جنبشهای اجتماعی
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
قضیه فلسطین از منظر مبارزه طبقات، قتلعام غزه در بحران جهانیشدگی سرمایهداری
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
غزه یا تدفین حقوق بینالملل
(بخش دوم مقاله غزه)
«آی شمایی که میدانید
میدانستید که گرسنگی در چشمها میدرخشد و تشنگی کِدرشان میکند
آی شمایی که میدانید
میدانستید که میتوان مادر مرده خود را دید
و بدون اشک ماند
آی شمایی که میدانید
میدانستید که صبح میتوان مرگ خود را خواست
و شبهنگام از هراس به خود لرزید
آی شمایی که میدانید
میدانستید که یک روز درازتر از یک سال است
که یک دقیقه بیش از یک زندگی
آی شمایی که میدانید
آیا میدانستید که پاها شکنندهتر از چشمانند
که اعصاب محکمتر از استخوانها
که قلب سفتتر از فولاد
آیا میدانستید که سنگهای راه گریه نمیکنند
که فقط یک نام برای وحشت وجود دارد
یک نام برای اضطراب
آیا میدانستید رنج را حدی نیست
و فاجعه را مرزی
این را میدانستید
شمایی که میدانید»
«آشویتس و پس از آن: هیچیک از ما باز نخواهد گشت»
اثر شارلوت دلبو[1]
- حرفهایی که در گلو مانده و خفقانآورند و درست مثل یک ایدئولوژی منسوخشده اندیشه را قفل میکنند
این نوشته قبل از هر چیز بیان خشم ماست، خشم ما البته از دشمن، از وقاحت دشمن، از سنگدلیاش، اما درعینحال خشم ماست از ناتوانی خود، از درماندگیمان، و اگر دست به قلم میبریم فقط به آن جهت است که معتقدیم مبارزه طبقات تئوریساز است و بیان حقایق آن میتواند به تغییر واقعیت منجر شود.
در این لحظات که آنها را چیزی جز درماندگی نمیتوان نامید نوشتن این سطور بسیار دشوار است. بهطور ناگزیری از خود میپرسی از این جملهپردازیها چه سودْ زمانی که هزاران کودک زیر آوار خانههایشان دفن میشوند؟ آیا درک بهتر یک فاجعه آنرا قابلپذیرشتر میکند؟ آیا زخمی را مرهمی؟ یا هیزمی است که بر حریقی میافکنیم؟
این قلمپردازیها طبعاً هرگز نباید مانع از آن شود که هر کاری که در توان داریم برای قطع این سلاخی، برای متوقف کردن این جنایات انجام دهیم. اما دریغ که فریادمان به جایی نمیرسد؛ در این بیرون معرکه، همدردی و همبستگی حداقل و متاسفانه حداکثر کاری است که از دستمان ساخته است. اما این «به جایی نرسیدن» هم نباید باعث شود کوچکترین تردیدی در فریادمان رخنه کند و درعینحال نباید موجب شود که از تلاش جمعی برای درک واقعی آنچه میگذرد باز بمانیم چراکه دانستن آنچه میگذرد و حضور واقعی این تحلیل چهبسا بتواند بر آنچه میگذرد موثر افتد. هرگز از یاد نبریم که "ایدهها زمانی که تودهگیر شوند به نیرویی مادی تبدیل میگردند."
درعینحال این احساس درماندگی و پُردوام بودن آن، مثل یک لکهٔ خون بر دیگر جدارههای ذهنمان نفوذ میکند و باعث میشود به تمایز واقعی میان این درماندگی و درماندگی دیگری که زحمتکشان غزه به آن گرفتارند دست یابیم. درماندگی ما درماندگی روشنفکرانیست بهستوهآمده که برای ارضا و خاموش کردن این خشم باید گزینشی انجام دهند. سوال کذایی «چه باید کرد؟» در برابرشان میدرخشد و همهٔ هموغم آنان را جذب میکند؛ چرا که آنها بهواسطه موقعیتشان، موقعیت اجتماعی و طبقاتیشان، از تجملِ گزینش برخوردارند. آنها میتوانند در میان انواع کُنشهایی که در مقابلشان است یکی را برگزینند و با محقق کردن آنْ وجدان برافروخته خود را تا حدی آرام کنند؛ «خوب است اعلامیه بدهیم یا تظاهرات کنیم؟»، «کجا تظاهرات کنیم؟ سفارت اسرائیل یا آمریکا؟»، «طرفداران حماس را بپذیریم یا نه؟»، « چطور با عربهایی که پرچم جمهوری اسلامی را حمل میکنند برخورد کنیم؟»، «میتینگ برگزار کنیم؟»، «از چه کسی دعوت کنیم؟»، …
جنبش دانشجویی در آمریکا، فرانسه و دیگر کشورها - که خوشبختانه بخش عظیمی از آن را جوانان یهودی تشکیل میدهند - علیرغم سرکوب و سانسور شدید اعمالشده توسط دولتهایی که همدست اسرائیل در قتلعام غزه محسوب میشوند - هرچهبیشتر قدرت میگیرد اما اینهمه در برابر واقعیت وحشتناکِ در جریان بسیار ناکافی جلوه میکند. اینها همه انواع و اقسام فعالیتهایی هستند که مسلماً ضرورند اما آنچنان در شرایط فعلی مبارزه طبقات در غزه «حداقلی» هستند که دیگر حتی وجدانمان را کمی آرام نمیکند و احساس خفقان و درماندگی، گلویمان را میفشارد؛ اما برای زحمتکشان غزه که زیر بمبها قرار دارند و برای یک تکه نان باید خود را به آبوآتش بزنند، این درماندگی از نوع دیگری است. این درماندگی معلول مناسبات سرمایهداری و نوکِ تیز این مناسبات در یک موقعیت خاص بحرانِ جهانیشدگی آن است که تمام اصول و قواعدی را که خودْ طی بیش از ۱۰۰ سال عَلَم کرده و خلقالله را از خلال دولت-ملتها، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق بینالملل وادار به رعایت این اصول کرده و از خلال آنها نظم جهنمی خود را در لفافه رعایت حقوق انسانی به همه تحمیل کرده بود، زیر پا گذارده و دیگر خود را مُقیّد به آنها نمیبیند. سرمایه در جستجوی نظمی جدید که مؤید وضعیت جدید جهانی باشد خود را رها شده از این «بندها» میبیند و دیگر آشکارا از هیچ قتل و جنایتی رویگردان نیست. درماندگی ما از آنجاست که میبینیم تمام آنچه تا امروز آراممان میکرد و بهنحوی امکان میداد که به واسطه جایگاه اجتماعی و طبقاتیمان، علیرغم داد و فریاد علیه رابطه کار و سرمایه و تضاد جنسیتی و تمام ناعدالتیهای آنها، بر وجه بازتولید این رابطه اتکا کرده و در ضخامت اجتماعی تولیدشده زندگی کنیم؛ اما این درماندگی امروز آنچنان خود را در شکل بیهودگی آشکار میکند که تداوم آن جانکاه است. این بیهودگی را در این شکل حاد تجربه میکنیم زیرا در حالت غزه تغییر شرایط ضرورتی مطلق است و فریادهای ما لال و ناتوان. وضعیت امروز تمایز میان در غزه بودن و در غزه نبودن را نهتنها در وجه جغرافیایی-اقلیمی آن نشان میدهد بلکه در وجه طبقاتی آن نیز؛ و از اینجا دوباره به وجه بازتولیدی رابطه اساسی کار و سرمایه میرسیم و کسانی که تکیهزده بر رانت سیاسی منتج از آن، سودش را میبرند. آنها هستند که انتخاب میکنند، آنها هستند که گزینش دارند و بر اساس همین موقعیت به مذاکره و عدممذاکره (فعلاً) با اسرائیل مینشینند. همین خط ارتباطی، یعنی بازتولید نظام است که به حدوحدود ملی مبارزه پرولتاریای فلسطینی شکل داده و او را در موقعیت خطیر و تراژیکی قرار میدهد: مردن زیر بمبهای اسرائیلی یا در جدال با کاسبکاران مسئله ملی.[2] درعینحال در این گزینشِ ناممکن، زمانی که دولتهای غربی، خود، تمام اصول، مرام و حقوق دموکراتیک بینالملل را به خاک میسپارند، ما شاهد ورشکستگی افق سیاست بورژوایی به معنای کامل کلمه میشویم. این درسی است برای همه، که به بهای بینهایت سنگینی برای زحمتکشان فلسطینی تمام میشود و ادغام همین درس در مبارزات آتی زحمتکشانِ جهانْ چهبسا افقهای تازهای بگشاید.
باری، در این شرایطی که از همهجهت به بنبست میماند، نباید از پیشرفتن بازماند.
امروز که بیش از دویست روز از آغاز قتلعام غزه میگذرد، دیگر بر همه روشن است که مسئله بالاتر از کنار زدن و به حاشیه راندن یک جمعیت زائدشده فلسطینی است. خشونتی که اسرائیل به بهانه انتقام گرفتن از حماس از خود نشان میدهد و اصرار دیوانهوار و افسارگسیختهاش در این عرصه، بیش از هر چیز نشانگر آن است که نهتنها باید فلسطینیان را از غزه بیرون راند یا به قتل رساند بلکه در خاک منطقه غزه گنجی نهفته است که اسرائیل قصد دارد تمامیت آن را غصب کند. شانتاژ وقیحانه اسرائیل در ارتباط با رساندن غذا و دارو به اهالی گرسنه و تشنه در برابر آزادی گروگانها نشان میدهد که قصد دارد کل خاک غزه را ببلعد و در این راه از هیچ جنایتی رویگردان نیست. بار دیگر سروکله رانت ارضی و نفتی ، این بار بهطور مستقیم و در خاک خود فلسطین پیدا شده و این جنگافروزی هزینهایست که اسرائیل حاضر است با کمال میل برای دستیابی به آن بپردازد. دیگر مسئله صرفاً کنار زدن جمعیتی مزاحم و حقطلب نیست که ساکن یک منطقه است، بلکه مالخودکردن سرزمینی است که ناگهان در آن گنج پیدا شده است. ازهماکنون آقای جارد کوشنر، داماد ترامپ، از برج عاج خود سَرَکی به بیرون کشیده و به همراهی شرکتهای معاملات ملکی در حال فروختن زمینهای غزه برای ویلاسازی مجلل در کنار دریا هستند (البته فقط به یهودیان اسرائیلی-آمریکایی!) و معاملات پشتپرده حول گازِ کنارهٔ غزه در جریان است. ایشان طی مصاحبهای در دانشگاه هاروارد میفرمایند که «باید کار را تمام کرد و فلسطینیان را به صحرای نِگِوْ راند»[3] تا بشود از این منطقهْ سود سرشاری به دست آورد.
آری، اسرائیل با قدم گذاردن بر اجساد فلسطینیان به جستجوی طلا میرود.
درعینحال فراموش نکنیم که تمرکز افکار عمومی نسبت به غزه به اسرائیل اجازه داده است در کناره باختری شهرکهای استعماری و غیرقانونی خود را با شدتی روزافزون گسترش دهد. دولتی که وقیحانه حکم دادگاه لاهه در ارتباط با نسلکشی را به سُخره میگیرد از سلبمالکیت غیرقانونی چه هراسی میتواند داشته باشد؟! کولونهای هرچهبیشترمسلحشده که از حمایت کامل ارتش برخوردارند در این مناطق با بدترین نوع تحقیرها، خشونتها و جنایات با اهالی رفتار کرده و دنیا کاملاً نسبت به این مسئله بیتوجه میماند. همانطور که خانم مژگان نوی در مصاحبه خود با اندیشه و پیکار[4] میگوید ۱۶ منطقه فلسطینی تا روز ۷ آوریل، توسط کولونها غصب شده و این جریان ادامه دارد.
اِگْزودوسی دیگر
بنابر نوشتهٔ ژروزالمپُست، بایدن با اتکا به پیشنهاد نتانیاهو اعلام کرد که قصد دارند بندری موقت در غزه بسازند[5]. ظاهر قضیه این است که به پناهندگان فلسطینی کمکرسانی شود. دولت آمریکا درست همزمان با ارسال سلاح، پول و مستشار نظامی به اسرائیل برای قتلعام فلسطینیان، برای آنکه همدستیاش در جنایات اسرائیل در غزه کمرنگ شود، جلوی تلویزیونها و رسانههای آمادهبهخدمت، به یک عملیات آذوقهرسانی هوایی دست زد. در جریان این عملیات مضحک، بستههای آذوقه بر سر بچههای بیچاره و گرسنه غزه فرود آمد و چند تن از آنها را به هلاکت رساند. برخی از جوانانی که به دنبال بستههای بهدریاافتاده بودند هم، جانشان را در این راه از دست دادند. هماکنون اجازه ساختن یک بندر موقت در کناره غزه توسط اسرائیل داده شده است اما کیست که نداند هدف این بندر موقتْ شانتاژ وقیحانه غذا در مقابل اخراج است؛ اخراج فلسطینیان و پاکسازی قومی از طریق کشتیهای آمریکایی. کشتی اگزودوس هزاران یهودی را در سال ۱۹۴۷ به فلسطین وارد کرده بود؛ این به برگشت همان کشتی میماند با این فرق که محمولهٔ آن این بار فلسطینیان هستند. به این ترتیب حلقهای که ۷۷ سال پیش با مهاجرت یهودیان باز شده بود با اخراج فلسطینیان از همان راه بسته میشود. آیا بزودی شاهد یک فیلم هالیوودی با شرکت یک پُل نیومن آمریکایی در نقش یک مبارز فلسطینی خواهیم بود؟
*******
واژه اخبار، واژه جنگ، واژهها و ارقام…
- اخبار، واژه ژِنِریک وحشتناکی است که انگار مثل یک دستگاه پِرِس، واقعیتها را در هم لهولورده میکند تا محصول یکقدشده و بیضخامت آن، به آسانی در گلوی خلقالله سُر خورده و پایین رود. دیگر میان نرخ رشد فلان کشور، زلزلهای در بهمانجا، گربهای که زیر ماشین گرفتهشد، دخترکی که ناپدید گشت، آبوهوای فردا و قتلعامی درحالوقوع تمایزی نیست. در این فرایند راحتالحلقومسازیِ رسانهایْ واژهها و ارقام نقش رمزآمیزی دارند. صحبت از 'جنگ' غزه میشود بدون آنکه دو دولت و دو ارتش با یکدیگر در جنگ باشند؛ چه جنگی در جریان است، زمانیکه یک ارتش بینهایت مجهز به جان مشتی مردم بیپناه افتاده است؟ از 'قربانیان' که کشته میشوند صحبت میشود گویی که یک زلزله یا یک فاجعه طبیعی روی داده است؛ اینها قربانی نیستند، بلکه همه مقتولین قتلعامی تمام عیار، محصول مناسبات سرمایهداری هستند که هر لحظه در حال وقوع است.
از طرف دیگر استفاده از این واژه جنگ به صهیونیستها امکان میدهد که هر کشتاری را توجیه کنند. میشنویم که «بله، در جنگ تلفات غیرنظامی بسیاری پیش میآید و این بسیار غمانگیز است»؛ اما در اینجا جنگی در کار نیست که تلفات جانبی در کار باشد در اینجا تلفات جانبی هدف این تهاجم است.
از همان ماه اول آغاز تهاجم به غزه همه رسانههای غربی به کار گرفته شدند تا فلسطینیان را «داخلآدم» حساب نکرده و منکر انسان بودنشان شوند؛ مدیریت روزنامهٔ «معتبری» مثل نیویورک تایمز، اول هر ماه برای خبرنگاران خود که 'جنگ غزه' را پوشش میدهند، فهرستی از لغات ضالّه تنظیم میکند که باید از آنها پرهیز نمود! واژههایی مثل 'کشتار'، 'قتلعام'، 'پاکسازی قومی'، … و حتی 'سرزمینهای اشغالی'![6]
وقتی کسی که به قتل میرسد به یک رقم تبدیل شود[7] یا وقتی که ارقام 'قربانیانِ' یک 'واقعه' به دادهای تاریخی تعبیر میشود؛ انگار ارقام مضمون خود را، موحش بودن خود را، با اتکا به استدلال لرزانِ «مکرر بودن» پنهان میسازند. «مگر استعمار بریتانیا در استرالیا همین کار را نکرد؟»، «مگر اروپاییها و سپس خود آمریکاییها خدمت بومیان نرسیدند؟» … مکرر بودنی که هیچ توجیهی برای تکرار معاصر و آتی آن فراهم نمیکند. اینکه بدانیم بومیان آمریکا چطور قتل عام شدند، اینکه بدانیم در استرالیا ۵ میلیون و نیم بومی این کشور نسلکشی شدهاند، اینکه بدانیم در کنیا چند میلیون بومی به خاک افتادند یا در آفریقای جنوبی چه بر سر بومیان آوردند … چگونه میتواند قتلعامی که زیر چشممان اتفاق میافتد و بهطور مستقیم شاهد آن هستیم را توجیه کند؟ حتی اگر تصور کنیم در سنجش قساوت انسان تغییری روی نداده، یعنی امروز همانقدر قسیالقلب هستیم که صد سال پیش بودیم، آیا شرایط تاریخیِ بهوقوعپیوستن آن فجایع را میتوان با شرایط امروز مقایسه کرد؟ شاید به دلیل کارکرد نداشتن این استدلال است که رهبران اسرائیل انسان بودن فلسطینیان را منکرند یعنی موضوع سنجش خود را اساساً تغییر دادهاند. آیا کسی از نابودی دایناسورها به مثابه قتلعام صحبت میکند؟
بیحسی ما به ارقام از طریق رسانهها تقویت میشود. وقتی ۳۵ هزار کشته یک طرف افتادهاند، ۵۰۰ کشته کناره باختری دیگر چه اهمیتی دارد؟ یا فردا که تعداد قربانیان به ۳۰۰ هزار نفر رسید، برای جامعه بینالمللی و اذهان خلق الله چه فرقی میکند؟ رسانههای غربی تمام این اجساد را زیر بلدوزرهای خود صاف میکنند.
اما از آن طرف، تمام داد و قال رسانهها بر سر صدواندی گروگان اسرائیلی گوش دنیا را کر میکند در شرایطی که ششهزار گروگان فلسطینی در زندانهای اسرائیل میپوسند.
در وضعیتی هستیم که واژهها لال و گنگ میشوند، زمانی که در واقعیت، در آنچه زندگی میکنیم، تعریف واژهها لبریز میشود، سرمیرود و فرو میافتد. آنچه همه 'مسکن' خود تعریف میکنیم، یعنی ساختمان، آپارتمان، خانه … برای آوارگان فلسطینی میشود اردوگاه و سپس پناهگاه و در شرایط فعلی چادری یا تکه پلاستیکی در کُنجی مخروبه در تلی از آوار … 'خانه'ات دیگر در یک گوشه مخروبه است که در آن، بر زمین نشستهای با دو زانوی در بغل گرفته و در انتظار باران یا بمباران. از 'وسایل خانگی' فقط یک لَگن پلاستیکی داری که اگر روزی، روزگاری به محلِ پخش غذا رسیدی، از این موهبت الهی کمی خوردنی به تو هم برسد البته اگر توانستی از زیر ازدحام و فشار و لگدهای دیگران و دست آخر گلولههای اسرائیلی و خودِ محمولههایی که بر سرت فرود میآیند جان سالم به در ببری. 'غذا'، 'صبحانه'، 'ناهار' و 'شام' میشود این آب زیپویی که در آن چند تکه سیبزمینی میلولند و باید به هزار دریوزهگری به کف آوری؛ 'آشامیدنی' میشود این آبِ بارانِ مُلوثی که از روی زمین به پیاله جمع میکنی؛ وقتی یک لقمه نان را پنج شش بچه کوچک تکهتکه کرده و هر کدام با متانت به اندازه یک بند انگشت نان برمیدارد، آن هم پس از آنکه از پدر اجازه گرفته باشد؛ وقتی 'لباس' میشود تکجامهای که ماههاست به تن داری؛ وقتی از 'خانواده' چیزی باقی نمانده مگر یادِ پدر، در کفن پیچیدهشده در گوری دستهجمعی، 'خویشاوند' شد دستی که کسی احیاناً به سویت دراز کرده است؛ 'گرما' فقط حرارت درونی بدن … واژههای این واقعیتها وجود ندارند زیرا کسی تاکنون چنین فجایعی را نزیسته بوده است.
هر کدام از این تقلیلها واژه 'زندگی' را مَحوْتر میکند؛ انگار واژهها به نوعی بیماری کمخونی گرفتار شده باشند که رفتهرفته رنگپریده و تقلیلیافته میشوند، انگار که جانشان از جسمشان نَشت میکند و تحلیل میرود.
خلق فلسطین در حال تدوین واژهنامه زندگی در عدم است؛ تعریفی از دوزخ که در همین جا، حیوحاضر تجربه میکند. تعریفی از زندگی که مفهوم زندگی از آن فرار میکند.
وقتی زیر قلم دوستمان زیاد مدوخ که با شجاعت در غزه مانده است میخوانیم «شش ماه گذشت»، او از ماههای تقویمی صحبت نمیکند؛ این شش ماه به ابدیتی میماند که در جهنم گذشته باشد، به درازای بالقوهگی عمر هر کدام از ۱۵ هزار کودکی که به خاک سپرده شدهاند؛ حیرت زیاد مدوخ از سرعت گذشت زمان نیست که بالعکس از امکان چنین شمارش بیمعنایی است!
وقتی هر دقیقه زنده ماندن به معجزه بماند، زمان قطرهقطره و لحظهبهلحظه میگذرد؛ وقتی چند ساختمان را با یک بمب از روی زمین محو میکنند، تعداد قربانیان را نه به 'نفر' بلکه به خانواده و خانوار رقم میزنند.
زمانی که واژهها و ارقام لال میشوند، بیش از هر اخبار یا عدد و رقمی، شاید برخی جزئیات، صحنهها یا وقایع بهظاهر پیشپاافتاده واقعاً گویای آنچه میگذرد باشند:
مثلاً وقتی صحبتهای دکتر سیما جیلانی را میشنویم:
- دکتر متخصص اطفال خانم سیما جیلانی دو هفته اوایل ماه فوریه را در چهارچوب یک سازمان بشردوستانه داوطلبانه از آمریکا به غزه رفته و در بیمارستان الاقصی به درمان کودکان پرداخته است[8]. او روزهای باورنکردنی فعالیت خود را در اورژانس شرح میدهد. او تعریف میکند که روزی جوان ۲۳ سالهای را به اورژانس آوردند که پایش فقط با پوستی به بالای لگن خاصره وصل بود؛ نیمه جلیقهای بر تنش باقی بود که نام اونروا بر آن نقش داشت؛ دکتر گفت تنها التیامی که میتوانستم برای او فراهم کنم، این بود که با دستمالی مرطوب لبهای خشکش را کمی تَر کنم. او بدون مرفین، در همانجا، در حالی که دست دکتر را در دست داشت بدرود حیات گفت. چند ساعت بعد یک پای تنها، بله یک پا، با پوتین و جوراب به بیمارستان رسیده بود. آیا این دو، آن جوان و این پای تکافتاده نسبتی با هم داشتند؟
بچههایی که با جراحات عمیق به اورژانس میرسند و پزشکان توان آرامکردن آنها را بهدلیل عدم وجود مُسکن یا داروی بیهوشیِ موضعی ندارند؛ دکترهای متخصص اطفال بَلَدند که چگونه حواس بچهها را در این گونه موارد پَرت کنند تا مثلاً زخم را بخیه بزنند؛ اما دکتر جیلانی میگفت که در اینجا استفاده از هیچکدام از این ترفندها ممکن نیست؛ نمیتوانی از او بپرسی «بهترین دوستت کیست؟» - او مرده است؛ «اسم عروسکت چیست؟ » - زیر آوار خانه مانده؛ «مادرت کجاست؟» - بچه یتیم است؛ «چه غذایی دوست داری؟» - آخرین باری که او غذایی خورده یادش نیست؛ … دکتر میگوید هیچ گوشهای از زندگی این بچه چیز دلپذیری وجود ندارد که احیاناً بتوان با ارجاع به آن حواسش را پرت کرد و با این یادآوری آسیبی شدیدتر از خودِ درد به او وارد نیاورد!
یا باز وقتی میشنویم:
- والدین غزهْ بر اعضای بدن بچههایشان نام آنها را مینویسند تا شاید کسی که آنها را در پارچهای که قرار است کفنشان باشد میپیچد و به قبری دستهجمعی میسپارد بداند که این اعضای از هم جدا شده احیاناً متعلق به یک نفر هستند و بتواند این پازل انسانی را حل کند. این تَشتُت در جسمهای کوچک انسانی، اگر نکیر و منکری وجود میداشت بساطشان را به کل مختل میکرد. آنها دیگر نمیدانند در برابر این همه جانهای قطعهقطعهشده از چه کسی باید سوالهای تقدیری را پرسید؛ این کس دیگر موجودیتی نداشته و حتی دمودستگاه الهی توان بازشناسی او را ندارد. این کودک فلسطینی نه در این دنیا شناسنامهای داشت و نه در دیگری!
آیا بهراستی میتوان مردمی را که در چنین شرایطی به حال خود رها شدهاند مورد سرزنش قرار داد که چرا به عدالت الهی و نمایندگان قلابی آن امید بستهاند؟
یا وقتی میبینیم:
-دخترکی معصوم را که لای خرابههای خانهاش به دنبال دست ترحمی پرسه میزند یا آن دیگری که با متانت در حلقه برادران و خواهرانش حول پدر نشسته و برای 'نوشیدن' یک جرعه آب که سهم اوست از او اجازه میگیرد.
از ترازنامه کشتار ارتش اسرائیل در غزه چه باید گفت تا دهشت بیانتهای آن تکانمان دهد؟ تا بر وجدان ما همان نرود که رسانههای غربی تجویز میکنند و درماندهْ شاهد فروافتادن «اخبار» غزه از صدر صفحه اول و غرقشدن تدریجی آن زیر آگهیهای وفات در صفحات پایانی روزنامه باشیم. از آبرفتن سرمقالهها به یک پیام تلگرافی تکخطه که آمار «قربانیان» نوار غزه از ۳۰ هزار نفر گذشت، از جمله بیش از دههزار کودک؛ چندین هزار قربانی زیر آوار و نزدیک به صد هزار مجروح …اینکه بگوییم هر روز نزدیک به ۲۵۰ نفر که اکثرشان بچه و سالمند هستند 'کشته میشوند'، به قتل میرسند، چه چیز به درکمان میافزاید؟ درک ما از شرایط مدتهاست که به تَه نشسته است و غمِ غزه جانمان را میکاهد؛ هر بار به خود میگوییم بالاتر از سیاهی مگر رنگی هست؟ ولی نبوغ وحشیانه و خشونتبار اسرائیل هر لحظه نشان میدهد که بالاتراز سیاهی قوس و قزحی از ظلمات به پاست، بله بالاتر از سیاهی هم رنگی هست و خلق فلسطین این ظلمات را پله به پله زندگی کرده و در تکتک سلولهای بدنش احساس میکند.
دیگر به تکرار هزارباره فجایع هزار بار شنیدهشده ارتش اسرائیل نمیپردازیم هرچند نبوغی که اسرائیل در تعالی خشونت بهکار میبرد شگفتانگیز است و اگر نوبلی برای اعمال توحش وجود میداشت یقیناً به نتانیاهو و موجودات زیر دست او تعلق میگرفت. اگر آیشمن یا رودولف هِس هنوز زنده بودند، جلوی نتانیاهو یا بنگویر لُنگ میانداختند، آنقدر که اینان با ظرافت و تداوم چاقو را در زخم میچرخانند. راستی چقدر میتوان مُرد؟ این خشونت مکرر و مداوم که هر وجب از خاک غزه را دوباره و دوباره بمباران میکند، افسانه دفاع از خود و مبارزه با حماس را به لطیفهای بیمزه تبدیل کرده است. دیگر روشن است که هدف، غیرقابل سکونت کردن این منطقه است تا بشود بر زمین صدبار سترونشده آن یک مجتمع بزرگ گازی یا یک شهرک ویلایی کنار دریا کاشت.
این چنین است که دنیا بچههای فلسطینی را به آغوش (خیلی خیلی) گرم موشکهای نقطهزن و عطوفت پهپادهای هدایتشده از دور خود سپرده است.
برای اپراتور این پهپاد که در تلآویو نشسته، چهبسا این خشونت مخملین معنایی عینی ندارد، او این خشونت را مستقیماً نگاه نمیکند؛ چند لکه کوچک روی مانیتور، چند دکمه که فشار میدهد و از بالا با دوربینهای ماهوارهای این لکهها را پاک میکند و ... این بازیِ غرقِ در خونیست که هیچ لکهای بر دستهای او نمیگذارد و میتواند با همان دستهایی که دهها کودک را در ساعات اداری به قتل رسانده، شبهنگام، وقتی به خانه بازگشت با دخترک ۵ سالهاش بازی کند. البته که او خود را بیگناه میداند زیرا فقط از دستورات مافوق تبعیت کرده است؛ مافوق نیز خود را بیگناه میداند چرا که از مقامات بالاتر و مقامات بالاتر… که در نهایت به نتانیاهو، امالک، تورات و سیاست خارجی دولت آمریکا و غرب … و همینطور به بالا تا برسیم به خدایی که دیگر دست هیچ قانونی به او نمیرسد.
و همه این وحشیگری زیر لحاف مخملین فنآوری بینالمللی پنهان است.
دادگاه لاهه و انتقام اسرائیل از اونروا (آژانس امدادرسانی و فعالیت برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک)
درست در همان روزی که دادگاه لاهه اسرائیل را موظف کرد که کمکرسانی به اهالی غزه را تسهیل بخشد و قاعدتاً این تصمیم دادگاه میبایست در رسانههای غربی انعکاس زیادی پیدا میکرد، شاهد آن بودیم که روزنامه نیویورکتایمز خبر مربوط به تجاوزات ۷ اکتبر را دوباره عَلم کرد[9]؛ بلافاصله پس از آن، روزنامهای مثل تایمز آغاز به سمپاشی علیه اونروا نمود یعنی علیه شریان حیاتیای که از ۱۹۴۸ تاکنون پناهندگان فلسطینی را به زندگی وصل میکند.
ناگهان موضوع اصلی از قتلعام در حال وقوع در غزه منحرف شده و مسئله محوری بررسی اتهام شرکت عناصری از اونروا در حمله ۷ اکتبر شد که بر اساس اتهامات بیپایه اسرائیل شکل گرفته بود. بنابر ادعای یک خانم خبرنگار( که پس از بررسی رسانههای مستقل معلوم شد در واقع سخنگوی ارتش اسرائیل است) گویا ۱۲ نفر از کارکنان اونروا از میان کل ۱۳۰۰۰ نفر به نحوی با حماس در ارتباط بوده و در عملیات ۷ اکتبر شرکتی مستقیم یا غیر مستقیم داشته اند. برای نشریات غربی و همینطور برای دولتهای غربی تحقیق و بررسی این اتهام هیچ گونه اهمیتی نداشت. آنها که در مورد جنایات ارتش اسرائیل، حتی زمانی که بهطور زنده در ویدیوها ضبط شده، ماهها کمیسیون بررسی و تحقیق تشکیل میدهند و دست آخر آنها را به فراموشی میسپارند؛ مثال بارز دیگری از این چشمبستن بر جنایات اسرائیل به موشک بستن اعضای کمیته آمریکایی غذارسانی و قتل ۷ نفر از آنها بود که زیر چشم دنیا و مستقیم صورت گرفت؛ این بار هم تحقیقات در این باب تا ابد طول میکشد و هیچ صحبتی از مسئولیت اسرائیل نمیشود ، اقدام علیه آن که هیچ!!!
باری، جامعه بینالملل اخبار جعلی مربوط به اونروا را چشم بسته پذیرفت؛ حتی این نکته که این اتهام از جمله از جانب همان خبرنگاری مطرح گشته بود که در تمام دروغ پردازیهای ۷ اکتبر دستداشت برای آنها اهمیتی که نداشت هیچ، ظاهرا آن را تایید هم میکرد.
دولت انگلستان بلافاصله در همراهی با آمریکا و چند دولت اروپایی دیگر کمکهای خود را به اونروا قطع کردند. این نقشه خیلی قدیمی اسرائیل در نابود کردن اونروا بود که این بار بهبهانه هفت اکتبر به اجرا در میآمد و در واقع انتقامی بود که اسرائیل از سازمان ملل و دادگاه لاهه میگرفت. ترامپ در زمان ریاست جمهوری خود این طرح انحلال اونروا را مطرح کرده بود و امروز زیر دولت بایدن عملاً همه دولتهای غربی دستبهدستهم بر قتل عام غزه صحه میگذارند. دیگر امروز صحبت از چند ده هزار قربانی بمبارانها نیست بلکه چند صد هزار نفر که از گرسنگی تلف خواهند شد. حتی اگر امروز مرز رفح باز شود و کامیونها به درون غزه وارد شوند از میان رفتن اونراو و نهادهای توزیعی آن باعث میشود که نتوان به سرعت جلوی مرگومیر فلسطینیان در اثر گرسنگی و بیدارویی را گرفت.
چهره اهالی غزه از هماکنون تکیده، لاغر و نحیف میشود درست مثل عکسهایی که از یهودیان در زمان فرار نازیها و باز شدن اردوگاهها گرفته شد. مرگ هر لحظه در انتظار فلسطینیان در غزه و بهخصوص فرزندان آنهاست که در زندانی گیر افتادهاند که زندانبان کوچکترین رحمی به آنان ندارد.
بلافاصله پس از انتشار خبر مربوط به اونروا در رسانههای غربی، دوباره خبر تونلهای زیر غزه مطرح شد؛ نیویورک تایمز صحبت از بیش از ۴۰۰ مایل [۶۴۳ کیلومتر] تونل نمود، یعنی سه برابر مترو پاریس !! این امر با توجه به کل مساحت غزه، خندهآور است؛ چطور ممکن است که در مساحتی ۳۶۵ کیلومتر مربعی بتوان بیش از ۶۰۰ کیلومتر تونل تعبیه کرد؟ اگر عرض هر تونل را ۲ متر هم تصور کنیم و تونلها هیچ فاصلهای با هم نداشته باشند، باز هم این امر نیاز به بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر مربع دارد یعنی بیش از سه برابر مساحت کنونی کل نوار غزه!! آنها مدعی هستند که زیر خاک غزه شبکه مترویی به بزرگی شبکه مترو نیویورک وجود دارد! با این حساب صد البته لازم است اسرائیل برای از میان بردن این تونلها صد بار خاک غزه را زیر و رو کند!!! نیویورک تایمز ۱۶ ژانویه ۲۰۲۴ از قول ارتش اسرائیل صحبت از ساختمانی ۷ طبقه در زیرزمین میکند! به راستی که باید به معماران غزه نوبل آرشیتکتور داد!
البته این گفته از جانب کسانی که مدعی بودند حماس چهل نوزاد را به قتل رسانده و مثل لباس از بند آویزان کرده است یا که صحبت از |در تنور سوزاندن نوزادان| کرده بودند، یا تجاوز وسیع به دختران و زنان یهود امر غریبی نیست؛ این صرفاً درک آنان را از فهم و شعور مخاطبانشان نشان میدهد.
شیوه خبررسانی رسانههای رسمی در غرب (در شرق به خود این دردسرها را نمیدهند و «اخبار ناجور» را از بیخ سانسور کرده و خدمت پخشکننده آن میرسند!) بهنحوی است که منجر به نوعی فرسایش احساس همدردی و نوعپرستی میگردد؛ این شیوه باعث همسنگشدن، همتراز شدن وقایع میشود بهطوریکه ممکن است همسایهات سر مادرش را جلوی در خانه گوشتاگوش ببرد و تو از کنارش در کمال ادب، سلام و احوالپرسی کُنان بگذری! «روز بخیر! چه صبح خوبی!»
این چنین بود که درست در روزی که دولتهای غربی کمک خود را به نهاد دفاع از فلسطینیان در سازمان ملل قطع میکردند به جای پرداختن به این امر حیاتی تمام خزعبلات دستگاه تبلیغی ارتش اسرائیل را از نو بیرون کشیدند تا این خبر وحشتناک که به معنی قطع شدن رگ حیات مردم فلسطین است زیر آوار دروغهای روزمرهشان مدفون شود.
در فردای جنگ دوم جهانی، آغاز جنگ سرد و بحبوحهٔ جنبشهای ملیخواهانه در منطقه، غرب برای جلوگیری از نفوذ شوروی در خاورمیانه و برای آنکه کشورهای عربی را که زیر فشار هجوم پناهندگان فلسطینی بودند به بغل شوروی نفرستد، اونروا را بهوجود آورد. اما امروز در بحرانی که سرمایهداری بینالمللی با آن مواجه است، این «تعادل» نهتنها بکل بهمخورده بلکه اصلاً از میان رفته است. این موازنه جدید بینالمللی و چرخش به راست غرب است که به اسرائیل اجازه میدهد که اینطور بیشرمانه و با وقاحت حقوق بینالملل که هیچ، سادهترین حقوق انسانی را لگدمال کند.
این فرایندْ خود، اگر نگوییم مضحک بودن، حداقل بیفایده بودن جامعه بینالملل و نهادهای آن را برای زحمتکشانی که همواره زیر فشار استثمار لِهولورده میشوند بهخوبی نشان میدهد و وادارمان میسازد که به فاصلهای آگاه شویم که از ریشه میان حقوق و واقعیت روابط تولیدی وجود دارد زیرا که روابط تولیدی باید از خلال نهادهای روبنایی بگذرد تا در حقوق بیان گردد. حقوق خصوصی و مدنی هم بدون یک تضمین اجرایی، یعنی اجبار قانون که در حقوق جزایی مطرح میشود معنایی ندارد. تضمینکننده این حقوق هم دولتها هستند که خود منافع طبقه حاکم را پاسمیدارند.این دولتها هستند که انحصار اعمال خشونت را در اختیار دارند و اساساً از مناسباتی دفاع میکنند که در حقوق، بر اساس روابط مالکیت تکامل پیدا کرده و جاری شده است. پس در نهایت این روابط تولیدی هستند که تعیینکننده بهشمار میآیند، اما این روابط تولیدی برای طی کردن سطوح روبنا، برای گوشتوپوست پیداکردن باید از مدارج ایدئولوژی و در نتیجه دستگاههای ایدئولوژیک دولتی و همچنین رسانهای بگذرند تا مشروعیت اجتماعی کسب کنند؛ پس دستآخر همیشه شریان حیات حقوق، بودونبودشان در اختیار دولتهاست.
از کشف قاره آمریکا در پایان قرن پانزدهم تا نیمه قرن بیستم عصر استعمار است که کشورهای اروپای غربی حاکمیت خود را در سطح جهان گسترش میدهند؛ اسپانیا و پرتغال در قرن شانزدهم، هلند در قرن هفدهم، انگلستان و فرانسه در قرن نوزده و ایالات متحده در قرن بیستم.
این حاکمیت از خلال فتوحات نظامی و عموماً به بهانه اشاعه مسیحیت یا «ارزشهای متمدنانه غرب» انجام میگرفت، اما اساساً با هدف تطمیع اقتصادی و سود جستن از معادن و منابع طبیعی، محصولات و دست آخر نیروی کار مستعمرات بود که تحت عنوان تجارت سیاهپوستان بهطور مثلثی میان سه قاره انجام میگرفت.
تا معاهده وستفالی در ۱۶۴۸، درگیری بین قدرتهای اروپایی عمدتاً در اشکال مذهبی برگزار میشد. جنگهای سیساله یا هشتاد ساله که در وستفالی به صلح منتهی گشتند از آن جمله بودهاند.
رابطهای که از زمان تشکیل دولتهای متمرکز در اروپا بهوجود آمده بود و پیمان وستفالی مناسباتشان را تنظیم میکرد، زیر فشار تغییر و تحولات رشد سرمایه و درگیری آن با مناسبات کهن، مبارزات اجتماعی و انقلابها شکل خاص رابطه دولت-ملتها را به جوامع تحمیل کرد. با رشد سرمایهداری در اروپا که مبنای عصر روشنگری و انقلاب فرانسه به این طرف شد همه قدرتهای بزرگ حاکمیت خود را با استناد به حقوق بشر و بیانیه آن و همینطور تمدن غرب و دموکراسی به مثابه یک سیستم سیاسی سازمان میدهند.
مجموعه مدون قواعد و اصولی که در پهنه یک کشور مبنای دولت میشوند با برخورداری از انحصار در اعمال خشونت، پیکره حقوقی آن دولت را پایه میریزد. این حقوق نتیجه تنظیم مناسبات طبقاتی درونی یک کشور است و نفس وجود آن، وجود دیگر دولتهای مستقل را مفروض دارد چرا که وجود یک دولت بهمعنای وجود سیستمی از دول است.
با به وجود آمدن دولتهای مدرن در قرن ۱۷ و ۱۸، وارد مرحله تعیینکنندهای برای حقوق بینالملل میشویم. دوران روشنگری موجب هماهنگ شدن و عقلانی شدن این حقوق است. این فیلسوف بزرگ انگلیسی جرمی بنتام بود که در پایان قرن ۱۸ نام حقوق بینالملل را اولین بار بر این مجموعه قواعد و پیمانها گذارد؛
اما تاریخ تحولات دو قرن و نیم اخیر نشان داده است که چقدر این بشر و همینطور تمدنی که ساخته و زاده اوست قابل تفسیر و تابع منافع قدرتهای حاکم است.
در نتیجه درست همانطور که حقوق در عرصه داخلی بیان نوعی تعادل قوا بهنفع طبقه حاکم داخلی است، حقوق بینالملل هم این توازنقوا را در سطح جهانی بهنفع قدرتهای مسلط جهانی تعریف میکند. به همین دلیل نباید آنچه را دولتها در ارتباط با ارزشها و ایدئولوژیهای خود میگویند باور کرد و همواره باید به انگیزههای سیاسی و در نهایت اقتصادی این رفتار در مناسبات اجتماعی دست یافت. به هیچ وجه نباید تصور کرد که دولتها از سر دلسوزی و یا انساندوستی دست به کاری میزنند.
مثلاً آن چیزی که در بیانیه ۱۴ مادهای ویلسون در مورد حقوق خلقها آمده و در دل ستمدیدگان امید و آرزوی رهایی را به ارمغان آورد صرفاً برای جلوگیری از نفوذ روزافزون شوروی کمونیستی بود و همینطور بازتقسیم جهان میان متفقین پیروز.
جالب است که یادآوری کنیم که بیانیه ۱۴ مادهای ویلسون معروف به معاهده صلح که در اساس توافق ورسای پس از جنگ جهانی اول قرار گرفت و همینطور مبانی اساسنامه جامعه ملل (۱۹۱۹) را فراهم آورد و اصولی مثل دموکراسی، آزادی مبادلات و آزادی تجارت دریایی بینالملل و … حق تعیین سرنوشت خلقها را در خود داشت، شامل ممالک مستعمره نمیشد و برعکس، مناطق نفوذ قدرتهای بزرگ را دوباره تعیین میکرد. در این بیانیه از این خلقها به عنوان «مردمی که هنوز توانایی اداره خود را ندارند» نام برده میشود و به همین دلیل حاکمیت قدرتهای بزرگ پیروز در جنگ جهانی کماکان محفوظ میماند؛ این بیانیه را سنای آمریکا تصویب نکرد و در نتیجه خود این کشور به عضویت جامعه ملل در نیامد.
استعمارزدایی و استقلال سیاسی کشورهای مستعمره تحول مهمی بود که در فاصله دو جنگ - و برای بسیاری از مستعمرات پیشینْ پس از جنگ جهانی دوم - و به یمن مبارزات رهاییبخش خود این کشورها محقق گشت.
در تشکیل سازمان ملل (۱۹۴۸) حق تعیین سرنوشت خلقها، دوباره درِ باغِ سبزی بود که «بر اساس برابری حقوقی خلقها در تعیین سرنوشت خویش» به مستعمرات نشان داده شد اما در مصوبات، در جریان جنگ و پس از آن صحبتی از آن نشد. در کنفرانسهای بینالمتفقین، (یالتا، تهران، پوتسدام) قدرتهای بزرگ مستعمرات را داخلآدم حساب نکرده و مناطق نفوذ خود را تعریف و تقسیم کردند. در عینحال برای حفظ بازوی خشونتی که ملزومه هر نوع حقوقی است ناتو یا پیمان آتلانتیک شمالی به نام حفظ امنیت جهانی بهوجود آمد. (۱۹۴۹)
باری، آنچه حقوق بینالملل انجام میدهد در واقع نظاممند کردن توازن قوای بینالمللی در یک مرحله تاریخی، زیر سیطره قدرت مسلط است. مرحله تاریخیای که خود نتیجه مناسبات اقتصادی حاکم در سطح کشورها و در سطح جهانی است. اما این مناسبات هرگز لخت و عور عمل نمیکنند و نیاز دارند که خود را در هالهای از ایدئولوژی، مذهب، اخلاق و فلسفه بپیچند. این وظیفه دولتهاست که این مضامین را -یا بهتر بگوییم درک طبقه حاکم خود از این مضامین را- با اتکا به دستگاههای ایدئولوژیک دولتی و خشونت انحصاریای که در دست دارند - ابتدا در سطح یک کشور و سپس در عرصه حقوق بینالملل رایج ساخته و آنرا تضمین سازند.
هر تغییری در عرصه حقوق بینالملل دهها سال و بیشتر طول میکشد تا ثبت شده و بهصورتی جهانشمول اجرای آن برای همه دولتها واجب شمرده شود. بماند که آنهم تابع افتوخیزهای داخلی و خارجی میان طبقات اجتماعی و در سطحی بالاتر دولتهاست. مثال اسرائیل در زیر پا گذاردن دهها قطعنامه سازمان ملل بهترین گواه این مدعاست.
برای یک تحول مهم در عرصه حقوق بینالملل مثل الغای بردهداری که اولین مصوبات آن به اوایل قرن نوزده بازمیگردد، دهها سال زمان لازم بود و هنوز هم بین طرفینِ برخوردْ اجماع قطعی پیدا نشده است. هستند جریاناتی که با استفاده از ظرافتهای حقوقی تلاش دارند پراتیکهای مشخصی را که میتوان در عرصه مناسبات بردهداری تلقی کرد منکر بوده و به این پراتیکها تحت عناوین دیگر و با اتکا به اصول و پرنسیپهای دیگری، مثل حق مالکیت یا قانون کار ادامه میدهند؛ مثلاً جامعه ملل در تمایز حقوقیای که میان بردهداری، عبودیت و کار اجباری قائل شد، سومی را در سال ۱۹۲۰ تحت عنوان "قانونگذاری مربوط به کار در ارتباط با خلقهای عقبافتاده" از تعريف عام بردهداری خارج کرده و آنرا به سازمان جهانی کار ارجاع داد تا بشود تا ابد بر سرش چکوچانه زد. حتی اگر در ذهن سادهنگرمان زمانی را تصور کنیم که بردهداری بهکل ملغا شده است هم، این امر مانع از رواج انواع و اقسام پراتیکهایی که کمیسیون ویژهای در سازمان ملل آنها را «اشکال معاصر بردهداری» مینامد و منطقا به این مبحث تعلق دارند، نمیشود. خرید و فروش موجودات انسانی، قاچاق بچهها و زنان، قاچاق مهاجرین، کار اجباری، کار بچهها، وضعیت کارگران مهاجر، خرید و فروش اعضای بدن، شبکههای فحشای بینالمللی، پورنوگرافی بچهها و … همه در اشکال مختلف قانونی (قراردادهای مبتنی بر مالکیت و آزادی فردی) یا فراقانونی، در خلأ هرگونه پبگیری جدی برقرار میمانند زیرا همه این شبکهها در نهایت به افراد پرنفوذ و جاافتادهای در سیستم اتکا دارند.
در واقع این مضامین مبارزه طبقاتی هستند که به عرصه حقوق وارد میشوند و بنابر نیازهایی که روابط تولیدی کشورها در هر مقطع به آن میرسند تنظیم میگردند.
باری، اگر در حکم نسلکشی اسرائیل در دادگاه لاهه تردیدی وجود میداشت این اقدام اسرائیل و قدرتهای بزرگ در متوقف کردن کمکهای مالی خود به اونروا آن را بهکل برطرف کرد و آشکارا نشان داد که اسرائیل قصد دارد صدها هزار فلسطینی را از میان بردارد. اونروا تنها خط حیات پناهندگان فلسطینی است، مهمترین نهاد سازمان ملل در زمینه دفاع از پناهندگان فلسطینی که مسئولیت سلامت، سکنا، آموزش و خورد و خوراک آنها را به عهده دارد و تا هماکنون از ۱۳۰۰ کارمندی که در غزه مشغول هستند، بیش از ۱۳۰ نفر بدست اسرائیل کشته شدهاند. قطع کمک به این نهاد یعنی حکم مرگ بیش از یک و نیم میلیون نفر را صادر کردن! آیا نام چنین سیاستی قتلعام نیست ؟! آن هم در شرایطی که کمکهای اونروا نه فقط برای پناهندگان فلسطینی غزه یعنی کسانی که در شرایط "عادی" محتاج کمک هستند بلکه برای همه ساکنین غزه ضروری است چرا که دیگر بهواسطه محاصره اسرائیلْ هیچ غذا، آب یا دارویی هم وجود ندارد. در نتیجه همه اهالی هستند که محتاج این کمکها بوده و اونروا برایشان مجرای حیاتی بقا محسوب میشود.
انقلاب ایدئولوژیک اسرائیل
بارها از خودمان پرسیدهایم که چطور ممکن است مردمی که خودْ وحشت مطلق هولوکاست یعنی اوج شقاوت بشری را تجربه کردهْ بتواند با خلق دیگری چنین کند؟
گابور ماته روانشناس یهودیتبار ساکن کانادا که از دیرباز مدافع خلق فلسطین بوده است در یک مصاحبهْ[10] اعجاب خود را در برابر عملکرد دولت اسرائیل نشان داده و میگوید که یهودیان اسرائیل «در تلاش فرار از کابوس خود، این کابوس را بر سر خلق دیگری میآورند.»
شعاری که از جنگ جهانی دوم به بعد از جانب یهودیانِ همه عالم و همینطور دیگران شنیده میشد شعار «دیگر نه هرگز» بود. منظور این بود که چنین قتلعام و وحشیگری دیگر هرگز نباید بر نوع بشر رواداشته شود؛ اما برخورد اسرائیل با فلسطینیان از ۱۹۴۸ و بهخصوص در جریان وقایع اخیر غزه نشان میدهد که چگونه برای یهودیان منظور از «دیگر نه هرگز» تغییر کرده و مضمونی منحصر به خود پیدا کرده است، به عبارت دیگر سطح شمول آن دیگر نه بشریت بهطورعام بلکه یهودیان بهعنوان «خلق منتخب» است. اگر تا به امروز میگفتیم «دیگر نه هرگز» منظور این بود که دیگر هرگز نباید اجازه داد که چنین قساوتی بر خلقی اِعمال شود؛ اما اسرائیل و حامیان او امروز، آن را این چنین میشنوند: «دیگر نه هرگز برای ما و آنهم به هر قیمتی». امروز این گزاره برعکس شده است، آنچه امروز غزه را ممکن میسازد این است که درست به این دلیل که خلق یهود چنین خشونتی را تجربه کرده، خود را مُحق میبیند چنین سرنوشتی را بر دیگران تحمیل سازد. این نوعی انقلاب ایدئولوژیک در میان یهودیان است که صهیونیسم از دیرباز آن را بهطرز وسیعی تبلیغ نموده و مضمون آن این است که فقط ما، خلق منتخب همیشه حق داریم به هر قیمتی از خود دفاع کنیم.
نتیجه این انقلاب ایدئولوژیک از جمله اینست که جوانان اسرائیلی طوری تربیت شده باشند که امروز در ارتش یا در مستعمرهنشینها نقش قاتلین بچهها را بازی کرده، بر اجساد آنان جشن و پایکوبی کنند یا جلوی رسیدنِ کامیونهای مواد غذایی و درمانی به رفح را بگیرند!
- در زمان استعمارهای اسطیتانیِ دیگری که طی تاریخ روی داده است، نه جامعه بینالملل درستوحسابی وجود داشت، نه جامعه ملل، نه سازمان ملل، نه حقوق بینالملل، نه رسانههای فراگیر و نه شبکههای اجتماعی … و ممکن بود یک قتلعام، دهها سال و حتی بیشتر از چشم همگان پنهان بماند و یا حتی در لابلای رسوبهای تاریخی دفن شود. میخوانیم که «چنین شد» بدون آنکه بدانیم این «شدن» با چه فجایعی همراه بوده است؛ دردها، رنجها، مقاومتها، فداکاریها، دستگیریها، سرکوبها و قتلعامهایی که بهوقوع پیوستهاند. زمانی که در جریان نکبه اولْ ساکنین دهکده دریاسین را قتل عام میکردند، حتی دهکده مجاور از واقعه با خبر نشد که به کمک آنان بشتابد؛ اما امروز که یک حادثهْ بلافاصله در تمام جهان انعکاس مییابد، چطور میتوان شاهد قتلعامی مثل غزه بود؟ یعنی بهراستی دستگاه تبلیغاتی آژانس یهود و رسانههای غربی، دولتهای غربیِ همدستِ اسرائیل توانستهاند آنچه «وجدان جامعه بینالملل» تعریف میشود را تا این حد کدر سازند که دهشتبارترین جنایات را نهتنها نادیده بگیرد بلکه مورد پشتیبانی فعال قرار دهد و جامعه جهانی بر آنها چشم بندد؟! یا شاید آنچه به ما تحت عنوان «وجدان جهانی»، «حقوق انسانی» قبولانده شده، که همه میراث انقلاب فرانسه و اعلامیه کذایی حقوق بشر هستند، هیچ چیز طبیعی، فراتاریخی و جهانشمولی ندارند و دیگر در بحران جهانیشدگی امروزْ اعتبار - بخوان کارکرد - خود را برای سرمایه از دست دادهاند؟
بررسی تغییرات ساختاری جهانیشدگی و نظم نوین بوش که با به خاکوخون کشیدن خاورمیانه قرار بود جهانی شدن خوشبخت را از طریق نظمنویناش برای بقیه جهان به ارمغان بیاورد، نظمی که در تکاملش منجر به بحران ۲۰۰۸ شد و امروز بهوضوح شاهد اختلال کارکردی آن هستیم فرصت دیگری میطلبد.
آنچه حوادث و وقایع نشان میدهد یعنی قتلعام غزه و همدستی دولتها در آن بیانگر آن است که اسرائیل امروز نقش یک جادهصافکن را برای حقوق بینالملل و وجدان بینالمللی ایفا میکند. اسرائیل در جهت قاعدهزدایی و بیقاعده کردن حقوق بینالملل و از آن بالاتر وجدان بینالملل، فراتر از منافع فوری خود چهبسا امروز نقش مهمی در توازن قوای آتی جهان سرمایهداری ایفا میکند. سرمایه در فائق آمدن خود بر بحرانی که در سطح جهانی با آن روبروست ظاهراً کمر به از میان بردن قوانینی بسته است که در چارچوب منافع خود در قرن گذشته وضع کرده بود. آزادی و برابری حقوقی که در زمان شکوفایی سرمایهداری، مبنای دولت قانون، حقوق بشر و غیره بود امروز دیگر به کار او نمیآید و نیاز دارد که تمام این قوانین را که پس از جنگ اول جهانی و تشکیل جامعه ملل طی بیش از ۱۰۰ سال در وجدان بینالمللی و در حقوق بینالملل ثبت شده بودند از میان بردارد. اما این کار به سهولت قابل انجام نیست. در غرب که این قوانین حقوقی و مدنی بهمرورِ تکامل سرمایهداری و در کشمکش میان طبقات در مبارزات اجتماعی وضع شده و بر اساس رابطه ایجابی میان دو طبقه اصلی جامعه تار و پود اجتماعی خاص خود را بهوجود آورده است، این کار باید بهتدریج و بنابر مقتضیات توازنقوا انجام گیرد. این اقدام در اروپا پس از بازسازی سالهای ۸۰ قدمبهقدم، قانون به قانون و لایحه به لایحه انجام میشود یعنی ثبت کردن تغییراتی که دولت و طبقه سرمایهدار در عینیت مناسبات وارد کرده و در شکل قوانینی که مضمون اصلیشان قاعدهزدایی و از میان بردن تمام حفاظتهای اجتماعی قدیم است به تثبیت میرساند. این فرایند را کموبیش در همه کشورهای غربی شاهد بوده و هستیم که چطور باز به اسم آزادی فردی و از سر راه برداشتن قوانین دستوپاگیر و سادهسازی اداری و مالیاتی و … شاخصهای مهم روابط تولیدی را تغییر میدهند. از شکستن قانون کار، وارد کردن «انعطافپذیری» در آن و قیمهقیمه کردن کارگران بر اساس معیارهای فنی ، جنسیتی، ملیتی یا نژادیشدگی گرفته تا حقوق مربوط به بیکاری، بازنشستگی …؛ از یکطرف سیاستهای ریاضت اقتصادی و صرفهجویی در امور تامین اجتماعی، آموزش و پرورش، درمان و بهداشت … را داریم و از آنطرف دستودلبازیهایی که به نفع سرمایه در عرصه مالیاتی یا انواع کمکهای بلاعوض و اعتبارات داده میشود. هر کدام از کشورهای اروپایی خود را کاندیدای بهشت مالیاتی کرده و تمام تلاشش جذب سرمایههای خارجی است. مجموعه این تغییرات ساختاری - بهخصوص از ۲۰۰۸ به بعد که جایگاه تضاد اجتماعی را به بازتولید و معیشت اکثریت جامعه کشاند و به رقابتهای درونی زحمتکشان دامن زد - بهموازات تبلیغات گسترده رسانهای که غالباً به مشتی میلیاردر تعلق داشته و تابع منافع آنان عمل میکند بهلحاظ سیاسی این جوامع را هرچهبیشتر به سوی احزاب محافظهکار دستراستی و حتی شووینیست متمایل میسازد. این امر در آمریکا همراه با بهقدرت رسیدن ترامپ و گفتار آشکارا نژادپرستانه او بارز گشت؛ گفتاری که کماکان و علیرغم شکست انتخاباتی ۲۰۲۱ نفوذ خود را همچنان حفظ کرده است. یکی از رهبران جریان راست افراطی و «وطنپرست» آمریکا (تی پارتی)، مایک مِکلِر، صریحا خواستار «تغییر در قانون اساسی [این کشور] و از میان بردن ۱۱۵ سال ترقیخواهی» گشته است. [11] او خواهان از میان رفتن تامین اجتماعی، بیمههای درمانی، حفاظتهای موجود در حقوق مدنی … است که در حالت پیروزی ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات آتی خطر چنین چرخشی بسیار جدی است.
در ارتباط با کشورهای خاورمیانه عربی یعنی در مناطقی که روابط روبنایی بورژوایی، دموکراسی فردی و آزادیهای اجتماعی بهنحوی ریشهدار وجود ندارد و عموماً از بالا و مهندسیشده در این کشورها جاافتاده، که از جوامع مدنی اصیلی برخوردار نیستند، میتوان سیاست قدرتهای بزرگ را بر انواع دولتهای استبدادی نشاند و طبقه حاکمه آنها را که بههرحال در شراکت و تعاون اقتصادی با سرمایه جهانی هستند به سهولت با خود همراه کرد. پیمانهای دو جانبه صلح برخی از این کشورها با اسرائیل و همینطور فرجام تلخ بهار عربی نمونههایی از این وضعیت بهدست میدهند.
اسرائیل که هرگز خواهان بهرسمیت شناخته شدن حقوحقوق فلسطینیان نبوده، از دیرباز مترصد موقعیتی بود که بتواند سرزمینهای اشغالی را غصب کرده و طرح الحاق کامل فلسطین را محقق سازد. او مدتهاست به این «گردش به راست» عمومی در امریکا و اروپا آگاه است و در جهت تقویت آن هر کاری میکند. در این جهت، وارد پیمانهای دوستی و همکاری با کشورهای گوناگون، حتی دور از ذهن و معروف به راست افراطی و ضدیهودی مثل دولت مجارستان شده بود. نتانیاهو از سال ۲۰۱۷ تلاش کرد که این نوع مناسبات را بر اساس سیاستهای نژادپرستانه «ضد مهاجرین» و «تروریسم» با گروه موسوم به «ویشگارد» متشکل از کشورهای لهستان، مجارستان، جمهوری چک و اسلواکی گسترش دهد. پیمان ابراهیم هم که در زمان دولت ترامپ و پس از او بایدن، میرفت که عملی شود، هدفش باز، به حاشیه راندن قطعی فلسطینیان از هرگونه راهحلی در ارتباط با صلح خاورمیانه بود.
در کشور تئوکراتیکی مثل اسرائیل که قوانین دموکراتیک و حقوق بشریِ دستوپاگیر را در برخورد به غیر یهودیان در مقابل خود ندارد میبینیم که این موج بیاعتنایی به حقوحقوق و تارومار کردن حقوق بینالملل، این شکل جنایت آمیز را به خود گرفته است. اما این هر دو از یک جنساند، چه با رعایت کمال ادب و نزاکت بهشیوه غربی باشد و چه با توسل به اجبار و زور آشکار به سبک اسرائیلی.
آری، در مُخیّله سرمایهْ اسلوب قُلدری حکم نهایی شده است؛ از ترامپ گرفته تا دیگر کشورهای اروپایی غربی و شرقی یا هر جای دیگری؛ آنها استبداد، دیکتاتوری، خشونت و جنایت را قاعده حکمرانی کردهاند.
تا زمانی که ایدهآل سرمایه یعنی نظم جهانی دیگری بر اساس حقوق بینالملل تغییریافتهای که تمام تمایزات مورد نیاز سرمایه امروز را در خود ثبت کند به وجود نیاید ما شاهد این نوع بیپروایی و رها دانستن خود از اجرای حقوق بینالملل خواهیم بود. این امر باعث میشود که نوعی بهکارگیری ترجیحی حقوق بینالملل مطرح باشد که این حالت یک بام و دو هوا را در مورد غزه مثلاً نسبت به اوکراین فراهم میکند. بهعنوان مثال حقوق بینالملل حکم میکند که هیچ بیمارستان یا تجهیزات درمانی نباید در جنگ مورد حمله قرار گیرد. زمانی که روسیه یک بیمارستان اوکراین را مورد حمله قرار داد، همه دنیا صدایشان درآمد و کمیته پزشکان آمریکایی بهشدت اعتراض کرده و حقوق بینالملل و همینطور حقوق جنگ را به روسیه یادآوری کرد. اما امروز دهها بیمارستان در غزه بمباران شده و به کل از میان رفته است کجاست آن حقوق بین الملل؟ این مثال از بهکارگیری ترجیحی حقوق بینالملل را در بسیاری موارد دیگر میبینیم.
بحران فعلی در صفبندی عمومی حاکمیت سرمایه و نظم جهانی آمریکایی که محصول شکسته شدن نظم قدیم بوده ومنجربه عدمتعادل مقطعی فعلی گشته، وضعیتی است که جنگ اوکراین را ممکن ساخته و به نتانیاهو اجازه داده که به جنگ غزه رفته و طرح الحاقی خود را پیشبرد.
باری، تمام زحمتکشانی که امروز در غزه بر زمین میافتند، این لحظه تاریخی «تمدن بشری» را که بیتمدنی محض است شهادت میدهند تا در خاطر همگان بماند که سرمایه برای حفظ قدرت خود میتواند تا کجا 'پیش' رود. آنها با خون خود اوج قساوت سرمایه را ثبت میکنند، نشان میدهند که چقدر گفتار شکلگرفته در قرن بیستم در زمینه آزادیهای فردی و جمعی، حقوق بشر، حق خودمختاری خلقها و حق تعیین سرنوشتشان همهْ دروغین و نمود یک دوره مشخص از مبارزه طبقاتی و پیروزی یک طبقه مشخص در این مبارزه بوده است؛ گواهی میدهند که برعکس گفتار معمول، هیچ چیز جهانشمول و ابدیای در این مضامین وجود ندارد و بهمجردآنکه نیاز پایمال کردن این حقوق یا محدود کردن عرصه شمول آنها برای سرمایه ضروری شود، زحمتکشان در مقابل آن هیچ ارزشی ندارند. دموکراتها و دادخواهان تمام دنیا میتوانند تا ابد دادخواهی کنند و زیر پرچم دموکراسی سینه بزنند اما آیا خود میدانند که این فقط وجدانشان را کمی آسودهتر میکند تا در ضخامت سیستم به زندگی استرلیزه خود ادامه دهند؟
هرگز فراموش نکنیم که هیچ حقیقتی مگر مبارزه طبقات وجود ندارد.
ادامه دارد
حبیب ساعی
۲ مه ۲۰۲۴
*******
[1] شارلوت دلبو (۱۹۸۵-۱۹۱۸﴾ شاعر کمونیست فرانسوی یهودیتبار. عضو "گروه پولیتزر" در جنبش مقاومت. از بازماندگان آشویتس و راونسبروک. پس از جنگ، شارلوت دلبو برای سازمان ملل متحد کار میکرد. سپس، از سال ۱۹۶۰ در مرکز ملی تحقیقات علمی (C.N.R.S)، همکار فیلسوف مارکسیست هانری لوفور بود. شارلوت به سال ۱۹۸۵ در پاریس درگذشت.
[2] به قول رفیق فقیدمان برنارد لیون که در همان ۲۰۰۹ از «گیر افتادن پرولتاریای فلسطین در یک میدان تیر» سخن میگفت و اینکه « این پرولتاریا هیچ انتخابی ندارد مگر مردن زیر گلولههای اسرائیل یا در نبرد با حماس». یادش گرامی.
[3]مصاحبه در دانشگاه هاروارد با جارد کوشنر ۱۵ فوریه ۲۰۲۴. پخش شده در یوتیوب ۸ مارس ۲۰۲۴.
Middle East Dialogues - A Conversation with Jared Kushner
MIDDLE EAST INITIATIVE
https://youtube.com/@middleeastinitiative6154?si=spH4sAvJwfhpOD_R
[4] سایت اندیشه و پیکار - ۵ آوریل ۲۰۲۴ دقیقه ۴۳ به بعد.
https://www.youtube.com/watch?v=VwH097LcZpg
[5] نگاه کنید به
https://m.jpost.com/international/article-791239
[6] نگاه کنید به:
https://theintercept.com/2024/04/15/nyt-israel-gaza-genocide-palestine-coverage/
[7] شاعر غزوی که همراه بخش مهمی از خانوادهاش در دسامبر گذشته هدف موشکهای نقطهزن ارتش اسرائیل قرار گرفته و کشته شد، در این باب اثری منتشر ساخته بنام «ما عدد و رقم نیستیم».
[8] نگاه کنید به:
https://youtu.be/UMgzjm_zxc4?si=9a5LIEEG8Hhk3-wl
[9] امروز دیگر بر همه کسانی که اخبار فلسطین را تعقیب میکنند روشن است که حقیقت حمله حماس و دیگر جریانات مسلح به کیبوتصهای شمال غزه چه بوده و روایت دستگاه تبلیغاتی ارتش اسرائیل و آژانس یهود در عرصه جهانی چقدر با این حقیقت فاصله داشته است. گیدئون لوی روزنامه نگار عضو هیئت تحریریه هاآرتص در مقالهای منتشر شده در ۸ ژانویه ۲۰۲۴ خواستار حسابرسی و تحقیق در مورد وقایع ۷ اکتبر شده است؛ نگاه کنید به
(!The IDF Must Investigate the Kibbutz Be'eri Tank Fire Incident – Democracy Now)
https://www.democracynow.org/2024/1/17/israel_october_7_investigations
در این مصاحبه با کانال 'دموکراسی اکنون' او صریحا میپرسد که «چطور ممکن است ارتش اسرائیل و دستگاه امنیتی آن که از رنگ لباس زیر فلسطینیان خبر دارند، روز هفتم اکتبر اصلاً در آن منطقه وجود نداشتهاند؟».
بنابر شواهدی که هرچه بیشتر آشکار میشود زمانی که ارتش به آنجا میرسد با تانکها و هلیکوپترهای آپاچ به بمباران کیبوتص بِئِری و کشتنِ هم افراد مسلح فلسطینی میپردازد و هم چندین اسرائیلی که دربند آنها بودهاند را از پا در میآورد. این نوع برخورد ارتش اسرائیل که خود را مجاز میداند «خودیها» را هم هدف قرار دهد، قبلاً در جنگ لبنان (در ۱۹۸۶) بهکار بسته شده و به 'رهنمود هانیبال' معروف است. بنابر گفته بَرَک هیرام، رئیسگُردان ارتش اسرائیل به نیویورکتایمز، او به درجهداری که تانکها را به سمت کیبوتص هدایت میکرده دستور داده که «وارد منطقه شوید، حتی به قیمت تلفات غیرنظامی».
https://www.timesofisrael.com/liveblog_entry/idf-officer-recounts-ordering-tank-fire-on-beeri-home-during-hostage-standoff-on-oct-7/
به همین دلیل بود که ابتدا تعداد قربانیان اسرائیلی ۱۴۰۰ نفر و سپس ۱۲۰۰ نفر اعلام شد. بررسی پزشکی قانونی نشان داده بود که حدود ۲۰۰ نفر از آنها فلسطینی بودهاند. این اجساد بهقدری سوخته بودند که شناساییشان در ابتدا ناممکن بوده است. دست آخر ظاهراً حدود ۶۵۰ غیرنظامی کشته شدهاند.
دیگر دروغهای موهن و مستهجن ارتش در مورد تجاوز سیستماتیک به زنان، سربریدن نوزادان، به بند آویزان کردن جسد چهل کودک یا پاره کردن شکم یک زن حامله و دریدن نطفه در مقابل چشمانش… یعنی همه تبلیغاتی که از زبان نتانیاهو، بایدن، بلینکن و شرکاء شنیده شد. توسط خبرنگاران مستقل که با دقت و حوصله گزارشهای خودِ مقامات اسرائیلی را بررسی کردهاند افشا شد. ما فقط خوانندگان کنجکاو را به این تحقیقات ارجاع میدهیم.
ماکس برومنتالد و جرمی اسکاهیل (سایت اینترسپت) دو خبرنگار مستقل که با سه ماه فاصله زمانی نسبت به یکدیگر وقایع ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را بر اساس مجموعه اسناد بدستآمده و از جمله نهادهای اجتماعی اسرائیل بررسی کردهاند پرده از دروغپردازیهای وقیحانه دستگاه تبلیغاتی ارتش «اخلاقی» اسرائیل برداشتند. نگاه کنید به:
https://www.democracynow.org/2024/2/7/israel_propaganda_gaza
https://theintercept.com/2024/03/04/nyt-october-7-sexual-violence-kibbutz-beeri/
[10] در همین مصاحبه، گابور ماته در توضیح چگونگی کشف واقعیت صهیونیسم و تشکیل دولت اسرائیل به اثر مهم سیمها فلاپان Simha Flapan ، مورخ یهودی بنام 'تولد اسرائیل: اسطورهها و واقعیات' اشاره میکند که در سال ۱۹۷۵ نگاشته شده و در واقع راه را برای 'مورخین جدید اسرائیل' که اواخر سالهای ۱۹۸۰ مطرح شدند میگشاید. نگاه کنید به:
https://youtu.be/azxtxKyHntA?si=FtLQqyYi8pz8PHu4
[11] نگاه کنید به:
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
ایلان پاپه عزیز
اجازه دهید ابتدا از شما بابت پذیرش پاسخگویی به سوالاتمان تشکر کنیم. برای ما که از مدتها پیش کار شما را دنبال کردهایم، باعث افتخار است که بتوانیم با شما صحبت کنیم. و از آنجایی که برای خواننده فارسی زبان نیازی به معرفی شما نیست، با اولین سوال شروع میکنیم:
سوال: چند دهه است که گفتهاید نکبه 1948 هرگز متوقف نشده و کماکان ادامه دارد. با این حال، به نظر میرسد که اسرائیل این بار تصمیم گرفته است که «درهای جهنم» را در سراسر فلسطین – بهطور خاص در غزه – باز کند و بهقول خودشان «کار را تمام کند». به نظر شما امروز چه عواملی به اسرائیل اجازه میدهد تا به چنین سطحی از خشونت متوسل شود؟ آیا تغییرات ساختاری در داخل کشور یا در سطح بینالمللی رخ داده که باعث میشود اسرائیل به چنین نسلکشیای تداوم بخشد؟
ایلان پاپه: گرچه بدون شک این از بدترین مظاهر وحشیگری اسرائیل و غیرانسانی جلوه دادن فلسطینها است. اما یک تغییر ساختاری نیست. این درواقع فصل جدید و وحشتناکی در نکبهی جاری است. همه عناصر حملات مهم قبلی علیه فلسطینیها در اینجا حضور دارد: انتخاب مستمسک (حمله حماس)، تبدیل انتقام به تلاش برای پاکسازی قومی و نسلکشی و آن را در جهت ایجاد انگیزهای بیشتر برای تصاحب هرچه بیشتر خاک فلسطین قرار دادنْ آن هم با تعداد هرچه کمتری از فلسطینیها یعنی تا آنجا که ممکن است در این جهت پیش رفتن؛ اسرائیل تاکنون در مقابل سرزنش لفظی جهان غرب مقاومت کرده و به کارش ادامه میدهد، بماند که سرزنش غرب هم چون صادقانه نیست، تاثیری ندارد. پاکسازی قومی، تحمیل گرسنگی و نسلکشی بهخودیخود هدف نیستند، بلکه ابزارهایی در جهت یهودیسازی کامل فلسطینِ تاریخی محسوب میشوند.
سوال: به نظر شما استراتژی نتانیاهو و دولتش در این تجاوز نسلکشی چیست؟ آیا کشف ذخایر گاز طبیعی در سواحل غزه در دهه 1990 نقشی در وضعیت فعلی داشته است؟
ایلان پاپه: خود نتانیاهو استراتژی خاصی ندارد - او باید تصمیم بگیرد که کدام استراتژی پیشنهادی دولت اضطراری که پس از 7 اکتبر ایجاد شد را دنبال کند. از یک سو استراتژی احزاب دست راستِ متعصبتر را داریم که در ائتلاف با او بهسرمیبرند. استراتژی آنها الحاق نوارغزه به اسرائیل از طریق ایجاد مستعمرات در شمال آن و وادار کردن فلسطینیها به ترک سرزمینشان به سمت جنوب است که با خطر نسلکشی و پاکسازی قومی همراه است. از سوی دیگر، جناح «پراگماتیک» دولت، مایل به تحمیل ساختار کرانه باختری بر نوارغزه است که به معنای الحاق بخش کوچکی از آن و تحمیل رژیمی است که با نیروی اشغالگر همکاری کند. بهسختی میتوان فهمید که نتانیاهو طرف چه کسی را خواهد گرفت، بستگی زیادی به این دارد که او فکر کند چه کسی میتواند موقعیت و منصب سیاسی او را تضمین کرده و از محاکمههای بیشتر در برابر دادگاه دورش کند.
سوال: بنی موریس مدعی است که اخراج فلسطینیها هرگز سیاست محوری صهیونیستها نبوده است. نظر شما در این مورد چیست؟
ایلان پاپه: این موضع مثل کتاب خودش عجیب است. توجه به دوری سرآغازِ بهوجود آمدن مشکل پناهندگان فلسطینی غلط بودن موضع او را بدون شک ثابت میکند. من فکر میکنم او به دلایل ایدئولوژیک گرفتار نوعی هراس گشته است و نتایج درستی را از شواهدی که به زحمت، در طول زمان جمعآوری کرده است به کار نمیگیرد.
سوال: آیا میتوانید درباره تاریخچه «مورخین جدید» بیشتر توضیح دهید؟
ایلان پاپه: مورخین جدید گروه کوچکی از مورخین حرفهای اسرائیلی بودند که از جمله شامل آوی شالیم، بنی موریس و من هم میشد.
ما تحقیقاتی را در مورد وقایع سال 1948 بر اساس اسنادی که به تازگی از طبقهبندی محرمانه خارج شده بودند و طبق مقررات بایگانی در مکانهایی مانند سازمان ملل، بریتانیا و اسرائیل نگهداری میشوند، انجام دادیم.
بر اساس این مطالب جدید، در اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990، ما مقالات و کتابهایی منتشر کردیم که بسیاری از افسانههای اسرائیل را که با جنگ 1948 مرتبط هستند، رد میکند. مهمترین آنها سه اسطوره بود. اولی این بود که برخلاف روایت اسرائیل، این جنگ بین یک داوود اسرائیلی و یک جالوت عرب نبود. از نظر نظامی، توازن قوا اندکی به نفع نیروهای صهیونیستی و بعداً اسرائیلی بود. این نیز تحت تأثیر توافق ضمنی اسرائیل و اردن در مورد الحاق کرانه باختری به اردن در ازای مشارکت بسیار محدود اردن در جنگ بود. ارتش اردن در آن زمان با تجربهترین ارتش جهان عرب محسوب میشد.
دومین افسانهای که مورد نقد قرار گرفته و از بینرفت این بود که فلسطینیها آنجا را ترک کردند، به خاطر آنکه رهبرانشان و رهبران عرب از آنها چنین چیزی خواسته بودند که آنجا را ترک کنند تا راه برای تهاجم عربها باز شود.
اسناد محرمانهای که از طبقه بندی خارج شده، نشان میدهد که یک طرح جامع سیستماتیک اسرائیل برای پاکسازی قومی فلسطینیها در کار بوده و تعداد زیادی قتلعام به منظور تسریع اخراج انجام شده است.
سرانجام، مورخین جدید این افسانه را که گویا اسرائیل دست بهسوی جهان عرب و فلسطینیها برای صلح دراز کرده و این صلح از جانب آنها مورد انصراف قرار گرفته را رد کردند. اسناد نشاندهنده تمایل اعراب و فلسطینیها برای مذاکره در چارچوب کنفرانس صلحی است که سازمان ملل در آوریل 1949 تشکیل داد و اسرائیل طرف ناسازگار آن بود.
سوال: وضعیت افکار عمومی در اسرائیل بسیار نگران بهنظر میرسد. برخی از نظرسنجیهای انجام شده در این کشور حاکی از حمایت گسترده اسرائیلیها از اقدامات جنگی دولتشان است. برای شکل دادن به این افکار عمومی از چه ابزارهایی استفاده میشود؟ آیا میتوانید ما را در این مورد روشن کنید؟
ایلان پاپه: این نتیجهٔ تلقین است که حتی از دوران پیش از دولت فعلی نیز نهادینه شده و وجود داشته است. شما نمیتوانید بدون متقاعد کردن جامعه خود، از طریق آموزش، اجتماعی کردن ارتش، رسانهها، دانشگاهها و گفتمان سیاسی، از حمایت کامل جامعه برای یک پروژه استعماری شهرکسازی مانند اسرائیل و بعداً یک دولت آپارتاید اطمینان حاصل کنید. این اولین ضرورت است. دومین و سومین نتیجه موفقیت نهایی: غیرانسانی وانمود کردن فلسطینیها و پذیرش این که هر اقدامی علیه آنها دفاع ازخود و ناشی از عدم انسانیت آنهاست و نه ما.
سوال: آیا احتمال خروج شهرکنشینان از کرانه باختری را میبینید؟
ایلان پاپه: نه، تحت هیچ شرایطی، مگر اینکه رژیم دیگری در اسرائیل جایگزین شود.
سوال: قبل از 7 اکتبر، ما شاهد ظهور یک جنبش اعتراضی بیسابقه در اسرائیل بودیم. اما با این وجود، در جریان اعتراضات هرگز مسئله فلسطین بهطور کامل مورد توجه قرار نگرفت. میتوانید دلایل چنین امری را شرح دهید؟
ایلان پاپه: این حرکت اعتراضیِ اردوگاه سکولار و لیبرال صهیونیستی علیه تسلط اردوگاه مذهبی و ملیگرا بود که در انتخابات 2022 پیروز شد. اولین اقدام اردوگاه پیروز، تغییر ساختار قانون اساسی اسرائیل و سیاسی کردن آن بود. این نشان داد که پایهی مشترک بسیار کوچکی برای این دو اردوگاه برای جنگ علیه فلسطینیان وجود دارد؛ و این همان چیزی است که مدتی پس از حمله حماس رخ داد، اما اکنون تظاهرات شش ماه بعد، بازگشته است.
سوال: در هفتههای اخیر، شاهد بروز موج جدیدی از اعتراضات بهویژه توسط خانوادههای گروگانها بودهایم. این جنبش، علیرغم درگیر شدن اقلیتی در اسرائیل، در حال افزایش است. آیا فکر میکنید که مسئله فلسطین اکنون به یک موضوع کلیدی در جامعه اسرائیل تبدیل شده است؟
ایلان پاپه: خیر! هیچ ارتباطی بین اعتراض خانوادهها و مسئله فلسطین وجود ندارد. اینها کسانی هستند که میگویند ابتدا گروگانها را آزاد کنید و سپس میتوانید به جنگ ادامه داده و غزه را مجازات کنید.
سوال: در حین مطالعه تاریخ صهیونیسم، با اشاراتی به کنفرانس امپراتوری بریتانیا در 1907 و بهویژه «گزارش کمبل بنرمن» برخورد کردیم. اما یافتن متن اصلی غیرممکن است. می توانید در مورد این گزارش برای ما توضیح دهید؟
ایلان پاپه: متاسفم. جزئیات بیشتری ندارم، کاش میتوانستم در این مورد کمک کنم.
سوال: ما متقاعد شدهایم که طرح صهیونیستی شامل استعمار از طریق شهرکسازی و در نتیجه پاکسازی قومی است. با این حال، برخی مدعی هستند که به چپ صهیونیستی تعلق دارند. پس سوال ما این است: آیا میتوان هم چپ بود و هم صهیونیست؟
ایلان پاپه: به نظر من، خیر. شما نمیتوانید یک استعمارگر چپ یا یک پاککننده قومی مترقی یا یک اشغالگر روشنضمیر باشید. این را باید از منظر اشغالشدگان و مستعمرات دید. آنها احساس میکنند که این چکمههای صهیونیستها و اسرائیلیها است که بر روی واقعیت هستی آنها قرار گرفته و فرقی نمیکند که کسی که چکمه میپوشد، سرمایه مارکس، عهد عتیق یا کتاب متفکران لیبرال را در دست داشته باشد. صهیونیسم یک ایدئولوژی است که فلسطینیها و حق آنها را بر فلسطین به رسمیت نمیشناسد، بنابراین فرقی نمیکند که راست باشد یا چپ.
سوال: بارها از «آغاز پایان پروژه صهیونیستی» صحبت کردهاید. آیا میتوانید برخی از نمودهای این فرایند را به ما ارائه دهید؟
ایلان پاپه: چندین نشانه وجود دارد. یکی انفجار جامعه یهودی اسرائیل است، هیچ دیواری وجود ندارد که دو اردوگاه در اسرائیل را جدا از یک دشمن مشترک و جنگ، کنارِ هم نگه دارد؛ یک اردوگاه را میتوان دولت اسرائیل نامید - یهودیان سکولار - و دیگری را دولت اسرائیل-یهودی - کشوری که احتمالاً میخواهد پیروز شود و اسرائیل را به یک کشور مذهبیتر و نژادپرستانه تبدیل کند که از حمایت اندکی در جهان برخوردار بوده و در نتیجه منجر به فرار نخبگان مالی از اسرائیل شود؛ این فرار سرمایهها و زبدگان از قبل هم شروع شده است. اقتصاد و ارتش دیگر شکستناپذیر بهنظر نمیرسند و دولت در ارائه خدمات اولیه کوتاهی میکند. جوامع یهودی در جهان، روز به روز کمتر صهیونیست میشوند و نسل جوان آن، هرچه بیشتر از فلسطینیها حمایت میکند.
بالاخره یک نسل جدید فلسطینی بهوجود آمده که با یک چشمانداز روشن متحد شده و ممکن است جنبش آزادیبخش فلسطین را به دوره مؤثرتری هدایت کند. همه این شاخصها با هم شروعکننده یک روند طولانی فروپاشی هستند که به بلوغ رسیدن آنْ سالها طول میکشد، و دوره بسیار خطرناکی است که در آن یک رژیم برای هستی خود میجنگد (مانند آخرین روزهای آپارتاید در آفریقای جنوبی)؛ اما بهنظرم این فرایندی است غیرقابل اجتناب.
سوال: همانطور که میتوانید تصور کنید بهعنوان ایرانیهایی که تجربهی خاصی از حکومت اسلام سیاسی دارند، مسئله حماس و برنامههای سیاسی آن مورد توجه ما است. نظر شما درباره این سازمان و برنامههای آن چیست؟
ایلان پاپه: من فکر میکنم حماس در آینده بخشی از سیاست فلسطین خواهد بود، خواه بتواند بخشی از آیندهٔ نوارغزه باشد یا خیر؛ اما در آیندهای دورتر فکر نمیکنم الفتح یا حماس علاقهای به نسل جوان داشته باشند و چه بسا شاهد به وجود آمدن تشکیلات جدیدی باشیم.
سوال: به نظر شما هدف واقعی حماس از هفت اکتبر چه بود؟
ایلان پاپه: فکر میکنم آنها میخواستند به دیوارهای یک زندان نفوذ کرده و زندانیان را آزاد کنند. آنها تعجب کردند که اشغال یک پایگاه نظامی و تصرف تانکها و شکست دادن سربازها چقدر آسان است؛ بنابراین فکر میکنم تمام آنچه اتفاق افتاد براساس یک عمل برنامهریزی نشده؛ آنها میخواستند این بنبستِ مسئله فلسطین را - که از زمان جنگ در اوکراین به حاشیه رانده شده - بشکنند. باید خطر اشغال و تصرف مسجدالاقصی از جانب یهودیان و همینطور ادامه تحقیر مردم در کرانه باختری را هم افزود.
سوال: در مورد راهحلهای مختلفی که برای این درگیری پیشنهاد شده چه فکر میکنید؟ یک یا دو دولت؟ یا یک دولت کنفدرال؟
ایلان پاپه: من فکر میکنم راهحل دو دولت مدت زیادی است که مُرده. اکنون شما حدود هفتصد هزار شهرک نشین یهودی در کرانه باختری دارید و همین امر این راهحل را غیرعملی میکند.از منظر اخلاقی هم راهحل مناسبی نیست چرا که تنها به 22 درصد فلسطین و به کمتر از نیمی از مردم فلسطین مربوط میشود. همچنین باید توجه داشت که هرگونه راه حلی باید حق بازگشت برای پناهندگان فلسطینی را تضمین کند؛ مهمتر از آن، باید مهمترین ارزش گمشده فلسطین از زمان ورود صهیونیستها یعنی برابری تضمین شود. برای این کار حداقل به یک نظام سیاسی نیاز دارید که حکم به برابری داده و همچنین مسئولیت جبران خلعید گذشته را بپذیرد یعنی از طریق بازگرداندن مردم اخراج شده، پرداخت غرامت برای آنچه از دست رفته و این همه در چارچوب نظامی که عدالتی پایدار را تضمین سازد.
همه اینها فقط در یک کشور دموکراتیک - از رودخانه اردن تا دریا - قابل حفاظت است.
ایلان پاپه عزیز، از شما بسیار سپاسگزاریم که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، وقتی که در این دوران سخت برای مردم فلسطین و برای همه مردم ستمدیده در سراسر جهان ارزشمند است.
جمع اندیشه و پیکار - آوریل 2024
مصاحبه ایلان پاپه به انگلیسی: https://peykarandeesh.org/index.php/rubriques/11-articles-in-english/1544-2024-04-23-19-48-52
مصاحبه ایلان پاپه به آلمانی: https://peykarandeesh.org/index.php/rubriques/11-articles-in-english/1545-2024-04-23-20-37-28
مصاحبه ایلان پاپه به فرانسه: https://peykarandeesh.org/index.php/rubriques/11-articles-in-english/1546-entretien-en-france
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
غزه را فراموش نکنیم!
در شرایطی که ساکنین غزه زیر بمبارانهای لاینقطع و وحشتناک اسرائیل بیش از ۱۰۰ هزار نفر کشته و زخمی دادهاند و این امر در اذهان عمومی و به یمن افشاگریهای جریانات فلسطینی و یهودی و دیگر خلقها که در تضاد با دولتهایشان به دفاع از فلسطین علیه این قتلعام پرداختهاند، در اقصی نقاط دنیا به حدی افشا شد که حتی رهبران دولتهایی مثل آمریکا و فرانسه را به تِتِهپِتِه انداخته، بهطوری که دیگر نمیدانستند چگونه میتوان از سیاستهای جنایتکارانه اسرائیل دفاع کرد[1]، درست چند روز پیش از آنکه قطعنامهای به سازمان ملل ارائه گشته که بنابه مفاد آن فلسطین به عنوان یک دولت تمامعیار به رسمیت شناخته شود، دوست قلابی خلق فلسطین و دشمن قلابی امپریالیسم یعنی ایران بنابر مصالح سیاست داخلی خود - یعنی ارضاء حزباللهیهای خودی و منحرف کردن اعتراضات داخلی و همچنین پاسداری از «عمق استراتژیکاش» - وارد معرکه شد و با نمایش یک «حمله موشکی»، ادوات هوایی خود را نرمنرم و خرامان به سوی اسرائیل روانه ساخت؛ اما این «حمله» آنچنان با فیسوافاده همراه بود که همه طرفین داستان از قبل از آن اطلاع داشته و آماده، منتظر موشکها و پهبادها نشسته بودند. ایران هم، برای آنکه مبادا مقاصد سوئی به او نسبت داده شود، هنوز آخرین ترقه به زمین نرسیده، در سازمانملل اعلام نمود که پروندهی پاسخ به حملهی اسرائیل در دمشق و کشته شدن چند درجهدار سپاه پاسداران، از نظر ایران مختومه است.
این کار ایرانْ نه تنها مسئلهی بهرسمیتشناختهشدن فلسطین در سازمان ملل را کاملا تحتالشعاع قرار داد و در کنار فشارهایی که آمریکا از جانب خود به همه کشورها وارد میآورد[2] باعث شد که این پیشنهاد فلسطین در سازمان ملل رد شود، اما مهمتر از آن موجبات وحدت ارتش اسرائیل با مردم خود را فراهم کرد که یک بار دیگر در مقابل یک دشمن خارجی، اتحاد ملی خود را در جهت سرکوب خلق فلسطین پیدا کردند.
مسئله غزه تحتالشعاع خبر این موشکپرانی دوطرفه قرار گرفت تا اسرائیل بتواند با خیال راحت «کار را تمام کند». بلافاصله پس از حمله ایران، چک سفیدی به کولونهای کناره باختری داده شد تا با وحشیگری و قساوت هرچه بیشتری به اشغال و غصب خانهها و زمینهای فلسطینی بپردازند.
درعینحال پاسخ نظامی هماهنگی که طرفداران غربی و عربی اسرائیل در جهت خنثی کردن این حمله دادند، نشان داد که شکل و شمایل دخالت نظامی- پلیسی آمریکا در منطقه و شبکهای که پس از جنگ خلیج و پایان جنگ سرد ایجاد کرده چه ابعادی دارد.
در حمله موشکی اخیر ایران به سمت اسرائیل آشکار شد که ارتش آمریکا شبکهای وسیع در خاورمیانه ایجاد کرده که در واقع دخالتهای «خارجی» او را بهنوعی به عملیات پلیسی «داخلی» تبدیل میکند. مگر نه اینکه در این «نظم جهانی» برای آمریکا دیگر داخل و خارجی مطرح نیست و همه عملیات او در منطقه، عملیات پلیسی برای «حفظ امنیت و آرامش» است!
برای خنثی کردن «حمله» هوایی ایران، آمریکا گذشته از همکاری نزدیک انگلستان (و در نتیجه بحرین) و فرانسه، از مقرهای نظامی خود در عراق، کویت، امارات عربی، قطر، عربستان سعودی، اردن و همینطور پایگاههای مخفی خود در اسرائیل سود برده و موشکهای زمین به هوای پاتریوت و همینطور هواپیماهای شکاری خود را از این پایگاهها به هوا فرستاد تا گنبد آهنین اسرائیل را تقویت سازند.[3]
باری، اجازه ندهیم که دعواهای دیپلماتیک دولتها، قتلعام غزه، یعنی قتلعامی درحالوقوع را از دیدهها پنهان سازد؛ اجازه ندهیم که قاتلان در خفا بچههای فلسطینی را سر ببرند یا آنها را از گرسنگی و بیدارویی به مرگی حتمی حواله دهند.
ح.س
۱۹ آوریل ۲۰۲۴
*****
[1] نماینده آمریکا در شورای امنیت مجبور شد که به آتشبس رای ممتنع دهد و نماینده فرانسه اجباراً رای مثبت داد.
[2] بنابر افشاگری سایت انترسپت از تلگرام دیپلماتیک ۱۲ آوریل ۲۰۲۴ وزارت امور خارجه آمریکا. نگاه کنید به:
https://theintercept.com/2024/04/17/united-nations-biden-palestine-statehood/
[3] نگاه کنید به: https://theintercept.com/2024/04/14/israel-iran-regional-war/
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
سخنرانی مژگان نوی،انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=hKEazZPgBR4
The war on Gaza and Israeli 05.04.2024
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین

مصاحبه با مژگان نوی
جنگ اسرائیل علیه غزه
https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=U9wnwsoYIH8
۵ آوریل ۲۰۲۴
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
اگر قرار است بمیرم
شعری از شاعر غزوی رفعت العریر (زاده ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۹ - درگذشته ۶ دسامبر ۲۰۲۳) نویسنده، شاعر، استاد دانشگاه و فعال برجسته فلسطینی؛ او ساکن محله شجاعیه در شهر غزه بود که منزلش هدف موشک هدایتشده ارتش اسرائیل قرار گرفت و همراه برادر، خواهر و سه فرزندش به قتل رسید.
اگر قرار است بمیرم
شما باید زنده بمانید
تا داستانم را تعریف کنید.
هرچه دارم را بفروشید
یک تکه پارچه بخرید
که حتماً سفید باشد
و چند رشته نخ، بلند و طولانی
بهگونهای که یک کودک، در جایی از غزه
خیره در آسمان، و بهشت در چشمهایش
در انتظار پدری که
ناگهان در شعله حریقی رفت
بیوداع
از کسی
حتی از جسماش
حتی از خودش.
بهگونهای که یک کودک در جایی از غزه
بادبادک را ببیند،
بادبادکم را
که شما ساختهاید
که آن بالاها در پرواز است
یک لحظه در چشم او فرشته شود
فرشتهای
که برایش عشق را بازمیگرداند.
اگر قرار است بمیرم
باشد که مرگ من امید بیاورد
بگذار که مرگ من حکایت شود.
نوامبر ۲۰۲۳ - رفعت العریر
ترجمه ح.س.
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
مقالهای از کریس هِجِز
منبع: https://chrishedges.substack.com/
بگذار خاک بخورند
مرحله نهایی قتلعام اسرائیل در غزه، با سازماندهی گرسنگی دسته جمعی فلسطینیان، آغاز شده است. جامعه بینالمللی هم، قصد ندارد جلوی آن را بگیرد.
هرگز هیچ نوع احتمالی وجود نداشت که دولت اسرائیل با پیشنهاد آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر یک وقفه در جنگ موافقت کند، چه برسد به آتشبس. اسرائیل در آستانه زدن تیر خلاص به فلسطینیها در جنگ خود در غزه است، یعنی ایجاد شرایط یک گرسنگی دستهجمعی.
در زبان مقامات اسرائیلی اصطلاح "پیروزی مطلق" که این روزها ورد زبانشان گشته، بهمعنای نابودی کامل، حذف کامل فلسطینیها است. نازیها در سال ۱۹۴۲ بهطوری نظاممند پانصدهزار زن، مرد و کودک را در گتوی ورشو از گرسنگی کشتند. اسرائیل قصد دارد این رقم را پشت سر بگذارد.
اسرائیل و حامی اصلی آن ایالات متحده، با تلاش برای تعطیل کردن آژانس امدادرسانی و کارِ سازمان ملل متحد برای آوارگان فلسطینی در خاورنزدیک (اونرا) که مسئولیت تامین غذا و کمک به غزه را داراست، نهتنها مرتکب مجموعهای از جنایات جنگی میشود، بلکه دست به سرپیچی آشکار از دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) میزند. دادگاه لاهه اتهامات نسلکشی اسرائیل در نوار غزه را که توسط آفریقای جنوبی به دادگاه ارائه شد، کیفرخواستی که شامل اظهارات، اسناد و حقایق جمعآوریشده توسط "اونرا" UNRWA میشد، قابل قبول دانست و به اسرائیل حکم کرد که خود را مقید به اجرای شش اقدام موقت برای جلوگیری از نسلکشی و کاهش فاجعه انسانی بداند. چهارمین این اقدامهای موقتٔ از اسرائیل میخواهد تا گامهای فوری و مؤثری جهت ارائه کمکهای بشردوستانه و خدمات ضروری در غزه برداشته تا حیات فلسطینیان را تضمین کند.
گزارشهای "اونرا" در مورد شرایط کنونی غزه، غزهای که من بهعنوان گزارشگر به مدت هفت سال آنها را پوشش دادهام، و مستنداتی که حملات بیرویه اسرائیل را ثابت میکند بهطور قطع این نتیجهگیری "اونرا" را تصدیق میکند که «مناطقی که [از جانب اسرائیل] یکجانبهْ «امن» اعلامشدهاند اصلاً امن نیستند. هیچ کجای غزه در امنیت نیست».
نقش "اونرا" در مستندسازی نسلکشی و همچنین ارائه غذا و کمک به فلسطینیها، خشم دولت اسرائیل را برانگیخته است. نخست وزیر، بنیامین نتانیاهو پس از صدور حکم دادگاه، "اونرا" را به ارائه اطلاعات نادرست به دیوان بینالمللی دادگستری متهم کرد. اسرائیل که دهها سال است "اونرا" را هدف حملات خود قرار داده، اینبار مصمم است که این نهاد را که ۵ میلیون ۹۰۰ هزار پناهنده فلسطینی را تحت حمایت خود دارد و در سراسر خاورمیانه با کلینیکها، مدارس و تامین غذا از آنان حمایت میکند، حذف کند. نابودی "اونرا" بهدست اسرائیل اهدافی سیاسی و همچنین مادی دارد.
اتهامات بدون مدرک اسرائیل علیه "اونرا" مبنی بر ارتباط دوازده نفر از ۱۳هزار کارمند این نهاد با کسانی که در حملات ۷ اکتبر که منجر به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ اسرائیلی شده دستداشتهاند، ترفندی بود برای اجرای این هدف. ۱۶ کشور بزرگ که جزو مهمترین کمککنندهها به "اونرا" بودند از جمله ایالات متحده، بریتانیا، آلمان، ایتالیا، هلند، اتریش، سوئیس، فنلاند، استرالیا، کانادا، سوئد، استونی و ژاپن، حمایت مالی از آژانس امدادی را بهحالت تعلیق درآوردند؛ این امر بهطورمستقیم بهمعنای قطع کمک غذایی به تقریباً همه فلسطینیها است. اسرائیل از ۷ اکتبر تاکنون ۱۵۲ کارمند "اونرا" را به قتل رسانده و به ۱۴۷ دستگاه از تاسیسات آن آسیب رسانده است. اسرائیل حتی از بمباران کامیونهای امدادی "اونرا" در مرز ابایی ندارد.
تا امروز، بیش از ۲۷۷۰۸ فلسطینی در غزه کشته، حدود ۶۷۰۰۰ زخمی و حداقل ۷۰۰۰ نفر مفقود شدهاند یعنی بهاحتمالزیاد کشته شده و زیر آوار مدفون هستند.
به گفته سازمان ملل متحد، بیش از نیممیلیون فلسطینی - یعنی از هر چهار نفر یک نفر - در غزه دارند از گرسنگی میمیرند، گرسنگی بهزودی همه جا را فرا خواهد گرفت. فلسطینیهای غزه که حداقل یک میلیون و ۹۰۰ هزار نفر از آنها آواره شدهاند، نهتنها از غذای کافی بهرهمند نیستند بلکه به آب سالم، سرپناه و دارو دسترسی ندارند. فقط کمی میوه و سبزیجات باقی است؛ آردِ خیلی کمی برای تهیه نان وجود دارد. ماکارونی، گوشت، پنیر و تخممرغ بهکل ناپدید شده است. قیمت کالاهای خشک مانند عدس و لوبیا در بازار سیاه نسبت به قبل از جنگ ۲۵ برابر شده؛ قیمت یک کیسه آرد در بازار سیاه از ۸ دلار به ۲۰۰ دلار رسیده است.
کل نظام درمانی و بهداشتی در غزه از میان رفته است؛ تنها سه بیمارستان از ۳۶ بیمارستان باقیمانده که آنها هم بهطور محدودی کار میکنند. حدود یک میلیون و سیصدهزار نفر بیپناه فلسطینی در خیابانهای شهر جنوبی رفح آواره هستند، یعنی در منطقهای که اسرائیل آن را "امن" تعیین کرده است؛ و این هم مانع از بمباران آن نیست. خانوادهها زیر بارانهای زمستانی در چادرهای برزنتی سُست، در میان استخرهای فاضلاب کثیف میلرزند. تخمین زده میشود که ۹۰ درصد از جمعیت ۲ میلیون و سیصدهزار نفری غزه از خانههای خود رانده شدهاند.
الکس دیوال، مدیر اجرایی بنیاد صلح جهانی در دانشگاه Tufts تافتس و نویسنده متن «گرسنگی دستهجمعی» در روزنامه گاردین مینویسد: «هیچ نمونهای از زمان جنگ جهانی دوم وجود ندارد که در آن کل جمعیت با چنین سرعتی به گرسنگی و فقر شدید تنزل یافته و هیچ موردی وجود نداشته که جامعه بینالمللی هیچ تعهدی برای توقف آن از خود نشان نداده باشد».
ایالات متحده، که سابقاً بزرگترین مشارکتکننده "اونرا" بود، در سال گذشته فقط ۴۲۲ میلیون دلار به این آژانس کمک کرده است. این دشواری و سختگیری در تامین بودجه، وضعیتِ درحالحاضرْ دشوار کنونی را که به دلیل بلوکه کردن کمکها توسط اسرائیل پیش آمده هرچه وخیمتر کرده و تا پایان فوریه تا حد زیادی متوقف خواهد شد.
اسرائیل به فلسطینیهای غزه دو انتخاب داده است: از اینجا برو یا درجا بمیر.
من، بهعنوان خبرنگار، قحطی سودان در سال ۱۹۸۸ را پوشش دادم که جان ۲۵۰ هزار نفر را گرفت. در ریههایم هنوز خطوط و علائمی ناشی از صدمات مربوط به بیماری سل مشهود است و زخمهایی که از بودن در کنار صدها سودانیِ در حال مرگ بوجود آمد. من قوی و سالم بودم و توانستم با این بیماری مُسری مبارزه کنم. دیگران که تضعیف و لاغر شده بودند، تلف شدند. جامعه بینالمللی، مانند امروز غزه، برای نجات آنها مداخله چندانی نکرد.
پیشزمینه گرسنگی - سوءتغذیه - امروز در اکثریت فلسطینیهای غزه قابل رویت است. کسانی که گرسنگی می کشند، کالری و توان کافی برای حفظ خود ندارند. مردم در ناامیدی شروع کردهاند به خوردن علوفه حیوانات، علف، برگ، حشرات، جوندگان، حتی خاک. بیماری اسهال و عفونتهای تنفسی بیداد میکنند. یک لقمه کوچک غذا را که اغلب فاسد شده، خردهخرده کرده و جیرهبندی میکنند.
به زودی، کمبود آهن کافی در بدنهایشان مانع از تولید هموگلوبین یعنی پروتئینی در گلبولهای قرمز خون میشود که برای رساندن اکسیژن به ریهها ضرورند و همینطور میوگلوبین، پروتئینی که اکسیژن را به ماهیچهها میرساند، و اینها با کمبود ویتامین ب یک B1 عجین شده و همه را دچار کمخونی میکند؛ از اینجا دیگر بدن از خودش تغذیه میکند. ضایعات بافتی و عضلانی آغاز شده و بدن رو به تحلیل میرود. تنظیم دمای بدن غیرممکن میشود؛ کُلیهها از کار میافتند؛ سیستم ایمنی فرومیریزد؛ آتروفی (کاهیدگی) اعضای حیاتی - مغز، قلب، ریهها، تخمدانها آغاز میشود؛ گردش خون کند شده و حجم خون کاهش مییابد؛ بدن به جولانگاه انواع بیماریهای عفونی مانند حصبه، وبا و سل تبدیل شده و شاهد انواع اپیدمی خواهیم بود که هزاران نفر را به کام مرگ خواهند کشید.
در چنین حالتی، فرد قدرت تمرکز خود را از دست میدهد؛ قربانیانی که فقط پوستی بر استخوان دارند، تسلیم عزلت ذهنی و عاطفی شده، در خود فرورفته و به نوعی بیحسی میافتند؛ دیگر نمیخواهند حرکتی بکنند یا کسی لمسشان کند. عضله قلب، ضعیف و هرچه ضعیفتر میشود. قربانیان، حتی زمانی که درازکشیدهاند، در حالت نارسایی قلبی مجازی هستند؛ زخمها خوب نمیشوند؛ بیماری آب مروارید، بینایی افراد را حتی در میان جوانان، مختل میکند. در نهایت، در میان تشنج و هذیان، قلب از کار میایستد. این فرآیند برای یک فرد بالغ ممکن است تا ۴۰ روز طول بکشد. کودکان، سالمندان و بیماران البته با سرعت بیشتری جان میدهند.
من در مناظر خشک و بایر سودان شاهد بودم که چگونه صدها چهره اسکلتی، که فقط اشباحی از موجودات انسانی بودند با ناامیدی مطلق و قدمهایی یخزده پرسه میزدند. بچههای کوچک طعمه کفتارهایی میشدند که به خوردن گوشت انسان عادت کرده بودند؛ در حومه روستایی، در کنار تلی از استخوانهای سفیدشده انسانها، ایستادم و دهها نفر را دیدم که دستهجمعی دراز کشیده بودند و از آن ضعیفتر بودند که راه بروند، و… هرگز بلند نشدند. بسیاری از آنها تنها بقایای خانوارهایی بودند که نابود شدند.
در شهر متروکه ماین آبون، خفاشها را دیدم که از بقایای مخروبه کلیسای ایتالیایی مبلغین مذهبی آویزان بودند. خیابانها را گُلهگُله علف پوشانده بود. دورتادور باند هوایی خاکی، پُر بود از صدها استخوان و جمجمه انسان و بقایای دستبندهای آهنی، مهرههای رنگی، سبدها و لباسهای پارهشده، پراکنده در اطراف. درختان خرما از وسط نصف شده بودند. مردم برگ و شیره داخلش را خورده بودند. شایعه شده بود که غذا با هواپیما تحویل داده میشود و مردم، پس از روزها پیادهروی به فرودگاه رسیدند و صبر کردند و منتظر ماندند و منتظر ماندند. هرگز هواپیمایی نرسید و کسی مردهها را دفن نکرد.
حالا، با این فاصله، میبینم که این اتفاق در سرزمینی دیگر، در زمانی دیگر تکرار میشود. من شاهد همان بیتفاوتیای هستم که سودانیها، عمدتا دینکاها را محکوم به فنا کرد و امروز گریبانگیر فلسطینیها گشته است. فقرا، مخصوصاً وقتی رنگینپوست باشند، به حساب نمیآیند. آنها را میتوان مانند مگس کُشت. قحطی و گرسنگی در غزه یک فاجعه طبیعی نیست. این طرح اصلی اسرائیل است.
در آینده دانشمندان و مورخانی خواهند آمد که در باب این نسلکشی خواهند نوشت و به دروغ وانمود خواهند کرد که باید از گذشته درس بگیریم و اینکه ما اکنون متفاوت هستیم، که تاریخ میتواند مانع از وقوع بربریتی دیگر شود. آنها کنفرانسهای دانشگاهی برگزار خواهند کرد و همصدا فریاد خواهند زد: "دیگر هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد!" آنها خود را بهعنوان انسانیتر و متمدنتر بودن ستایش خواهند کرد. اما هنگامی که زمان آن فرارسد که با نسلکشی جدیدی روبهرو شده و آنرا افشا کنند، از ترس آنکه مبادا موقعیت ممتاز یا پُستهای علمی خود را از دست دهند، مانند موش در سوراخهای خود میچپند.
تاریخ بشر، سراسر، جنایتی طولانی علیه فقرا و ستمدیدگان جهان است. غزه فصل دیگری از آن است.
ترجمه: اندیشه و پیکار
- توضیحات
- نوشته شده توسط Administrator
- دسته: فلسطین
وضعیت کنونی اسرائیل و جنگ علیه خلق فلسطین
مصاحبه با موشه تسوکرمان
بهرام قدیمی
۲۰ اکتبر ۲۰۲۳
ب.ق.: آقای تسوکرمان، از دیدن شما و مهمتر از همه از این که سالم هستید بسیار خوشحالم.
موشه تسوکرمان: بله، تلآویو کمتر از جنوب یا شمال و بهخصوص کمتر از غزه خطرناک است. بنابراین از این نظر من در جای "امنی" هستم.
ب.ق.: شما نیز خوانده یا شنیدهاید که مقامات امنیتی مصر به دولت اسرائیل امکان وقوع چنین حملهای را هشدار داده بودند. آیا این خبر صحت دارد؟ و اگر آری چرا دولت اسرائیل قبل از حمله واکنشی نشان نداد؟
موشه تسوکرمان: روزنامهنگاران اینجا نیز ادعا کردند که یک ماه قبل از ۷ اکتبر، یک فرد از مامورین سرویس مخفی، به روزنامهنگار مشهوری به نام مادر پریان، پیامی فرستاده و گفته است که اتفاق بزرگی در حال وقوع است. روزنامهنگار سپس آن را به چه کسی، نمیدانم، منتقل کرد، اما من معتقدم دبیرخانه نتاناهو و همچنین ارتباطات اطلاعاتی او در اسرائیل به نوعی این پیام را پاک کردند. چرا آن را پاک کردند؟ من قبلاً چندین بار سعی کردم این را توضیح دهم، اصطلاحی وجود دارد که ما آن را از جنگ یومکیپور در سال ۱۹۷۳ میشناسیم: "یک یقین نهادینهشده". یعنی برخی تحلیلها و عقایدِ از پیش تعیینشدهای، کموبیش به دکترین تبدیل میشود و زمانی که به یک دکترین پایبند هستید، تمام اطلاعاتی که با آن دکترین در تضاد است رد میکنید. در سال ۱۹۷۳ مشکل دقیقاً همین بود، در آنزمان گفته میشد سرویس مخفی کاملاً متقاعد شده است که نه مصر و نه سوریه حمله نخواهند کرد. تا قبل از 7 اکتبر نیز کاملاً متقاعد شده بودند که حماس علاقهای به جنگافروزی ندارد. وقتی شما چنین دکترینی دارید و قاطعانه متقاعد میشوید که درست است، آن وقت بهاصطلاح، مغرور و بیتفاوت میشوید. خب، نتیجهاش را هم دیدید.
ب.ق.: مثلا بنیصدر، رئیسجمهور وقت ایران، در آغاز جنگ ایران و عراق از قبل میدانست که عراق در حال آمادهسازی نیروهای خود است ولی هیچکاری انجام نداد. بعدها، گروههایی مدعی شدند که بنیصدر عمداً عکسالعملی نشان نداده، زیرا میخواسته احساسات ناسیونالیستی را در ایران برانگیزد و بهاصطلاح به آتش جنگ بدمد.
آیا چنین نظریهای در این مورد نیز میتواند صدق کند؟
موشه تسوکرمان: فکر میکنم این یک تئوری توطئه است و من به تئوریهای توطئه اعتقادی ندارم. بنابه این تئوری توطئه، اگر میدانستند که اسرائیل مورد حمله قرار میگیرد، باید از خود بپرسیم که چه کسی و به چه دلایلی در پی سودجویی بوده؟ شما نیز دیدید که چگونه به اسرائیل حمله شد. این عملیات کماندویی واقعاً باعث این همه آسیب شد. چه کسی در اسرائیل میتوانست از آن سودی ببرد؟ اگر بدانیم که نتانیاهو، دولتش و سازمان جاسوسیاش میدانستند، آن وقت باید در بارهاش حرف زد. من میتوانم به شما یک چیز را تضمین کنم: نتانیاهو درحالحاضر علاقهمند به طولانی کردن جنگ است، زیرا او نمیخواهد محاکمهاش ادامه یابد و از کارش برکنار شود. یک چیزی را میتوانم به شما اطمینان دهم که نتانیاهو با نتیجه آنچه پس از جنگ رخ خواهد داد، بازی کرده است. یک جنبش اعتراضی در اسرائیل بهوجود خواهد آمد که تحت هیچشرایطی به او اجازه نخواهد داد روی صندلی خود و در موقعیت خود باقی بماند. بنابراین سوال این است که حتی اگر کسی چنین نظریهای داشته باشد، که من آن را تئوری توطئه میدانم، باید بگوید که چه کسی میتواند از آن نفعی ببرد؟
من فقط در مورد آنچه درحالحاضر در نوار غزه جریان دارد و فاجعهی عظیمیست صحبت نمیکنم؛ فاجعه ۷ اکتبر برای اسرائیل بسیار بزرگ بود. واقعا کشور را به بحران کشانده است. باید گفت که موجودیت اسرائیل مورد تهدید قرار نگرفت اما این بحران بزرگ واقعاً منجر به سلب اعتماد مردم نسبت به دولت و ارتش شده است. نمیدانم چه کسی از همان اول در آن نفعی داشته که چنین فاجعهای به وقوع بپیوندد؟
ب.ق.: در اسرائیل صدها هزار نفر ماهها علیه قانون قضایی جدید تظاهرات کردند. حمله حماس و جنگ متعاقب آن چه تأثیری بر این جنبش اعتراضی اسرائیلیها علیه دولت نتانیاهو داشته است؟
موشه تسوکرمان: ضربالمثلی هست که میگوید وقتی توپهای جنگ غرش میکنند، نمیتوانید از کشور خود که در حال جنگ است انتقاد کنید. من معتقدم که این امر جهانشمول است و برای همه صدق میکند. درحالحاضر جنبش اعتراضی تا حدود زیادی فلج شده است و جامعه مدنی بیشتر درگیر مشکلاتی است که دولت به آن نمیپردازد. این مردم معترضاند که بهطور خاص درگیر پوشش دادن به کسریهایی هستند.که وزارتخانهها و دولت در وضعیت فعلی برجسته نمیکنند، (زیرا توانایی ندارند). من معتقدم وقتی جنگ پایان یابد و مهم نیست که چگونه، جنبش اعتراضی سال گذشته نسبت به رویدادهای آینده بیاهمیت به نظر خواهد رسید. هنوز مشخص نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد اما ما جنب و جوش خاصی داریم. میتوانم به یک تجربه تاریخی اشاره کنم: بلافاصله پس از جنگ یومکیپور (جنگ اکتبر ۷۳) مردی به نام موتی اشکنازی که در نزدیکی مرز مصر ساکن بود، اعتراض یک نفرهای را شروع کرد که در مدت بسیار کوتاهی به یک جنبش تودهای تبدیل گشت و به شکست دولت گناهکار گلدا مایر در انتخابات سال ۱۹۷۷ منجر شد. من متقاعدم زمانی که جنگ تمام شود، این جنبش اعتراضی دوباره خود را در ابعادی دیگر احیا خواهد کرد. آنچه بوده در مقایسه با آنچه اکنون در حال رخ دادن است هیچ خواهد بود. جنبش اعتراضی ۹ ماه گذشته، علیه اصلاحاتِ بهاصطلاح قضایی بود، اصلاحاتی که طرح دولت نتانیاهو بود و اساساً نتیجهاش چیزی جز یک کودتا نبود.
آنچه اتفاق افتاده، واقعا سلب اعتماد است. دولت، ارتش و سرویسهای جاسوسی شکست خوردهاند. از دید مردم اسرائیل، رخداد چنین فاجعهای یعنی شکست دولت، ارتش و سرویس مخفی. که کسی از آن نمیگذرد.
ب.ق.: سه هفته است که بمباران غزه ادامه دارد، ابعاد این عملیات را چگونه ارزیابی میکنید؟
موشه تسوکرمان: من معتقدم این بمبارانها بیهوده است. از نظر نظامی گفته میشود که قسمت شمالی غزه را میخواهیم به حدی بمباران کنیم تا نیروهای زمینی اسرائیل بتوانند تونلهای زیرزمینی را که حماس آنجاست، فتح کنند. این یک فاجعه عظیم خواهد بود. یک فاجعه برای حماس و برای جمعیت غیرنظامی غزه. اما برای ارتش اسرائیل نیز فاجعه خواهد بود. این عملیات فقط بمباران هوایی نیست که کسی نتواند علیه آن کاری بکند، بلکه یک نبرد تنبهتن بین نیروی زمینی ارتش اسرائیل و تشکیلات نظامی حماس خواهد بود.
من معتقدم کاری که ما در حال انجام آن هستیم، با این باور انجام میشود که یک بار برای همیشه حماس حذف خواهد شد. فکر نمیکنم این کار امکانپذیر باشد نه از نظر مادی و نه از نظر ایده. باور کنید من طرفدار حماس نیستم، کاملا برعکس من حماس را یک جنبش مذهبی افراطی میدانم، حداقل به همان بدی جنبشهای مذهبی افراطی خودمان، یعنی شهرکنشینان. اینها دشمنان من هستند، همانگونه که حماس دشمن من است. اما حماس یک ایده است و نمیتوان ایدهها را با بمباران از جهان حذف کرد. اتفاقی که روی میدهد این است که در نوار غزه تعداد زیادی غیرنظامی میمیرند و مشکل همینجاست: اگر اسرائیل میگوید که در ۷ اکتبر جنایات جنگی توسط حماس صورت گرفته است، باید گفت که اسرائیل هم اکنون با بمباران جمعیت غیرنظامی، حداقل به همان اندازه مرتکب جنایاتجنگی میشود. میگویند لازم نیست در شمال غزه بمانید، به جنوب بروید. اما کجا باید بروند؟ آنها نمیتوانند بیشتر از این بگریزند، مصریها هم راه را از جنوب مسدود کردهاند. بهاصطلاح در گازانبر گیرافتادهاند. پس معنی به جنوب نوارغزه فرار کنید چیست؟ آنچه اکنون اتفاق میافتد واقعاً وحشتناک است. [حملات اسرائیل] کاملا اغراقآمیز است و به نظر من به اهدافش هم نمیرسد.
ب.ق.: شما سالها پیش در فرانکفورت گفتید که وضعیت فلسطین در اولویت رای دهندگان اسرائیلی نیست. امروز چطور؟
موشه تسوکرمان: امروز حتی بدتر است، زیرا بخش بزرگی از مردم مخالف حماس هستند، بنابراین آنها علیه حماس با اسرائیل همبستگی میکنند. در این مورد حماس و فلسطینیها را یکی میدانند. نتانیاهو موفق شده بود، موضوع فلسطینیها یا اشغالگری را از دستور کار اسرائیل حذف کند. همانطور که در فرانکفورت گفته بودم، از چند سال پیش دیگر چنین موضوعی مطرح نیست. حتی اگر هم اکنون قضیه فلسطین مطرح بود، وقتی تمام مردم پر از نفرت علیه فلسطینیها هستند آیا کسی میپرسید که میخواهید در مورد فلسطینیها با ما صحبت کنید؟ (گفتم که چون حماس و فلسطینیها را یکی میدانند). این دقیقاً همان کاری است که دولت نتانیاهو همیشه در پی آن بوده تا نفرت برانگیزد. مردم مدام فراموش میکنند، کسی که حماس را در طول سالها ساخته و حفظ کرده، نتانیاهو بوده است. سیاست او این بوده که میخواهم یک حماس قوی علیه ساف داشته باشم؛ زیرا او سازمان آزادیبخش فلسطین را تهدید بزرگتری میدید، درواقع ساف بیشتر مایل به یک راه مسالمتآمیز با اسرائیل بود تا بتوانند به راهحل دو-کشور دست یابند. این دقیقاً همان چیزی است که نتانیاهو و ائتلافش از سالها پیش خواهان جلوگیری از آن هستند، بههمیندلیل است که وقتی نتانیاهو میگوید که حالا بالاخره میتوانیم ببینیم با چه کسی طرف هستیم، به نظر مسخره میآید. سالهاست که نتانیاهو کم یا بیش ادامهی حیات هر کسی را که با او سر و کار داریم تعیین کرده است. این حتی دکترین او بود. میگویند حماس دستاوردی است که میتوان آن را در برابر ساف مورد استفاده قرار داد. آری، نتیجه آن را حالا میبینیم!
ب.ق.: ایلان پاپه[1] چند روز پیش در ایالات متحده در این مورد صحبت کرد که این „خطای باصره“ وجود دارد که درگیریهای درونی اسرائیل با این جنگ از بین میرود.
شما چگونه میبینید؟
موشه تسوکرمان: از نظر من مشکل این است که نمیتوان گفت که حزب لیکود و احزاب دیگری مانند آنها که با یکدیگر درگیرند تا چه اندازه مذهبی یا سکولاراند یا حتی مهاجران جدید و افراد قدیمی و غیره. به یاد داشته باشید، این جنبش اعتراضی که شما قبلاً اشاره کردید و نه ماه به طول انجامید، بهشدت علیه نتانیاهو بود و گروههای فرقهای بیشتری ازجمله همجنسگرایان و غیره به آن پیوستند و ارتش هم بخشاً به این جنبش اعتراضی پیوست. اما موضوعاتی بود که اجازه ورود به این جنبش اعتراضی را نداشت ازجمله موضوع اشغال و فلسطینیها.
من فکر میکنم اسرائیل جامعهای عمیقاً دوپاره است. تنها چیزی که مردم کموبیش بر آن اجماع دارند (کموبیش میگویم چون هر از چند گاهی تغییر میکند) این است که تحت هیچ شرایطی نمیخواهند با فلسطینیها صلح کنند، یعنی نمیخواهند فلسطینیها کشور خودشان را داشته باشند و روند صلح به اجرای راهحل دو-دولت منجر شود.
من فکر نمیکنم در این اجماع تغییری حاصل بشود، مگر اینکه، بنابه صحبت جو بایدن در دو روز پیش، پس از پایان درگیریهای کنونی، اگر راهحل سیاسی وجود داشته باشد، آن زمان مطرح خواهد شد و باید راهحل دو دولت مورد بحث قرار گیرد. اما چگونه؟
اسرائیل در ۳۰، ۴۰، ۵۰ سال گذشته بهطور سیستماتیک و مادی از راهحل دو کشوری جلوگیری کرده است. در کرانه باختری آنقدر شهرکسازی کرده که امروزه نمیتوان هیچ فضایی برای فلسطینیها ایجاد کرد تا در آنجا کشوری تشکیل دهند.
شهرکسازی در سال ۱۹۷۴ با یک گروه کوچک متشکل از چند کاروان شروع شد، اما امروز انبوهی از ۶۰۰هزار تا ۶۵۰هزار مهاجر یهودی در کرانه باختری هستند. حتی اگر موفق شوند ۴۰۰ یا ۵۰۰هزار نفر را متقاعد کنند که از آنجا عقبنشینی کنند، کافیست ۱۰۰ یا ۱۵۰هزار از شهرکنشینان افراطی باقی بمانند که میگویند، فقط جسدمان از اینجا میرود و آن زمان جنگ داخلی پیش خواهد آمد. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که این مردم امروز به سادگی کوچ کنند... ما شاهدیم که هر گاه یک گروه کوچک برای ایجاد شهرک جدیدی روی تپهای مستقر میشود، نیروی نظامی بسیاری لازم است تا آنها را پایین بیاورد. شما به یک گروه کوچک فکر نکنید، بلکه به ۶۰۰ تا ۶۵۰هزار نفر باید فکر کرد. به نظر من راهحل دو -دولت درحالحاضر ممکن نیست. ایلان پاپه سالهاست این را میگوید، اگر میخواهید مناقشه خاورمیانه، یعنی درگیری بین فلسطینیها و اسرائیلیها را حل کنید، باید به ایدهی یک -دولت فکر کنید. باید به آن بهعنوان یک دولت، و شهروندانی با حقوق برابر فکر کرد. البته این چیزی است که نه فلسطینیها و نه اسرائیلیها درحالحاضر آن را نمیخواهند، من معتقدم که فقط یک ایدهی در هوا نیست که به نوعی ملموس قابل اجرا نباشد.
ب.ق.: اورلی نوی (B’Tselem) میگوید: از ما میپرسند وقتی میگوییم نباید بمباران کرد، پس جایگزین آن چیست؟ پیشنهاد ما، حقوق مساوی برای همه ساکنان بین رودخانه و دریا است.
موشه تسوکرمان: این همان راهحل یک دولت است، یعنی یک دولت با همه شهروندانش، همانطور که „اسمی بیشارا“ در دهه ۹۰ گفت، در ایدهی یک دولت، همه شهروندان وجود دارند. جمعیت اسرائیل البته اکثرا از یهودیها تشکیل شده است، اما اسرائیل جمعیت غیریهود زیادی نیز دارد. ۲۵ درصد از شهروندان اسرائیل یهودی نیستند. این بدان معناست که اسرائیل نه تنها در رابطه با کرانه باختری یک دولت آپارتاید است، بلکه در درون „سرزمین مرکزی“ نیز شهروندان عرب، در توزیع منابع، در تقسیم امکانات به نخبگان، در فرصتهای شغلی و... شهروندان درجه دو هستند. اگر اسرائیل خواهان حل مشکل است، باید حقیقاً دولت همه شهروندانش بشود، ازجمله شهروندان عرب با حقوق مساوی. این کموبیش به معنی پایان پروژه صهیونیستی است. اگر بین رود اردن و دریا برای همه، حتی در مناطق تحتسلطه و در مناطق اشغالی، قرار باشد قانون مساوی برای یهودیان اسرائیلی و فلسطینی وجود داشته باشد، چه یک فلسطینیِ اسرائیلی، چه فلسطینیِ کرانه باختری، پس این معنایی جز آنچه شما گفتید ندارد یعنی راهحل یک-دولتی. اگر روزی به صورت دمکراتیک تصویب شود که کشور صهیونیستی یا پروژه صهیونیستی دیگر به پایان رسیده است، آنوقت میتوان احتمال تشکیل یک دولت را در نظر گرفت. اما چه کسی امروز اصلا آن را میخواهد؟ من و شما اکنون میتوانیم صحبت کنیم و ایلان پاپه را هم اضافه کنیم تا در مورد راهحل یک-دولت صحبت کنیم. اما چه کسی در اسرائیل در این مورد صحبت میکند؟ به راستی، چه کسی در میان فلسطینیها در این مورد صحبت میکند؟ به نظر من فلسطینیها میخواهند قبل از اینکه وارد یک فدراسیون یا راهحل یک -دولتی شوند، به حاکمیت خود دست یافته باشند. درحالحاضر این یک احتمال واقعی نیست.
ب.ق.: شما میگویید که احتمال راهحل دو دولتی وجود ندارد و همزمان میگویید که راهحل یک-دولتی ممکن نیست. رؤیای شما چیست؟
موشه تسوکرمان: رویای من راهحل یک دولت است. من میخواهم یک دولت و فقط یک نوع شهروند باشد. من دولت صهیونیستی را نمیخواهم. من سالهاست که این را میگویم، چیز جدیدی نیست. فقط میترسم آنچه خواهیم داشت، به رسمیت شناختن نهایی دولت آپارتایدی باشد که برای مدت طولانی اسرائیل را اداره کند. به یاد داشته باشید، نتانیاهو گفت، من خواهان درگیری هستم و مناقشه نیازی به حلوفصل ندارد، درگیری باید مدیریت شود.
اگر درگیری همچنان با دولت آپارتاید مدیریت شود، لشکرکشی به غزه یا انتفاضه سوم یا چهارم باید هر چند سال یک بار پذیرفته شود. از نظر نظامی، فلسطینیها هیچ شانسی در برابر اسرائیلیها ندارند، این واضح است. بنابراین مجبورند این وضعیت را بپذیرند، افراد زیادی در اسرائیل بهخصوص خود نتانیاهو، هستند که میگویند باید این وضعیت را پذیرفت. پس باید آن را به نوعی قورت داد.
من معتقدم برای کسی که میخواهد در اسرائیل زندگی کند این یک چشمانداز عالی نیست. همین امروز هم برای بسیاری از مردم اوضاع متزلزل است. بعد از حوادث ۷ اکتبر، افراد زیادی میگویند دولت را از دست دادهایم. یعنی دولت درست عمل نکرد. جامعه وجود دارد، اما دولت شکست خورده است، کاملا شکست خورده است. اگر چشمانداز آینده این باشد که دولت کنونی همچنان در رأس امور باقی بماند آن هم فقط بهعنوان یک کشور تک حزبی، من یک پیرمرد هستم، اما تعداد بسیاری از جوانان خواهند گفت، لعنت بر شما. ما نمیخواهیم کاری به این دولت داشته باشیم.
ب.ق: آیا آنچه در حال وقوع است در واقع بازتولید تشدید وحشت است؟
موشه تسوکرمان: مشکل جدیدی پیش نیامده. قبلاً درباره آن کتاب نوشتهام، در سخنرانیام نیز شنیدهاید و غیره.
بیست سال است که درباره بنبستی صحبت میکنم که صهیونیسم روی آن مانور داده است. تنها گزینهای که وجود داشت، راهحل دو دولت بود، اما از آنجا که ساختار دو ملیتی پدید آمده است، میتوان راهحل دو-دولت را به صورت دمکراتیک کنار گذاشت، که در این حالت به معنای راهحل یک -دولت است، یا نمیتوان آن را به صورت دمکراتیک به کناری نهاد، که در این صورت ما یک دولت آپارتاید خواهیم داشت. پس این موضوع جدیدی نیست. من ۲۰ سال است که در مورد آن صحبت میکنم. آیا کسی میتواند به من بگوید که جایگزین آنچه من تجزیه و تحلیل کردهام چیست؟ مشکل این است که باوجود سالها حمایت نتانیاهو و دارودستهاش از این بنبست، او هر بار انتخاب میشود. به نظر من، او این بار آخرین کارتش را بازی کرده است. شاید موفقیت ۷ اکتبر این باشد که نتانیاهو و ائتلافش جارو خواهند شد، ولی ما باید به این فکر کنیم که چرا مردم سالها به نتانیاهو رای دادند، باوجودی که اساساً چیزی برای ارائه نداشت جز این بنبست، که ما در مورد آن صحبت کردیم. این موضوع طبعن به این واقعیت مربوط میشود که مردم هرگز فراتر از آنچه سالها آن را ایدئولوژی و نگرش خود فرض کردهاند فکر نمیکنند؛ یعنی آنها صهیونیست هستند. آنها دولت صهیونیستی میخواهند.
رژیم صهیونیستی ۵۰ سال پیش تصمیم گرفت که به یک کشور اشغالگر تبدیل شود، یعنی اشغال را کماکان حفظ کند. اکنون باید آنها را بهنحوی وادار کنیم که بگویند صهیونیسمشان، یک صهیونیسم وسعتطلب (expancionist) است. صهیونیسم آنها با حفظ حکومت آپارتاید، نژادپرست هم است. من فقط این را میگویم تا گفته باشم که این یک واقعیت تلخ است. این نه دیدگاه و نه پیشبینی من است. دقیقا میدانم که چه آرزویی دارم. این خواست از سوال شما فراتر میرود، من سوسیالیسم را آرزو دارم. (اما اجازه دهید آن را فعلا کنار بگذاریم. این موضوع فراتر از تحلیل و پیشبینی من است). این مشکلی که در مورد آن صحبت میکنیم، در ساختار و در واقعیت وجود دارد. کسی به من بگوید که تحلیل من چه اشکالی دارد وقتی میگویم اگر راهحل دو -دولت را نمیخواهید، در مقابل دوگزینه وجود دارد یا راهحل یک-دولت یا دولت آپارتاید را دارید. این بنبستی است که درون آن پیچیده شدهاند. واقعاً راه دیگری وجود ندارد.
ب.ق.: مایلم از شما سؤالی بپرسم که احتمالاً خارج از بحث امروز است. آیا این درگیری میتواند به معنای بازسازی سرمایه در اسرائیل یا در خاورمیانه نیز باشد؟
موشه تسوکرمان: آیا فکر میکنید سرمایه در اسرائیل یک تصمیم تاریخی بود؟ سابقاً دولت یک کمی سوسیالیستی بود. یک دورهای جنبش کیبوتسها و بعد یک جنبش بسیار قوی سندیکایی داشتیم. نطفههای یک دولت سوسیالیستی وجود داشت که سپس با نهادهایی که سوسیالیسم یا سوسیال دموکراسی راهاندازی کرد به یک دولت سوسیال دمکراتیک همراه با یک دولت رفاه بسیار عالی تبدیل شد؛ با یک سیستم بیمهدرمانی که امروز نمونه است. در هیچ کجای دنیا چنین سیستم بیمهدرمانی نمونهای مانند اسرائیل وجود نداشت.
این سیستم درمانی در اوایل دهه ۱۹۵۰ کموبیش قطع شد. یادتان باشد در دوران جنگ سرد، بلوک شوروی و بلوک غرب سرمایهداری وجود داشت و باید یکی را انتخاب میکردی. افراد زیادی بودند که گفتند ما باید به بلوک سوسیالیستی بپیوندیم. اما در اسرائیل، در آغاز دهه ۱۹۵۰ به نفع غرب تصمیم گرفته شد، یعنی به نفع سرمایهداریای که در اسرائیل وجود داشت. این امر کم یا بیش ناقوس مرگ همه انگیزههای سوسیالیستی بود. طولی نکشید که جنبش کیبوتس بهتدریج روند تسلیم شدن را پیمود، حداکثر تا زمان سقوط کمونیسم شوروی در سال ۱۹۹۰، یعنی زمانی که سوسیال دموکراسی نه تنها در اسرائیل بلکه در سراسر اروپا ناقوس مرگ خود را شنید. در آلمان، شرودر و یوشکا فیشر، سوسیال دموکراسی یعنی دولت رفاه را از بین بردند. در اسرائیل، هیچکس جز خود حزب کار، سرخهای شهر را یعنی اتحادیههای کارگری را تخریب نکرد. اتفاقاً در فرانسه و ایتالیا هم چنین اتفاقی رخداد. برای چندین دهه، سوسیال دموکراسی اساساً فقط تابلوی نمایشیای بود که سرمایهداری به کمونیسم نشان میداد. یعنی ما به شما کمونیستها نیاز نداریم، ما سوسیال دموکراسی خودمان را داریم. لحظه فروپاشی کمونیسم، سوسیال دموکراسی (الان در گیومه میگویم) „زائد“ شد. امروزه „توربوکاپیتالیسم“ در اسرائیل وجود دارد، این یک بازسازی نیست، از زمان نتانیاهو واقعاً به سمت سرمایهداریِ توربو پیشرفت کرده است. پس معتقدم که این بازسازی سرمایه نیست، بلکه توسعه بیشتر نظام سرمایهداریست که اسرائیل سالها در آن حکومت کرده است.
ب.ق.: در کنار اخبار فلسطین همیشه صدای منتقدان اسرائیلی را شنیدهایم. آیا این روزها ممکن نیست، این صدای انتقادی در درون اسرائیل با یک اعلامیه مشترک دور هم جمع شود و پیشنهادی ارائه دهد که انعکاس خارجی نیز پیدا کند؟
موشه تسوکرمان: درحالحاضر صدای انتقادیای در اسرائیل وجود ندارد. آیا کسانی هم هستند که چنین مانیفست یا بیانیهای را امضا کنند؟ برخی از چپهای صهیونیست درحالحاضر تغییر کردهاند، به این معنا که اکنون سرخورده هستند، حال میبینند با چه کسانی طرفاند و غیره. در تمامی جنگها بارها و بارها این اتفاق افتاده که چپ صهیونیستی اولین نیرویی بوده که به راست چرخیده.
کسانی که امروز میتوانند چنین طومار یا بیانیهای را امضا کنند (من از داخل اسرائیل صحبت میکنم)، اقلیت بسیار کوچکی را تشکیل میدهند، منظورم همکارانم هستند. حداکثر کاری که آنها میتوانند انجام دهند این است که یک طومار تهیه کنند (فکر میکنم درحالحاضر در جریان است) و بگویند بمبارانِ نوارغزه را متوقف کنید. اگر کسی بتواند بگوید که بیایید بهنحوی تجمیع کنیم تا واقعاً جایگزینی برای اسرائیل بیاندیشیم، این عمل بیشتر در خارج از اسرائیل قابل تصور است. فکر میکنم در آلمان، جایی که شما هستید، „صدای یهودی[2]“ بیانیهای صادر کرده است. آیا امروز چنین اعلامیهای در اسرائیل ممکن است؟، فعلا نمیدانم، شرایط ظرف چند هفته ممکن است تغییر کند، درحالحاضر چنین اعلامیهای در داخل اسرائیل غیرقابل تصور است.
ب.ق.: شما به آلمان اشاره کردید، چرا دولت آلمان بهشدت هرگونه تلاش، حتی تمایل برای درخواست آتش بس را رد میکند؟
موشه تسوکرمان: شما این را بهتر از من یا حداقل بهخوبی من میدانید. رابطهی آلمان در مقابل اسرائیل بر واقعیت استوار نیست، بلکه بر اساس تاریخ آلمان با یهودیان است. باید گفت که در آن یهودیان، صهیونیسم و اسرائیل با هم معادلسازی شدهاند. با چنین نگرشی است که بیان میکنند ما نمیتوانیم به اسرائیلیها چیزی را بگوییم که آنها نمیخواهند، وگرنه انگشت اخلاقی را در مقابل چهرهمان تکان میدهند: شما یهودستیز هستید حتی قادر به درک وضعیت ما نیستید و غیره... برخلاف سایر کشورها، از جمله کشورهای اتحادیه اروپا، آلمان هرگز نتوانسته از اسرائیل انتقاد کند. اگر اسرائیل بگوید که ما آتشبس نمیخواهیم، میخواهیم اقدام خودمان را کامل کنیم و آن را تا رادیکالترین هدف پیش ببریم. آلمان آخرین کشوری است که به خود اجازه میدهد که بگوید الان این کار را نکن. زیرا اسرائیل به آنها خواهد گفت، در کوزهتان را بگذارید، ما دقیقاً میدانیم شما چه کشوری هستید و غیره و غیره.
درواقع من سالهاست از آلمان انتظار چیزی را ندارم. هیچ انتظاری ندارم. من خودم انگ خوردهام، در برخی موارد صدایم را در آلمان خفه کردهاند. آنجا من یک یهودستیز و خودآزار محسوب میشوم.
فاجعهعظیم این است که آلمان در اتحادیه اروپا بسیار قویست. آلمان کشور مرکزی اتحادیه اروپاست، بنابراین خودش را به اتحادیه اروپا تحمیل میکند و آنها هیچ کاری انجام نمیدهند. تنها کسی که درحالحاضر از نظر سیاسی میتوان از او انتظار داشت جو بایدن، رئیسجمهور آمریکاست. بعد از این که او به اسرائیل اجازه داد تا دقودلیاش را خالی کند، میگوید حالا شما بیایید پای میز مذاکره. اما من حتی این را هم باور نمیکنم. این را میگوید، این را اعلام میکند، اما عملی نمیبینیم. این را هم باید بگویم که جو بایدن یک هفته پس از فاجعه به اسرائیل آمد و فکر میکنم سخنرانی او صهیونیستیترین سخنرانیای بود که هر سیاستمدار دیگری تا به حال انجام داده است. یعنی صهیونیستیتر از یهودیان اسرائیلی. بههمیندلیل است که فکر میکنم درحالحاضر هیچ فشار جدیای از سوی آمریکا وارد نمیشود.
میتوان امیدوار بود، تمام چیزهایی که درحالحاضر بین اسرائیل و حماس در جریان است، یک بُعد ژئوپلیتیکی نیز دارد. حماس توسط ایران و حزبالله حمایت میشود که البته خود اینها هم به نوعی در پشت صحنه با روسیه و احتمالاً چین، در مقابل اسراییل به هم مرتبطاند. موضوع بر سر نزدیکی اسرائیل و عربستان سعودیست که آمریکاییها به زور میخواهند بوجود بیاورند؟ زیرا باز هم، همانطورکه برای قدرتهای بزرگ مطرح است، بحث نفوذ هژمونیک در منطقه حاد است.
واضح است که پای منافع اقتصادی نیز در میان است. ذخایر نفتی که کشورهای حاشیه خلیج فارس دارند، واقعاً تا به امروز نشان دهنده یک هدف استراتژیک برای نفوذ هژمونیک بوده است. بههمیندلیل من نیز فکر میکنم اگر انتظاری میتوان داشت، از آمریکاییها باید باشد، اما آنها خودشان را در خطر رویارویی میبینند و خوب میدانند که از کشور یمن میتوان کشتیهای آمریکایی را بمباران کرد. من جدیدا با خبر شدهام که آمریکا به شهروندان خود در این منطقه گفته است به خانه برگردند، آنجا نمانند و غیره. بدیهیست که واقعهای در شرف وقوع است. فقط میتوانم امیدوار باشم که بدترین چیز نباشد، یعنی جنگ منطقهای پیش نیایید. چون اگر جنگ منطقهای راه بیفتد، خدا به ما رحم کند. منظورم این است که واقعاً میتوان انتظار بدترین را داشت
ب.ق.: شما در مورد روابط ایران و حماس گفتید. قطعاً چنین چیزی وجود دارد، اما سالهاست حمایتهای مالی بیشتری از سوی کشورهای خلیج فارس بهویژه قطر از حماس صورت میپذیرد، چرا کشورهای غربی در این مورد سکوت کردهاند؟
موشه تسوکرمان: نمیتوانم به شما بگویم چرا سکوت میکنند. همیشه ملاحظاتی وجود دارد. کسی نمیخواهد با قطر درگیر شود، زیرا درحالحاضر قطر مرجعیست که میتواند در موضوع گروگانها و در مورد زندانیان میانجیگری کند، قطر واسطه است. همه میدانند که قطر سالهاست از حماس حمایت مالی میکند. این را اسرائیل و آمریکا هم میدانند. از اسرائیل نمیتوان هیچ انتظاری داشت. یادتان است چه کسی میخواست که قطر از حماس حمایت مالی کند، ازجمله میتوان به نتانیاهو و ائتلافش اشاره کرد. درواقع برای آنها مهم بود که حماس بهعنوان نقطه مقابل ساف باقی بماند. کسی که حماس را تامین مالی کرد، جدای از تسلیح ایران، قطر بود. بههمیندلیل اسرائیل به نوعی علاقهمند بود که قطر حضور داشته باشد. موضوع پیچیده است، زیرا کسی از جنبه اخلاقی نمیتواند به اروپاییها بگوید که شما به نوعی میدانید که قطر حماس را تأمین مالی میکند و چرا چیزی نمیگویید؟ اروپاییها میتوانند پاسخ بدهند که از ما چه میخواهید؟ خود اسرائیلیها اینطور میخواهند یا میخواستند، حداقل تا ۷ اکتبر.
ب.ق.: احتمالاً شما هم میدانید که جنگ در اوکراین باعث توقف عرضه گاز روسیه به آلمان شده است و دولت آلمان به گاز قطر بسیار علاقهمند است. آیا این هم میتواند دلیلی باشد؟
موشه تسوکرمان: نمیدانستم اینطور است، اما مجبور نیستید برای من، بهعنوان یک مارکسیست، روشن کنید منافع مادی نیز نقش بسیار مهمی دارد. خب، من از گاز قطر اطلاعی نداشتم، بنابراین به روز نبودم، اما بله، به خوبی میتوانم این را تصور کنم.
ب.ق.: میدانید که حتی فعالیت اعضای „صدای یهودی برای صلح عادلانه در خاورمیانه“، در آلمان، توسط دولت ممنوع شده است. آیا شما نیز با چنین ایدههایی در اسرائیل ممنوع خواهید شد ؟
موشه تسوکرمان: در اسرائیل حتی به من توجهی هم نمیشود. پس این بدان معناست که کتابهایی که من نوشتهام کموبیش در هالهی سکوت پنهان شدهاند زیرا بیشتر چیزهایی که درباره جنگ نوشتهام و مصاحبههای زیادی کردهام به زبان آلمانی انجام شده است، بهاصطلاح از زیر رادار رد شده است. خب، من خودم هستم، اگر بخواهم امروز این چیزها را بهصورت علنی بیان کنم، ازجمله در رسانههای اجتماعی، فریادهایی با این مضمون بلند خواهد شد که تسوکرمان خائن، تسوکرمان بیوطن، تسوکرمان یهودیستیز و یا یهودی متنفر از خود، ضدصهیونیست و غیره. اما در مورد شخص من قضیه از زیر رادار رد میشود. مردم اصلا درک نمیکنند که من چه دغدغهای دارم.
ب.ق: اما چنین صداهایی در هاآرتص وجود دارد.
موشه تسوکرمان: صداهایی وجود دارند که سالهاست دورشان خط کشیده شده: گیدئون لوی، امیره هاس... برخی افراد هستند که واقعاً به اندازه خود من رادیکال فکر میکنند. صهیونیستهای چپ نیز هستند که منتقد دولتاند. اینها را میتوان فقط در هاآرتص تشخیص داد هاآرتص اساساً یک حباب بسیار کوچک از نظر تعداد نظرسازان است. بنابراین هاآرتص یک مونادی بسیار کوچک است. به نظرم آنها در طول هفته حدود ۷۰هزار نسخه توزیع میکنند که در مقایسه با سایر روزنامهها عددی به حساب نمیآید و با توجه به شبکههای اجتماعی بههرحال عددی نیست. میشود از هاآرتص بهعنوان پناهگاه چپگراها گذشت. آنها حتی میخواستند این مکان، بهشتی برای چپ باقی بماند. نتانیاهو سالها تلاش کرده است که واژهی چپ را کموبیش، بهاصطلاحی توهینآمیز تبدیل کند که موفق هم شد... بههمیندلیل است که میگویند هاآرتص، خب، گیدئون لوی، خب، امیره هاس و غیره و غیره. بنابراین آن را رها میکنند، یا بهاصطلاح آن را میپذیرند. اما دنیا برای اهل گفتمان هژمونیک به پایان نمیرسد.
ب.ق.: اگر بخواهید به افرادی در آلمان یا خارج از اسرائیل پیامی بدهید، چه میگویید؟
موشه تسوکرمان: اینکه آنها کموبیش میتوانند دوگانگیهایی را که ممکن است داشته باشند، تحمل کنند و با وجود این بگویند اگرچه حماس واقعاً مرتکب جنایتی هیولاوار شده است، اما باید اطمینان حاصل کرد که واکنش اسرائیل فاجعهای را آغاز کرده که حداقل به همان اندازه هولناک است. منظورم این است که آنها در حال بمباران هستند، فکر میکنم هماکنون حدود ۵۰۰۰ نفر، شاید حتی بیشتر، کشته شدهاند که بسیاری از آنها کودک و زن هستند.
افراد باید فراخوان بدهند و خواهان توقف این خشونت باشند. من بهویژه خوشحال خواهم شد اگر حمله زمینی به وقوع نپیوندد. زیرا اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه هر چیزی که درحالحاضر درباره آن صحبت کردهایم، در مقایسه با آنچه که در آن زمان باید درباره آن صحبت کنیم، بیاهمیت خواهد بود.
ب.ق.: از شما برای زمانی که به من اختصاص دادید تشکر میکنم، اما بیش از هر چیز آرزو میکنم که در صلح زندگی کنید.
موشه تسوکرمان: خیلی ممنون آقای قدیمی، خیلی خوشحال شدم که دوباره شما را دیدم. شاید بتوانیم در آینده دوباره با هم صحبت کنیم.
ب.ق.: از شما خیلی ممنون.
موشه تسوکرمان: من هم...
[1] Professor Ilan Pappé-Crisis in Zionism, Opportunity for Palestine? 19.October 2023
[2] - Jüdische Stimme für einen gerechten Frieden im Nahen Osten صدای یهودی برای یک صلح عادلانه در خاور میانه

