"بچه هاى اعماق" واقعى

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

طبقه كارگر ايران در كجاى اين جنبش ايستاده است؟

بيش از يك ماه از جنبش اعتراضى مردم ايران به بهانه ى تقلب در انتخابات رياست جمهورى دور دهم مى گذرد. در اين ميان تحليل هاى مختلفى در رابطه با ساختار اين جنبش و عناصر تشكيل دهنده و اهدافت اين جنبش نوشته شده است. موضع گيرى طبقات مختلف مخصوصا طبقه كارگر در قبال اين وقايع، يكى از مباحث مهمى است كه هم در داخل كشور و هم در خارج از كشور از طرف كسانى كه خود را به هر نحوى چپ مى دانند، مورد بحث قرار گرفته است.
در اين بين از جانب دو گروه اين گونه تحليل مى شود كه گويا طبقه كارگر و فرودستان جامعه ى ايران طرفدار وضع موجود و از آن بدتر طرفدار احمدى نژاد هستند. با وجود اين كه اين دو گروه به ظاهر در دو قطب بسيار مخالف هم قرار دارند، اما در واقع در اين نوع تحليل در كنار يك ديگر قرار دارند.
يك گروه حاميان سرسخت دولت هستند كه از رسانه هايى چون رجا نيوز، كيهان، صدا و سيما آغاز شده تا رده هاى بالايى مقامات سياسى و نظامى را تشكيل مى دهند. در كنار اين گروه يك گروه ديگر با ظاهرى اولترا چپ و با تحليل هايى كه رنگ و لعاب سوسياليستى و بعضا ماركسيستى دارد قرار دارند. برخى به ظاهر فعالان به اصطلاح چپ ايرانى چه در داخل كشور و چه در خارج كشور به همراه برخى روشنفكران چپ خارجى اين گونه تحليل مى كنند كه احمدى نژاد نماينده طبقه كارگر است و حاميان اش " بچه هاى اعماق" البته با " لباس شخصى" هستند.
در اين ميان از حاميان دولت بيش از اين انتظارى نمى رفت. اين افراد با هوشمندى سعى دارند كه جنبش كنونى را صرفا به "بلوار كشاورز به بالا" خلاصه كنند. كه يك عده بورژواى شكم سير مى خواهند براى دولت حامى محرومان بحران درست كنند. آمريكا نيز ميخواهد در ايران انقلاب مخملى راه بياندازد. با اين جماعت سخنى نيست چون اينان جواب سخن را با گلوله و ميله ى زندان مى دهند و سخن گفتن با آنان بى فايده و حتى خطرناك است. فعلا در مقابل شان سكوت مى كنيم. اما شايد نيروى مادى شان را يك روز با نيروى مادى پاسخ دهيم.
مشكل اصلى با كسانى است كه با تحليل ها و ژست هاى چپ دارند اين مساىٔل را تكرار مى كنند. افرادى كه عده اى حاشيه نشين و لمپن چماق به دست " لباس شخصى" را " بچه هاى اعماق "مى خوانند. در اين جا اين روشنفكران به اصطلاح چپ ابتدا بايد اين سوال پاسخ دهند.
آيا روزگارى كه پيراهن خاكسترى ها، قهوه اى ها، سياه هاو.... در آلمان، ايتاليا، اسپانيا و.... در راستاى جنبش فاشيستى، كمونيست ها، كارگران و مردم معترض را در خيابان به خاك و خون مى كشيدند و اعتصابات كارگرى را در هم مى شكستند، از جنس همين "بچه هاى اعماق" با " لباس شخصى" طرفدار احمدى نژاد نبودند؟
به نظر مى رسد متاسفانه اين افراد بى عملى و بى جايگاهى خود را در ميان مردم و همان طبقه كارگر مى خواهند با دادن تحليل هاى خنده دار جبران كنند. براى رد كردن اين كه طبقه كارگر به احمدى نژاد گرايش دارد يا نه لازم نيست چندان به خودمان سختى بدهيم.
تنها يك فرض بديهى را مطرح مى كنم. اگر واقعن احمدى نژاد اندك پايگاهى در ميان طبقه كارگر و فرودستان جامعه حتى محروم ترينو عقب نگاه داشته ترين روستاىٔيان و غيره هم داشت، مطمىٔن باشيد لحظه اى درنگ نمى كرد و تمام آن ها را با هر زور و ترفندى كه بود بسيج مى كرد و به خيابان هاى شهر مى كشاند. البته ۳بار اين تلاش را كردند و شكست خوردند. يك بار روز يكشنبه ۲۴ خرداد ماه كه جشن پيروزى در ميدان ولى عصر گرفتند، يك بار سه شنبه ۲۶ خرداد ماه كه راهپيمايى به اصطلاح وحدت با شعار "موسوى ، احمدى ، اتحاد اتحاد" راه انداختند. و بار آخر كه بنا به گزارشات حتى از روستا هاى دورافتاده تا بندر عباس و بوشهر هم آدم آورده بودند، درجمعه ۲۹ خرداد ماه در آن نماز جمعه معروف بود. اما جمعيت را همه ديديم. حتى به زور به يك ميليون نفر هم نمى رسيد. آيا واقعن طبقه كارگر و اقشار فرودست ايران از طبقه بورژوا و پولدار هاى ايران از لحاظ كميت، كمتر است؟ دوستان روشنفكر به اصطلاح چپ اگر جواب سوال قبلى را دادند اين يكى را هم پاسخ بدهند!
با اين اوصاف چند جوان كم سن و سال ناقص العقل كه براى تفريح نا سالم و براى ارضاى نياز هاى جنسى فروخفته شان يك چماق به دست مى گيرند. ترك موتور مى نشينند. لباس هاى خاكى مى پوشند. و اتفاقن از مناطق حاشيه اى هم مى آيند و اتفاقن بسيار هم سطحى مى انديشند. دلاىٔل خوبى نيستند كه " بچه هاى اعماق" را طرفدار احمدى نژاد بناميم.
بيش از اين نبايد به اين " بچه هاى اعماق"با "لباس شخصى"پرداخت. چون بيش از اين هم ارزش ندارند. تحليل آن ها را به كسانى مى سپاريم كه اين روز ها در خانه شان نشسته اند و نمى خواهند قبول كنند كه "بچه هاى اعماق" "واقعى" در آن طرف ميدان ايستاده اند.
اما سوال اصلى اين نوشتار:
طبقه كارگر در كجاى اين داستان ايستاده است؟
به جرات مى گويم برخلاف تمام افسانه هايى كه الان در ميان تمامى تحليل گران با هر گرايش فكرى درجريان است. بدنه ى اصلى اين جنبش را نه طبقه متوسط رو به بالا و بورژوازى ايران كه دقيقا طبقات متوسط رو به پاىٔين و "افراد طبقه كارگر" و فرودستان جامعه تشكيل مى دهند. ( تاكيد مى كنم " افراد" طبقه كارگر بعدن توضيح مى دهم! چرا؟)
البته انكار نمى كنم كه شروع كننده جنبش اعتراضى با رهبرى طبقه متوسط رو به بالا بود. اما بدنه شركت كننده در آن را "افراد" طبقه كارگر و فرو دستان جامعه تشكيل مى دادند و با گذشت زمان نيز هر چه بيشتر جنبش به دست "افراد" طبقه كارگر و فرودستان افتاد و همين طور به محلات پاىٔين شهر سرايت كرد.
براى اثبات اين مدعا نياز به كار چندانى نيست، تنها كافى است در تظاهرات هاى اين چند هفته شركت داشته باشيد، به وضوح مى توانيد اين واقعيت را درك كنيد . براى همين به مرور كوتاهى از تظاهرات هاى اين چند هفته مى پردازم.
اين مرور بر اساس مشاهدات مستقيم شخص نگارنده است. بر خلاف حاميان دولت كه بر اساس گزارشات دستگاه هاى امنيتى و اطلاعاتى شان كه چاپلوسانه مجبورن برخى دورغ هاى رىٔيس پسند بنويسند. و برخلاف برخى روشنفكران چپ خارجى كه از رسانه هاى غربى مشاهدات خود را مى گيرند. و برخلاف چند عنصر به ظاهر چپ داخلى كه در خانه هاى شان نشسته اند و نمى خواهند واقعيت را ببينند، اشتنتاجاتمن بر اساس مشاهداتم از انچيزى كه به صورت عينى و واقعى در واقعيت درخيابان ها جارى بود، است.
در دو روز اول يعنى ۲۳ و۲۴ خرداد اعتراضات به صورت پراكنده در تمامى محلات تهران با شركت انواع گروه هاى اجتماعى و طبقاتى بود. البته بيشتر در مناطق مركزى و شمالى شهر درجريان بود. در اين جا طبقه متوسط رو به بالا حضور داشت اما بچه هاى پاىٔين شهر نيز اگر درمحلات خود دست به اعتراض نمى زدند همه در ميادين مركزى و شمالى شهر حضور داشتند.به جرات مى توان گفت بچه ها افسريه، نازى آباد، جواديه و....بودند كه در ميدان ونك در جلوى يگان ويژه ها دست به سنگ بردند. همين بچه هاى بودند كه موتور هاى "بچه هاى اعماق" با " لباس شخصى" را به آتش كشيدند و بعد از آن بود كه مردم اين مناطق هم با آنان همراه شدند.
در روز هاى بعد جريان به شكل ديگرى بود. تظاهرات هاى ميليونى ميدان امام حسين به آزادى در ۲۵خرداد، تظاهرات ميليونى ميدان ونك به بالا و رو به روى صداو سيما در ۲۶ خرداد، تظاهرات ميليونى ميدان هفت تير به انقلاب در ۲۷خرداد، تظاهرات ميليونى ميدان امام خمينى به انقلاب در ۲۸ خرداد و.... رخ دادند. به جرات مى توان گفت اين ۴ تظاهرات ميليونى جز شگفتى هاى عالم سياست كه تنها مختص ايران است، مى باشند. اين تظاهرات ها دقيقا نشان از يك جنبش مردمى فرا طبقاتى داشت. تمامى طبقات جامعه ى ايران درآن شركت داشتند. تمام گروه هاى صنفى، تمامى قوميت ها، نسبت زن و مرد ها برابر بود، تمام گروه هاى سنى و..... نكته جالب اين بود كه در حالى كه همه سكوت كرده بودند اما همه با حقى برابر و بدون هيچ محدوديتى مى توانستند شعار هاى خود را بر روى پلاكارد هايشان با خود بياورند و هيچ كس به ديگرى و شعارى كه در دست داشت تعرض نمى كرد و اين بزرگترين تمرين دموكراسى در خيابان در طول تاريخ ايران و حتى جهان بود.
اما بحث اصلى در اين جا بود كه در مواقعى كه اين تظاهرات ها با حمله گروه هاى فشار يا به تعبير آن روشنفكر به اصطلاح چپ ما " بچه هاى اعماق" البته با "لباس شخصى" قرار مى گرفت اين جوانان طبقات فرودست و پاىٔين شهرى بودند كه به مقابله مى پرداختند. در تظاهرات ۲۵ خرداد كه همه ديدند چه افرادى كشته شدند اين بچه ها يك مشت بورژواى شكم سير نبودند ( كه اگر هم بودند قابل احترام بودند و جان شان به حكم انسان بودن شان عزيز ) كه سينه هاى خود را در برابرگلوله هاى آن " بچه ى اعماق" با " لباس شخصى" كه با نيشخند تير مى انداخت، سپر كردند.
در تظاهرات ۲۶ خرداد در پاىٔين ميدان ونك كه مردم مورد هجوم همان "لباس شخصى" ها يا آن گونه كه آن روشنفكربه اصطلاح چپ مى پسندد " بچه هاى اعماق" قرار گرفتند، بنا به مشاهدات مستقيم نگارنده كه در آن جا حضور داشت باز هم بچه هاى پاىٔين شهر بودند كه سينه هاى خود را سپر كردند تا زنان و مردان كهن سال تر بتوانند زودتر عقب بنشينند تا آماج قمه و چماق و گلوله ى " بچه هاى اعماق" با " لباس شخصى" قرار نگيرند.
خوشبختانه در دو تظاهرات ميليونى ديگر اتفاق خشونت آميز خاصى رخ نداد.
اما داستان " جدى " تر حضور "افراد طبقه كارگر و فرودست" از روز ۳۰ خرداد به بعد آغاز شد. همان طور كه همه مى دانيم تظاهرات ۳۰ خرداد از جنسى متفاوت بود.
"فرمانده كل قوا"ى آن " بچه هاى اعماق " با " لباس شخصى" فرمان حمله را صادر كرده بود. اين بار ديگر مسىٔله "بودن يا نبودن" در خيابان بود. رهبرانى كه از جنس طبقات بالايى بودند عقب نشينى كردند و فراوخان خود را پس گرفتندو مردم را به خانه هايشان دعوت كردند و يا سكوت پيشه كردند. و تنها كسانى حاضربودند حتى جان شان را براى ماندن در خيابان بدهند كه چيزى براى از دست دادن جز زنجيرهايشان نداشتند و اينان كسانى نبودند جز بچه هاى پاىٔين شهر و "افراد طبقه كارگر"، البته بايد اعتراف كرد كه در ميان جمعيت بودند بچه هاى بالا شهرى كه البته بايد به شرافت آنان نيز درود فرستاد.
اما از ۳۰ خرداد به بعد داستان حضور افراد درخيابان متفاوت شد. شعار هاى راديكال تر شد و البته همه چيز "جدى" تر شد. به شهادت مشاهدات همه كسانى كه در خيابان بودند و به شهادت مناطقى كه در آن درگيرى هاى اصلى رخ داد اين بار جنبش به پاىٔين شهر منتقل شده بود. منطقه اصلى درگيرى منطقه ستار خان، توحيد، نواب، جمهورى و...بود كه مناطق متوسط رو به پاىٔين و پاىٔين شهر هستند، بود.
از فردا ى ۳۰ خرداد بود كه آن " بچه هاى اعماق" با " لباس شخصى" ديگر جرات نداشتند بدون موتور و بدون حمايت نيرو هاى سرتا پا مسلح به ميان تظاهر كنندگان بيايند. چون مى دانستند اين بار برخلاف تمام تبليغى كه رسانه و دستگاه ايدىٔولوژيك حاكميت در مخ شان كرده بود با چند بچه سوسول، پول دار، غرب زده رو به رو نيستند بلكه با "بچه هاى اعماق واقعى" رو به رو شده اند.
البته واقعيت آن است كه طبقه متوسط رو به بالا نيز هنوز به اشكال ديگرى درجنبش حضور دارد. اما زمانى كه وضع "جدى" تر مى شود چون هنوز "چيز هاى زيادى " براى از دست دادن دارد، ترجيح مى دهد صحنه را براى "افراد طبقه كارگر و فرودست "خالى كند. تظاهرات ۱۸ تير نيز اين واقعيت را اثبات كرد كه جنبش تا جايى پيش رفته است كه تنها هراس اصلى حاميان نظم موجود و خصوصا " قرارگاه ثارالله" آن است كه شعله هاى اعتراض به "جنوب و شرق تهران" كشيده نشود كه اگر كشيده شود آتشى به پا مى شود كه.....
مشاهدات ميدانى به ما اين حكم را مى دهد كه حتى در خيابان هاى بالاشهر نيز اين"افراد طبقه كارگر و فرودست "هستند كه تظاهرات مى كنند. اين زنان و مردان جوان "بى كار، دانشجو و مزد بگير" هستند كه تظاهرات مى كنند. اين زنان و مردان ميان سال كه از مخارج سنگين زندگى خود و خانواده شان كمرشان خم شده است فرياد درد در خيابان به آسمان مى برند. حتى اگر بر خلاف ميل آن روشنفكران به اصطلاح چپ اين افراد " شيك لباس بپوشند، لطيف سخن بگويند، دستان شان زمخت نباشد، سبك زندگى مدرن داشته باشند، زبان خارجى بلد باشند، بوى ادكلون بدهند، با رسانه و اينترنت آشنا باشند، اهل شعر موسيقى باشند، اهل بزن و برقص باشند، با فرهنگ مدرن غربى حال كنند، مايكل جكسون و مدونا و ساسى مانكن دوست داشته باشندو... " اما در نهايت جز طبقه كارگرهستند. چون يا " مزد بگيرند" و در نتيجه كارگر ! يا در آينده "مزد بگير" مى شوند چون فعلا يا "بى كار " ند يا " دانشجو" !!!
اين روشنفكران عزيز ما كه هنوز مى خواهند ژست "چپ" بودن بگيرند، مشكل شان در آن است كه چپ بودن شان تبديل به يك "آىٔين" شده است. "آىٔينى"كه يك سرى مناسك دارد. مناسكى كه با فحاشى به آمريكا و غرب شروع مى شود و با افسانه ساختن از كارگر ختم مى شود. اين ها سبك زندگى مدرن داشتن را مساوى با غرب زدگى و آمريكايى بودن و سوسول بودن مى دانند و هر كسى كه اين گونه باشد را در راستاى پروژه ى "انقلاب مخملى" مى دانند. غافل از اين كه اين جوانانى كه در خيابان ها دارند فرياد مى زنند و خواهان يك زندگى شرافتمندانه مدرن هستند اكثرا از طبقات متوسط رو به پاىٔين هستند. مشكل در اين جا نيست كه طبقه كارگر و اقشار فرودست حامى احمدى نژاد هستند و اعتراض نمى كنند. مشكل در تعريف و نوع ديدگاه تيپيكال اين روشنفكران به اصطلاح چپ است. آقايان هنوز كارگر را فردى "زشت، با دستانى زمخت، با لباسى كثيف، بد دهن، لمپنى،عقب مانده، كسى كه روزنامه وكتاب نخواند، كسى كه اينترنت نرود و ماهواره نبيند، كسى كه ناموس پرست باشد، كسى كه آهنگران گوش دهد، موتور سوار شود و بوى عرق و گلاب و پياز بدهد" و..... مى دانند در نتيجه دچار اين توهم مى شوند كه موتور سواران چماق به دست "لباس شخصى" همان "بچه هاى اعماق" هستند.
مشكل اين آقايان خودشان و ديدگاه شان است كه هيچ انطباقى با واقعيت جارى در ايران ندارد. اين آقايان مرگ سياسى خود را در بزنگاه مهم تاريخ سياسى و اجتماعى ايران امضا كرده اند. اگر تا ديروز اين "بچه هاى اعماق" با " لباس شخصى" به دستور مقامات بالايى و "فرمانده كل قوا" ى شان نخواستند اين روشنفكران به اصطلاح چپ را همراه با هزاران مرد و زن روشن انديش واقعا چپ كه در دهه ۶۰ اعدام شدند، نابود كنند. اين موج خروشان " بچه هاى اعماق واقعى " است كه اين افراد را از صحنه ى سياسى و مبارزات اجتماعى _ طبقاتى جارى در ايران به گوشه ى خانه شان رانده است. از دل همين بچه هاى اعماق واقعى است كه جنبش نوين چپ جوان ايران بدون نياز داشتن به اين پدرخوانندگان " نا خوانده" متولد مى شود.
اما ما برخلاف اين دوستان در تحليل هاى مان نمى خواهيم دچار توهم شويم. در نتيجه بايد اعتراف كنيم كه " طبقه كارگر" هنوز به مثابه "يك طبقه" وارد ميدان نشده است. درواقع اين "افراد طبقه كارگر"هستند، كه به صورت منفرد وارد عرصه شده اند. براى همين در اين نوشتار بار ها از لفظ "افراد" طبقه كارگر استاده كرده ام. طبقه كارگر هنوز با افق طبقاتى خودش وارد ميدان نشده است. متاسفانه بسيار هم سخت مى نماياند كه در آينده نزديك با اين افق وارد ميدان شود. اين جنبش هنوز يك جنبش فرا طبقاتى با خواست هايى دموكراتيك است. اما برخلاف اين ديدگاه سنتى كه در بين چپ هاى ايران رسوخ دارد كه بايد ابتدا تغييرات دموكراتيك شود بعد طبقاتى و يا در ايران سرمايه دارى نداريم بلكه ارتجاع داريم. من جور ديگرى مى انديشم.
به نظرمن اتفاقن تنها و تنها اين طبقه كارگر است كه مى تواند تغييرات دموكراتيك را براى كل جامعه ايران بياورد. چون سرمايه دراى در ايران درست درگرو يك نوع حكومت خودكامه و ديكتاتورى مى تواند به حيات خود ادامه دهد. و هرنوع شيوه ى توليد سرمايه دارانه در ايران تنها با يك صورتبندى خودكامه مى تواند براى طبقه خودش سود آور باشد. در اين جا تنها تغيير مناسبات توليدى است كه مى تواند تغيير در ديگر مناسبات اجتماعى را فراهم سازد. در كنار اين موضوع در شرايط كنونى كه حاكميت هيچ اباىٔى از اعمال خشونت و كشتار براى ادامه حيات ندارد. تنها فلج كردن پايه هاى اقتصادى آن به وسيله ى يك اعتصاب عمومى آن هم به رهبرى طبقه كارگر است، كه مى تواند نويد بخش يك تغيير بنيادين باشد. البته اين افق بسيار دشوار و دور مى نماياند. اما واقعيت همين است.
واقعيت اين است كه روزى فراخواهد رسيد كه آن " بچه هاى اعماق" با "لباس شخصى" مجبور خواهند شد كه چماق را بر زمين نهند و اسلحه در دست گيرند، از موتور پياده شوند و تانك سوار شوند، " لباس شخصى "شان را با "لباس لجنى" تعويض كنند تا در رديف پيراهن خاكسترى ها،قهوه اى ها و سياه ها قرار بگيرند. تا ماهيت شان نشان داده شود تا همگان بدانند كه اينان نه به "بچه هاى اعماق" كه "تفاله هاى حاشيه" و نه "لباس شخصى"ها كه "لباس نظامى" ها بوده اند كه حامى احمدى نژاد بودند.
آن زمان شايد اين روشنفكران به اصطلاح چپ و در واقع "راست" ما از خواب بيدار شوند البته با صداى " بچه هاى اعماق واقعى " كه در خيابان سرود آزادى و پيروزى را مى خوانند.


- - - - - - - - - - - - - - - -
*پى نوشت:
اصطلاح "بچه هاى اعماق" برگرفته از يكى از سروده هاى شاعر بزرگ احمد شاملو است. متاسفانه ناصر زرافشان كسى كه خود را يك روشنفكر چپ مى داند چند شب پيش از انتخابات در مصاحبه تلويزيونى با فردى به نام "حصيبى" اين اصطلاح را براى حاميان و راى دهندگان به محمود احمدى نژاد به كار برد.

تذكر:
به اشتباه بچه هاى اعماق را سروده گلسرخى نوشته بودم كه با تذكر يك رفيق گرامى اصلاح شد. از همه عذرخواهى مى كنم.

http://www.bazgooftan.blogfa.com/8804.aspx