از پوران و روحيهء رزمنده اش

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

از طرف همکاران انديشه و پيکار، تراب حق شناس

سلام به حضار گرامی در همايش بزرگداشت پوران بازرگان ــ فرانکفورت
همايش امشب ۲۸ آوريل، قريب دو ماه پس از درگذشت پوران بازرگان، ادامهء يادمان های متعدد و افتخارآميزی ست که در تهران (از جمله در گورستان خاوران در کنار مزار رفيق علی رضا سپاسی) و نيز در خارج از کشور: در استکهلم، کوپنهاگ، استراليا، تورنتو و پاريس و نيز در چندين راديو (از جمله صدای زنان و برابری در سوئد، پژواک در کانادا) صورت گرفته، و به گمان ما تنها يک خط مشترک وجود دارد که همهء آنها را به هم پيوند می‌دهد و آن احترام و ارجگذاری به روحيهء مبارز و پيگير اوست. در اينجا ضمن سپاس از همهء شما، می‌کوشيم اين روحيهء شورشیِ فعال و رزمنده و شجاع، اين روحيه را که به نظر ما ستودنی ست و دليل حيات و تأثير وی در زمانهء خويش است، اين روحيه را که می‌تواند مهمترين چيزی باشد که از او برجای می‌ماند در جوانبی از پراتيک سالهای عمر او نشان دهيم:

ــ آنجا که در آغاز نوجوانی با تبعيض سنتی و ديرين جامعهء مردسالار بين دختر و پسر روبرو می‌شود و از ادامهء تحصيل (که کمتر کسی حق دختران می دانست) محروم می‌گردد، بر اين موقعيت تحميلی می‌شورد. پوران پيش خود درس می‌خواند و در امتحانات داوطلبان شرکت می کند و سرانجام به دانشگاه می رسد و سرنوشت خويش را خود رقم می‌زند.

ــ آنجا که به فعالين سياسی آن روز در جنبش دانشجويی دانشگاه مشهد می‌پيوندد، در تظاهرات سخنرانی می‌کند و به عنوان يک فعال شناخته شدهء سياسی مورد پيگرد ساواک قرار می‌گيرد. به خانه اش می‌ريزند و اوراقی را از او مصادره می‌کنند، به طوری که حالا پس از قريب ۵۰ سال، در اسناد و مدارک ساواک که اخيراً چاپ شده نمونه ای از آنها را
می بينيم با اين يادداشت ساواک که اينها «از خانهء پوراندخت بازرگان به دست آمد».

ــ آنجا که به تدريس در مدارس دخترانه همت می‌گمارد، موانعی را که بر سرِ راهش می‌تراشند عقب می‌زند و با شور و اشتياق به آموزش دختران مشغول می‌شود. پوران بازرگان معلم بود و نه تنها درد شاگردان، بلکه درد هم حرفه ای های خود را که قشری زحمتکش اند و کمتر حق شان به رسميت شناخته شده است خوب درک می‌کرد. چند تن از شاگردان قديم او خاطراتی جالب نوشته و فرستاده اند. همينجا از شاگردانش که در داخل کشور يا در خارج بسر می‌برند خواهش می‌کنيم اگر موافق اند خاطره شان را بلند يا کوتاه بنويسند و برای ما بفرستند. اين روزها که مبارزهء معلمان کشور، اين پرولترهای شريف در ايران جريان دارد، شناساندن اين معلم جدی، مبارز و صميمی ارزش ديگری دارد.

ــ آنجا که در نتيجهء آشنايی اوليه اش با کسانی که سازمان مجاهدين خلق ايران را بنيان گذاشتند به اين سازمان پيوست و نخستين عضو زن در اين سازمان بود. مشارکت در فعاليت های آموزشی و تشکيلاتیِ يک سازمان انقلابیِ مخفی را برای تدارک قيام مسلحانه با صميميت و فروتنی ادامه داد و از امکانات حرفه ای خود که مديريت دبيرستان دخترانهء رفاه و ارتباط با شاگردان و خانواده ها بود پشت جبهه ای ارزشمند برای سازمان خود ساخت.
در درون سازمان مجاهدين هم، در عين رعايت انضباط ضروری ای که لازمهء کار انقلابیِ جمعی ست برخورد مستقل خود را فراموش نمی کرد. ابهامات و سؤالات خود را حتی اگر به مقدسات ايدئولوژيک سازمان مربوط می‌شد مطرح می‌کرد و از تملق و اطاعت کورکورانه بدور بود. می‌دانيم که اين روش را همگان ندارند.

ــ آنجا که سازمان مجاهدين در شهريور ماه ۱۳۵۰ ضربه خورد، بر ترس و رعبی که ساواک جهنمی شاه بر جامعه حکمفرما کرده بود فائق آمد. برای آزادی زندانيان سياسی و جلوگيری از اعدام محکوم شدگان به بسيج کم سابقه ای در بين خانواده های زندانيان سياسی دست زد، و همراه با دختران و زنان ديگر به اقدامی توده ای همت گماشت که نظيرش از سالها پيش رخ نداده بود، اقدامی افشاگرانه عليه رژيم شاه با ابعاد حقوقی و اجتماعی آن به ويژه از نظر مشارکت زنان به طور مستقل و مستقيم در فعاليت سياسیِ اعتراضی.

ــ آنجا که در ارديبهشت ۱۳۵۲ به ناگزير به زندگی مخفی پيوست و از دست مأموران ساواک فرار کرد، در خانه های تيمی در کنار مجاهدين ديگر مسلح شد و وظايف دشوار ادامهء مبارزه را با کمال ميل و درايت پذيرفت و در عين حال که فردی بسيار منضبط و مقرراتی بود از طرح انتقاد به مسؤولين هم ابا نداشت و نادرستی و بی مسؤوليتی را هرجا که می‌ديد گوشزد می‌کرد حتی اگر حرفش را به گوش نگيرند.

ــ آنجا که در پاييز سال ۱۳۵۳ به خارج کشور فرستاده شد تا از دستگيری و زندان بدور باشد، بازهم راه شورشی خود را در اشکال ديگر ادامه داد و وظايف سازمانی را با آگاهی و برخورد مستقل پيش می برد. هيچوقت متعصب نبود، کوته نظری و سکتاريسم و تعصب را حتی اگر در قبال سازمان انقلابيش بود هميشه محکوم می کرد.

ــ آنجا که سازمان بحران درونی داشت و مسألهء تغيير ايدئولوژی در ميان بود، نه تنها اعصابش را از دست نداد، نه تنها فرصت طلبانه به تأييد و توجيه و اطاعت کورکورانه نپرداخت بلکه با تحمل دشواری های مناسبات تشکيلاتیِ آن روز و با تأمل و شکيبايی، پايهء جهان بينی تازه ای برای خود برگزيد که تا آخرين دم حيات با استواری و افتخار بر آن ايستاد و مبارزه اش را بر اساس آن سامان داد. در سال ۵۵ و ۵۶ وظايف دشوار زندگی مخفی، عبور غيرقانونی از مرز چند کشور و گاه با حمل اسلحه، کار در کارگاه سری دوزی و کارگری در هتل در ترکيه برای تأمين معاش، در عين حفظ ارتباط سازمانی و آموزشی و غيره، همه را با جان و دل پی می‌گرفت.

ــ آنجا که در چارچوب روابط سازمان خود با جنبش های انقلابی منطقه از فلسطين تا ظفار به رغم خطرات جنگ داخلی در لبنان، روابط گرم و صميمی و رفيقانه با توده های مبارز منطقه برقرار می‌کرد، آنها را می‌شناخت و بدانان عشق می‌ورزيد و تا آخر عمر اين احساس احترام آميز و خواهرانه را با آنان حفظ کرد.

ــ آنجا که بلافاصله پس از قيام ۱۳۵۷ به ايران بازگشت و باز به فعاليت بين زحمتکشان از کارگر و دهقان به ويژه در بين زنان پرداخت، به سازماندهی مبارزهء خانواده های شهدا و زندانيان مشغول شد و به اعتبار حيثيتی که داشت هرچه سازمان (يعنی پيکار) از او خواست: از سخنرانی در مراسم رسمی گرفته تا سفر به آذربايجان و کردستان و ايجاد ارتباط با عناصر مبارز پراکنده ای که می توانستند جذب سازمان شوند انجام می‌داد. هرگز برايش کار کوچک يا بزرگ مطرح نبود و با فروتنی، آنچه را که وظيفهء خود می‌دانست در پيشبرد امر مبارزهء انقلابی برعهده می‌گرفت و در عين حال، حساسيت ها و دردهای روحی دوستان و رفقايش را با موهبتی که ويژهء زنانی چون او ست به بهترين وجه تا آخر عمر پی گرفت، زيرا به نظر او مبارزهء انقلابی و کمونيستی فقط يک بُعد خشک سازمانی نداشت. مهر ورزيدن به امر مبارزه و سرنوشت مبارزان چنان با جانش درآميخته بود که می‌توان آن را چنين توصيف کرد: مِهر نشسته بر دل، بيرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران!

آنجا که در ۱۳۶۱ پس از مشقات فراوان به تبعيدگاه خود رسيد، طی ۲۵ سال هرگز مأيوس نشد، راه عافيت و فراموشیِ مسؤوليت ها نپيمود. قبل از هرچيز، از نخستين ماه های ورود به فرانسه کار کرد، از نيازمندِ اين و آن شدن هراس داشت، بايد برپای خود می‌ايستاد و با صرفه جويی قابل تحسينی راه ادامهء مبارزه را برای خود و رفقای معدودش آسانتر ساخت، برای کارِ کارگریِ خود، هرچند هم به اصطلاح پايين بود ارزش قائل بود، آن را مثل برخی ديگر پنهان نمی کرد، از آن شرم و گله ای نداشت، بلکه بدان افتخار می‌نمود. «انديشه و پيکار»، اين شمعی که به رغم طوفان حوادث در چهارراه تسليم طلبی ها و غرزدنها و فرار از مبارزه همچنان می‌سوزد و روشن مانده است بدون وجود سرشار از انرژی پوران نمی‌توانست پا بگيرد.

پوران طاقت تحمل نابکاری و ستم از هيچ نيرو و از هيچ کسی ولو نزديکترين کسانش باشد نداشت. صريح بود. نمی ترسيد. محافظه کاری نداشت. موضعگيری هايش حتی اگر غريزی بود صميمی بود. از رژيم جمهوری اسلامی نفرت داشت و با هرفرياد جدی که عليه رژيم سرمايه و خرافات و شلاق و سنگسار بلند می‌شد همصدا می‌گشت. همدرد تمام عيار فلسطينی ها بود. خود را فلسطينی، لبنانی، افغانی، آفريقايی و مکزيکی می دانست. تا آخرين روزهای زندگی، پيش از آنکه به اغمای مصنوعی برود از اخبار مبارزات ايران و جهان می‌پرسيد. دوستی فلسطينی را که به عيادتش آمده بود چنان در آغوش گرفته بود و می گريست که گويی عزيزترين فرد خانوادهء اوست و راست اين است که او را عزيزتر از خانواده می‌دانست. برای او چهل سال بود که شعاع خانواده از محدودهء سنتی درگذشته بود و هر انسان رنجديده را دربر می‌گرفت. او يک انترناسيوناليست، يک «مبارز بدون مرز» بود.

او ستم بر زنان و تحقير و تبعيض عليه آنان را بر نمی‌تافت. مردسالاری را چه در پوشش مذهب و چه در هر لباس ديگر مورد انتقاد و اعتراض قرار می‌داد و با آن مبارزه می‌کرد. نمی‌توانست تحمل کند که در سازمان های کمونيستی هم حق زنان رعايت نشود. تاب آن نداشت که فعالين سابق سياسی چپ از زن و مرد که در تبعيد بسر می برند و ۲۰ سال است ادای فمينيسم در می‌آورند همان ذهنيتی را نسبت به زن داشته باشند که پدربزرگ هاشان. وقتی در کنفرانس برلين خانمی هنرمند، پروانه حميدی، اعتراض خود را به رژيم جلاد و زن ستيز ايران به شيوه ای تئاتری، با تقريباً لخت شدن خود بيان کرد، پوران بود که برخلاف خيل نکوهشگران «چپ» از وی حمايت کرد و چند ماه بعد او را برای اجرای برنامه ای به پاريس دعوت نمود.

درک او از فمينيسم که شخصيت مبارز، توده ای و راديکال پوران در آن انعکاس داشت از انواع درک های فمينيستی رايج متمايز بود. اين تمايز را می توان در ويژگی های زير ديد:

نخست اينکه درک عميقاً انترناسيوناليستی او ابداً حالت فرماليستی و ديپلوماتيک نداشت، او عميقاً از وضعيت زنان در فلسطين و عراق و افغانستان و جاهای ديگر همانند وضعيت زنان ايران رنج می‌برد و به طرق گوناگون می‌کوشيد درمبارزهء آنها سهيم باشد.

دوم اينکه برخلاف بسياری از فمينيست های غيرچپ، محور ديدگاهش محدود به اقشار متوسط و مدرن نبود، بلکه به خصوص وضعيت زنان و دختران اقشار زحمتکش و ستمديده برايش بسيار مهم بود. همچنين برخلاف بسياری از فمينيست های چپ، برای او مقولهء زحمتکشان، امری انتزاعی و استنتاج شده از مفاهيم عام ايدئولوژيک نبود. هرگاه از کارگران و زحمتکشان صحبت می‌کرد، شنونده بی‌اختيار در ذهنش آدم‌های ملموس، واقعی، مشخص را با زندگی پر از درد و رنج شان متصور می‌شد.

سومين ويژگی، درک وی از مناسبات مردسالاری بود که آن را به هيچ رو صرفاً در جمهوری اسلامی، يا مذهب يا مردان خلاصه نمی کرد. او پيچيدگی مسأله را در سنت های رايج و ديرينه که عميقاً در خود زنان نيز حاکم است می ديد و به قول خودش «عقب ماندگی تاريخی ما زنان را هم بايد در نظر داشت». او معتقد بود که دشواری مبارزهء زنان در اين است که صِرف مبارزهء جمعی زنان عليه مناسبات مردسالارانه به هيچ رو کافی نيست، بلکه مبارزهء فردی هر زنی را نيز می‌طلبد که به رغم همهء موانع ناشی از مناسبات حاکم، شايستگی و لياقت خود را در فعاليت های اجتماعی نشان دهند.

پوران با همکاری دوستانی که هريک را به گونه ای با خود همراه کرده بود چندين بار مراسم ۸ مارس در پاريس برپا کرد. محتوای پرمغز اين جلسات می تواند سرمشق باشد. نخستين مراسم که وسيع تر از همه برگزار شد در سال ۹۸ بود. در اين مراسم به مناسبت هشتادمين سال قتل روزا لوکزامبورگ، به مناسبت پنجاهمين سال انتشار کتاب جنس دوم اثر سيمون دوبوار، به مناسبت گذشتِ ۷۰ سال از شرکت يک زن کمونيست ايرانی (خانم ايران ارانی، خواهر دکتر تقی ارانی) در يک کنگرهء بين المللی زنان، مقالات مناسب عرضه شد، يک خانم فيلسوف فمينيست فرانسوی (ژانويو فرِس Jenviève Fraisse) سخنرانی کرد و تدارکات لازم با پوستر و غيره فراهم شد و مراسم سال های بعد، به زنان افغان، به زنان فلسطين و به زنان عراق تقديم شد و خودش در يکی دوتا از آنها سخن گفت.

در سالگرد کشتارهای جنايتکارانه ای که رژيم جمهوری اسلامی در سال های ۱۳۶۰ و ۶۷ مرتکب شده؛ به خاطر جلوگيری از فراموش شدن قتل های سياسی زنجيره ای؛ به منظور حمايت از کارگران ايران که جهت ايجاد تشکل های حق طلب و رزمندهء کارگری مبارزه می کنند؛ در برگزاری هرسالهء اول ماه مه؛ برای پشتيبانی از مبارزهء فلسطينی ها و لبنانی ها... در تظاهرات متعدد شرکت می‌کرد، پای ثابت همهء اين فعاليت ها بود و از اينکه گاه قدرش را ندانند عقب نمی‌نشست. هرجا مبارزه ای با سرمايه و ستم امپرياليستی در جريان بود پوران بی برو و برگرد حضور داشت و نقش راديکال خود را بر آن می‌زد. هرجا مبارزه ای با دروغ و خيمه شب بازی «انتخابات» در ايران يا فريبکاری های به اصطلاح اپوزيسيون وجود داشت، پوران حاضر بود. وقتی اصلاح طلبان داخل و خارج که به اميد مداخلهء بوش «فيل آقای گنجی» را هوا کرده و جلسه ای را ظاهراً به دفاع از زندانيان و باطناً به حمايت از «آلترناتيو» گنجی برپا کرده بودند، از بين دهها نفر که در جلسه حاضر شده بودند تنها پوران بود که برخاست و گفت: «امضای مرا پای اعلاميه تان نگذاريد... من برای آزادی همهء زندانيان سياسی آمده ام نه فقط گنجی!»

اين روحيهء شورشی فعال و نه منفعل، اين آمادگی مطلق برای مبارزه حتی در بيمارستان هم دارا بود، اخبار را دنبال می‌کرد و از ديدار دوستان دور و نزديکی که به پاريس می‌آمدند بسيار خوشحال می‌شد. در برابر بيماری هم می کوشيد تسليم نشود.

پوران خود را جزئی از يک مبارزهء فراگير می دانست. بيمه های اجتماعی را که در بيمارستان از آن برخوردار بود ناشی از يک قرن مبارزات کارگران و زحمتکشان و نيروهای مترقی و رزمندهء فرانسه و جهان می‌شمرد و بارها می‌گفت من خود را مديون همهء مبارزاتی می‌دانم که اين دستاوردهای اجتماعی را برای همگان فراهم کرده اند؛ دستاوردهايی که بايد با مبارزه حفظ شود.

پوران زنی مهربان با قلبی بزرگ بود. فروتن بود، اهل هياهو نبود. قدر دوستی را می دانست و دستی را که برای دوستی فشرده بود با انگيزه های حقيرِ رايج رها نمی‌کرد.

او مبارز بود. کمونيست بود. زن به تمام معنی کلمه بود. خود ساخته بود. پيشکسوت بود. انسان بود. افتخار ما بود. ققنوسی بود که از خاکسترش ققنوس ها برخواهند خاست.

نه، او نمرده است.

* * * * *
در پايان لازم می دانيم از کليهء دوستان و رفقايی که در ماه های بيماری پوران با محبت فراوان از راه های دور و نزديک از او احوالپرسی کردند و او را با ديدارهای خود تنها نگذاشتند، کسانی که برای عيادت از او به پاريس سفر کردند و او را با محبت و احترام دلگرمی بخشيدند، کسانی که در بزرگداشت او نوشتند، پيام دادند، سخن گفتند، امضا کردند، از طريق اينترنت، چنين وسيع، اطلاع رسانی کردند و موضع گرفتند، خاطره و خاکسترش را گلباران کردند، با شرکت در مراسم يادمان او در پاريس و در کشورهای ديگر نشان دادند که قدر مبارزه و شخصيت او را می دانند و باعث تسلی و دلگرمی ما شدند سپاسگزاری می کنيم.
از طرف همکاران انديشه و پيکار، تراب حق شناس