گزارش کامل مراسم بزرگداشت پوران بازرگان

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

گزارش کامل مراسم بزرگداشت پوران بازرگان

۱۶ و ۱۷ مارس ۲۰۰۷ ـ پاريس


بدنبال دعوت کميته برگزاری مراسم بزرگداشت، در روز ۱۶ مارس دوستان ، آشنايان و رفقای پوران بازرگان در مقابل درب ورودی قبرستان پرلاشز حضور بهم رساندند. تعداد شرکت کنندگان در اين روز جمعه ساعت ۲ بعد از ظهر به بيش از ۲۵۰ نفر می رسيد. گذشته از دوستان و رفقای ايرانی که از کشورهای گوناگون اروپايی و کانادا گرد آمده بودند، دوستان و رفقای فرانسوی، آلمانی، فلسطينی، الجزايری، سوری و افغانی پوران نيز حضور داشتند.
سخنگوی کميته پس از خوش آمد گويی و تشکر، از حضار دعوت کرد که در پی اتومبيل حامل تابوت، به راهپيمايی کوتاهی بپردازند تا بعد به کرماتوريوم (محلی که جسدِ درگذشتگان را می سوزانند) برسند. مسير راهپيمايی توسط کميته طوری پيش بينی شده بود که مقابل ديوار کمون درنگ شود و مراسمی کوتاه به ياد کمون پاريس و تجديد عهد با اهداف والای آن که هميشه در دل و قلب پوران بازرگان جای داشت، همراه با خواندن سرود انترناسيونال برگزار گردد.
صف جمعيت در پی اتومبيل حامل تابوت آن عزيز که پر از گل بود آهسته حرکت خود را آغاز کرد و پس از ده دقيقه به مقابل ديوار کمون رسيد. جمعيت دور تا دور محوطه مقابل ديوار کمون حلقه زد و سخنگوی کميته متن زير را به ياد کمون به زبان فرانسه و خلاصه ای ازآن را به فارسی قرائت نمود:
ياد پوران بازرگان را گرامی داشتن قبل از هر چيز ارج نهادن به اصول و ارزشهای برابری و عدالتی است که قلب پوران را همواره به تپش در می آورد. سمبل اين ارزشها اينجاست در مقابل ما: کمون پاريس اين قلعه مرتفع تاريخ تمدن بشر.
هستند دوستانی از ميان شما که بارها با پوران به مقابل اين ديوار کمون آمده اند و می دانند که پوران از هر موقيعتی برای ادای احترام به ياد زنان و مردان قهرمان و گمنامی که در اينجا تاريخ را ساخته اند سود می جست. پوران عضو انجمن دوستداران کمون بود و هر ساله در مراسم سالگرد آن شرکت می جست. در اينجا ما در بطن تاريخ هستيم و افتخارات گذشته:
اين ديوار، يادبود شهدای کمون، هفتهء خونين ۱۸۷۱، آن طرف در مقابل ما پيکره ها و بناهای يادبود بريگادهای جنگ داخلی اسپانيا در ۳۹ـ۱۹۳۶؛ و نيز قربانيان مليونی جنايات فاشيسم، اردوگاه های کار اجباری نازيها، قهرمانان جنبش مقاومت ضد فاشيستی فرانسه و بنای يادبود زنان قربانی فاشيسم. روبروی ما در کنار مزار ژان باتيست کلمان سراينده ترانهء "موسم گيلاس" مزار پل لافارگ و لورا مارکس را می بينيم. کمی بالاتر آرامگاه پل الوار و شخصيت های جنبش کمونيستی فرانسه... پوران شيفتهء اين مکان بود و ارزش های آن را که ويکتور هوگو با گفتنِ "جسدها برخاک، ايده ها برپا!" تصوير کرده بود، بسيار دوست می داشت:
۱۳۵ سال پيش، زحمتکشان و توده های ستمديدهء پاريس که از کل مناسبات حاکم بر جامعه و زمانهء خويش به ستوه آمده بودند بپا خاستند، شوريدند و بی واهمه از عواقب درگيری با دشمنان قوی پنجه، خواست هايی را در تاريخ بشری فرياد زدند که طنين آنها نه تنها تا امروز بلکه تا ساليان دراز، تا آنگاه که رهايی انسان مطرح باشد، همچنان به گوش می رسد:
آزادی، برابری، برادری؛ جدايی دستگاه دين از دولت؛ دموکراسی مستقيم و غير بوروکراتيک؛ حق عزل نمايندگان؛ ارتش مردمی به جای ارتش حرفه ای؛ حقوق برابر زنان و مردان؛ آموزش لاييک، اجباری و رايگان؛ لغو تبعيض بين زن مجرد و غير مجرد؛ لغو تبعيض بين کودک مشروع و "نامشروع"؛ به آتش کشيدن گيوتين (سمبل مجزات اعدام)؛ اشاعهء آزادانهء هنر... و در کوتاه سخن درافکندن طرحی نو از دنيايی بهتر. آرمان هايی که در دل و مغز انسان های آزاده و خواستار تغيير همواره می جوشد و موج می زند. مارکس در اين باره گفته بود: "اصول کمون جاودانه است و آن ها را نمی توان از بين برد..." چنين بود نخستين تجربهء حکومت کارگری.
کمون همچون انقلاب های فراوان ديگر به خاک و خون کشيده شد ولی شکست انقلاب ها به هيچ رو به معنی آن نيست که در روند تاريخ مؤثر نبوده اند. برعکس، آثار آنها را در عرصه های گوناگون می توان ديد. تجربهء کمون وتأمل بيشتر دربارهء آن، اهميت شعور و نيز شور انقلابی را که به هر دو نياز مبرم داريم، به ما يادآوری می کند.
باری، پوران بازرگان به تجربهء کمون علاقهء فراوان داشت. به ياد کموناردهای ۱۸۷۱ و تمام کموناردهای جهان و ايران که پوران يکی از آنان بود سرود انترناسيونال می خوانيم.
سپس حضار سرود انترناسيونال را خواندند و راهپيمايیٍ خود را به سوی کرماتوريوم از سر گرفتند.
ده دقيقه بعد، صف تشييع کنندگان در مقابل مزار چند تن از تبعيديان ايرانی يعنی پدر فضيلت کلام، مادر سنجری، عليرضا فاخر، محسن امينی، مسيح درنگ کرد و از آنان و از نويسندگان ايرانی: صادق هدايت و غلامحسين ساعدی، کمال رفعت صفايی و پرويز اوصيا و نيز از برخی تبعيديان که قربانی تروريسم رژيم جمهوری اسلامی شده اند يعنی حميد چيتگر، دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی که در پرلاشز مدفون اند با نام بردن از آنها به فارسی و به فرانسه، تجليل شد.
اين خواست پوران بود که پيکر بيجان اش سوزانده شود چون برايش کاملاً معنا دار بود. ديگر اينکه وداع آخرش با تجديد عهد با آرمانهايی که به جان تا به آخر حفظ کرده بود، يعنی با اهداف کمون پاريس، همراه باشد. همچنين با بزرگداشت ديگر مبارزان تبعيدی و نيز بزرگان فرهنگ و هنر ايران نشان داده شود که او همواره با انواع سکتاريسم و کوته نظری های فرقه ای و نظری و ناسيوناليستی سر مخالفت داشته است و ارزش انسانهای والا را هرجا که هستند می داند. سالها گذشت و او حضور در سالگرد مرگ ساعدی را از دست نداد. چنان که وقتی عمال رژيم به قتل های زنجيره ای دست زدند و خبر قتل پوينده و مختاری رسيد حتی در تنهايی می گريست. هربار گذرش بر مزار صادق هدايت می افتاد ياد محمود همشری (نخستين نمايندهء سازمان آزاديبخش فلسطين در پاريس که به دست پليس مخفی اسرائيل در ۱۹۷۲ ترور شد و در چند متری هدايت مدفون است) را نيز گرامی می داشت. پوران همان طور که خود می خواست از انبوه "مبارزان بی مرز"(militants sans frontières) بود. پوران از اينکه خلاف رسم و عادت گام بردارد نمی هراسيد. بازپسين بدرود او نيز بايد چنين محتوايی می داشت. و با اصول انسانی انقلاب و سوسياليسم تجديد عهد می شد. می توان با وام از شعر شهريار گفت: پوران "در ختم خويش هم به سر کار خويش بود"!
رأس ساعت ۱۵ و ده دقيقه زمانی که درب های اصلی کرماتوريوم گشوده شد از جمعيت دعوت شد که به درون سالن رفته در مراسم حضور يابند. اين سالن مرکزی که ۱۳۰ جای نشسته و مجموعاً ۳۰۰ نفر گنجايش دارد به پلکانی زيبا ختم می شود که در بالای آن سکوی متحرکی وجود دارد که تابوت بر آن قرار می گيرد تا پس از مراسم، بطور اتوماتيک به محلی که بايد هدايت شود.
پس از آنکه جمعيت کاملاً وارد سالن شد و افراد ايستاده دور تا دور سالن را گرفته بودند، رأس ساعت ۱۵ و ربع تابوت حامل پوران که ۴ نفر آن را حمل می کردند در سکوتی سنگين و پرطنين و در حالی که همه به احترام ايستاده بودند وارد سالن شد و آهسته به بالای پلکان برده شد و بر سکوی خاص قرار گرفت. سپس قبل از وداع آخرين، يک دقيقه سکوت اعلام شد و تابوت به سمت درون کرماتوريوم هدايت شد. در اين لحظه همهء حضار به افتخار زندگی سرشار از شور و مبارزهء پوران کف زدند.

در اينجا سخنگوی کميته، در سکوتی مطلق متن زير را به زبان فرانسه برای حضار قرائت کرد:

Avec Pouran
Un trait de lumière disparaît de notre ciel:
Pouran Bazargan est décédée à l’âge de ۷۰ ans à Paris après un an de lutte contre la maladie.
Avec plus de ۴۵ années de combat révolutionnaire et sans concessions contre les deux régimes du Chah et de la République islamique elle représentait toute une génération de combattants qui dès leur jeunesse avait choisi le camp de l’égalité et de la liberté et s’était engagée dans un combat sans merci contre l’impérialisme et la dictature en Iran.
Première femme membre des Moudjahidines du peuple, active au sein du mouvement dans les années ۶۰ et jusqu’en ۷۵ où elle rejoint le rang des marxistes au sein des moudjahidines puis au sein de l’organisation Peykar, elle n’a jamais cessé sa lutte pour le socialisme et la cause de la liberté et de l’émancipation en Iran. Elle a participé activement à toutes les formes de luttes aux côtés des travailleurs dans les années ۶۰ et a dû choisir l’exil à deux reprises : une fois en ۷۳ où elle échappe de justesse à une arrestation de la Savak et une seconde fois en ۱۹۸۲ où la grande vague de répression de la République islamique avait commencé à démanteler les mouvements révolutionnaires en Iran. Maintes fois sauvée in extremis des griffes des agents de la Savak du Shah, elle a dû se résigner à la clandestinité, même et surtout après l’avènement de la République islamique.
Son travail infatigable aux côtés des familles de prisonniers politiques, son acharnement et son expérience de la lutte la désignaient comme une cible obligatoire pour les mercenaires du régime.
Cette activité a fait d’elle une figure unique et aimée de tous. Elle qui était enseignante et directrice de lycée sur le plan professionnel n’hésitait pas à participer sous des noms d'emprunt à l’instruction et à l’alphabétisation des femmes et des enfants des quartiers populaires des banlieues de grandes villes ; elle s’intégrait dans ces populations démunies et tissait ses relations de luttes et de soutien qui ont parfois duré des décennies . Elle était la figure populaire et aimante d’une politique d’émancipation et de justice et pour ces raisons elle était aimée par les gens qui la côtoyaient, admirée par ses camarades et crainte par l’ennemi.
En ۱۹۸۱, la République islamique qui essayait de consolider son pouvoir a intensifié sa répression et Pouran a dû choisir l’exil pour continuer sa lutte. Son esprit internationaliste l’a emmené à côtoyer les combattants et les résistants de toutes les nationalités; aujourd’hui infirmière à Sabra et Chatilla, demain enseignante à Oman (Zofar), elle était aussi la simple ouvrière des ateliers textiles en Turquie où par ses capacités naturelles de communication sur un plan humain, elle arrivait à surmonter les barrières de langues pour passer son message de liberté et d’émancipation aux autres. Son soutien aux peuples palestinien, omanais, kurde, afghan, irakien et mexicain faisait d’elle une combattante internationaliste au sens fort du terme.
Elle était également une des symboles de la lutte des femmes pour la liberté et l’égalité et contre le patriarcat et les oppressions sexuelles en Iran; une lutte qui a commencé très tôt, elle même née dans une famille traditionnelle avait subi les discriminations dans ce domaine et avait dû se battre pour continuer ses études secondaires et finir ses études supérieures et imposer sa vision indépendante. Elle est devenue par la suite une référence dans la lutte des femmes et même si ses interventions sont remarquées, c’est surtout dans sa pratique quotidienne courageuse qu’on sentait la portée de ces notions abstraites. Le plus parlant était son attitude en même temps ferme et généreuse sur les aspects pratiques de la lutte des femmes; elle rendait visible et nous faisait toucher du doigt, avec force et courage, les oppressions subies par les femmes d’où quelles venaient: Au sein de la société patriarcale et traditionaliste, au sein de nos propres familles ou même dans les rapports internes de notre organisation. Elle chassait partout les manifestations du patriarcat et de discriminations sexuelles.
Pouran n’hésitait pas à porter la critique sur les sujets qui fâchaient, son trait le plus remarquable après son immense courage étant sans doute sa franchise, cette force de lucidité qui ne craignait pas les convenances ou les ordres établies. Pouran avait le courage de ses pensées et une franchise désarmante qui n’était pas toujours sans conséquences; mais elle avait sa conscience pour elle, et le seul juge qu’elle tolérait était son esprit critique et indépendant.Aujourd’hui, Pouran n’est plus ; Nous acceptons cette réalité douloureuse mais sa mémoire reste et restera vivace en nous. Il ne s’agit pas uniquement de souvenirs mais avant tout d'une Cause, d'une prise de conscience aiguë de la nécessité de la lutte pour un monde sans oppressions.
Un trait de lumière disparaît de notre ciel, un foyer ardent s’installe dans notre cœur.
Revue Andeesheh & Peykar ( Pensée et Combat)
16 Mars 2007

ترجمهء فارسی متن فوق را در اين گزارش می آوريم:

با پوران
خطی از نور از آسمان ما ناپديد می شود
پوران بازرگان پس از يک سال مبارزه با بيماری، در سن ۷۰ سالگی در پاريس درگذشت.
پوران با ۴۵ سال پيکار انقلابی آشتی ناپذير خود با رژيم های شاه و جمهوری اسلامی، نسلی از مبارزين را نمايندگی می کرد که از آغاز جوانی شان اردوی برابری و آزادی را برگزيدند و به عرصهء مبارزه ای دشوار و بی رحم عليه امپرياليسم و ديکتاتوری در ايران گام نهادند.
وی که نخستين زن عضو مجاهدين خلق بود و از نيمهء دههء ۱۳۴۰ تا سال ۵۴ در آن سازمان فعاليت می کرد به گرايش مارکسيستی درون مجاهدين پيوست و سپس فعاليت خود را در سازمان پيکار در راه آزادی طبقهء کارگر ادامه داد و هرگز از مبارزه در راه سوسياليسم و آرمان آزادی و رهايی در ايران باز نايستاد. او فعالانه در مبارزهء کارگران ايران در سال های ۴۰ و ۵۰ شرکت داشت و ناگزير شد راه زندگی مخفی و تبعيد را در پيش گيرد: يک بار در سال ۵۲ از چنگ مأموران ساواک فرار کرد و پس از يک سال به خارج کشور رفت و بارديگر در فروردين سال ۱۳۶۱ که موج وسيع سرکوب نيروهای انقلابی آغاز شده بود. او که بارها توانسته بود از دام مأموران رژيم بگريزد ناگزير مخفی شد و سپس به خارج رفت.
کار خستگی ناپذير او درکنار خانواده های زندانيان سياسی، و شور و جديت و تجربهء مبارزاتی اش وی را آماج حملهء مزدوران رژيم قرار می داد. فعاليت هايش از او چهره ای محبوب همگان ساخته بود. او که از نظر سابقهء شغلی، معلم و مدير دبيرستان بود هيچ ترديدی به خود راه نمی داد که با نام جعلی در کلاس های مبارزه با بيسوادی زنان و کودکان در محلات توده ای تهران فعاليت کند. او خوب می توانست با مردم بی چيز رابطهء مبارزاتی و پشتيبانی برقرار کند، رابطه ای که برخی تا سال ها بر جا می ماند. او چهرهء محبوب و خلقی سياستی رهايی بخش و عدالتجويانه بود و به همين لحاظ آنها که او را می شناختند دوستش داشتند، رفقايش او را می ستودند و دشمنانش از او هراس داشتند.
در سال ۱۳۶۰ که رژيم جمهوری اسلامی می کوشيد قدرت خود را تثبيت کند و به سرکوب هرچه بيشتر مخالفان دست زده بود پوران ناگزير شد راه تبعيد را در پيش گيرد تا به مبارزه ادامه دهد. روحيهء انترناسيوناليستی اش او را با مبارزان و مقاومتگران ملت های ديگر همراه کرده بود: يک روز در اردوگاه فلسطينی صبرا و شاتيلا (در لبنان) پرستار بود و روز ديگر در عمان (ظفار) معلمی می کرد. او زمانی هم کارگر سادهء يک کارگاه سری دوزی در ترکيه بود و با استعداد طبيعی خود برای ارتباط با ديگران می توانست مانع زبان را نيز پشت سر بگذارد و پيام آور آزادی و رهايی به ديگران باشد. پشتيبانی او از مزدم فلسطين، عمان، کرد، افغان، عراق و مکزيک از او پيکارگری انترناسيوناليست به معنای کامل کلمه ساخته بود.
وی همچنين يکی از نمادهای مبارزهء زنان در راه آزادی، برابری و عليه ستم مردسالاری و ستم جنسی در ايران بود. او اين مبارزه را بسيار زود آغاز کرده بود زيرا در خانوادهء سنتی خود دچار رفتار تبعيض آميز بين پسر و دختر بود و لذا نتوانسته بود دورهء دبيرستانش را به پايان برساند. پس از چندی خانه نشينی تحصيل را از سر گرفت و به دانشگاه رفت و استقلال خود را به دست آورد. پوران در مبارزهء زنان يک نمونه بود و به ويژه در عمل روزانه و جسورانه اش بود که می شد معنای اين مفاهيم انتزاعی را به نحوی ملموس دريافت. او اين برخورد را چه در جامعهء سنتی مردسالار، چه در خانواده و چه در روابط درونی سازمان دنبال می کرد و با کليهء نمودهای مردسالاری و تبعيض جنسی هرجا پديدار می شد می جنگيد.
پوران از طرح انتقادی که ممکن بود ديگری را بيازارد نمی هراسيد. علاوه بر جسارت فوق العادهء او با صراحت و روشن بينی اش روبرو بوديم که از به اصطلاح "نزاکت" و "رسوم جاافتاده" نمی ترسيد. جسارت فکر کردن و صريحاً آن را بيان کردن گاه برايش عواقبی هم به بار می آورد اما او بر آگاهی خويش متکی بود و تنها داوری که می توانست تحمل کند روحيهء انتقادی و مستقل اش بود.
امروز ديگر پوران بين ما نيست. ما اين واقعيت دردناک را می پذيريم اما خاطرهء او برای ما باقی ست و باقی خواهد ماند. اين نه مجموعه ای از يادها، بلکه قبل از هرچيز يک آرمان است، يک خودآگاهی روشن و کارآمد است که ضرورت مبارزه برای رسيدن به دنيايی فارغ از ستم را صلا می دهد.
پرتوی از نور از آسمان ما ناپديد می شود و کانونی شعله ور در دلهايمان، استوار پای می فشرد.
نشريهء انديشه و پيکار
اسفند ۱۳۸۵، مارس ۲۰۰۷

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سپس برای دوستان خارجی غير فرانسوی زبان متنی را که ياسمين ميظرعضو تحريريهء نشريهء تئوری سوسياليستی کريتيک (نقد) به انگليسی نوشته و در سايت iranian.com منتشر کرده بود توسط بهروز فراهانی قرائت گرديد. مضمون نوشته را با سپاسگزاری دراينجا می آوريم:
پوران بازرگان که در پی يک بيماری طولانی در ۶ مارس ۲۰۰۷ درگذشت به حق، نمادِ مقاومت جنبش سوسياليستی و طرفداری از حقوق زنان در ايران بود.
فعاليت های سياسی او از يک سازمان مخالف رژيم شاه که اعتقادات مذهبی داشت (سازمان مجاهدين خلق ايران) در دههء ۱۳۴۰ آغاز شد. او يکی از نخستين اعضای اين سازمان بود. سپس به بخش مارکسيستی لنينيستی اين سازمان پيوست که بعدها در پاييز سال ۱۳۵۷ عمدتاً به نام سازمان پيکار در راه آزادی طبقهء کارگر شهرت يافت. در سال های ۱۳۵۰ مدتی را در تبعيد گذراند و در بخش مارکسيستی مجاهدين در خاور ميانه از جمله يمن جنوبی و عراق و نيز در ارتباط با سازمان های فلسطينی به فعاليت پرداخت. سازمان پيکار تا اواخر سال ۱۳۶۰ در ايران فعال بود و پوران ناگزير شد ايران را در فروردين ۱۳۶۱ ترک کند.
طی ۲۵ سال که در تبعيد گذراند همچنان يک سوسياليست متعهد، طرفدار حقوق زنان و مقاوم در برابر گرايش های رفرميستی (که بارها مطرح شده و بسياری از معاصرانش را فروبلعيده) باقی ماند. پوران در بين جامعهء تبعيدی به عنوان کسی شهرت داشت که در بحث سياسی دارای مشی اصولی و مستقيم بود، کسی که ضد امپرياليست بود و همواره از مردم فلسطين و عراق جانبداری می کرد. او از تفرقه های سکتاريستی نفرت داشت و بخش زيادی از وقتش را در دفاع از مبارزهء کارگران ايران گذراند. او زمانی با کميتهء ضد سنگسار نيز همکاری داشت و در سازماندهی برخی فعاليت های آن در طول سال و نيز مراسم ۸ مارس مشارکت می ورزيد.
پوران از وقتی کميتهء همبستگی سوسياليستی با کارگران ايران تأسيس شد با آن همکاری داشت و از مبارزهء کارگران ايران با دولت سرمايه داری جمهوری اسلامی پشتيبانی می کرد؛ چنان که در سال های اخير در مخالفت با جنگ امپرياليستی در خاور ميانه نقش فعالی ايفا کرد.
طی چهار سال گذشته، از فجايعی که تجاوز آمريکا در خاور ميانه به بار آورده بسيار خشمگين بود. وی نخستين کسی بود که برای نخستين بار پس از سالها، در مراسم ۸ مارس ۲۰۰۴ از تاريخ جنبش فمينيستی عراق و نقش زنان عراقی در نخستين گروه های لاييک و چپ که با رژيم صدام حسين مبارزه می کردند سخنرانی کرد.
طی اين سالها او به ايده های مارکسيستی اش وفادار ماند و برخی از مقالات يا سخنانش را روی سايت انديشه و پيکار www.peykarandeesh.org می توان يافت. از جمله سخنرانی او "در مراسم روز جهانی زن و همبستگی با زنان عراقی"
و "خاطرهء من از مشارکت زنان در جنبش مسلحانهء دو دههء ۱۳۴۰ و ۵۰".
سوسياليست ها و کمونيست های ايران هرگز فراموش نمی کنند که پوران به عنوان يکی از نخستين زنانی که به فعاليت در جنبش انقلابی چپ ايران پيوستند نقش پيشروانه ای ايفا کرد. سوسياليستها و کمونيست های ايران او را نماد مقاومت عليه دو رژيم ديکتاتوری شاه و جمهوری اسلامی، نماد مقاومت و مبارزه با امپرياليسم و نيز عليه اسلام سياسی ارتجاعی در خاطر دارند.
ما با همسرش تراب حق شناس و رفقای فراوانش در ايران و در تبعيد ابراز همدردی می کنيم.ِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از اين دو متن، از بين پيام های رسيده پيام يکی از دوستان فلسطينی پوران، انور ابوعيشه از کادرهای سازمان آزاديبخش فلسطين و استاد حقوق در دانشگاه القدس در بيت المقدس و ساکن شهر الخليل (هبرون) به زبان فرانسه خوانده شد. (متن را به عربی و به فرانسه ملاحظه می کنيد.)

سعيدة (پوران بازرگان)، نعم أسميتها سعيدة لأننی شعرت بسعادة فی وجهها لأنها قابلت فلسطينيا، أخوة مباشرة و فوریة لامرأة تری فی وجهها سعادة تعبر عن حبها لفلسطين و فی نفس الوقت حزن لما يعانيه الفلسطينيون، ربما کانت تلک الفترات هی الوحيدة التی لم تکن منشغلة فيها بهموم شعبها فی وطنها «ايران» بلد الحضارة العريقة و التاريخ الطويل.
أخت بطبيعتها و بغريزتها النضالیة لکل فلسطينی و فلسطينیة، لحظات لا تنسی تلک التی قضيتها معک و تراب يا سعيدة.
لروحک الطاهرة اصلی.
تراب أخونا حزنک حزننا، مصابک مصابنا.
خير ما نجازيک به يا سعيدة أنا و تراب و إخوانک و إخوتک الکثر: المواصلة علی درب نضالک و سنواصل.
ذکراک طيبة فی قلوبنا.
انور ابوعيشة، الخليل، فلسطين

۱۳ آذار (مارس) ۲۰۰۷J'ai appris avec tristesse le décès de Saida (Pouran Bazargan) qui veut dire en arabe "l'heureuse", je l'ai appelée ainsi , car j'ai senti qu'elle était heureuse d'avoir rencontré un Palestinien! Un sentiment de fraternité est né entre nous.
Son visage reflétait à la fois son amour pour la Palestine et la souffrance des Palestiniens. C'était après les drames de sa patrie, l'Iran, berceau d'une grande civilisation, sa plus forte préoccupation.
Sache que tu es la soeur des Palestiniens et des Palestiniennes et que les moments partagés avec toi et Torab resteront inoubliables. Torab, je partage ta douleur et ta peine.
Saida, sache que ta mémoire continuera à illuminer notre existance.
Anwar Abueisheh
Al-Khalil (Hebron), Palestine.
Le 13 mars 2007

ترجمهء اين پيام را به فارسی ملاحظه می کنيد:

پوران بازرگان (سعيده). آری او را سعيده که در عربی به معنی خوشبخت و خوشوقت است صدا می زدم، زيرا از ملاقات با يک فلسطينی احساس خوشحالی می کرد و احساسی از برادری بين ما پديد می آمد.
چهره اش در آنِ واحد عشق به فلسطين و نيز همدردی با رنجی که فلسطينی ها می برند را بازتاب می داد. او از فاجعه ای که ميهنش ايران، اين گهواره تمدن و تاريخ ديرين، بدان دچار است بسيار رنج می برد، چنان که از ستمی که بر فلسطينی ها رفته نيز به همان اندازه در رنج بود.
سعيده! تو با طبع و غريزهء مبارزه جويانه ات برای هر مرد و زن فلسطينی يک خواهر بودی و لحظاتی که من با تو و تراب گذرانده ام برايم فراموش نشدنی ست.
به روان پاک تو نيايش می برم.
برادر ما تراب! اندوه تو اندوه ما ست و مصيبت تو مصيبت ما.
سعيده! بهترين ادای احترامی که من و نراب و خواهران و برادران پرشمارت می توانيم در قبال تو انجام دهيم ادامهء راه مبارزهء تو ست و ما آن را ادامه خواهيم داد.
انور ابوعيشه
الخليل (هبرون) فلسطين.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ارتباط با التزام و تعهد پوران به حمايت از مبارزهء عادلانهء فلسطينی ها اين پيام نيز از انجمن همبستگی فرانسه ـ فلسطين دريافت شده که در اينجا ترجمه اش را می آوريم:
پاريس ۱۶ مارس ۲۰۰۷
خانم پوران بازرگان که دو کودک فلسطينی را به عنوان فرزند خواندهء خود سرپرستی می کرد، طی ربع قرن گذشته نمونه و سرمشق وفاداری به آرمان فلسطين بود و انترناسيوناليسمی راستين را از خويش نشان داد که بيش از هر زمان ديگر بدان نيازمنديم.
با سپاس از او.
برنار راونل، رئيس انجمن همبستگی فرانسه ـ فلسطين
Bernard Ravenel Président de l’AFPS

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند پيام نيز از بين پيام های فراوان رسيده خوانده شد که همه بعداً روی سايت انديشه و پيکار (peykarandeesh.org) گذاشته خواهد شد.
ساعت ۱۷ و سی دقيقه ظرف خاکستر پوران به همسر و همرزم ديرين وی تراب حق شناس سپرده شد. از اين لحظه راهپيمايی سرشار از احساس و تأثر به سمت قطعهء ۳۵ (که در آن محفظه ای برای نگهداری خاکستر پوران تعيين شده و نسبتاً به ديوار کمون پاريس نزديک است) آغاز شد. حدود صد نفر از دوستان پوران در اين راهپيمايی شرکت داشتند. به قطعهء ۳۵ که رسيديم مزار پوران غرق در گل سرخ بود. گل های سرخی که از عشق و شور او به کارگران و زحمتکشان و آرمان شان سخن می گفت. پس از چند لحطه سکوت، تراب در حالی که خاکستردان را سر دست گرفته بود با لحنی مصمم گفت: "خاکستر گرم اورا مثل قلبش در دست خود احساس می کنم. اين ققنوس ما ست که از خاکسترش مطمئنم ققنوس ها برخواهند خاست" و سپس خاکستردان را در محفظه گذارد. و مراسم به پايان خود نزديک شد.
سخنگوی کميته و تراب از کليهء دوستان و رفقايی که در اين برگزاری و حضور در اين مراسم مشارکت داشتند سپاسگزاری کردند و همگی به افتخار زندگی موفق و سرشار پوران چند دقيقه کف زدند. ، زندگی ای که کارنامه اش به گفتهء دوستی که از تهران پيام فرستاده، می تواند برای بسياری مبارزان رشک انگيز باشد. ياد پوران و رزم او گرامی باد.
مراسم در ساعت ۱۸ به پايان رسيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش جلسه روز بعد، جمعه ۱۷ مارس
۲۰۰۷
از ساعت ۱۱ تا ۱۳ با حضور بيش از ۱۵۰ نفر از دوستان بزرگداشتی در پاريس برگزار شد. پس از خوش آمد، نوشته ای تحت عنوان "خطابهء تدفين" که کميتهء برگزاری بزرگداشت از زبان پوران نوشته بود و زندگی و نگاه و پيام وی را به نحوی فشرده بيان می کرد خوانده شد (اين نوشته همراه با همين گزارش روی سايت گذارده می شود). بعد، زهره ستوده که نمونه هايی از نوشته ها و گفته های پوران را دربارهء "موقعيت زنان و مبارزهء آنان در راه رهايی" تنظيم کرده بود ارائه داد (اين مطلب را همراه با همين گزارش روی سايت ملاحظه می کنيد). سپس چند نفر دربارهء پوران و خاطرهء خودشان از وی به اختصار سخن گفتند. ناصر پاکدامن ابتدا نوشته ای از بهروز معظمی را که تحت عنوان "به ياد يک پيش کسوت" از آمريکا فرستاده شده بود خواند و خود نيز سخنانی مؤثر در بزرگداشت پوران بيان کرد. سپس آذر درخشان، فريبا ثابت، جميلهء ندايی (که در سال های اخير با پوران همکاری هايی داشته اند) دربارهء پوران صحبت کردند. چند دقيقه هم بخش هايی از يک نوار صدای پوران در يک مصاحبه پخش شد.
تا آنجا که وقت بود، از پيام های رسيده برخی قرائت گرديد. کميتهء برگزاری بزرگداشت ضمن پوزش از عدم فرصت کافی برای خواندن پيام ها، در نظر دارد کليهء پيام های حمايت و تسليت را که به وسايل مختلف دريافت کرده و غالباً روی سايت ها هم آمده يکجا روی سايت انديشه و پيکار بگذارد تا بدين وسيله نسبت به همهء سازمان ها و گروه ها و رفقا و دوستانی، از دور و نزديک، که به شخصيت انسانی و مبارزاتی پوران احترام می گذارده اند در حد ممکن ادای دين کند.
در پايان، از سازمان ها و دوستان ارجمندی که با حلقه ها و دسته های گل آمدند يا آنها که از راه دور ارسال کردند و نام همه شان را داريم، از کسانی که با ارسال کمک مالی برای مصرف در راهی که پوران می پسنديد، يا با صرف وقت و انجام کارهای لازم در موفقيت اين بزرگداشت مشارکت کردند، از کسانی که افکار و احساس و احترام خود را روی سايت ها منعکس کردند و در عمل باعث شدند که در روزهای نخست، صدها لينک روی اينترنت نام پوران بازرگان را سراغ دهند، صميمانه تشکر می کنيم و اين همه حمايت را احترام به زنی مبارز می دانيم که بر ايده های راديکال خود تا واپسين دم پای فشرد؛ انسانی که ما افتخار همرزمی اش را داشته و داريم.

جا دارد اشاره کنيم که واکنش و احساس يک دوست ژورناليست فرانسوی در پايان مراسم اين بود: "خيلی برايم اميدوار کننده بود. اين نشان می دهد که هنوز هستند کسانی که از اصول مبارزاتی خود با افتخار دفاع می کنند".
سخنگوی کميته با تشکر مجدد از همهء ياران و دوستان از افق های مختلف، برای حسن ختام اين ديدار، اين شعر سعدی را خواند:

به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقی
به صد دفتر نشايد گفت شرح حال مشتاقی

کميتهء برگزاری بزرگداشت پوران بازرگان
۲۸ مارس ۲۰۰۷