نقد موضع »حزب دنيای کارگران« ايالات متحده
در مورد انتخابات رياست جمهوری در ايران
جمعی از کمونيستهای ايران
برگرفته از سایت آذرخش
حزب دنيای کارگران (ايالات متحده) درسرمقالهً
اول ژوئيهً ۲۰۰۵ نشريهً اينترنتی خود زير عنوان »کارگران ايران به
ايالات متحده می گويند: دستها کوتاه!« در مورد انتخابات رياست جمهوری
ايران می نويسد: »رسانه های ايالات متحده همگی شگفتی خود را از پيروزی
محمود احمدی نژاد شهردار تهران ابراز ميکنند.« و می افزايد: »شگفتی
واقعی، سر برآوردن کارگران ايران بود که رأيشان باعث پيروزی احمدی
نژاد شد«. اين حزب تا آنجا پيش ميرود که رفسنجانی را خواهان »گشايش
درها به روی بانک جهانی و سياستهای نئوليبرالی« واحمدی نژاد را مخالف
»ظهور بانکهای خصوصی و خصوصی سازی به خاطر تعميق بيکاری و فقر؛ و خواستارايجاد
اشتغال، افزايش مزدها، بهبود مسکن، گسترش بيمهً بهداشتی و درمانی،
و کمکهای اجتماعی به کارگران، تهيدستان و زنان« و »توزيع عادلانه درآمد
عظيم نفت« معرفی ميکند.
سرمقالهً حزب دنيای کارگران، فارغ ازهر»نيت خيری« که نويسنده يا نويسندگان
آن ممکن است در سرداشته باشند ( مانند مبارزه با سلطه طلبی و جنگ افروزی
امپرياليسم امريکا، حمايت از خواست کارگران ايران در زمينهً ايحاد
اشتغال و مبارزه با بيکاری، افشای سياستهای نئوليبرالی، بانک جهانی
و غيره)، عملاً برانتخاباتی که همهً ناظران سياسی واکثريت قريب به
اتفاق فعالان آن روند و نتائجش را مخدوش و حتی نا منطبق بر قوانين
خود جمهوری اسلامی ارزيابی ميکنند صحه ميگذارد، احمدی نژاد را همچون
»رئيس جمهورمنتخب کارگران ايران« توصيف ميکند و با مديحه سرائی او،
خواسته يا ناخواسته، رژيم ارتجاعی و خون آشام جمهوری اسلامی را تأ
ييد مينمايد.
بخش آگاه و پيشرو کارگران ايران و همهً انقلابيان ايران به خوبی ميدانند
که در ۲۷ سال گذشته افسانهً ضد امپرياليست بودن رژيم جمهوری اسلامی
و ضرورت حمايت آن بدين اعتبار( حتی به طور موردی و توأم با انتقاد)،
يکی از موانع مهم ايدئولوژيکی در راه استقلال نظری، سياسی، عملی و
تشکيلاتی طبقهً کارگر ايران بوده است. آنها دشمنی مدافعان چنين تز
هائی با جنبش کارگری و جنبش دموکراتيک در ايران را، حتی اگر، وبويژه
اگر، از جانب نيرو هائی که خود را »چپ و کمونيست« می ناميدند همواره
نقد و افشا کرده اند. آنها همچنين ميدانند که حتی اختلافات واقعی (و
نه جنگ زرگری) رژيم با قدرتهای امپرياليستی نه بر سر منافع مردم، بلکه
در درجهً اول به منظورتداوم حيات ننگين حمهوری اسلامی، و در درجهً
بعدی بر سر وجود و نقش رژيم جمهوری اسلامی همچون قدرتی منطقه ای است.
در زيرترجمهً فارسی سرمقالهً حزب دنيای کارگران واصل انگليسی آن، نقدمان
براين سرمقاله و ترجمهً انگليسی آن را ـ که به سايت اين سازمان فرستاده
ايم ـ درج ميکنيم ما از همهً کارگران پيشرو و همهً نيروهای انقلابی
و دموکرات ايران خواستاريم انتقاد و اعتراض خود را به حزب دنيای کارگران
ارسال دارند و بدينسان به تصحيح موضع نادرست اين حزب و آگاه کردن افکار
عمومی ( دست کم در حد مراجعان به سايت اين حزب) کمک کنند.
سرمقالهً »دنيای کارگران« سايت »حزب دنيای کارگران« ايالات متحده،
مورخ اول ژوئيهً ۲۰۰۵
با تهديد ايران به جنگ از جانب حکومت بوش، انتخابات رياست جمهوری در
اين کشوربيش از هر انتخاباتی، از انقلاب ۱۹۷۹ که رژيم شاه را سرنگون
کرد و نظام نو استعماری ايالات متحده را بيرون انداخت تا کنون، توجه
جهانيان را به خود جلب نمود.
رسانه های ايالات متحده همگی شگفتی خود را از پيروزی محمود احمدی نژاد
شهردار تهران ابراز ميکنند شگفتی واقعی سر بر آوردن کارگران ايران
بود که رأيشان باعث پيروزی احمدی نژاد شد.
ايران در رکود اقتصادی عميقی با ۱۵ تا ۲۰% بيکاری بسر می برد. اعتراضهای
کارگری ای که در دو دههً گذشته سابقه نداشته اند دراين کشور گسترش
يافته اند.
نامزد رياست جمهوری ای که ايالات متحده انتظار پيروزيش را داشت اکبر
هاشمی رفسنجانی بود که سرمايه دار ثروتمندی است. برنامهً اقتصادی او
تسريع خصوصی سازی و [ جلب« سرمايه گذاری خارجی بيشتر بود. او درها
را به روی بانک جهانی وسياستهای نئوليبرالی آن گشود. تا آنجا که به
تهديدهای ايالات متحده مربوط ميشود رفسنجانی همچون کسی تصور ميشد که
روابط دوستانه ای با ايالات متحده دارد و ميتواند با ايالات متحده
کنار بيايد.
همه چيز به کنار، او يکی از بازيگران قضيهً »ايران ـ کنترا« يعنی ماجرای
فروش پنهانی سلاح از جانب رونالد ريگان و اوليور نورث به ايران در
حريان جنگ اين کشوربا عراق، در قبال کمک ايران به آزادی گروگانهای
امريکائی در لبنان بود.
از سوی ديگر احمدی نژاد از جنبش انقلابی ای سر برآوردره که رژيم دست
نشاندهً امريکائی شاه را سرنگون کرد.
احمدی نژاد که آهنگرزاده است، مبارزهً انتخاباتی پوپوليستی ای را به
پيش برد، ظهور بانکهای خصوصی و برنامهً خصوصی سازی را به خاطر تعميق
بيکاری و فقر نکوهش کرد. برخی حتی او را سوسياليستی اسلامی توصيف ميکنند.
اين توصيف احتمالاً بيشتر بيانگر انتطار کارگران از انتخاب اوست. احمدی
نژاد وعدهً ايجاد اشتغال بيشتر، مزدهای بالا تر، مسکن بهتر، گسترش
بيمهً بهداشتی و درمانی و کمکهای اجتماعی به زنان را وعده ميدهد. اوهمچنين
توزيع عادلانه تر ثروت عظيم نفتی ايران را نويد ميدهد بجای اينکه به
قول او اين ثروت در اختيار »يک خانوادهً ثروتمند« قرار گيرد.
کارگران و تهيدستان ايران با شمار بحد کافی بالا بيرون آمدند و رأی
دادند تا پيامی بفرستند. آنان برای کار رأی دادند و نه برای بانک جهانی.
رأی آنان به ايالات متحده گفت: دستها کوتاه.
متن انگليسی سرمقالهً حزب دنيای کارگران دربارهً انتخابات رياست جمهوری
در ايران
Iran’s workers to U.S. : hands off
Published Jul 1, 2005 9:25 PM
With the Bush administration threatening war on Iran, that country’s
presidential election got world attention, more than any election
since the 1979 revolution that overthrew the shah and ousted the
U.S. neocolonial regime.
The U.S. media reports all claimed surprise over the victory of
Mahmoud Ahmadinejad, the mayor of Tehran. The real surprise was
the emergence of the Iranian workers, whose votes gave Ahmadinejad
his victory.
Iran is in a deep economic recession, with unemployment estimated
at between 15 and 20 percent. There have been widespread protests
by workers, unlike anything seen for two decades.
The presidential candidate the U.S. expected to win, Akbar Hashemi
Rafsanjani, is a wealthy business owner. His economic program was
to accelerate privatization and encourage more foreign investment.
He invited in the World Bank and its neoliberal policies. As for
the threats from the U.S., Rafsanjani was seen as someone friendly
to the European imperialist powers who could also be accommodating
to the U.S.
After all, he was one of the principal operators in the “Iran-Contra”
affair, when Ronald Reagan and Oliver North secretly sold arms to
Iran, while it was at war with Iraq, in return for Iran’s help in
securing the release of U.S. hostages in Lebanon.
Ahmadinejad, on the other hand, comes out of the revolutionary movement
that overthrew the U.S. puppet regime of the shah.Ahmadinejad, the
son of an ironworker, ran a populist campaign, blaming the emergence
of private banks and the privatization program for the deepening
unemployment and poverty. Some even describe him as an Islamic socialist.
That probably better describes what many workers hope they’ll get
through this election. Ahmadinejad promises he’ll bring more jobs,
higher wages, better housing, expanded health insurance and more
social benefits for women. He also promises a fairer distribution
of Iran’s vast oil wealth—instead of by “one powerful family,” as
he put it.
Iran’s workers and poor came out and voted in numbers big enough
to send a message. The vote was for jobs, not the World Bank. And
the vote told the U.S.: hands off.
This article is copyright under a Creative Commons License.
Workers World, 55 W. 17 St., NY, NY 10011
Email: ww@workers.org
Subscribe wwnews-subscribe@workersworld.net
Support independent news http://www.workers.org/orders/donate.php
نقد سرمقالهً »دنيای کارگران«
سر دبير سايت دنيای کارگران
آقا يا خانم گرامی
سرمقالهً مورخ اول ژوئيهً شما دربارهً پيروزی محمود احمدی نژاد در
به اصطلاح »انتخابات رياست جمهوری« در ايران شگفتی بسياری در ميان
ايرانيانی که آن را خوانده اند برانگيخته است. بويژه در بين کمونيستها
و دموکراتهای ايران وهمهً زنان و مردان درستکاری که دانشی عينی از
اوضاع فاجعه آميز سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ايران دارند و
چيزی از مبارزهً طبقاتی تلخ و خونينی که در طول سه دههً اخير در ايران
جريان داشته ميدانند: آنها نميتوانند اندوه، خشم وانزجار خود را از
موضعگيری غير عادلانه و اشتباه آميز شما در اين امرپنهان کنند. ميگوئيم
»اندوه« ، زيرا اين موضعگيری نه از رسانه ای وابسته به جمهوری اسلامی
ايران و يا امپرياليستهای حامی اين رژيم ارتجاعی، بلکه از جانب حزبی
صورت ميگيرد که پايبندی خود را به رهائی طبقهً کارگر، انترناسيوناليسم
پرولتری و همبستگی با مردمان زير ستم اعلام کرده است!
شما محمود احمدی نژاد را با صفاتی چون »انقلابی« ، »ضد سرمايه دار«
، »سوسياليست اسلامی«، »ضد امپرياليست« و غيره توصيف ميکنيد. شما او
را »آهنگرزاده« ای تصوير ميکنيد که از انقلاب ۱۹۷۹ ايران به ضد رژيم
شاه و سلطهً ايالات متحده سر بر آورد. واقعيت اين است که او نه انقلابی
است، نه ضد امپرياليست، نه ضد سرمايه دار: او چيزی جز يکی از مرتجع
ترين، ضد دموکرات ترين، ضدانقلابی ترين چهره ها در صحنهً سياسی ايران
نيست.
شما قطعاً ازاتهامات جدی بر او همچون مسؤل تدارکات و رهبر»تيم ذخيره«
در قتل مخالفان سياسی رژيم در سال ۱۹۸۹ دراتريش آگاهيد. در آن هنگام
رفسنجانی رئيس جمهور رژيم اسلامی ايران و علی خامنه ای، مانند امروز،
رهبرآن بود. طبق شهادت شماری از اشخاص مطلع ( از جمله برخی از مأموران
سابق عمليات تروريستی رژيم در خارج از کشور)، و اطلاعات و بيانيه های
فعالان حقوق بشر، برخی از چهره های سياسی در اتريش، بسياری از روزنامه
نگاران مستقل، خانواده ها و نزديکان قربانيان، خامنه ای و رفسنجانی
آمران اصلی اين قتل سياسی بودند و احمدی نژاد جزء مجريان آن.
از ديدگاه طبقاتی، احمدی نژاد خدمتگزار مطيع سرمايه داران و ديگر طبقات
داراست. بطور دقيقتر، او نوکر وقيح بخش بوروکرات ـ نظامی ـ مذهبی بورژوازی
ايران است. اين بخش در اتحاد با بخشی از تجار بزرگ، دست بالا را در
درون طبقهً بورژوا دارد. بورژوازی بوروکرات ـ نظامی ـ مذهبی و تجار
بزرگ متحد آن در مبارزه ای دائمی نه تنها با کارگران و زحمتکشان بلکه
با ديگر بخشهای بورژوازی برای تصاحب بخش اعظم سود هائی که از استثماروحشيانهً
کارگران و زحمتکشان حاصل شده، و برای حفظ و تحکيم سلطهً سياسی و فرهنگی
خود، علاوه بربرتری اقتصادی، درگيرند.
شما در سرمقالهً خود ميکوشيد احمدی نژاد را همچون آنتی تز مردمی رفسنجانی
توصيف کنيد؛ واقعيت اين است که او مخلوق رفسنجانی و ديگر مقامات بالای
رژيم اسلامی است. رفسنجانی بود که او را به مقام استانداری اردبيل
در شمال غربی ايران ارتقا داد. رقابت و مسابقهً کنونی آنها را تنها
در چارچوب تضاد های درونی طبقهً حاکم و دار و دستهً حکومتگر ميتوان
توضيح داد.
احمدی نژاد »فردی مردمی در مقابل دستگاه« يا در مقابل سلطهً امپرياليستی
يا تهديد های امپرياليستی نيست ( بر خلاف آنچه از سرمقالهً شما ميتوان
استنباط کرد)، او کسی نيست که از بيرون وارد گود شده باشد، بعکس: او
آدم همين دستگاه يا به عبارت ديگر، قطعهً يدکی ماشين دولتی بورژوازی
در لحظهً کنونی است.
از نظر شما کارگران ايران با انتخاب احمدی نژاد »به کار[اشتغال« و
نه بانک جهانی رأی دادند. و با رأی خود به ايالات متحده گفتند: دستها
کوتاه.« به رغم بحث و نتيجه گيری شما، هر ناظرعينی گرا و مطلعی تأييد
خواهد که: الف) بانک جهانی سرمايه گذاری قابل توجهی در ايران نکرده
و در آيندهً نزديک نيز(بويژه با توجه به مديريت جديد آن) اين کار را
نخواهد کرد و ب) بيکاری انبوه در ايران محصول سرمايه گذاری يا سياستهای
بانک جهانی در ايران نيست ( به اين دليل که اين بانک نقش ناچيزی در
اقتصاد و سياست ايران درحال حاضر دارد)؛ بيکاری انبوه در ايران محصول
قوانين انباشت سرمايه داری و شيوهً توليد سرمايه داری بطور کلی است
که سياستهای ارتجاعی رژيم جمهوری اسلامی ايران و برخی گرايشهای نيرومند
در محافل حاکم که بيشتر به نفع تجار و واسطه های انگل عمل ميکنند تا
بنفع سرمايه داران صنعتی مولد، آن را تشديد می نمايند. در نتيجه رژيم
جمهوری اسلامی ايران مانع عمده در راه پيشرفت اجتماعی، آزادی و رفاه
مردم و مانع عمده در راه انقلاب کارگری در ايران است. اين رژيم، و
بطور کلی سلطهً بورژوازی در هر شکل آن، اهرم اصلی و تکيه گاه سلطهً
امپريالسم در ايرانند. سياست ارتجاعی داخلی و خارجی جمهوری اسلامی
ايران، تغذيه کننده و تقويت کنندهً سياست ارتجاعی جورج دبليو بوش،
و به اصطلاح »جنگ با تروريسم« اوست، که نام مستعار جنگهای امپرياليستی
ايالات متحده برای سرکردگی بر جهان، جنگهای توسعه طلبانه، الحاق طلبانه
و سلطه طلبانه است.
شما از شمار نسبتاً بالای آرای احمدی نژاد سخن ميگوئيد. اين شايد عمده
دليلی باشد که باعث شده اين آرا را به کارگران نسبت دهيد، و در همان
حال شعار های عوامفريبانهً انتخاباتی او را به »قيمت اسمی« آنها می
خريد! ما نميتوانيم دراينجا به تفصيل به اين موضوعات بپردازيم و به
ياد آوری نکات زير بسنده ميکنيم:
• هيچکس در ايران، شايد غير از رهبرجمهوری اسلامی و شورای نگهبان ـ
ارگانی که اساساً برای از صافی گذراندن نامزد ها تعيين شده ( در انتخابات
اخير از بيش از ۱۰۰۰ نامزد تنها صلاحيت ۶ تن را تأييد کرد که بعداً
رهبر دوتا از نامزدهای حذف شده را به اين شش تن افزود!) ـ صحت و قانونی
بودن اين انتخابات را قبول ندارد؛ همه ميدانند که نيروهای پاسدار و
بسيج و آخوند ها وسيعاً در انتخابات دخالت و جانبگيری کردند تا آرا
را بنفع احمدی نژاد تغيير جهت دهند
• از مجموع تقريباً ۴۸ ميليون نفر واجد شرائط برای رأی دهی تقريباً
۱۷ ميليون نفر به احمدی نژاد و حدود ۱۱ ميليون نفر به رفسنجانی رأی
دادند، يعنی حدود ۲۰ ميليون نفراز واجدان شرائط رأی ندادند. شما چگونه
نتيجه ميگيريد که اکثريت کارگران به احمدی نژاد رأی دادند؟ از نظر
آماری طبيعی است فرض شود که شمار کارگران در بين ۲۰ ميليون نفر ( که
بطور تصادفی انتخاب شده باشند) از شمار کارگران در بين ۱۷ ميليون نفر
( که باز هم بطور تصادفی انتخاب شده باشند) بيشتر است. افزون بر اين،
بخشی از ۱۱ ميليون رأی رفسنجانی، رأی کارگران است ( رفسنجانی دارای
نفوذی هر چند کاهش يابنده در ميان باصطلاح »شورا های اسلامی کار« (
سازمانهای کارگری وابسته به حکومت) است. بنا براين هيچ دليلی بر اينکه
اکثريت کارگران بنفع اين يا آن نامزد رأی داده باشند وجود ندارد.
• خود احمدی نژاد و احزاب و سازمانهای پشتيبان اوهرگز چيزی به ضد بخش
خصوصی نگفتند. رهبر يکی از اين احزاب بسيار متنفذ اخيراً گفت که همهً
بنگاههای دولتی غير از نفت و تلويزيون دولتی بايد خصوصی شوند. احمدی
نژاد يکی دو بار کلماتی در بارهً نرخ بالای بهرهً بانکها ی خصوصی و»نقش
قمار گونهً« بازار اوراق بها دار بر زبان آورد اما بسرعت اين »تپق
ها« را تصحيح کرد.
• شما روی منشأ طبقاتی پائين احمدی نژاد انگشت ميگذاريد، ما فکر ميکنيم
نيازی به يادآوری نيست که کم نبودند آدمهائی که ازميان زحمتکشان برخا
ستند و بعداً به بد ترين دشمن آنان تبديل شدند: موسولينی و هيتلر هم
منشأ طبقاتی پائين داشتند.
ما درک ميکنيم که شما خواسته ايد از آنچه فکر ميکنيد ممکن است خواستهای
طبقهً کارگر ايران باشد پشتيبانی کنيد و سياستهای ارتجاعی و جنگ طلبانهً
بوش را افشا سازيد. اما ما فکر می کنيم که همبستگی با کارگران ايران
با ستايشی که شما از يکی ازمتعصب ترين چهره های ضد کمونيست و ضد دموکرات
در ايران به عمل آورده ايد سازگاری ندارد، کسی که خود و مرشدان مرتجع
و خون آشامش تنها با ملا ها و ژنرالهای اندونزی در سالهای ۱۹۶۰، با
شکنجه گران در شيلی و آرژانتين خونتا های نظامی، با ايران دوران شاه،
با يونان سرهنگها، با اسپانيای فرانکو و غيره قابل مقايسه اند.
ما اميدواريم که شما موضع نادرست خود را تصحيح کنيد و همبستگی خود
را با کارگران از نظر طبقاتی آگاه ايران و همهً نيرو های راستين انقلابی
که در گير مبارزهً مرگ و زندگی با رژيم جمهوری اسلامی هستند، و نيز
با انقلابيان همهً کشور ها نشان دهيد.
شما ميتوانيد تمام يا بخشی از اين متن را در سايت خود درج کنيد ( ما
از شما دعوت ميکنيم اين کار را انجام دهيد).
با بهترين احترامات
جمعی از کمونيستهای ايران
www.azarakhsh-org.net email@azarakhsh-org.net
متن انگليسی نقد سرمقالهً »دنيای کارگران«
Workers World
July 8, 2005
To Editor: Dear Sir, Madam,
Your Editorial of July1, 2005, concerning the victory of Mahmoud
Ahmadi Nejad in the so called « presidential election » in Iran,
has evoked a great astonishment among the Iranians who have read
it. Especially among the Iranian communists, democrats and all honest
women and men who have some objective knowledge of the dramatic
political, economic, social and cultural situation in Iran, and
know something about the bitter and sanguinary class struggle in
this country during the past three decades: they cannot conceal
their sorrow, their fury and their indignation about the unjust
and erroneous position that you have taken in this affair. We say
“sorrow”, because this position does not come from a media depending
on Republic Islamic of Iran or imperialists who support this reactionary
regime, but from a Party whose declared positions are the emancipation
of the working class, proletarian internationalism, and solidarity
with the oppressed peoples!
You are describing Mahmoud Ahmadi Nejad as a “revolutionary”, “anti-capitalist”,
“Islamic socialist”, “anti-imperialist” and so on. You are portraying
him as the “son of a blacksmith” who came out of the Iranian 1979
revolution against the regime of Shah and the US domination in Iran.
The fact is that he is neither a revolutionary, nor an anti-imperialist,
nor anti-capitalist: he is nothing but a most reactionary, anti-democratic,
anti-revolutionary figure in the political scene of Iran.
You are certainly aware of serious accusations against him as the
responsible of logistics support and as the head of the “reserve
team” in the assassination of political opponents of Iranian regime
in Austria in 1989. At that time Rafsanjani was president of Islamic
Republic of Iran, and Ali Khamenei was, as he is today, the Supreme
Guide; Khamenei, Rafsanjani, were the principal commanders of this
assassination, and the same Ahmadi Nejad was one of the executers
of this barbarous act, according to the testimonies of a number
of informed people (including certain ancient agents of Iranian
terrorist operations abroad), and the information and statements
of a number of human rights activists, some political figures in
Austria, many independent journalists, families and surroundings
of the victims.
From a social class point of view, Ahmadi Nejad is a docile servant
of capitalists and other propertied classes. More precisely, he
is a cynical lackey of the bureaucratic-military- religious faction
of the bourgeoisie in Iran. This faction, in alliance with a section
of large merchants and commercial bourgeoisie, maintains the upper
hand inside the bourgeois class. It is in permanent struggle not
only against the workers and the toiling people, but also against
other sections of the bourgeoisie for appropriating the lion share
in the profits extracted from the brutal exploitation of the working
class and toiling people, and in order to preserve and consolidate
its political and cultural hegemony in addition to economic supremacy.
You are trying, in your Editorial, to describe Ahmadi Nejad as the
popular antithesis of Rafsanjani; the fact is that he is a creation
of Rafsanjani and other high rank officials of the Islamic Regime.
It was Rafsanjani who promoted him as the governor (prefect) of
Ardebil province in the northwest of Iran. Their present rivalry
and competition can only be explained in the framework of the internal
contradictions of the ruling class and the reigning clique.
Ahmadi Nejad is not a “man of the people against the Establishment”
or against the imperialist domination and imperialist threats (as
one can deduce from your Editorial), he is not an “outsider”, on
the contrary: he is a man of the Establishment, in other words,
an interchanging part of the state machine serving the Iranian bourgeoisie
at present.
According to you, the Iranian workers elected Ahmadi Nejad “for
jobs, not the World Bank. And the vote told the U.S.: hands off.”
Despite your argument and your conclusion, any objective and informed
observer will assert that: a) the World Bank does not have considerable
investment in Iran and it is not going to do so in the near future
(especially if we take account of its new managing team), and b)
the large unemployment in Iran is not a result of the World Bank
investment or policies in Iran (for the fact that they have a negligible
small role in Iranian economics and politics at present); the large
unemployment in Iran is a result of the laws of capitalist accumulation
and capitalist mode of production in general, accelerated by the
reactionary policies of the regime of Islamic Republic of Iran,
and some powerful tendencies in the ruling circles in favour of
parasitic merchants and intermediaries rather than productive industrial
capitalists.
Consequently, the regime of Islamic Republic of Iran is the main
obstacle in the way of social progress, freedom and welfare of the
people, and the main obstacle in the way of the proletarian revolution
in Iran. This regime and generally, the bourgeois domination in
any form, are the main lever and mainstay for the imperialist domination
in Iran. The reactionary internal and foreign policy of the Islamic
Republic of Iran feed and reinforce the reactionary policy of G.
W. Bush, and his so called “war on terrorism” which is the pseudonym
of the US imperialist wars for world hegemony, wars of imperialist
expansion, annexation and domination. You are talking of relatively
large number of votes to Ahmadi Nejad. This is perhaps the main
reason that makes you attribute these votes to the workers, and
at the same time you buy demagogic electoral slogans of Ahmadi Nejad
at their “face value”! We cannot elaborate these issues in detail
here however, we mention the following points:
No one in Iran admits the health and regularity of this election,
excepted perhaps the Supreme Guide, the Council of the Guardians
of the Constitution – a body essentially assigned by the former
to filter the candidates – (in the last elections it eliminated
more than 1000 candidates and approved only 6, to which the Guide
himself added two other candidates!), everyone knows that there
were massive intervention and implication of military, paramilitary
forces and mullahs in order to “redirect” the votes in favour of
Ahmadi Nejad.
∑ From almost 48 million people qualified for voting, Ahmadi Nejad’s
votes counted about 17 millions and Rafsanjani’s about 11 millions:
about 20 millions of the qualified population didn’t vote. How do
you conclude that the majority of the workers voted for Ahmadi Nejad?
Statistically, it is normal to suppose that in 20 millions people
(chosen randomly) there are more workers than in 17 millions (also
chosen randomly). Furthermore, a fraction of the 11 millions votes
for Rafsanjani, was the vote of the workers (Rafsanjani has some
influence, though it is declining, in the so called “Islamic Workers
Councils” – governmental worker organization). So, there is no evidence
that the majority of workers voted for any candidate.
∑ Ahmadi Nejad himself, and the parties and organizations who supported
his candidacy, had never pronounced anything against the private
sector. The leader of one of these very influential parties maintained
recently that all state enterprises should be privatised, except
petroleum industry and state TV broadcasting. One or two times Ahmadi
Nejad said some phrases against the high interest rate of private
banks or the “gambling function” of stock exchange market, but he
rapidly corrected these “lapses”.
∑ You underline Ahmad Nejad’s modest class origin, we think that
we don’t need to mention to you that many people coming out of toiling
people became eventually their worst enemies: Mussolini and Hitler
also had modest class origins.
We understand that you wanted to support what you thought might
have been the aspirations of Iranian working class and to reveal
Bush administration’s reactionary and war mongering policy. But,
we think that solidarity with Iranian workers is incompatible with
the eulogies that you have made in favour of one of the most fervent
anti-communist and anti-democratic figures in Iran, who with his
reactionary and bloodthirsty mentors can only be compared with mullahs
and generals in Indonesia of 1960’s and with the torturers in Chile,
Argentina of military junta, Iran in the epoch of Shah, Greece of
Colonels, Spain of Franco, etc.
We hope that you will correct your erroneous position, and will
show your solidarity with the class conscious Iranian workers and
genuine revolutionary forces who have been engaged in a death or
life struggle against the Islamic Republic of Iran., as well as
with the revolutionaries of other countries.
You can publish all or a part of this text on your site (and we
encourage you to do it).
With the best regards
A group of Iranian communists
www.azarakhsh-org.net
email@azarakhsh-org.net
|