر تمام دنيا و صاحبان سرمايه جهاني و قدرت هاي سلطه گر روشن شده بود، منطقه خاورميانه بخصوص بخش هاي نفت خيز آن روي آرامش به خود نديده است.(1)
استقرار مولود  نامشروع و حاصل سازش  قدرت هاي پيروز جنگ(اسرائيل) در قلب منطقه و آغاز جنگ هاي بي پايان كه تا امروز نيز ادامه دارد، بيانگر منافع عظيم منطقه براي قدرت هاي جهاني است. از زمان جنگ هاي صد ساله تا كنون چنين جنگ هاي طولاني در جهان براي تصرف يك منطقه به راه نيافتاده است.
جنگ هاي طولاني 1948، براي تصرف سرزمين فلسطين و استقرار اسرائيل و آواره كردن خيل عظيم مردم منطقه  و پس از آن كودتا و جنگ هاي داخلي در كشورهاي مختلف، جنگ هاي داخلي يمن، جنگ ظفار، جنگ هاي 1967-1973 –  اعراب و اسرائيل -- قتل عام هاي صبرا و شتيلا وجنگهاي داخلي لبنان  و سپس جنگهاي طولاني دهساله ايران وعراق      ، و به دنبال آن جنگ هاي خليج فارس بر سر تصرف كويت وعراق 1991 -2003، جنگ هاي داخلي ليبي، مصر، و جنگهاي داخلي 35 ساله افغانستان كه هنوز جريان دارد ، واين آخري سوريه  .

  • اكنون سال هاست كه تمام دنيا به جز منطقه نفت خيز خاورميانه آرام است. اما گويا جنگ و لشكر كشي ها در اين منطقه تمامي ندارد و منافع سرشار قدرت هاي جهاني در آرامش منطقه نيست.
    روزي وزير خارجه آمريكا گفته بود، كه كشورهاي چين و روسيه كه در منطقه خاورميانه با ما همكاري نمي كنند بايد بدانند كه در آينده انرژي سهمي نخواهند داشت و روزي همين وزير خارجه گفته بود كه ما مجبوريم با كساني بجنگيم(منظور طالبان و القاعده) كه زماني خود آن ها را تقويت كرديم......(4)
    همه چيز كاملا روشن است. منافع عظيم انرژي در منطقه خاورميانه ايجاب مي كند كه به هر ترتيب شده در اين منطقه درگيري وجود داشته باشد تقويت نيروهاي بنيادگرا در مقطعي و جنگيدن با آن ها در مقطع ديگر، راه اندازي جنگ هاي مذهبي(يهودي و اسلام براي چند دهه و جنگ هاي قومي ومنطقه هاي ناآرام دائمي مانند كردستان ) و يا شيعه و سني براي چند دهه ديگر از جمله مسائلي است كه بيان گر برنامه ريزي دراز مدت است تا آنكه  منطقه روي آرامش نبيند.
    قتل عام هاي اتفاق افتاده در منطقه در 70 سال گذشته، نمونه هاي بارزي از نسل كشي است. قتل عام هاي ديرياسين و كفرقاسم در اسرائيل  و شكنجه ها و كشتارهاي فلسطينيان در زندان ها و قتلگاه هاي اسرائيل نمونه هايي است كه كمتر در دنيا شاهد آن بوده ايم. هم چنين قتل عام هاي مردم لبنان و كرد ها در كشور هاي مختلف (ايران ، تر كيه ، عراق و سو ريه ) امروزه ديگر به اندازه كافي اسناد و مدارك وجود دارد كه شيوه هاي مدرن شكنجه و اعتراف گيري در 70 سال اخير در منطقه توسط متخصصان شكنجه اسرائيل به كشورهاي ديگر آموزش داده شده است. ارتباط نزديك نيروهاي امنيتي منطقه با نيروهاي امنيتي اسرائيل و آموزش مقابله با اعتراضا ت در منطقه در 70 سال گذشته از شاهكارهاي سرمايه داري جهاني بوده است. و در مقابل تقويت بنيادگرايي اسلامي در برابر بنيادگرايي يهودي هم از كارهاي برجسته اين 70 سال گذشته است. تقويت بنيادگرايي هاي مذهبي كه محصول همان تاسيس اسرائيل در منطقه است يادآور جنگ هاي 30 ساله پروتستان ها و كاتوليك ها در اروپا و جنگ هاي صليبي براي گسترش قلمرو حكومتي در قرون وسطي است. اما امروزه چرا نيروهاي سلطه طلب جهاني تلاش مي كنند تا جنگ هاي مذهبي و نيروهاي مذهبي را از هر دو طرف تقويت كنند. از طرفي تكفيري ها و جهادي ها القاعده و طالبان و از طرفي حزب الله و.... و در جاي ديگر هم بنيادگرايي يهودي و....و ما به خوبي مي دانيم كه در پس پرده تمام اين بنيادگرايي ها منافع سرمايه داري جهاني مستتر است، جنگ شيعه و سني در عراق و افغانستان و....
    تعداد كشته شدگان جنگك هاي  هفتاد سال اخير خاورميانه بيش از كشته شدگان در تمام جنگ هاي جهاني بوده است. جالب توحه تر آن است كه هيچگونه چشم انداز روشني براي پايان اين جنگها متصور نيست . در حالي كه  ساير جنگ هاي ساللهاي نيمه دوم قرن بيستم هر يك باراه حل مشخصي رو برو بودند . جنگهاي ويتنام ويا كره و الجزاير ،به صورت منطقه اي و محدود هر يك به نتايج مشخصي انجاميد .  ويا حتي جنگ هاي هند و پاكستان كه بقاياي جنگ هاي استعماري بود واهداف استعمارگران در ادامه آن رقم ميخورد به نوعي آرامش رسيد . اما در خاورميانه او ضاع را به اندازه اي پيچيده كرده اند كه انتخاب ها از هر دو سو  بازهم منافع نظام سر مايه داري جهاني را تامين كند . انتخاب ها يا صدام است ويا مالكي ، يا حسني مبارك است و يا محمد مرسي ، يا كرزاي است ويا طالبان ، يا بشار  اسد است  ويا القاعده و جبهةالنصر ، يا قذافي است ويا جبرئيل ....واين برنامه قديمي چيده شده است تا در هر صورت منافع سر مايه داري چهاني در منطقه به خطر نيافتد
     اسرائيل به عنوان نيروي سركوبگر خاورميانه  
    اسرائيل نه تنها شكنجه گران ماهري داشته است كه به كشورهاي ديگر صادر مي كند بلكه آموزش شكنجه براي بازجويان كشورهاي ديگر را نيز برعهده داشته است- گزارش هاي فراواني از قتل عام شكنجه و كشتار در زندان هاي اسرائيل از طريق عفو بين الملل و سازمان هاي حقوق بشري همواره منتشر شده است، اخرين گزارش ها حاكي از وجود شكنجه هاي وحشتناك درباره فلسطينيان و غيريهوديان و حتي يهوديان مخالف در اسرائيل است. گزارش مرگ عرفات جرادات در فوريه 2013 در زير شكنجه در اسرائيل، با همه روش هاي بكارگيري شكنجه در اين كشور نشان دهنده تداوم شيوه هاي قبل در شكنجه هاي سيستماتيك است.
    حتي دادگاه عالي يهوديان در اسرائيل در سال 1999 پس از آن كه گروه هاي حقوق بشري و نهادهاي خود سرمايه داري گزارش هاي وحشتناكي از شكنجه هاي متهمان دستگيرشدگان و مخالفان در اسرائيل را دادند، دادگاه عالي حكم داد كه شكنجه مخالفان بلامانع است (2)
    اين قانون ،شكنجه را تا حد مرگ مجاز مي داند.......
    در قوانين بنيادگرايان در سراسر منطقه نيز شكنجه تا حد مرگ مجاز شمرده شده است . گو يا توافق بر اين است كه در اين منطقه اصلا نبايد مسائل حقوق بشر و كنوانسيون ها ژنو وغيره مطرح شود .
    شهرت شكنجه گران اسرائيلي در ايران و استفاده از روش هاي آنان در زندان هاي به خصوص شاه و... براي مبارزان ايراني شناخته شده است، در شكنجه گاه هاي شاه شلاق هاي اسرائيلي معروف بود، دستگاه آپولو كه براي اعتراف گيري از شوك هاي الكتريكي همزمان در چند بخش مختلف بدن استفاده مي كرد، به گفته خود بازجويان ساخت اسرائيل بود، - مشهور بود و شاهدان ديده بودند كه براي شكنجه غفور حسن پور(اولين فرد بازداشت شده از جريان سياهكل 1349) شكنجه گر از اسرائيل آورده اند/ بازجويان زمان شاه كتمان نمي كردند كه در اسرائيل دوره ديده اند....
    مسئله اسرائيل تنها مسئله  وجود كشوري به نام اسرائيل نيست، بنيادگرايي اسلامي در خاورميانه محصول بنيادگرايي اسرائيل است
    مدارك و دلائل بسيار زيادي وجود دارد كه بنيادگرايي اسلامي نيز در منطقه با كمك مستقيم نظام جهاني سرمايه داري به وجود آمده و تقويت شده  است ( براي رو شن تر شدن مطلب به مقاله جنبش مردمي و جناح هاي مختلف حكومتي كهدر سال 1389 نوشته ام ودر انتهي همين مقاله مي آورم تو جه كنيد)
    .مراكز اسلامي در لندن، و تقويت القاعده و طالبان در افغانستان، گسترش مدارس حقاني در پاكستان و ايجاد ارتش بنيادگرايان، به اندازه كافي مورد بحث قرار گرفته است و در مقابل بحث آن است مگر روسيه و سوريه در جبهه اي غير از سرمايه داري  قرار دارند  كه فقط حمله كنندگان مثل آمريكا محكوم شوند، آن ها هم زائيده سرمايه داري براي حل بحران هاي آن هستند، پس آن چه در سوريه جريان دارد فرافكني بحران نظام سرمايه داري است كه قرباني آن مردم بي دفاع منطقه هستند، كه مردم سوريه عراق و افغانستان و ايران بار اين خيانت را به دوش مي كشند، دفاع از هز يك از طرفين و يا حمله به يك طرف از جانب نيرو هاي مستقل  تنها يك كج فهمي وفريب تر فند هاي سر مايه داري را خوردن   است.  آن چه وظيفه ما  است نه دفاع از يك طرف و حمله به طرف ديگر بلكه دفاع از مردم منطقه و تلاش براي ايجاد جبهه اي مستقل از نظام سر مايه دار ي جهاني است كه با تمام توان خود وارد معركه شده است و براي سهم بيشتر از منابع فراوان و انرژي ارزان ، زندگي و آينده كار گران و زحمتكشان وتمامي مردم را به بازيچه گرفته است.
     اما آيا مشكلات منطقه خاور ميانه تنها ناشي از  وجود اسرائيل و يا بنيادگرائي است ؟
    براي روشن تر شدن اين بحث به بر خي مسائل حاد موجود در كشور خود مان بپردازيم و مو ضع گيري هاي بر خي به اصطلاح تحليل گراني كه ادعاي استقلال مي كنند مورد بررسي قرار دهيم .
    عده اي تلاش برآن دارند كه تمام كاستي ها و فشارهاي اقتصادي بر مردم در ايران  را ناشي از تحريم ها بدانند و در اين زمينه كمپين مخالفت با تحريم راه مي اندازند و... تمام تلاش خود را صرف آن مي كنند كه بتوانند به هر ترتيب شده تحريم ها را لغو كنند، در اين زمينه بهتر است دو مطلب گفته شود:
    1 – آيا مشكلات اقتصادي آمريكا و وجود 40 درصد مردم آن زير خط فقر و بيكاري روز افزون آنان هم براثر تحريم هاست، نكند جامعه آمريكا هم تحت تحريم است.  در يكي از اين نوشته ها ميگويد "...از تعطيلي 80 درصد صنايع و بي پولي دولت و ناتواني در پرداخت حقوق كارمندان و كمبود گراني وحشتناك دارو و مواد غذايي و مسكن و بيكاري سراسري و.... همگي مستقيما ناشي از تحريم هاست ....." (*)
    45 درصد از مردم آمريكا از هيچ بيمه اي برخوردار نيستند و گسترش فحشا در اروپا و فقر گسترده در سراسر جوامع سرمايه داري و فشار بر نيروي كار....؟ آيا آن ها هم نشانه اي از تحريم هاست. اين گونه تحليل گران هنوز محو زرق و برق ها و تابلو هاي رنگارنگ كشور هاي سر مايه داري هستند . كشورهائي كه به بركت همين جنگ هاي هفتاد ساله در خاورميانه و به خاك و خون غلتيدن مردم آن هنوز توانسته اند تابلو هاي رنگارنگ تمدن و پيشسرفت را در ظاهر حفظ كنند و امثال اين نويسندگان مقالات نيز يا فريب آنان را بخورند يا دست به خود فريبي بزنند .
    2-- مشخص است كه تحريم ها دو وجه دارد، يكي آن كه كالاهاي تحريمي كه قبلا از بازار آزاد تهيه شده است و به طور قانوني در اختيار ايران بوده است با مشكلاتي مواجه شده كه در اين صورت اين كاملا بايد از طرق غيررسمي و به صورت قاچاق تهيه شود. اين كالاها كه در برابر آن چندان سخت گيري هم وجود ندارد از راه هاي ديگر قابل تهيه است نظير كالاهايي كه مصرف دوگانه دارد، و هم اكنون تمام اين كالاها در بازار وجود دارد- اما مطمئنا گران تر از معمول.
    الف – كالاهاي داراي كاربرد مشخص سلاح هاي اتمي و مرتبط با انرژي هسته اي و.... اين كالاها هيچ گاه از مجاري رسمي تهيه نمي شده است كه امروز بخواهد با مشكل مواجه شود.
    ب – اما تحريم هاي بانكي- اين تحريم ها با وجود بازار فروش تك محموله اي و بازار نقدي معاملات نفتي كه سال هاي اخير گسترش يافته است، بخصوص با گسترش بازار مالي و پولي و به همين جهت تا كنون بحث از كمبود منابع ارزي براي ايران در بدترين حالت هم مطرح نبوده است
    (هرچند فروش ارز با قيمت گران تر از نرخ هاي رسمي در وجه اول مربوط به خود دولت است كه از اين طريق نقدينگي هاي خود را براي پرداخت يارانه ها و غيره تامين مي كند، اكنون ديگر اين امر كاملا روشن است كه نرخ  دلار در بازار آزاد در دست دولتمردان است و شركت هاي بزرگ وابسته به نهاد هاي قدرت تعيين كننده آن هستند....)
    اما مسئله جنگ: آتش افروزي و جنگ از شيوه هاي حل بحران  نظام سر مايه داري بوده و هست، تقسيم مجدد منابع و دسترسي به منابع نفتي و انرژي ارزان.... اكنون مشخص است كه هر دو وجه جنگ مورد حمايت بخش هايی از جناح هاي سرمايه داري است كه جنگ را وسيله حل بحران و فروش جنگ افزار هاي خود مي دانند. بخشي از جبهه جنگ سوريه را آمريكا ومتحدانش (انگليس وفرانسه و...عربستان و قطر و..) و بخشي را سر مايه دارن نوخاسته روسيه و چين ومتحدان منطقه اي آنان .....
    چرا جنگ راهي براي نجات خود است؟
    بنيادگراها كه روزي براي سرمايه داري ضرورت تحكيم مواضع خود در برابر دشمنان آن روز يعني بلوك شرق بودند، امروز خود به جناحي از سرمايه داري تبديل شده اند، اين جناح از سرمايه مالي بخصوص در منطقه خاورميانه كه بخش بزرگي از بازار مالي جهان را در اختيار دارد،  وبخصوص به خاطر درآمدهاي نفتي و انباشت نقدينگي، توان زيادي در تملك و تصاحب بازارهاي جهاني و هم چنين  بازارهاي بورس را دارد و آشوب جنگ، فروش سلاح و بازار سياه بهترين زمينه براي گردش مالي- پول شوئي و سودآوري هنگفت برايشان است.
    جنبش ضدجنگ يا جنبش رهايي:
    برخي افراد نيك انديش و انسان دوست در اين ميان صحبت از راه اندازي جنبش ضدجنگ دارند، جنبش ضدجنگ چه مشخصه هايي دارد؟ آيا جنبش ضدجنگ تا كنون در جهان تا چه ميزان توانسته است جلو جنگ ها را بگيرد؟ اساسا جنبش ضدجنگ چه معنايي به جز حفظ وضع موجود دارد؟ ما ضد جنگ هستيم، چه معنائي در شرا ئط كنوني دارد ؟ يعني آمريكا و اروپا و سرمايه داري هم چنان در جايگاه خودشان بمانند و مردم تحت ستم هم در كمال بدبختي و فقر و فلاكت زندگي كنند، هيچ جنگي هم صورت نگيرد، همه جهان هم گل بدهند و استثمار كنند و جمعه ها هم به دنبال فوتبال بروند و سر و صورتشان را رنگي كنند.....
    و راه دفاع از مردم منطقه چيست؟
    اين راه دفاع از محكوميت يك جامعه نمي گذرد
    مشهور بين برخي آن است كه كليد تدبير و اميد  همان كيك  و كليد مك فارلين است كه امروز سمبل قرار گرفته است چه اين امر درست باشد يا تصادفي.(5)
    آن چه مسلم است عسل و خربزه هستند كه با يكديگر ساخته اند تا پدر ما را دربياورند. حال در نظر بگيريم كه اصلا يكي از اين جناح ها بر ديگري مطلقا پيروز شود، يا بشار اسد بماند و يا آمريكا آن را تسخير كند، و جبهه تكفيري و يا ارتش آزاد و غيره زمام امور را به دست گيرند، در هر حال چه خواهد شد؟ حافظ اسد و بشار نزديك به 50 سال بر سوريه حكومت كردند، حاصل آن فقر و سيه روزي و كشتار در اين سرزمين بوده است. و حاصل حكو مت جبهه مخالف چه خوهد بود؟ در بهترين حالت چيزي همانند مالكي در عراق و يا السيسي مجدد در مصر و يا حكو مت ليبي. حكومتي كه سالها بايد منابع و دسترنج مردم را بازهم غارت كند ودر انتها اگر چيزي ماند صرف بازسازي خرابي هاي ناشي از جنگ هاي خانمان بر انداز ...
    جالب است كه تمام مجيزگويان نظام سرمايه داري جهاني تمام تلاش خود را به كار مي برند تا  مثلا اسرائيل را كشوري دموكرات، و داراي آزادي هاي مدني و غيره نشان دهند، و يا تركيه را سرزمين مطلوب و الگوئي براي منطقه جلوه دهند . در حالي كه مبارزات كارگران و زحمت كشان در اسرائيل و تركيه ... جنبش صلح اكنون  در اسرائيل و مبارزات كارگران و زحمتكشان در هر دو كشور تحت شديدترين فشارها قرار دارند و مدارك و شواهد روشني از وجود اختناق و خفقان و شكنجه و سركوب با پيشرفته ترين شيوه ها در اين كشورها  غيرقابل انكار است و بنيادگرايي مذهبي تا عمق وجود اين حكومت ها نفوذ دارد و همه اركان آن را دربر گرفته است و براي حاكميت ايدئولوژيك خود هرگونه جنايتي را مجاز مي دانند، بازهم به اصطلاح روشنفكران خودفروخته و فريب خورده اي براي فرار از بنيادگرايي اسلامي، به بنيادگرايي يهودي پناه مي برند، همان گونه كه برعكس آن را هم در برخي به اصطلاح روشنفكران ديگر شاهد هستيم، گويا اين افكار منجمد تنها بايد به نوعي از بنيادگرايي باور داشته باشند. زندانهاي تركيه  بزركترين زندان روزنامه نگاران در جهان است و در اين زمينه تنها زماني مقام اولي را از دست داد كه در ايران چهل روزنامه نگار يك جا دستگير شدند ...
     راه چاره چيست؟
    در اين هفباد سال گذشته تمام تلاش نيروهاي متجاوز وسلطه طلب ، محو و نابودي نيروهاي مستقل وآزاديخواه بوده است . نيروهاي سلطه طلب با معاملات پشت پرده وبده بستان هاي موضعي ويا كلي ، همواره بر سر تسلط برتمامي منطقه ويا يك كشور مشخص،  به معامله پر داخته اند و دراين معاملات ميان خود استقلال وآزادي مردم منطقه را معامله كرده اند و در غالب موارد  دربرابر قتل عام ها و سركوب نيروهاي مستقل راه سكوت را بر گزيده اند . در اين زمينه نمونه هاي بسيار وجود دارد . وميتوان يك به يك آنهارا شمرد . از آن جمله قتل عام روشنفكران در ايران در دهه شصت و يا سكوت كامل شوروي آنزمان در برابر كودتاي 28 مرداد و يا همچنين قتل عام  اردو كاه هاي فلسطيني صبرا و شتيلا  كه پايه سركوب نيروهاي چپ و گسترش بنياد گرائي در ميان مبارزان فلسطيني بود . و حتي اين آخري قتل عام اردوگاه اشرف كه در سكوت كامل وموافقت قدرت هاي بزرگ صورت گرفت .
    واكنون لشكر كشي به سوريه و در انتها توافق براي ادامه كشتار مردم منطقه و باقي نگه داشتن نقطه آشوب براي آينده اي ديگر .
     اما در اين ميان مطلب مهم آن است كه روشنفكران ودر مجموع نيروهائي كه توانائي مقابله با اين مسائل را دارند  در اين هفتاد سال نتوانسته اند همبستگي وهم آهنگي متشكلي براي  مقابله با اين شرائط بيابند . آنان دربسياري موارد با گمراهي وندانم كاري ، ارتش ذخيره يك جناح از سر مايه داري در برابر جناح ديگر شده اند  و جناح هاي سرمايه داري در اين زمينه (به خصوص پس از فرو پاشي اردو گاه سوسياليستي آن زمان و يكدست شدن نظام سر مايه داري ) با دست به دست كردن قدرت و در انتها حفظ سلطه خود در منطقه در بسياري از موارد توانسته اند نيرو هاي مبارز و مستقل منطقه را به دنبال خود بكشانند . تا زماني كه نيروهاي مستقل مردمي به يك نيروي مادي به لحاظ تشكل و سازماندهي تبديل نشده اند، اختلاف درون سرمايه داران نه تنها هيچ سودي براي مردم ندارد بلكه شايد در بدتر شدن وضعيت و بيكاري و فقر و جنگ و كشمكش هاي مشتي آزمند و حريص، بدتر هم بشود تا زماني كه مردم آزادي خواه و كارگران و زحمت كشان به يك نيروي مادي تبديل نشده اند و وحدت و حركت آن ها در سراسر قلمرو زندگي يك بخش يك منطقه و يك حركت اجتماعي سراسري خود را نشان نداده است، چگونه مي توان از اختلاف ميان حاكمان خشنود بود،  زيرا كه اين اختلاف سبب كشمكش و هرج و مرج بيشتر و در نتيجه استثمار وحشيانه تر مي شود.
    اصولا به ما چه مربوط كه دو ديوانه با يكديگر مي جنگند، ما بايد عاقلان را گرد يكديگر جمع كنيم كه زمينه جنگ را بخشكانيم، نه آن كه در جنگ بين دو ديوانه مشاركت كنيم...
    اكنون نزديك به يك دهه است كه بنيادگرايي ديگر آن عملكرد سابق را براي نظام سرمايه داري ندارد. عملكرد سابق اين بنيادگرايي، كنترل نيروهاي آزادي خواه و مستقل و قتل عام آنان در مواردي بود (قتل عام روشنفكران در دهه 1360 يكي از آن موارد است) اما پس از  دو  دهه كه از اين قتل عام ها گذشته است، اكنون  بنيادگرايي  به عنوان وزنه تعادل و حفظ  وضع ,موجود، مورد استفاده قرار مي گيرد. هرچند در ابتداي قرن بيست و يكم افكار عمومي عليه بنيادگرايي بسيج شد و بخصوص از انفجار برج هاي دوقلو در 11 سپتامبر، اما ضرورت وجود اين نيرو به عنوان وزنه تعادل سر مايه داري در برابر نيروهاي ليبرال، به خصوص در خاورميانه، هم چنان از ميان نرفته است. بنياد گرائي اي كه اين بار ميتواند در نظام هاي پارلماني آرائي نيز بدست آورد .
    امروزه هم بنيادگرايان و هم قدرت هاي سلطه طلب به خوبي مي دانند كه در منطقه در اقليت كامل هستند و تنها يا كشتار و شكنجه و اعدام و سركوب مي توانند حاكميت خود را تثبيت كنند . برعكس نيروهاي مستقل و مردمي به خوبي مي دانند كه در اكثريت عددي كامل هستند و اصلا نيازي به روشهاي غير متعارف   ندارند، درهر بخش يا كشوري  كه حتي يك انتخاب نيمه آزاد برقرار شده است، چپ ها و مستقل ها بيش از از 30 الي 40 درصد آراء  را داشته اند، نمونه، مصر، عراق، تركيه، تونس  و.(6).... و درست پس از آن كه بنيادگراها و نيروهاي متحد سرمايه جهاني فهميده اند كه اكثريت عددي هم ندارد.... به رغم همه اهرم هاي قدرتي كه در اختيار دارند توده هاي مردمي با آن ها مخا لف هستند
    همه قوانين شناخته شده خودشان را زير پا گذارده  و بالاجبار دست به كشتار و سركوب زده اند..... كه نمونه آن در مصر و تركيه و... قابل مشاهده است .  نفرت از نظام سرمايه داري در همه زمينه ها بخصوص در خاورميانه  به گونه اي آشكار قابل رؤيت است .
     در همين را ستا است كه دو وجه سر مايه داري در سر كوب نيروهاي  نسبتا مستقل  هم تر ديدي به خود راه نميدهند . زيرا كه از هرگونه استقلالي در وحشت اند . كه از نمونه هاي جديد آن :كشتار رهبران مستقل ارتش آزاد سوريه يكي پس از ديگري و يا قتل عام اردو گاه اشرف را نيز در اين رابطه بايد دانست كه در آن همه جناح هاي  متفاوت  حفظ وضع مو جود ،هريك به دلايل خاص خود در آن مشاركت داشتند . ويا تقويت  ملي گرائي در كردستان و ايجاد كنگره ملي كرد و قتل رهبران مستقل كرد در پاريس در پي سازش هاي  پ.ك.ك. و تلاش در منزوي كردن نيرو هاي ستقل مبارز كرد را در همين را ستا بايد ارزيابي كرد . و از نمونه هاي قديم تر آن كشتار رهبران مستقل كارگري در عراق (3) در طي جنگ هاي داخلي و سر كوب كارگران در مصر در قيام نان و.......
    اما به رغم آنكه نيرو هاي مستقل و كارگري در منطقه كم نيستند و حتي به لحاظ عددي در همين شرا ئط سر كوب، كثرت و كارآئي آنان قابل مشاهده است  اما از داشتن انسجام و يك پارچگي و همچنين سازماندهي نيروهاي ازادي خواه واقعي بي بهره هستند . هر چند كه سر كوب مداوم ورشد بنياد گرائي و از هم پاشيدن اردو گاه شرق در سي سال گذشته ميتواند عامل مهمي در به وجود آمدن اين شرائط باشد اما نميتواند همه مسئله باشد . زيرا شاهديم كه و ضعيت اين نيرو هاي مستقل و كارگري با در نظر گرفتن شرائط فوق در آمريكاي لاتين بسيار بهتر از وضعيت آْنها در خاور ميانه است . پس بايد به دنبال دلايل ديگر نيز براي اين وضعيت بود . كه از جمله ميتواند دلائل زير باشد :
     الف . پرا كندگي نيرو هاي مستقل و كارگري و عدم خود باوري آنها به نيروي خویش كه ميتواند يكي از دلائل آن عدم آشنائي و شناخت آنان از يكديگر باشد .
    ب. عدم تشكل و سازماندهي متناسب با شرا ئط هر يك از كشور هاي منطقه .
    ج. وجود فرقه گرائي و گروه گرائي كه ميراث دوران استعمار است و هنوز به اندازه كافي مضرات آن براي نيروهاي جوان و فعال و هم چنين قديمي ترها مشخص نشده است .
     د. عدم ارائه بر نامه اي فرا گير مقابل نظام سر مايه داري . كه اين مهم وظيفه نيروهاي مستقل و كارگري است .
    مهمترين موار د فوق همان است كه نيروهاي مستقل و كارگري باور كنند كه هيچ راه ديگري براي نجات اين منطقه زر خيز و در گير جنگهاي هفتاد ساله ، بجز وحدت وانسجام آنها نمانده است . تغيير و تبديل قدرت در منطقه از جناحي به جناح ديگر سر مايه داري ، راه حل مشكلات و بيرون راندن سلطه طلبان نيست . اين امر بارها در طي اين سالها تكرار شده است . نيرو هاي جديدي با شعارهاي استقلال و آزادي به منصه ظهور رسيده اند وبراي مدتي موفق شده اند تا حركت هاي اجتماعي را به دنبال خود بكشانند ، اما از آنجا كه به اصل نظام سود محور نپر داخته اند به زودي در راس اين نيرو ها سرمايه داران سود طلبي قرار گرفته اند كه ارضاء خواسته هاي خود را در وحدت با سلطه طلبان يافته اند . بارز ترين نمونه آن را در ظهور ناصريسم در كشورهاي عرب شاهد بوده ايم كه با در گذشت جمال عبدالناصر به عنوان پيشواي اين تفكر جانشينانش با سر عت هر چه تمامتر به سازش با نيرو هاي سرمايه داري و سلطه طلب تن دادند و پايگاه بزرگي براي سلطه دراز مدت قدرت هاي سر مايه داري
     شدند . و اخوان المسلمين ها و ساير نيرو هاي مذهبي كه به بزر گترين بانكداران متحد سر مايه داري جهاني در سراسر خاور ميانه تبديل شده اند .
  • =============================================
     (*).....،(اخبار روز8/6/92 مقاله بازگشت دوباره گشت ارشاد، تفسير خود اخبار روزي ها)
    (1) هرچند در جنگ جهاني اول پس از فروپاشي كشور عثماني اين منطقه ميان قدرت هاي غالب در جنگ جهاني اول تقسيم شد . اما مردمان منطقه وهمچنين قدرت هاي غالب اين تقسيم بندي را نپذيرفتند ودر نتيجه كشمكش ها جريان داشت . بطوري كه در جنگ جهاني دوم يكي از  منطقه هاي نبرد ولشكر كشي ،خاورميانه بود
    2)TTp bh //..tnews.ir khAbur/6D136249967.hTmi
    (3) مراجعه كنيد به مقاله و ضعيت كارگران در عراق در وبلاگ كانون مدافعان حقوق كارگر
    و مبارزات كارگران در مصر در سالهاي 2004. و اخبار بي .بي سي. در دهم ژوئن 2013 در باره قتل سه زن از رهبران كرد
    4) مراجعه شود به مقاله "چرا طرح تحولات اقتصادي با اين سر عت تصويب شد " نوشته شده در خرداد 1389 منتشره در وبلاگ كانون مدافعان حقوق كارگر”
    ژنرال حمید گل مدیر سابق سازمان اطلاعات ارتش پاکستان که سازمانده اصلی طالبان افغانستان که آنها را علیه روسها تجهیز کرده است، به صراحت می‌گوید که پاکستان و امریکا در تجهیز طالبان در پاکستان و افغانستان نقش داشته‌اند. طالبان در افغانستان و به تبع آن و برای پشتیبانی از آن طالبان پاکستان بوجود آمد. گروه‌های تندرو و سلفی از نزدیکان این ژنرال پاکستانی هستند که به وسیله‌ی او تجهیز شده‌اند. او به صراحت گفت طالبان پاکستان از کانال امریکایی‌ها تغذیه می‌شوند.همچنین هیلاری کلینتون در جلسه کمیته فرعی تخصیص بودجه در مجلس نمایندگان امریکا در خصوص ایجاد شبه‌نظامی‌گری در پاکستان و ارتباطش با جنگ دوگانه امریکا علیه شوروی سابق در افغانستان گفت: باید بگویم مشکلاتی که اکنون با آن روبرو هستیم تا حدود زیادی با مسئولیت خود ماست و باید بگویم که ما خود در تشکیل آن دخیل بوده‌ایم. ما تاریخچه‌ای از ورود و خروج به پاکستان داشته‌ایم. بگذارید یادآوری کنم کسانی که امروز با آنها می‌جنگیم بیست سال قبل با سرمایه‌گذاری ما تشکیل شدند. ما این کار را انجام دادیم چرا که در جنگ با اتحاد جماهیر شوروی درگیر بودیم. (25 )
    .
    (5)ماجراي كيك و كليد مك فارلين ،نماينده ويژه امريكا در سال 1364 جنجال زيادي را در آن زمان برپا كرد .مك فارلين مشاور امنيت ملي ريييس جمهور آمريكا براي تحكيم روابط بگونه اي مخفيانه سفر چند روزه اي به ايران داشت كه با يك انجيل و يك كيك به صورت كليد وارد ايران شد وچند روزي با مقامات ايران به گفتگو پرداخت. آن زمان ايران و آمريكا در ظاهر دشمنان هم بودند ودر خلوت مراوده داشتند . گفته ميشود رئيس جمهور فعلي جزء هيات مذاكره كننده بود fa.wikipedia.org/wiki/ماجرای_ایران–کنتر
    (6)
    http://www.islamtimes.org/vdcg3z9u.ak9yn4prra.html
    (در آخرين انتخابات تركيه حزب دموكرات مستقل كردها با افزايش 10 كرسي نمايندگي تعداد نمايندگان خودرا به 36 نفر افزايش داد و حزب چپگراي جمهوري خلق با افزايش 23 كرسي تعداد نماينگان خودرا به 135 نفر افزايش داد كه اين تعداد بيش از 30 در صد از نمايندگان را تشكيل ميدهند و اين در حالي است كه در اين انتخابات كه تحت حاكميت همين نظام انجام ميگيرد حزب راستگراي mhp  تعداد كرسي هايش از 71 كرسي به 35 رسيد يعني به كمتر از نصف.
    همچنين در مجلس موسسان تونس تعداد نيرو هاي مستقل و چپ قابل ملا حظه هستند . نگاه كنيد به  http://www.asnoor.ir/Public/News/ViewNews.aspx?Code=791850

منبع  سایت "مدافعان حقوق کارگر"

http://kanoonmodafean1.blogspot.de/