بيستمين سال تأسيس جنبش دهقانان بدون زمين (در برزيل)

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

«استقلال عمل خود را در برابر لولا حفظ کنيم»
مصاحبهء اومانيته با خوانو پدرو استديل، مؤسس جنبش دهقانان بدون زمين
(MST - جنبش کارگران روستائی بدون زمين)
ترجمه ی بهزاد مالکی

خوائوپدرو استديل مؤسس و رئيس اين سازمان، هم اکنون يکی از مهم ترين جنبش های اجتماعی برزيل و آمريکای جنوبی را رهبری می کند. از سال ۱۹۸۴ که اين جنبش به وجود آمده، اقدام تهاجمی دهقانان بی زمين برای انجام اصلاحات ارضی، به رغم سرکوبی که همواره با آن رو برو بوده سرمشق جنبش های متعدد به ويژه جنبش های شهری بوده و در انتخاب لولا به عنوان رئيس جمهوری برزيل نقش مهمی ايفا کرده است. اما از ديد اين جنبش مبارزه ادامه دارد...
در زير مصاحبه ی اومانيته را با استديل می آوريم (۱۶ نوامبر ۲۰۰۴)

پرسش: جنبش دهقانان بی زمين، امسال بيستمين سال تأسيس خود را جشن می گيرد. شما چه معنای ويژه ای برای اين سالگرد قائليد؟
استديل: جنبش دهقانان بی زمين جنبشی اجتماعی ست که پيوسته در تحول است. اين جنبش طی اين سالها توانسته خود را چون جنبشی نوين تثبيت نمايد و در عين حال، داشتن مشخصه ی مردمی و خصلت سنديکايی و سياسی خود را حفظ کند. بدين معنا که تمام اعضايش در فعاليتهای آن شرکت کرده، مبارزه ی اقتصادی، اجتماعی و سياسی را با توجه به تعهدی که برای تغيير جامعه دارند، دنبال می نمايند. از سال ۱۹۸۴ در چشم اندازی که ما برای اصلاحات ارضی داشتيم، اشکال گوناگونی از مبارزه و پيروزی را از سر گذرانده ايم. فراسوی اين مسايل، بيست سال حضور ما در صحنه، به خودی خود پيروزی مهمی ست. شما بايد بدانيد که که در تمام تاريخ برزيل، بورژوازی اين کشور به هيچ جنبش دهقانی مجال نداده بود که تا اين مدت دوام بياورد. اگر شما مايليد بدانيد که در اين مدت چه موفقيت هايی نصيب ما گرديده، بايد بگوييم غير از زمين هايی که از لاتيفوندياها مصادره کرده ايم و تعاونی ها و مدارسی که ساخته ايم، مهم ترين دستاورد ما منزلت بازيافته ی دهقانان است. دهقانی که به جنبش ما وارد می شود شروع به ايستادن روی پای خودش کرده، ياد می گيرد که چگونه با انديشه ی خودش به سازمانش بنگرد. ارزش های واقعی جنبش ما رهاندن فقرا از شرايط زيستی شان و بيدار ساختن وجدان ها و روح انتقادی در آنها ست تا مسبب بدبختی های شان و ماهيت جامعه ای را که در آن زندگی می کنند، دريابند.

پرسش: جنبش شما در انتخاب لولا به عنوان رياست جمهوری سهم داشته است. آيا امروزه اين جنبش جزئی از ساختار حکومتی به شمار می رود؟
استديل: خير. ما به او ياری داديم که انتخاب شود و از حکومت او پشتيبانی می کنيم. پيروزی او بيان توازن نيروهای گوناگونی ست که در مبارزه برای اصلاحات ارضی شرکت کرده اند، اما ما کاملا خود مختاريم و به راهمان ادامه می دهيم. نقش ما دادن آگاهی به تهيدستان روستاها و سازماندهی و بسيج آنان برای کسب حقوق شان است. نقش حکومت پياده کردن اصلاحات ارضی و خلع مالکيت از لاتيفوندياها و اعطای زمين های آنان به دهقانان است. اگر در راه تحقق اين هدف، به تعهداتش عمل نکند، ما حضور خود را اعلام می کنيم زيرا می دانيم تمام دستاوردهای اجتماعی در تاريخ بشريت، محصول بسيج و سازماندهی توده ای ست، مسئله ای که رابطه ی ما را با حکومت لولا تعريف می کند.

پرسش: دهقانان بدون زمين فشار خود را هرگز قطع نکرده و آن را ادامه خواهند داد. در حال حاضر اين فشار در چه جهت معينی اعمال می شود؟
استديل: درست است. فشار قطع نشده و جنبش ادامه دارد. در حکومت پيشين به رياست فرناندو انريکو کاردوزو، مجموعه ی نيروهای ضد اصلاحات ارضی عبارت بودند از لاتيفوندياها، دولت، شرکت های چند مليتی، رسانه های گروهی و حکومت. اما نيروهای طرفدار اصلاحات متشکل بودند از کليسا، جنبش های کارگری و بخشی از جامعه ی مدنی. ولی حال که حکومت طرفدار اصلاحات ارضی ست توازن قوا عوض شده است. با وجود اين، لاتيفونديا و رسانه های گروهی و دولت [يعنی کل نظام حاکميت] هنوز در طرف مخالف هستند و برای مبارزه با آنها بسيج دهقانان ادامه خواهد داشت. طرح هايی که اين شرکت ها دنبال می کنند ادامه و گسترش صادرات دانه های محصولات کشاورزی ست، نه توليد غلات برای تأمين احتياجات غذائی. از اين رو مبارزه با لاتيفوندياهای بزرگ نزد ما از ارجحيت برخوردار است و ما به تصرف زمين های آنها ادامه خواهيم داد. اين مبارزه ای ست با مدل کشاورزی کنونی و دولت بايد با موضع گيری به نفع دهقانان فقير، دست از حمايت از امتيازات ثروتمندان بردارد.

پرسش: در عرض اين دو سال، آيا داده های گذشته با انجام اصلاحات ارضی عوض گرديده و به نتايج ملموسی رسيده است؟
استديل: بدبختانه، درگيری های درون حکومت به اصلاحات آسيب فراوانی رسانده است. لولا در شرايطی انتخابات را برد که جنبش توده ای در حال عقب نشينی بود و مبارزات انتخاباتی بدون بحث جدی بر روی اصلاحات به پايان رسيد. در حقيقت، برنده شدن لولا در گرو زد و بندهايی بود که وی با گروه های مسلط منعقد کرد و نتيجه ی کلی آن، تشکيل حکومتی بود که بيشتر در خط ميانه قرار داشت و دارای ترکيبی ملی بود. بخش های مهم اقتصادی و کشاورزی در دست همان ها که بود باقی ماند و بنابر اين، سال اول حکومت لولا بيشتر به کشمکش های داخلی جناح های مختلف حکومت گذشت.
از يک سو ليبرال ها بودند که مخالف اصلاحات ارضی بودند و طرحی پيشنهاد می کردند که جز هشتاد هزار خانواده را در بر نمی گرفت. از سوی ديگر وزير کشاورزی از جناح چپ، خواستار اجرای طرحی بود که يک ميليون فاميل را دربر می گرفت. موضع لولا در وسط قرار داشت و ما در نوامبر ۲۰۰۳ با برپايی يک راهپيمايی بزرگ، با حدود صد هزار نفر در طول مسيری سيصد کيلومتری به سمت برازيليا سعی کرديم به لولا کمک کنيم تا بتواند تصميم بگيرد.
بالاخره با پيمان قراردادی بين جنبش دهقانان بی زمين و حکومت قرار شد که ۴۰۰ هزار خانواده طی سه سال بر روی زمين های خودشان مستقر گردند. به رغم محدود بودن اين طرح، ما آن را جشن گرفتيم، زيرا آنچه را که ما در آن به دست آورديم معادل چيزی بود که توانسته بوديم طی بيست سال کسب کنيم. با وجود اين، مبارزه ی ما برای آن که حکومت به تعهداتش عمل کند ادامه دارد. وزير اقتصاد فقط به فکر صادرات است و ما به نحوی خشونت بار مورد حمله قرار گرفتيم و انجام اصلاحات به حال تعليق درآمد. بين ماه نوامبر۲۰۰۳ و مارس ۲۰۰۴ عملا کاری از پيش نرفت و ما مجبور شديم در آوريل، روزی را به مبارزه ی ملی اختصاص دهيم که به آوريل سرخ معروف گرديد و در آن صدها «هاسينداس» را اشغال کرديم.

پرسش: آيا می توان از نوعی وقفه در کارها صحبت کرد؟ پروژه ی توسعه ی اقتصادی و ارضی حکومت را چگونه ارزيابی می کنيد؟
استديل: درست است. بحرانی که در سال های ۸۰ در مدل اقتصادی کشور ما به وجود آمده بود و به «صنعتی شدن وابسته» معروف گرديده، عمق مشکل برزيل را نشان می دهد. در سال های ۹۰ مدل جديدی با سياست نوليبراليسم بر ما تحميل شد که به معنای آزادی کامل سرمايه ی بين المللی بود. با وجود اين، نه تنها بحران حل نگرديد، بلکه اوضاع وخيم تر شد. به موازات اين شرايط بحرانی، جنبشی توده ای از سال ۱۹۸۹ پديدار گرديد. اولا در اين شرايط، رياست جمهوری برگزيده شد بدون آنکه راهی درست برای خروج از بحران را ارائه دهد. در مقطعی که ما امروز قرار گرفته ايم می توان ازبحران پروژه در برزيل صحبت کرد. نخستين گامی که می توان و بايد برداشت برپايی گفتگوی وسيعی بين نيروهای مردمی جهت دست يافتن به بديلی واقعی ست. من هنوز از سوسياليسم حرف نمی زنم، اما از استقلال ملی و مسائل اساسی مردم يعنی کار، زمين، آموزش، مسکن و دمکراتيک کردن رسانه های گروهی صحبت می کنم. دومين راه خروج را من در مبارزه ی اجتماعی می بينم که راهی گريز ناپذير برای تغيير دادن توازن قوا ست تا بدين وسيله حکومت را به چپ رانده و تغيير سياست اقتصادی و برقراری پروژه ی توسعه را تضمين نماييم. بالاخره سومين راه، خروج حکومت از اين بی تحرکی ست که بدان دچار شده. ما نبايد به توهم وحدت های پارلمانی دل خوش کنيم. نيروی حکومت بايد بر مبنای شرکت مردم استوار گردد و اين به عهده ی حکومت است که اين مشارکت را تشويق و تحريک کند.

پرسش: آيا در عرصه ی کشاورزی نيست که تنش بين واقعيت اجتماعی و اقدامات حکومتی به بالاترين حد خود رسيده است؟
استديل: نه. من چنين عقيده ای ندارم. مسئله ی اساسی در جامعه ی ما ادامه ی سياست نوليبرالی ست که مسائل اجتماعی را حادتر می سازد. در درجه ی اول، مسائلی چون سطح بالای بيکاری، کمبود سرمايه گذاری در بخش هايی که به زندگی مردم مربوط است، خرابی بيش از اندازه در خدمات عمومی بهداشت و آموزش و تمرکز ثروت و درآمد که سطح فقر را در برزيل بالا برده است. سطح بيکاری تا ۲۰ درصد رسيده و در برخی نواحی ما با رقم ۶۰ درصد بيکاری و به ويژه با نسبت های بالا بين جوانان روبرو هستيم. بحران اجتماعی ناشی از اين اوضاع باعث شيوع خشونت های فردی در بين فقرا جهت گذران زندگی گشته است. پيشنهادی برای خروج آنان از بن بست وجود ندارد و در وضعيت بی سازمانی، آنها قادر به وارد آوردن فشار بر قدرت های حاکم نيستند. اما در روستاها، به رغم فقر و مشکلات زياد، از آنجا که جنبش های اجتماعی سازمان يافته فعال اند، طغيان های توده ای محتوای سياسی به خود می گيرند و برای حکومت، گفتگو کردن با اينها و يافتن راه حل، به نوعی ساده تر است.

پرسش: لولا، چند هفته بعد از انتخابات، برنامه ای در مبارزه با گرسنگی اعلام کرد بدين هدف که يک وعده غذا را روزانه برای ميليونها برزيلی تضمين نمايد. شما درباره ی اين طرح «پايان گرسنگی» نظرتان چيست؟
استديل: اين شکستی شرم آور است. در آغاز، حزب کارگران در طرحی موسوم به «مبارزه با گرسنگی» راه حل هايی برای تغيير بنيادی ارائه داده بود مانند اصلاحات ارضی، توزيع مجدد ثروت، افزايش حد اقل دستمزدها، اصلاح خدمات بيمه های اجتماعی و اقداماتی عاجل چون توزيع مواد غذائی. می دانيد چه بر سر اين برنامه آمد؟ حتی برای آن هيچ تقدمی در برنامه های حکومتی قائل نشدند. مهم اين بود که همه ی وزارتخانه ها برای اجرای برنامه ی «پايان گرسنگی» بسيج شوند، ولی آنها ترجيح دادند تنها برای آن وزارتخانه ای درست کنند و همه ی کاسه و کوزه ها را بر سر آن بشکنند. هيچ اقدام ساختاری انجام نشد. فقط به اين اکتفا کردند که مقداری آذوقه بين فقرا تقسيم نمايند. مردم خيلی زود متوجه شدند که هيچ چيز تغيير نکرده است. حتی فقرا می دانند که نمی توانند زندگی شان را برای دريافت آذوقه از دولت تلف نمايند، امری که به هرحال تحقيرآميز است. برعکس، فقرا خواهان کار و زمين هستند. مضافا بر توزيع مواد غذائی، مهم تر از هرچيز در اين برهه ی مشخص، افزايش حقوق حداقل بود. حکومت شجاعت انجام اين عمل را نداشت. ما هم اکنون، با معادل ۸۰ دلار حداقل حقوق، در پايين ترين مرتبه در آمريکای لاتين قرار داريم. اين شرم آور است. در پاراگوئه اين مبلغ حد اقل ۳۰۰ دلار است. توليد ناخالص داخلی سرانه در برزيل ۳۰۰۰ دلار است. بنابراين، دولت در خودداری از افزايش دستمزدها هيچ گونه توجيه اقتصادی ندارد.

پرسش: آيا در همين رابطه است که شما خواستار حاکميت و خودکفائی غذائی هستيد؟
استديل: نظريه ی خودکفائی غذائی با لزوم طرح مدلی ديگر برای توسعه ی کشاورزی در پيوند است. به نحوی شماتيک، می توان گفت که چهار رده ی اجتماعی در برزيل وجود دارد:
در رده ی يکم لاتيفوندياهای غير مولد قرار دارند که عملا در خدمت بورس بازی و حفظ ذخاير ارزش های بورس اند. ما زمين های آن ها را به تصرف در می آوريم.
در رده ی دوم حدود ۳۰۰ هزار هاسيندا وجود دارد که به کشاورزی نوع سرمايه داری تعلق دارند و سمتگيری شان صادراتی ست.
در رده ی سوم حدود ۵ ميليون خرده مالکی هستند که در خدمت توليد برای تغذيه ی عمومی اند، و بالاخره ما هستيم، کاست پنج ميليونی «نجس ها»، فقرائی که همچون جذاميان اند و کسی نبايد آنها را لمس کند.
هدف اصلاحات ارضی توزيع يک درصد زمينها بين فقرا ست و خودکفائی غذائی بدين معنا ست که مدل کشاورزی بايد آنچنان عوض شود که ۵ ميليون نفری که هر روز گرسنه اند به حد اقل مواد غذائی دسترسی پيدا کنند. صادرات مواد اضافی موکول به تأمين مواد غذائی لازم برای مصرف داخلی ست. بايد بدانيد که در حال حاضر بهترين زمين های کشاورزی به توليد شکر، قهوه، سوژا، پرتقال و پنبه صرفا در جهت صادرات اختصاص يافته است.

پرسش: آيا شما با سياست کمک های کشاورزی برای توسعه ی بازار موافقيد؟
استديل: در جنبش ما و جنبش بين المللی Via Campesina نظر بر اين است که بايد استقلال خود را در زمينه ی کمک به توليد کشاورزی داخلی حفظ نماييم. هر حکومتی حق دارد سياست کشاورزی خودش را به منظور تضمين خودکفايی غذائی، حتی به صورت کمک های رايانه ای (سوبسيد) انتخاب نمايد. هر حکومتی مجبور است رايانه های لازم را برای نگه داشتن مردم در روستاها به کار گيرد. مشکل اينجا ست که برعکس، وقتی حکومتی در عوض ياری دادن به تأمين مواد غذائی، به صادر کنندگان کمک می رساند مسئله بيشتر قابل اعتراض است چرا که اين امر می تواند به کشاورزی ساير کشورها لطمه وارد آورده و موجبات يک رقابت ناسالم را بين آنها به وجود آورد. برای مثال، صادرات سوژای برزيلی با کمک حکومت صورت می گيرد با تقريبا ۱۵ درصد ماليات.

پرسش: پس اين سياست بين المللی بطور وسيعی وابسته به کنترل چند مليتی ها بر روی کشاورزی ست...
استديل: بله همين طور است. مهم ترين مسئله اين است که نوليبراليسم که سرمايه ی مالی آن را نمايندگی می کند، در يک مؤسسه ی فرامليتی، بخش های گوناگون توليدی را که با کشاورزی در ارتباط اند جمع کرده است. تا اين زمان، چند مليتی ها سعی در کنترل زمين و تجارت داشتند، ولی از اين به بعد، توانايی کنترل بذرهای کشاورزی، تمام خط تکنولوژی را در اختيار آنها قرار داده است. به همين جهت ما با تهاجم برای تحميل بذرهايی که در آنها تغييرات ژنتيکی انجام شده روبرو هستيم. برای مثال، مؤسسه ی La Monsanto تجارت کشاورزی را تحت کنترل داشته و صاحب کارخانه های مواد غذائی و مواد شيميائی کشاورزی و آزمايشگاه های دارويی و بذرهای تغيير يافته ی ژنتيکی می باشد. اين مؤسسات يک قدرت انحصاری در کف دارند که از اين طريق منافع بی حسابی عايدشان می شود. آنها از کشاورزان در همه ی مراحل بهره کشی می کنند. اين سؤال مطرح است که چرا کمپانی های فرامليتی بذرهايی را که به طور ژنتيکی تغيير يافته اند به کشاورزان تحميل می کنند؟ جواب اين است که سازمان جهانی تجارت، با اعطای حق مالکيت معنوی به آنها، به ويژه بر روی دانه ها و بذرهای نباتی، امکان منفعت های کلان در شکل عوارض (Taxes)، در بخش های کشاورزی و تجارت را فراهم آورده است. به همين دليل ما با توليد اين بذرهای تغيير يافته مخالفيم. علاوه بر اين می توان به خطراتی که برای سلامت و حفظ محيط زيست به همراه دارد اشاره کرد. اين نمايشی ست از قدرت انحصاری شرکت های فرامليتی و خطری که از اين رهگذر برای خودکفايی غذايی در تمام کشورها ايجاد شده. اين وضع واقعا خطرناک است.

پرسش: روزنامه ی اومانيته که شما آنرا به خوبی می شناسيد امسال [۲۰۰۴] صدمين سال تأسيس خود را جشن می گيرد. چه پيامی برای خوانندگان آن داريد؟
استديل: می خواهم بگويم که ما جنبش دهقانان بی زمين M S T و اومانيته هردو طالب اجتماعی عادلانه تر و دموکراتيک تر هستيم. برای ما مبارزه برای تقسيم زمين و آموزش و پرورش وسايلی هستند برای نيل به دموکراسی. روزنامه ی شما در تمام تاريخش، برای برپايی جامعه ای بدون فقر و نابرابری مبارزه کرده است. فقط به همين دليل هم شده ما رفيق و همراه در يک مبارزه هستيم. اميدوارم جنبش دهقانان بی زمين صد سال منتظر نشود ولی ما برای اومانيته آرزو می کنيم که صد سال ديگر عمر کند.

مصاحبه کننده: Bernard Duraud در روزنامه ی اومانيته ۱۶ نوامبر ۲۰۰۴

يادداشت مترجم:
Via Campesina جنبشی بين المللی ست که از سال ۱۹۹۳ سازمان های دهقانی ملی و محلی را همآهنگ می کند. کنفدراسيون دهقانان فرانسه يکی از اعضای اين سازمان است.
Latifondia, Hacinda مزارع بزرگ کشاورزی در آمريکای لاتين که اولی بيشتر به بهره برداری های شرکتهای بين المللی اختصاص دارد و دومی زمينهای اربابی که در دوران جديد به کشت سرمايه دارانه اختصاص داده شده اند.
يک عمر در خدمت دهقانان بی زمين
استديل ۵۰ ساله، يکی از رهبران برجسته دهقانان بی زمين است. وی فرزند يک پرورش دهنده ی تاکستان ايتاليايی تبار و اهل منطقه ای به نام «کاکسياس» در جنوب برزيل می باشد، منطقه ای ويژه بهره برداری های متوسط خانوادگی (کشت مواد غذائی، پرورش حيوانات و مزارع انگور) که امروزه نمونه ايست از مدل بحران زده ی کشاورزی نوليبرالی، يعنی تجزيه و قطعه قطعه شدن مزارع کشاورزی، خفه شدن روستائيان زير بار قرض، حذف يارانه های عمومی همراه با گسترش و دست اندازی شرکت های بين المللی کشاورزی ـ صنعتی.
اين منطقه ی جنوبی که در گذشته پيشرفته بوده، از اين به بعد خاستگاه بخش عمده ی بی زمين ها ست که ناگزيرند به کار فصلی روی زمين های بزرگ بپردازند يا به کلنی هايی بپيوندند که با ريشه کن کردن درختهای آمازون به وجود می آيد.
استديل بعد از تحصيل در رشته ی اقتصاد در زمان حکومت ديکتاتوری، کارمند وزارت کشاورزی و مسؤول کمک به سنديکاهای روستايی گرديد. او که يک مبارز چپ گرا بود، مخفيانه با کشيش های مترقی که کميسيونهايی برای [مصادره ی] زمين تشکيل داده بودند تماس گرفت. از اين طريق بود که به نخستين تجارب خويش در مصادره ی زمين دست يافت. به ويژه يکی از مهمترين اين اقدامات که در پايان سال ۱۹۷۸ رخ داد مربوط بود به بوميان کايگانگو که استديل در آن درگير شد. با استقرار دموکراسی [سقوط حکومت نظاميان]، استديل به تشکيلات نوين سنديکای مرکزی پيوست که توسط لولا پايه گذاری شده بود. از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ مصادره ی زمين ها چند برابر شد که خود تحت تأثير شرکت اعضای سنديکاها و شمار زيادی از مبارزين وابسته به کليسا در اين امر بود.
در اين ميان استديل از وزارت کشاورزی اخراج شد. در ۱۹۸۴ از پايه گذاران جنبش دهقانان بی زمين بود که زمين و اصلاحات ارضی را مطالبه ی اصلی خود قرار داده بودند. جنبش دهقانان بی زمين کاملا از سنديکاها و کليسا مستقل است و از نظر مالی و ارگان های قدرت، متمرکز نيست و تمامی راز اين جنبش در اين نهفته است. مصادره ی زمين ها ادامه دارد و روز بروزگسترده تر می شود.
(ب. د.)