مصاحبه دوم، با یکی از فعالین دانشجویی داخل ایران
(به دلیل خطرات امنیتی، از آوردن نام این دانشجو خودداری میکنیم)
بهرام قدیمی - از طرف جمع اندیشه و پیکار
۳۱ ژانویه ۲۰۲۶
بخش اول: وضعیت میدانی و تجربه زیسته
سوال: اول از همه، حالتان چطور است؟
راستش را بخواهید، سخت است که در این شرایط از حال خوب صحبت کنیم. ما در وضعیتی هستیم که هر روز اسم دوستی، همکلاسی یا همسنگی را میشنویم که کشته شده یا بازداشت شده است. خانوادهها در عزا هستند، دانشگاهها تعطیلاند، اینترنت قطع است، و ما در نوعی خلأ اطلاعاتی زندگی میکنیم که خودش نوعی شکنجه روانی است.
از نظر احساسی، ترکیبی از خشم، غم و امید داریم. خشم از این همه بیعدالتی و خونریزی، غم از دست دادن عزیزان و امیدی لجوجانه که باور داریم این وضعیت پایدار نیست. شاید مهمترین چیزی که ما را نگه میدارد همین حس مسئولیت تاریخی است، اینکه نمیتوانیم ساکت بنشینیم و اجازه دهیم این جنایات بیپاسخ بماند.
ولی باید صادق باشیم که فشار روانی بسیار زیاد است. بسیاری از ما دچار اضطراب، بیخوابی و ترس مداوم هستیم. ترس از بازداشت، ترس از جان دوستان، ترس از آیندهای نامعلوم. با این حال، هنوز ایستادهایم و هنوز میجنگیم.
سوال: با وجود قطع اینترنت و سرکوب گسترده، تصاویری از کشتار توسط نیروهای امنیتی به بیرون درز کرده است. با این حال، اعتراضات متوقف نشده و حتی صحنههایی از شادی و همبستگی در خیابانها دیده میشود. وقتی به خیابانهای تهران میروید، چه احساساتی را تجربه میکنید؟
متأسفانه از زمانی که تک تک افراد به اینترنت دسترسی پیدا کردند و ویدیوهایی که دیدیم، تازه فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. حقیقت این است که هیچکدام ما نمیدانستیم با چه عظمتی از سرکوب و کشتار مواجهیم. ایران کشور بزرگ و متکثری است و در اعتراضات اخیر بسیاری از نقاط ایران به اعتراضات پیوستند و مورد سرکوب وحشیانه قرار گرفتند.
چون اینترنت قطع بود، حتی تقریباً نزدیک دو روز خط تلفن و پیامک هم قطع بود. پیامک نزدیک یک هفته تا ده روز بعد وصل شد و خط تلفن دو روز بعد. نکته جالب درباره خط تلفن این است که دو ساعت اولی که قطع بود، نمیشد به اورژانس و پلیس زنگ زد، خطوط اضطراری هم قطع بود. دیدن این تصاویر بعد از آن اتفاقات، یکدفعه ضربه بزرگی به ما زد.
این صحنههای شادی و همبستگی در خیابانها به نظر من خیلی گزینشی است. من الان شخصاً حس میکنم یکی از بزرگترین خطرهایی که آینده این اعتراضات را تهدید میکند، خطر مواجهه بیش از حد با رنج است. از زمانی که اینترنت وصل شده، که وصل هم نشده در واقع، از حالت کاملاً قطع به حالتی درآمده که با زحمات بسیار، درصد بسیار اندکی از مردم ایران، شاید کمتر از ۱۰ درصد حتی در بین اطرافیان من که الیت تهرانی محسوب میشوند، وصل هستند و آن هم دائم قطع میشود و ناپایدار است.
ما حتی یک ویدیو تکراری ندیدیم، حتی یک اسم تکراری نشنیدیم. حجم زیاد رنج، حجم زیاد کشتار، فیلمهایی که هست واقعاً غیرقابل دیدن است و هیچوقت از ذهن انسان پاک نمیشود. این باعث میشود که نتوانم بگویم از نظر احساسی وضعیت خوبی را تجربه میکنیم. برای همین به نظرم یکی از بزرگترین خطرهایی که الان ما را تهدید میکند، همین مسئله رنج، تروما و کاهش توان مقاومت است.
بخش دوم: از اقتصاد به سیاست
سوال: جرقه اولیه اعتراضات، فشار اقتصادی، تورم بالا و سقوط ارزش ریال بود؛ اما خیلی سریع شاهد رادیکالشدن مطالبات و عبور از خواستهای معیشتی به نفی کلیت نظام بودیم. این چرخش سریع و سیاسیشدن اعتراضات را چگونه توضیح میدهید؟
به نظر من اینجا مسئله یک چرخش یا یک سیاسیشدن نیست، بلکه جواب این سوال در دو موضوع نهفته است.
اول، گروهی که اولین بار جرقه را در تهران زدند، یعنی در شهری که بیشترین توجه روی آن است، بازاریان بودند. بازار از گذشته نهاد مهم جمهوری اسلامی است. خامنهای به درستی در سخنرانیاش، که بعد از همین اعتراضات انجام داد، بر نزدیکی حاکمیت و نظام به بازار اشاره کرد. بازار از گذشته تقریباً جزو هسته سخت نظام حساب میشده.
این اعتراضات عملاً نتیجه سیاستهای اخیر نظام بوده مبنی بر این که فشارهای اقتصادی را روی اقشار کمصداتر و فرودستتر سرشکن کند. با گذشت زمان و هرچه ارزش ریال بیشتر کاهش پیدا کرده و تحریمها شدیدتر شده، نظام بیشتر ورشکسته شده. این فشار از یکجایی به بعد دیگر تماماً نمیتوانست روی طبقات فرودست سرشکن شود.
ما میدانیم که تحریمها همواره بیشترین اثر را روی گروههای کمدرآمد گذاشته و باعث افزایش نابرابری و فقر در ایران شدهاند. غارتی که جمهوری اسلامی از منابع میکند و فشار دائمی که به اقشار فقیرتر میآورد، در حالی است که گفته میشود ایران از نظر تعداد ثروتمندان و میلیونرهای دلاری در منطقه جزو کشورهای ردهبالاست.
در نهایت جمهوری اسلامی مجبور شده با یکسری سیاستهای جدیدتر و شیکاگویی، حذف ارز ترجیحی، افزایش مالیات بر ارزش افزوده، کاهش بودجه نهادهایی مثل هلال احمر، این فشار را به اقشار وسیعتری هم بیاورد. این بار دیگر فقط از طبقه متوسط و فرودست صحبت نمیکنیم، بلکه این بار فشار روی بازارها آمده.
وقتی صحبت از تکنرخی کردن ارز است، بسیاری از اقشاری که تا الان رانت میگرفتند، به این معنی نیست که رانتشان قرار است کاملاً قطع شود ولی حجم خوبی از این رانت قرار است دیگر به آنها داده نشود، چون نظام دیگر نمیتواند بپردازد. دلیلش این است که در وضعیت بدی قرار گرفته، بهویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه.
این باعث شد که جرقه اولیه اعتراضات توسط این قشر داخل بازار به خاطر تغییر سریع نرخ دلار طی چند روز کوتاه رخ دهد. ولی از آنجایی که وضعیت فعلی ایران میتوانیم بگوییم در حالت «آتش زیر خاکستر» است، همواره منتظر یک جرقه و یک اتفاق که بترکد.
مردم سالهاست که از حاکمیت جمهوری اسلامی، از تمامی سیاستهایش، از فقر شدیدی که بر ما روا داشته، از دوستان و همکلاسیها و فامیلها و خانوادههایی که کشته و عزیزانی که داغدار کرده، از اعدامها، از حکومت دینی، از تمامی اینها ناراضی هستند.
برای مثال، در خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی»، اتفاقی که منجر شد کل دومینوی اعتراضات شروع شود، کشته شدن ژینا امینی بود. ما دائماً این وضعیت را تجربه کردهایم. پس اینجا مسئله این نبود که یکدفعه خواستهای معیشتی تبدیل به نفی کل نظام شد. این نظام سالهاست که دیگر هیچ مقبولیتی ندارد، هیچ وجاهتی ندارد نزد مردم و تماماً روی خون، سرکوب و اعدام بنا شده، تماماً بر روی اسلحه بنا شده.
بخش سوم: دانشگاه بهمثابه سوژه سیاسی
سوال: شما در بیانیهتان از دانشگاه بهعنوان یکی از معدود فضاهایی یاد میکنید که هنوز امکان گفتوگو درباره «فردای ایران» و عبور از دوگانههای جعلی وجود دارد. منظورتان از «قدرت برسازنده» یا نقش ایجابی دانشگاه در این مقطع چیست؟
دانشگاه مکانی است که از دیرباز مکان تکثر بوده و همانطور که میبینیم، همواره طی جنبشهای اجتماعی که در ایران اتفاق افتاده، دانشگاه در خط مقدم جنبشها بوده. فکر میکنم ثابتترین مکانی که بتوانیم بگوییم همواره در تمامی جنبشها و خیزشها در ایران حضور داشته، دانشگاه باشد.
ما در ایران حتی جنبشهای مختص دانشگاه داریم. مثلاً مسئله کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ را داریم که بعد از قتلهای زنجیرهای و سرکوب اتفاق افتاد و یکی از بزرگترین و شاید یکی از نقاط عطف سرکوب و در عین حال تظاهرات علیه جمهوری اسلامی به شمار میرود. حرکتهای کوی دانشگاه در آن دوره، تماماً در خود دانشگاه شکل گرفت و سالهاست که در خط مقدم مبارزه است.
ولی دانشگاه به سبب یکسری ویژگیهایی که دارد، مثل همین تکثر بودنش (دانشگاه محل کنار هم آمدن تمام اقوام و اقشار از سراسر ایران که کشور بزرگ و متکثری از نظر فرهنگی و سیاسی است) محل تمرین دموکراسی و تمرین آزادی است.
به همین سبب است که دانشگاه در تاریخ خود، روز دانشجو را ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ میبیند، یعنی روزی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، سه دانشجوی عزیز، یعنی شریعترضوی، قندچی و بزرگنیا توسط رژیم شاه کشته شدند.
به همین دلیل است که دانشگاه توانسته همواره موضعی داشته باشد که از این دوگانههای صلیبی بگذرد و گول رتوریک گروههایی که تلاش کردند همواره بر اعتراضات مردم سوار شوند و منفعت خودشان را پیش ببرند، نخورد.
دانشگاه تمرین دموکراسی است و دانشجوها همه با هم در دانشگاه برابرند. این آگاهی دانشجوها، این گذشته و تاریخی که دانشگاه دارد، این که دانشجویان همواره اکتیویست بودهاند، باعث میشود که دانشگاه قدرت این را داشته باشد که به چیزی فراتر از این دوگانهها فکر کند.
ما از تمام اقشار، تمام گروهها، تمام رشتهها و تفکرها دانشجو داریم و این باعث میشود که دانشگاه شاید بهترین گزینه باشد برای تمرین و تخیلپردازیهایی که خارج از این دوگانهها باشد.
دانشگاه را گاهی «جمهوری کوچک» مینامیم، به خاطر اینکه در دانشگاه با این تکثرش، همهچیز به نوعی امر جمعی و مشاورهای حساب میآید. در همین امر مشاورهای است که دانشجو و شوراهای صنفی محل تمرین و بحث شورایی و دموکراسی برای رسیدن به منفعت جمعی است.
دانشگاه نمونهای کوچک از جمهوری تبدیل شده است که البته با مبارزات بسیار همواره پابرجای مانده است.
سوال: این روزها چه شعارهایی در خیابانهای تهران شنیده میشود؟ این شعارها چه نسبتی با شعار «زن، زندگی، آزادی» در خیزش ۱۴۰۱ دارند؟ آیا شاهد تداوم، تعمیق یا گسست هستیم؟
شعارهایی که این روزها بیشتر در خیابان شنیده میشود، یا شاید پرسروصداترین صدایی که در خیابان هست، شعار «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» است. از این نظر شاید نسبت به خیزش سال ۱۴۰۱ «زن، زندگی، آزادی» با گسست خیلی عمیقی مواجه باشیم.
مخصوصاً اینکه اقشاری که این شعارها را میدهند نسبت به ۱۴۰۱ بسیار متفاوتترند. اینطور حس میکنم که شاید ابتکارعمل این بار بیشتر دست فرودستان شهری و مسن باشد.
از سمت دیگر، ما حتی شاهد این بودیم که خارج از دانشگاه، البته داخل دانشگاه هنوز شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» صدای بلندی است، «زن، زندگی، آزادی» هنوز بلندترین صدا بود در تمام دانشگاهها. مشترکترین شعار بعد از «مرگ بر دیکتاتور» شاید بگوییم «زن، زندگی، آزادی» بود.
ولی این گسستی که هم بین دانشگاه و خیابان و هم بین امسال و ۱۴۰۱ وجود دارد، احتمالاً دلیلش ناامیدی مردم است. دلیل دوم احتمالاً ابتکارعمل رضا پهلوی، باشد که به خوبی روی این اعتراضات سوار شد.
کاری که در ۱۴۰۱ نتوانست انجام دهد و هر کاری کرد که خودش را بهعنوان چهره مطرح اعتراضات ثبت کند، فقط و فقط باعث شکست و حتی تمسخرش شد. از کمپینی که داشت برای وکالت گرفتن از افراد که عملاً وکالت گرفتن از افراد نوعی قرارداد اجتماعی بین پادشاه و رعیت بود، و «کینگ کمپین»، نهایتاً فکر میکنم ۲۰۰ هزار امضا جمع کرد که خیلی اندک بود، و تازه این ۲۰۰ هزار نفر بسیاریش فیک بودند.
طبق آخرین نظرسنجی موسسه گمان در خرداد ۱۴۰۳، تعداد پهلویخواهان و پادشاهیخواهان در ایران بهطرز معناداری از جمهوریخواها کمتر است. ولی این بار رضا پهلوی توانست با یک موقعیتسنجی دقیق از این ناامیدی و خشم استفاده کند.
چون شاهد تودهایتر شدن اعتراضات هم بودیم، به خوبی این جواب داد و این شعار صدایش خیلی شنیده شد. البته آلترناتیو بودن پهلوی تنها از روی حذف سایر آلترناتیوها یا ساکتشدن و زندانیبودن سایر آلترناتیوها توسط جمهوری اسلامی رخ داده. به این معنا نیست که آلترناتیو دیگری وجود نداشته، اما در سطح شعارها کاملاً شاهد گسست بودیم.
بخش چهارم: سرکوب سازمانیافته
سوال: در میان جانباختگان، نام دانشجویانی چون آیدا حیدری و زهرا بهلولپور دیده میشود. در بیانیهتان به نقش بسیج در سرکوب داخل دانشگاهها اشاره کردهاید. مهمترین سیاستها و ابزارهای حکومت برای مهار و تضعیف جنبش دانشجویی در ماههای اخیر چه بوده است؟
بله، ما در تجمع بزرگ و بیندانشگاهی روز ۹ دی ۱۴۰۴ شاهد حضور بسیج میان جمعیت بودیم که به شدت از همان ابتدا برخورد فیزیکی کردند و به دانشجوها حملهور شدند. همان روز ما دانشجویانی داشتیم که آسیب دیدند حتی بابت برخورد با بسیج.
بسیج یکی از تاکتیکهای حکومت برای سرکوب بوده، ولی همواره تاکتیکهای دیگری وجود داشته. ما اینجا حتی از «تبعیض آموزشی» صحبت میکنیم. دانشجویانی که ستارهدار میشوند، تعلیق میشوند، امکان درس خواندن را دیگر ندارند. چون که در تظاهرات شرکت کردهاند یا در تحصن شرکت کردهاند یا حتی حجاب نداشتهاند و حجابشان را رعایت نکردهاند.
ما شاهد دانشجویانی بودیم که در فرایندهای اداری عملاً حذف شدند یا به خاطر داشتن سابقه فعالیت سیاسی، اجازه ارائه پایاننامه پیدا نکردند، اجازه ورود به ترم جدید پیدا نکردند. دانشجویانی داشتیم که حتی حق اسکانشان لغو شد (دانشجویان شهرستانی که در خوابگاههای تهران هستند یا در خوابگاههای شهرهای دیگر). بسیاری از اینها بعد از سابقه سیاسی، اسکانشان لغو شده و عملاً بیجا و مکان شدند. در حالی که هنوز دانشجو به شمار میرفتند، دیگر امکان رفتن به دانشگاه را نداشتند چون محلی برای سکونت در آن شهر نداشتند.
از سایر اشکال سرکوب، فشار حکومت بر خانوادههاست که در اعتراضات اخیر همین اتفاق افتاده. دانشگاهها یا نهادهای امنیتی مثل وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه به خانوادههای دانشجو زنگ میزنند و روی آنها فشار میآورند. نگرانیهایی که برای خانوادهها ایجاد میکنند، شرایط کار را برای دانشجوها سختتر میکند، مخصوصاً اینکه خیلی از این خانوادهها خانوادههای مذهبی یا خانوادههای محافظهکاراند یا حتی خانوادههایی هستند که در دستگاههای دولتی شاغلاند. این سبب ترس و هزینهسازی بیشتر برای دانشجوها میشود.
ما در همین جنبش اخیر به کرات احضارهای امنیتی داشتیم. در زمانی که اینترنت قطع بود ازطرق دیگری میشنیدیم که که بچهها توسط دادگاه احضار شدند. برای اینکه این دانشجویان نتوانند از روند قانونیشان استفاده کنند و دادگاهها مجبور به جمعآوری مدرک نشوند، افراد را به نام متهم اظهار نمیکردند، بلکه بهعنوان «مطلع»، یعنی انگار شاهد پرونده باشند.
با چنین عناوینی دانشجویان به دادگاه احضار شدند و دادگاه آنها را به نهاد امنیتی که معمولاً سازمان اطلاعات سپاه است ارجاع میداد. این شیوه بیشتر در دانشگاه شهید بهشتی اتفاق افتاده. آنها را به سازمان اطلاعات سپاه ارجاع دادهاند و وقتی به دفتر پیگیری سازمان اطلاعات سپاه در محله نیایش تهران رفتند، با تهدید و ارعاب روبهرو شدند.
سرکوب در دانشگاهها بسیار جدی است. با این حال در دانشگاه اعتراض همواره کمهزینهتر از خیابان بوده است. زیرا در در خیابان دیگر با مکالمه یا حتی بازجویی مواجه نیستیم، با اسلحه مواجهایم و خیلی راحت ممکن است یک نفر کشته شود.
به همین دلیل در تاریخ جنبشهای ایران، یکی از معدود دفعاتی شاید باشد که طی یک جنبش دانشگاهی که همواره سیاسی بوده، شاهد کشتهشدن دانشجویان داخل خود دانشگاه یا در مسیر رفت و برگشت از دانشگاه باشیم.
بخش پنجم: پیوند دانشگاه، کارگران و جامعه
سوال: در هفتههای اخیر، هم شاهد فراخوان اعتصاب عمومی از سوی برخی سازمانهای کُرد بودهایم و هم نمونههایی از کنترل کارخانهها توسط شوراهای کارگری، مانند آنچه در اراک رخ داد. وضعیت کنونی پیوند اعتراضات خیابانی با محیطهای کار و تولید را چگونه ارزیابی میکنید؟
اعتصابات کاملاً واکنشی بود به آنچه در خیابان رخ داده و به وضعیت اقتصادی و کلیت حاکمیت سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی. ولی اگر ما از طرف گروههایی مانند کردها یا شوراهای کارگری جدیتر شاهد این قضیه نبودهایم، یک دلیل مهمش احتمالاً میتواند این باشد که اعتبار و نام این اعتراضات را شخص رضا پهلوی و سلطنتطلبان ایران، که اکثراً هم در میان دیاسپورای ایرانی هستند و چهرههای مهمشان هیچکدام در ایران حضور ندارند، به نام خود ثبت کردند.
به همین دلیل، علیرغم بار عظیم و حجم ناراحتی انبوهی که از کشتهشدگان و سرکوب وجود دارد، به دو دلیل، یکی اینکه در آن روزها اینترنت قطع بود و هیچکس خبری از این نداشت که چند نفر کشته شدهاند و چه اتفاقی دارد میافتد، و چون امکان پیوستن و هماهنگی و سازماندهی نبود، بسیاری از این گروهها موضعگیری سریع نداشتند. مثلاً کُردها از تظاهرات خیلی جدی و سریع در خیابانها مثل آن کاری که در ۱۴۰۱ انجام دادند، خودداری کردند.
چون این تصور احتمالاً پیش آمده که این کارها بازی در زمین رضا پهلوی است و باعث افزایش اعتبار او خواهد بود که بسیاری از نزدیکانش فاشیست هستند. بسیاری از گروههای نزدیک به او حتی مواضعی ضدکردها و بقیه خلقها دارند و هم مواضع ضد زن.
به همین دلیل، این اعتصابات خط جدایی خیلی درستی کشیدند. اعتصابات احتمالاً میتواند بهعنوان سرنخ درستی باشد از اینکه کدام گروهها دوست داشتند با تمام وجود به این تظاهرات بپیوندند و هزینهاش را هم دادند، ولی نمیخواستند به نفع رضا پهلوی هم احتمالاً چیزی اضافه شود.
ولی باید بگویم که این موضعگیری، هرچند قابل درک است، مشکلات خودش را دارد. ما بهشدت به پیوند دانشگاه، خیابان و محیطهای کار نیاز داریم. تاریخ جنبشهای اجتماعی موفق نشان میدهد که بدون پیوند طبقه کارگر، معلمان، کامیونداران، کارگران نفت و سایر بخشهای تولیدی با جنبشهای خیابانی و دانشجویی، دستیابی به تغییرات بنیادین دشوار است.
اعتصاب عمومی یکی از مؤثرترین ابزارهایی است که میتواند رژیم را واقعاً به زانو درآورد. وقتی چرخ تولید و توزیع متوقف شود، وقتی نفت استخراج نشود، وقتی کامیونها حرکت نکنند، وقتی معلمان تدریس نکنند، حاکمیت نمیتواند به بقای خود ادامه دهد. این درس مهمی است که از انقلاب ۵۷ هم آموختیم، جایی که اعتصابات نفت نقش تعیینکنندهای داشت.
متأسفانه یکی از موفقیتهای رژیم در دهههای اخیر، از همپاشاندن نیروهای سازمانیافته کارگری، سرکوب رهبران کارگری و نابودی استقلال تشکلها بوده است. بسیاری از فعالان کارگری در زندان هستند یا تحت فشار شدید. شوراها و سندیکاهای مستقل سرکوب شدهاند. برای همین است که این پیوند بهراحتی شکل نمیگیرد.
ما در دانشگاه باید تلاش کنیم که این پلها را بسازیم. باید با کارگران، با معلمان، با پرستاران گفتوگو کنیم. باید مطالباتشان را ببینیم و همبستگی نشان دهیم. جنبش دانشجویی وقتی قوی است که منزوی نباشد. آنچه در اراک دیدیم، نمونهای کوچک از توان بالقوهای است که شوراهای کارگری میتوانند داشته باشند. ما باید از این تجربیات یاد بگیریم و آنها را گسترش دهیم.
بخش ششم: سیاست بینالملل و همبستگی
سوال: از نظر شما، جامعه مدنی و نیروهای مترقی در غرب عملاً چه کارهایی میتوانند انجام دهند؟ بهویژه در شرایطی که پس از نسلکشی غزه، اعتبار نهادهای حقوق بینالملل بهشدت تضعیف شده است.
متأسفانه شاهد این بودیم که خیلی از نهادهای غربی، مخصوصاً چهرههای چپ جهان یا نیروها و چهرههایی که از فلسطین حمایت کرده بودند، (و در آن زمان ما دانشجویان ایران، دانشجویان آزادیخواه و عدالتخواه ایران، حامی و همدل آنان بودیم)، از همراهی باجنبش در ایران خودداری کردند. از این جنایت بزرگ و نقض حقوق مشخص بشری که در ایران اتفاق افتاده، صحبت نکردند. ما از این بابت بسیار دلخور و ناامید هستیم. حتی رسانههای بزرگ و معتبر حامی فلسطین، از این قضیه حرف نزدند. این بار چند چیز را نشان میدهد. یکی اینکه جمهوری اسلامی تا چه اندازه توانسته از فلسطین استفاده سیاسی کند.
جمهوری اسلامی و قطر بهعنوان دو کشوری که از نظر سیاسی نزدیک به هم هستند و ارتباطات نزدیکی با هم دارند، موفق شدند با پولپاشی در آنچه که سازمانها و نهادهای «محور مقاومت» خوانده میشوند، جنبش غزه و انتفاضه فلسطین را تبدیل به یک ابزار سیاسی برای خودشان بکنند.
زمانی انتقام از این دو کشور حتی ممکن است به ابزار سیاسی و کشتار و ظلم علیه مردم غزه تبدیل شود. یک لحظه دیگر ممکن است باعث شود که نهادهایی که تا روز قبل با نام حقوق بشر به درستی از فلسطین حمایت میکردند، روز بعد از جنایت بزرگی که در ایران رخ داده، حرف نزنند.
از این بابت ما بسیار ناامید هستیم از اینکه چپ جهانی و بسیاری از این نهادها فکر میکنند که حمایت از ایران و صدای مردم ایران بودن به معنی حمایت از امپریالیسم و حمایت از مداخله خارجی آمریکا در منطقه و یا حمایت از اسرائیل بهعنوان دشمن جمهوری اسلامی در منطقه باشد.
این خوانش غیراخلاقی و چنین تحلیل سادهانگارانه که منافع کشورها را مشخصاً نمیبیند، هیچ پایی در واقعگرایی سیاسی ندارد و همواره بر این تأکید دارد که انگار «دشمن دشمن من دوست من است». الان عملاً دارد پا روی خون مردم ایران میگذارد و دههها مبارزه مردم ایران را حتی نادیده میگیرد.
من بارها دیدم که آنهاهم بر رتوریک جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه این تظاهراتکنندهها تروریست و جاسوس و سیآیای بودهاند، تأکید کردند. بعضی از این خبرگزاریها عملاً خون مردم ایران را شستند و برخون دهها هزار کشته و همکلاسیهای عزیز ما که بهعنوان تروریست موساد نام نهادند پا گذاشتند.
به نظر من، نیروی مترقی در غرب در این شرایط اولین کاری که باید بکند این است که مخصوصاً در شرایطی که ما اینترنت نداریم و بلاکاوت هستیم از نظر رسانهای، تمام نیروی خودش را بسیج بکند برای صحبت از آنچه که در ایران اتفاق افتاده و دارد میافتد، برای صحبت از حتی جنایات تاریخی دیگر جمهوری اسلامی.
آنچه که برای ما تعجبآور است این است که نیروهایی که اکنون خودشان را چپ میدانند، این تاریخ را نمیدانند که در جمهوری اسلامی حتی هنوز هم چپ بودن یک جرم است که مجازات دارد. در جمهوری اسلامی ما دو برهه تاریخی بزرگ داریم که چپها اعدام شدند. و قتلهای زنجیرهای داریم که در دهه ۷۰ شمسی توسط نهادهای امنیتی مخفیانه، متفکران و مترجمان چپگرا در ایران کشته شدند. خیلی برای ما عجیب است که چپهای دیگر کشورها الان در صف حامیانمان نیستند.
به نظر من شاید که حکم دادگاه برای نتانیاهو نمادین بود و کاری بیش نبود، ولی حتی همین حکم نمادین هم الان میتواند علیه اشخاصی مثل خامنهای، مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مثل علی لاریجانی، مثل اعضای شورای عالی امنیت ملی، اعضای شورای نگهبان، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام صادر شود. اگر همین حکم برای آنها صادر شود، باز میتواند خیلی مفید باشد.
ما شاهد این هستیم که بسیاری از فرزندان جمهوری اسلامی یا حتی بسیاری از شرکتهایی که با جمهوری اسلامی کار میکنند و عملاً در سرکوب ما نقش دارند؛ مثلاً گاردین اخیراً در گزارشی گفته بود که یک شرکت نرمافزار آیگپ، یکی از نرمافزارها و پیامرسانهای ملی جمهوری اسلامی را تولید میکند. چون میدانیم جمهوری اسلامی تمام پیامرسانهای خارجی را فیلتر میکند؛ استفاده از ویپیان یا آن نرمافزارها را به شدت سرکوب میکند، حتی جرمانگاری میکند و از طریق نرمافزارهای داخلی جاسوسی میکند. این نرم افزارتوسط یک شرکت داخلی انگلستان تولید شده و حمایت میشود.
اطلاعات بسیاری موجود است از اینکه چه کسانی خارج از ایران هستند: از نزدیکان به رهبر فعلی انقلاب ایران تا رهبر سابق ایران، از نزدیکان سپاه پاسداران، از نزدیکان به خانواده بزرگ لاریجانی که از الیگارشها و خانوادههای سیاسی مهم ایران هستند، و غیره.
سوال: رسانههای فارسیزبان خارج از کشور عملاً پروژه «بدیلسازی از بالا» را پیش میبرند. نسبت جنبش دانشجویی با این نوع اپوزیسیون رسانهای چیست و چرا آن را خطرناک میدانید؟
رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و بسیاری از رسانههای جهانی دارند عملاً یک پروژه بدیلسازی از بالا از رضا پهلوی را جلو میبرند، میشود گفت از بالا و حتی از بیرون.
بدون توجه به اینکه این شخص، رضا پهلوی، چقدر در ناکامماندن جنبشهای سیاسی ایران نقش داشته. پهلوی در ۱۴۰۱ جنبش و خیزش «زن، زندگی، آزادی» را عملاً به حاشیه برد و حتی در آن شورایی که درست کرد عملاً کار را عقیم میگذاشت.
رضا پهلوی و هوادارانش به تمام گروههای سیاسی میتازند. شخص رضا پهلوی شاید مهمترین عامل عدم شکلگیری یا جلوگیری از شکلگیری یک آلترناتیو مترقی در ایران باشد، آلترناتیوی که آلترناتیو جمعی باشد.
اما بگذارید صریحتر بگویم که چرا این پروژه بدیلسازی رسانهای خطرناک است. اولاً، تاریخ ما نشان میدهد که هر بار که یک شخص یا یک گروه محدود خواسته از بالا به مردم دیکته کند که آیندهشان چگونه باشد، به فاجعه منتهی شده است. انقلاب ۵۷ را با هزاران شعار و خواست متکثر شروع کردیم، اما در نهایت یک نفر و یک ایدئولوژی بر همه چیز غالب شد. نتیجهاش چهار دهه دیکتاتوری دینی بود.
ما در دانشگاه معتقدیم که آلترناتیو باید از درون جامعه، از پایین، از میان مبارزات و گفتوگوهای واقعی مردم شکل بگیرد. نه اینکه از بیرون و از بالا به ما تحمیل شود. این تنها راه است که میتوانیم به یک تغییر پایدار و دموکراتیک برسیم.
سوال: یکی از ادعاهای رایج این است که اعتراضات فاقد رهبری است. شما این فقدان را ضعف میدانید یا نشانه نوعی سیاست افقی و جمعی؟ دانشگاه در این میان چه نقشی میتواند ایفا کند؟
این ادعا که جنبش فعلی فاقد رهبری سیاسی است را ما کاملاً اشتباه میدانیم و اساساً با این ادعا مخالفیم، به خاطر اینکه رهبران سیاسی جدی هستند.
افرادی که سالها سابقه سیاسی دارند، چهرههای جمهوریخواه، چهرههای سابقهدار بزرگ در اوین، چهرههای حقوق بشری، تنها دلیل اینکه این افراد خود بهعنوان یک آلترناتیو دیده نمیشوند، به خاطر این است که اینها یک شخص نیستند و اینها یک جمع هستند.
دانشگاه در این میان نقش کلیدی میتواند داشته باشد. دانشگاه میتواند فضای تمرین سیاست افقی باشد. شوراهای صنفی دانشجو، تشکلهای مستقل، بحثهای آزاد در دانشگاه، همه اینها آموزشگاه دموکراسی هستند. وقتی دانشجویان یاد میگیرند که چگونه جمعی تصمیم بگیرند، چگونه به اختلافاتشان رسیدگی کنند، چگونه اکثریت و اقلیت را احترام بگذارند، این مهارتها را با خودشان به جامعه میبرند.
دانشگاه همچنین میتواند محل تولید گفتمان باشد. یعنی جایی که ایدههای مختلف درباره فردای ایران بحث و بررسی شوند، نه در یک فضای رسانهای دستکاریشده، بلکه در یک فضای آکادمیک و نقادانه. این گفتمانها میتوانند به جامعه منتقل شوند و به تدریج اجماعهای جدیدی شکل بگیرد.
در نهایت، دانشگاه میتواند پل ارتباطی بین بخشهای مختلف جامعه باشد. دانشجویان از همه جای ایران، از همه اقشار، از همه اقوام میآیند. این تنوع باعث میشود که دانشگاه بتواند زبان مشترک بین گروههای مختلف باشد و از تفرقهای که حکومت همیشه دامن میزند، جلوگیری کند.
سوال: اگر بخواهید واقعبینانه نگاه کنید: گام بعدی جنبش چیست؟ تداوم خیابان، اعتصاب، یا بازآرایی نیروها؟ دانشگاه کجای این نقشه ایستاده؟
گام بعدی دانشگاه در این جنبش، پافشاری بر بازگشایی دانشگاههاست که از اوایل این اعتراضات تقریباً تعطیل شدند، به خاطر ترس مشخصی که حکومت از دانشگاهها دارد و دلش نمیخواهد که دانشگاهها بتوانند صدای مترقی را در این جنبش تقویت کنند.
گام اول ما در بازگشایی دانشگاهها، الان ما مشغول تحریم امتحانات مجازی فعلی در دانشگاهها هستیم و با این تحریم میخواهیم صدای کشتهشدگان و عزیزانمان باشیم و در امتحانات و کلاسها شرکت نکنیم.
بعد از بازگشایی دانشگاهها هم قطعاً تظاهرات و تجمعها و تحصنهای جدی در دانشگاه رخ میدهد. اجازه نمیدهیم که خون عزیزانمان پایمال شود. تداوم این اتفاقات در دانشگاه و بیدار بودن دانشگاه کلیدی است.
اما اگر بخواهم واقعبینانه صحبت کنم، باید بگویم که ما در یک مقطع حساس و پیچیده قرار داریم. خیابان هنوز پتانسیل دارد، اما بعد از سرکوب شدیدی که دیدیم، مردم خسته و مصدوم هستند. تروما و رنجی که توضیح دادم، واقعی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بنابراین، فکر میکنم گام بعدی ترکیبی از چند استراتژی است:
اول، بازآرایی و سازماندهی. ما نیاز داریم که نیروهایمان را جمع کنیم، زخمهایمان را التیام دهیم، و برای مراحل بعدی آماده شویم. این بازآرایی باید در سطح شوراهای صنفی، تشکلهای مستقل، و شبکههای همبستگی صورت بگیرد. باید بیاموزیم که چگونه در شرایط بلاکاوت اینترنت ارتباط برقرار کنیم، چگونه از یکدیگر حمایت کنیم، چگونه امنیتمان را بالا ببریم.
دوم، ادامه مقاومت به شکلهای گوناگون، خیابان فقط یک جبهه است. ما میتوانیم در دانشگاهها، در محیطهای کار، در همسایگیها، در فضای مجازی، در هرجا که هستیم مقاومت کنیم. تحریم امتحانات، عدم همکاری با نهادهای سرکوبگر، حمایت از خانوادههای جانباختگان، نگهداشتن حافظه تاریخی، همه اینها اشکال مقاومت هستند.
سوم، تلاش برای ایجاد اعتصابهای هماهنگ همانطور که گفتم، بدون پیوند با کارگران، معلمان، و سایر بخشهای تولیدی، دستیابی به تغییر بنیادین سخت است. ما باید روی ایجاد این پیوندها کار کنیم. این کار زمانبر است، اما ضروریست.
چهارم، تولید گفتمان و چشمانداز. ما نیاز داریم که درباره فردای ایران صحبت کنیم. نه فقط اینکه علیه چه چیزی هستیم، بلکه برای چه چیزی میجنگیم. چه نوع جامعهای میخواهیم؟ چگونه میخواهیم با تنوع قومی، مذهبی، فرهنگیمان کنار بیاییم؟ چگونه میخواهیم اقتصادمان را بسازیم؟ چگونه میخواهیم عدالت را پیاده کنیم؟ این بحثها باید در دانشگاهها، در جامعه، همهجا انجام شود.
پنجم، همبستگی بینالمللی واقعی. ما باید ارتباطمان را با جنبشهای مترقی در سراسر جهان تقویت کنیم، نه با دولتها و رسانههای وابسته، بلکه با جنبشهای مردمی، با دانشجویان در کشورهای دیگر، با کارگران، با فعالان حقوق بشر.
دانشگاه در این نقشه، همانطور که همیشه بوده، در خط مقدم است. دانشگاه فضای تمرین، فضای تولید ایده، فضای مقاومت، و فضای امید است. ما نقشمان را میدانیم و از آن عقبنشینی نمیکنیم، حتی اگر دانشگاهها را ببندند، حتی اگر ما را بازداشت کنند، حتی اگر اینترنت قطع باشد، ما همچنان میایستیم و میجنگیم. چون میدانیم که این مبارزه برای آیندهمان، برای نسلهای بعدی، برای ایرانی است که میخواهیم بسازیم: ایرانی آزاد، دموکراتیک، و عادلانه.
با تشکر و تقدیر از فعالیت و شجاعتی که در این اوضاع از خود نشان میدهید! دست تک تکتان را به گرمی میفشاریم!






