دوش به دوش نيروهاى چپى كه بر آمريكاى لاتين حكومت مى كنند

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

آيا جنبش زاپاتيست ها از مد افتاده است
برنار دوترم 
معاون مدير مركز سه قاره اى در دانشگاه لوون ( بلژيك) ومولف چندين كتاب و از جمله كتاب " سرخ پوستان و زاپاتيستها" انتشارات لوك پير- بروكسل 


برگردان: منوچهر مرزبانيان

دولت مكزيك روز ۱۳ اوت به ميانجى ديوان عالى قضائى كشور، بيست تن از شبه نظاميانى را آزاد كرد كه در دسامبر ۱۹۹۷ چهل و پنج تن از روستائيان بومى تزوتسيلس (Tzotsiles) را در دهكده آكتيال (Acteal) واقع در ايالت خود مختار چياپاس (Chiapas) به قتل رسانده بودند. سركوبى زاپاتيست ها كه تا  حدودى از صحنه سياسى مكزيك منزوى گرديده اند، به شيوه اى نهانى تر دنبال مى شود. با اينهمه آنها در مبارزه اى «چپگرا و در اعماق» با اعمال «خود مختارى» خويش در محل همچنان به مقاومت ادامه مى دهند. 



«به سرزمين سركش زاپاتيست ها گام نهاده ايد. در اينجا خلق فرمان مى راند و حكومت اطاعت مى كند.»اين كلمات بر روى تابلو آهنى بزرگى نقش بسته كه هرچند گرد زمان بر آن نشسته و زنگار خورده اما هنوز به خوبى نمايان است و گذار از نواحى شورشى را اعلام مى كند. پانزده سالى است كه «خودمختارى عملى» در دهستان اونتيك (Oventic) [زادگاه اميليانو زاپاتا] در ايالت چياپاس (Chiapas) دوام آورده. پس از آغاز قرن بيست و يكم بود كه زاپاتيست ها با پند گرفتن از كارنامه راهپيمائى سال ۲۰۰۱ خويش در مكزيكو، مصممانه تر بر آن شدند كه به تدريج استراتژى خويش را به سوى اقدامات محلى سوق دهند. در آن سال زاپاتيست ها به دلگرمى بسيج بيش از يك ميليون هوادار در مركز شهر، روانه پايتخت شده بودند تا در اقدامى بى فرجام خواستار اصلاح قانون اساسى شوند كه توافقنامه هاى سان آندرسº (San Andrès) كه در ۱۶ فوريه ۱۹۹۶ با دولت امضاء كرده بودند وعده آنرا داده بود (۱). 

به دنبال آن يك دوران عقب نشينى پيش آمد كه در وهله اول «زاپاتيست هاى» مكزيك، آمريكا و اروپا آنرا بد فهميدند و سپس همچون چشم پوشى قطعى از مطالبه دگرگونى از مسير سياسى بر مدار نهادها تعبير كردند. با اينهمه دقيقا در جائى كه تبعيض ها و به حاشيه راندن ها، هزاران روستائى مايا (Maya) را به بن بستى كشانده بود كه در اول ژانويه ۱۹۹۴، سر به شورشى مسلحانه بردارند، باز همان تلاش براى ساختن «جهانى ديگر» است كه امروز در عمل سرشت يگانه جنبش است. 

در سال ۲۰۰۳، حدود چهل شهردارى زاپاتيست را ميان پنج كاراكولس (Caracoles) يا مناطق خود مختار قسمت كردند: اونتيك (Oventic)، مورليا (Morelia)، لا گاروچا (La Garrucha)، روبرتو باريوس (Roberto Barrios) و لا رئاليداد (La Realidad). به همين تعداد شوراهاى حكومت صالح (Juntas de buen gobierno) را نيز براى اداره آنها برپا داشتند. مردان و زنانى در هيئت نماينده اقوام به نوبت در طول يك يا دو هفته مسئوليت هائى را در اين شوراها بر عهده گرفتند: طرز كارى گروهى، افقى و به چرخش مسئولان كه به عقيده نايب فرمانده ماركوس (كه همچنان سخنگوى جنبش و فرمانده نظامى ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيست باقى مانده) بهترين وسيله براى پرهيز از دام هائى چون فساد و يا دور شدن از نگرانى هاى روزمره مردم است كه قدرت بر سر راه انسانها مى افكند ... با اينهمه آيا چنين روشى با موفقيت نيز همراه بوده است؟ 

گرچه اين شهردارى هاى خودمختار به بهشت هاى زمينى مبدل نشده اند، اما نمودارهاى غيبت از مدرسه، نارسائى تغذيه و مرگ و مير كودكان كه پيش از سال ۱۹۹۴ در سنجش با بقيه نقاط كشور به بالاترين سطح رسيده بود، رو به كاهش نهاده اند. اجراى سختگيرانه «قانون ترك الكل» (Ley seca)، كه بخش زنان جنبش از سال ۱۹۹۳ خواستار آن بوده اند، از ميزان اعتياد به مشروبات الكلى كاسته است كه تا آنوقت به طور مزمنى گريبانگير جامعه بود و مرتبط با خشونت هاى خانوادگى و رفتارهاى ناشايست با زنان. 

در حوزه مسائل قضائى، توسل به كاربردهاى قومى –حتى اگر باعث رهائى از سنت سالارى ريش سفيدان قبيله شود– باز بيم خطر پيدايش وضعيت هاى پيچيده «چندگانگى احكام» وجود دارد. با اينهمه، از ميان ديگران ماريانا مورا (Mariana Mora) كارشناس مردم شناسى شرح مى دهد كه در منطقه خودمختار مورليا، دو رگه ها و بوميان زاپاتيست به همان اندازه غير زاپاتيست ها ترجيح مى دهند كه براى اقامه دعوا بر سر مالكيت زمين، دزدى، طلاق «به جاى دادسراهاى رسمى به خانه هاى انصاف بومى روى آورند». آنها بر اين باورند كه شيوه هاى بومى رسيدگى به دعاوى «عادلانه تر» و «كارآمد ترند». 

حوزه اقتصادى لزوما دردسر سازتر است. در جوامع محلى خودمختار، حامى پرورى (كليانتاليسم) و پرداخت كمك هزينه، كه از سال ۲۰۰۳ طرد شده، جاى خود را به گونه ديگرى از وابستگى سپرده كه روى آوردن به همبستگى غير دولتى، چه داخلى و چه بين المللى، نمود آنست. هرچند اينگونه همبستگى ها پويائى ها و الويت هاى زاپاتيست ها را بيشتر مراعات مى كنند، با اينهمه از الگوى وابستگى به كمك رسانى نامنظم و از سر ترحم نمى گسلند. فراتر از اين ملاحظات، مجموعه مناطق روستائى بومى نشين چياپاس است كه همچنان هزينه هاى اسكان در مناطقى را بر دوش مى كشند كه كمترين سخنى كه در باره آن مى توان گفت اينست كه در گستره اقتصاد ملى و جهانى بى مزيت ترين اند. شاهدى بر آن مهاجرت هائيست كه به شدت اقوام شورشى را نيز در بر گرفته. هر بومى منطقه چياپاس چه زاپاتيست باشد با نه به خوبى مى داند كه به جاى سرسختى و پشتكار در كشت قطعه زمينى نابارور، چنانچه به هرجاى ديگرى از استان كانكون (مكزيك) گرفته تا ايالات متحده مهاجرت كند از پس زندگى خويش بهتر مى تواند برآيد. كار بر روى زمين براى عمل آوردن ذرتى كه از زمان انعقاد توافقنامه سال ۱۹۹۴ تجارت آزاد آمريكاى شمالى (Alena) كه راه را بر مازاد محصولات كشت و صنعت آمريكائى گشوده است، ديگر سودى عايد نمى كند. 

سرخپوستان تماشائى چياپاس 

به يقين ايالت چياپاس با منابع طبيعى سرشار و غنى خود، همچنان سرزمين مناسبى براى پذيرش سرمايه است؛ اما سرمايه گذارى ها در شكل كنونى آن چه در حوزه هاى كشاورزى، نفت، گاز، جنگل يا معدن، ترجيجا به صاحبان سرمايه آمريكائى، كلمبيائى، اسپانيولى و ديگران سود مى رسانند. اغراق آميز ترين جنبه اين تاراج كه بيشتر هم به چشم مى آيد، سازماندهى بازار گردشگرى محلى است. «چشم انداز بديع سرخپوستان» چياپاس، «راز و رمز» ويرانه هاى باز مانده از دوران پيش از كشف كريستف كلمب، «انبوهى طبيعت حراست شده»، منطقه را دنجى رويائى براى جهانگردانى ساخته كه در جستجوى آب به آب شدن فرهنگى نرم، دكور انسانى نوبر و رابطه اى شيفته با جهان اند ... با اينهمه تنها چند بنگاه هاى گردشگرى چند مليتى با تبليغ «ترتيبات جهانگردى و پاسدارى از پاكيزه بومى» همچنان نخستين برخورداران از ازدحام گردشگرانند و هيچ بهره اى از آن به ماياهائى نمى رسد كه ۷۰% آنها از نارسائى تغذيه رنج مى برند. 

در اين ميان سهم سنتى ناچيزى كه شورشيان زاپاتيست «در قانون گريزى كامل» از بنگاه هاى گردشگرى مى ستانند كه محموله روزانه سياحان شگفت زده خويش را در دروازه ورودى آبشارهاى آگوا آزول (Agua Azul) خالى مى كنند، بيشتر به ابراز نمادين و بى آزار عزمى مقبول براى احراز مجدد حق خويش مى ماند تا سكوى پرشى براى زير و رو كردن نامحتمل نظم و گرايش كنونى. 

اگر به فرماندهان شورشى گوش فرا دهيم، تهديدات اصلى كه بر طرح خودمختارى آنها و «نتايج بهداشتى و اقتصادى دلگرم كننده اش» سنگينى مى كند، در استراتژى [دولت براى] مقابله با سرپيچى [هاى قومى] نهفته است كه زمامداران مكزيك در سال هاى اخير به آن اهميت بيشترى داده اند. همينها از همان سال ۱۹۹۴ با روى برتافتن از هزينه سياسى ريشه كنى ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيست از طريق نظامى يا برعكس به فرجام رساندن مذاكرات، با اعمال انحاء چندگانه اين استراتژى، به اميد آنكه با خسته كردن اقوام شورشى، پيروز از ميدان نبرد بيرون آيند، آزار فعالانه جسمى و روانى جوامع خود مختار را پيشه كرده اند. 

استقرار نيروهاى نظامى در نواحى شورشى (صد و هجده پايگاه يا پاسگاه هاى ديده بانى ارتش فدرال، كه صد و هفت واحد آن درسرزمين هائى جاى گرفته اند كه به اقوام تعلق دارند)، تهديدات، جابجا كردن هاى اجبارى خانوارها، «زير پر و بال گرفتن» گروه هاى شبه نظامى، قطع برق و خرابكارى هاى گوناگون، وخيم تر كردن تفرقه ها و ستيزها در ميان سازمان هاى روستائى بومى و به ويژه بخشيدن سند مالكيت زمين هائى كه زاپاتيست ها بر روى آنها ساكن اند ... همه اين عوامل در راكد گذاردن اوضاع سهمى دارند تا اقوام را از مبارزه بيزار كنند. هفته اى نمى گذرد كه خبر زد و خورد هاى پراكنده كمابيش خشونت بارى در اين يا آن گوشه بافتى اجتماعى به گوش نرسد كه براى دير زمانى از هم دريده است. 

كسانى كه در درون سازمان هاى غير دولتى محلى نزديك به اقوام شورشى سرگرم كارند همچنان خوش بين اند. آنها قبول دارند كه زاپاتيست ها «اكنون كم شمارتر از ده سال پيش اند»، حتى اگر «ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيست، خود قادر نباشد پايگاه هاى پشتيبان خويش را دقيقا برشمارد، [واقعيت آنست كه] برخى جنبش را ترك مى گويند و برخى ديگر به آن مى پيوندند». اما اين اعتقاد دست نخورده باقى است كه با «جنبشى انتظام گريز»، «برگشت ناپذير»، «مصمم تر از هميشه» و «پايدار» سر و كار داريم. «مجتمع هاى توليدى كشاورزى كه با رعايت نظام زيست بومى به كشت و كار سرگرمند، در ارتباطى تنگاتنگ با نظام هاى آموزشى و بهداشتى به خود مختارى جان مى بخشند.» با اينهمه انزواى نسبى سياسى زاپاتيست ها در نقاط ديگر مكزيك بر آسيب پذيرى شورشيان مى افزايد. خود ماركوس هم به اين امر اذعان دارد و مى گويد «زاپاتيسم از مد افتاده است.» در ميان چپ گرايان مكزيك بسيارند كسانى كه تقصير آنرا به گردن شخص نايب فرمانده مى اندازند. فراتر از عواقب ناگزير همه پديده هاى رسانه اى و از نفس افتادن اجتناب ناپذير يك بسيج اجتماعى، باز راهبرد ملى و بين المللى رهبر ارتش ملى آزادى بخش زاپاتيست است كه ترديدهائى برانگيخته. 

هرچند دلائل روى گرداندن تدريجى سازمان ها، روشنفكران و جنبش ها از زاپاتيسم چندگانه اند، با اينهمه انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۶ را مى توان تبلور اين گسل دانست. از «كارزارى ديگر» كه ماركوس در حاشيه كارزار رسمى انتخاباتى به راه انداخت تا پيكارهاى « چپگرا و در اعماق » را بسيح كند و به جنبش وادارد، به ويژه «سياست گريزى» و خصوصا حملات مكرر وى عليه آقاى آندرس منوئل لوپز اوبرادور (Andrés Manuel López Obrador) نامزد محبوب نيروهاس چپ بود كه در افكار عمومى رسوخ كرد. مخالفت با آقاى لوپز اوبرادور البته بى دليل نبود. حزب انقلاب دموكراتيك، تشكل سياسى وى بارها به مدعاى زاپاتيست ها «خيانت» ورزيده بود: ستيزه هاى پراكنده و مرگبارى را مى توان برشمرد كه در ايالت چياپاس ميان بوميان زاپاتيست يا كسانى كه خود را وابسته به اين حزب اعلام مى كردند در گرفت؛ راى حزب انقلاب دموكراتيك در سال ۲۰۰۱ به نفع «قانون بومى» كه گونه اى ابطال توافقنامه هاى سان آندرسº به شمار مى رفت؛ ابن الوقتى سياسى و فساد بارز در صحن حزب؛ ابهام هاى برنامه اقتصادى آقاى لوپز اوبرادور ... آشكارا از موجبات بى اعتمادى بود. 

بحث و جدل هاى نيشدار نايب فرمانده نيز از آزار و فشار راست ها بر نيروهاى دست چپى مكزيك چيزى كم نداشت كه اكثر آنها عليرغم همه گوناگونى ها و تفاوت هاى ميان خويش در پشتيبانى از نامزد حزب انقلاب دموكراتيك پيكر واحدى تشكيل داده بودند. بدتر از همه آنكه در فرداى انتخابات مسئله اصلى اعتراض به تقلبات انتخاباتى اى بود كه پيروزى را از دسترس آقاى لوپز اوبرادور به در برد، و دوره زمامدارى آقاى فيليپه كلدرون (Filipe Calderón) رئيس جمهور دست راستى محافظه كار و هواخواه ليبراليسم نو را بار ديگر بر صدر كشور تمديد كرد. 

گذشته از «خودپسندى» و «پيچ و واپيچ هاى سياسى»، ايراد اصلى به ماركوس آنست كه با ناچيز شمردن پويائى انقلاب هاى ديگر آمريكاى جنوبى، با تكيه براين يا آن عمل گناه آلود، با مشخص كردن و تعيين دائمى راهى كه بايد پيمود، و در عين حال با تكرار اينكه هرگز نمى خواسته است رهبر اين فرايند باشد ... «خود» جنبش زاپاتيسم را از صحنه [سياسى] مكزيك و پهنه بين المللى «طرد» كرده است. نايب فرمانده به روشن بينى برخى از اشتباهات ارزيابى خويشتن را باز مى شناسد. اما گرچه به خصوص از شخصيت پردازى افراطى ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيست در زمانى كه در صدر اخبار رسانه ها بود متأسف است، براى وى كارى ندارد كه از بدنامى خويش نزد كسانى به شگفتى درآيد كه تا همين ديروز هم او را به گزاف چون سخنگوى نابغه شورشى مى ستودند كه بى وى شايد هرگز نمى توانست بيش از چهل هشت ساعت توجه جهانى را به سوى خويش كشد. 

پشت و پناه خواسته هاى محلى، جستار آرمانى جهانى 

انزوائى كه هرچند واقعى است، اما ظرايف و زواياى آنرا مى بايد شكافت. ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيست، بيدرنگ پس از «كارزار ديگر» خود كه در آن هنگامه كشور را در جستجوى آندسته از اقليت هاى اجتماعى، قومى، جنسى، نسلى ... زير پا مى نهاد كه سر به شورش برداشته بودند، اينك رسما اصرار مى ورزد كه به «امكان برپائى يك جنبش ملى ضدسرمايه دارى چپرو» اعتقاد دارد كه از اعماق جامعه برخاسته و به فرماندهى گسترش يافته آحاد خلق ها، از هرگونه ادعاى نمايندگى، پادرميانى يا نهاد سياسى بركنار باشد. در آغاز سال ۲۰۰۹ به گراميداشت پانزدهمين سالگرد قيام، نشست بين المللى تازه «جشنواره خشمى موقر» در چياپاس برگزار شد. هرچند به يقين از گردهمائى هاى موسوم به «ميان كهكشانى●» كه از سال ۱۹۹۶ برگزار گرديده است هواخواهان كمترى را به سوى خود كشيد، با اينهمه اين «رخداده» توانست گل هاى سرسبدى از روشنفكران و سياستمداران آمريكاى لاتين، جنبش هاى بومى و روستائى ملى و بين المللى، از جمله ويا كامپسينا را گرد آورد (۲). 

هرچه هست اين شورش سرحدات مكزيك به هر فرجامى منتهى شود، اين شايستگى را براى خويشتن محفوظ نگاه خواهد داشت كه با تكيه بر مطالبات محلى، يك آرمان اخلاقى و سياسى جهانشمول را حيات بخشيده است، يعنى پيوند دادن دستور كار توزيع [ثروت] با شناسائى حقوق [خلق ها]؛ جنبشى كه نخست به پيكار مسلحانه روى آورد و سپس بر حسب توازن نيروها و سازگارى راهبردهاى خود، طريقى آشتى جويانه در پيش گرفت. فرماندهان آن از زير نقابى كه نماد غريبى از احراز هويت شده است تكرار مى كنند كه «ما مى خواهيم برابر شمرده شويم زيرا متفاوتيم.» 

گرچه آنها پس از قيام سال ۱۹۹۴ براى تحقق «دموكراسى، آزادى و عدالت»، به باز نويسى قانون اساسى، استعمارزدائى نهادها و دموكراسى براى كشور دست نيافتند، با اينهمه قصد دارند كه وزنه خويش را در گزينش نوع جامعه در مكزيكى اعمال كنند كه دچار انسداد سياسى است و آغوش خويش را بر جريانات سلطه گر اقتصادى جهانى شده باز گشوده. 

بدينگونه زاپاتيسم با همه وجود در جنبش هاى سرخپوستانى مشاركت مى جويد كه در مكزيك، بوليوى و ديگر جاها، هر چند به شكنندگى، ثابت كرده اند كه بسيج [خلق ها] براى شناساندن و تحميل پذيرش گوناگونى ها لزوما متضمن عناد به سبب هويت پرستى و يا «برخورد تمدن ها نيست» و مى توان آنرا با نبرد براى عدالت اجتماعى و حكومت قانون همگام و همراه ساخت. 

º قراردادى كه ميان ارتش آزاديبخش زاپاتيست و رئيس جمهور وقت مكزيك به امضاء رسيد و خودمختارى و حقوق ديگر بوميان ايالت چياپاس از جمله ديگربودگى آنها را به رسميت شناخت (م). 

● به گردهمائى هائى گفته مى شود كه به ابتكار ارتش آزاديبخش ملى زاپاتيست با مضمون «انسانيت و برعليه ليبراليسم نو»، نخستين بار در تابستان سال ۱۹۹۶ با حضور نمايندگان همه قاره ها در ايالت چياپاس مكزيك برگزار شد (م). 

پى نوشت‌ها ١- در پايان نخستين مرحله مذاكرات، اين اصلاح در قانون اساسى راجع به حقوق و فرهنگ هاى بومى بود. به سبب عدم اجراى اصلاحات، مراحل ديگر مذاكرات پيش بينى شده خصوصا در باب مطالبات اجتماعى و اقتصادى ارتش ملى آزداى بخش زاپاتيست نتوانست سر گيرد. 

۲- ويا كامپسينا جنبشى بين المللى است كه از سال ۱۹۹۳براى احقاق حق مردم در امنيت غذائى و احترام به روستائيان كشتزارهاى كوچك و متوسط مبارزه مى كند. 
برگرفته از لوموند ديپلماتيك، اكتبر ۲۰۰۹