مصاحبه با علی نجاتیAli-Nejati.jpg

کارگر بازنشسته و از بنیانگذاران سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه

۲۲ اسفند ۱۴۰۰ برابر با ۱۳ مارس ۲۰۲۲

بهرام قدیمی

 

از سال‌ها پیش و در مقاطع مختلفی شاهد اوج گیری مبارزات کارگران و زحمتکشان در اقصی‌نقاط کشور هستیم؛ اگر روزی کارگران خاتون‌آباد خشم خود را به خیابان‌ها می‌کشانند، روزی دیگر زحمتکشان بلوچ علیه ظلم و استثمار به خیابان سرازیر می‌شوند؛ اگر روزی در اصفهان کشاورزان و دهقانان فقیر علیه بی‌آبی مصنوعی که خود محصول سد سازی‌های بی‌رویه است، مصب رودخانه را اشغال می‌کنند، اگر سیل کارگران و زحمتکشان عرب، محله کوچ‌عبدالله را سرریز می‌کند؛ اگر روزی کارگران معادن همراه با خانواده‌هایشان جاده‌ای را سد می‌کنند تا صدایشان به گوش برسد و معلمان مدارس کشور، صدای آنان را در اعتراضات خود انعکاس می‌دهند؛ اگر مال‌باختگان بانک‌های سرمایه‌داران وابسته به رژیم در مقابل در مجلس تحصن می‌کنند و رانندگان اتوبوس‌های شهری در اشکال مختلف با آنان همدردی نشان می‌دهند… اما آن مبارزه‌ای که مانند ترجیع‌بند یک شعر بلند از سال‌ها پیش حضورش را به طور مداوم ابراز می‌کند؛ مبارزه‌ای که چشم به آینده دارد، از آن کارگران نیشکر هفت‌تپه است…

اعتصابات کارگران هفت‌تپه نخستین بار در  ۱۳۸۵ در مبارزه با عقب‌افتادنِ پرداخت دستمزدها شروع شد. طی همین مبارزات است که کارگران سندیکا تشکیل دادند، تشکلی که به آنها امکان داد به صورتی سازماندهی شده‌تر مبارزاتشان را به پیش برند. طی این سال‌ها بسیاری از اعضای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با سرکوب و شکنجه و زندان رو‌به‌رو شده‌اند. با این‌حال آنها قادر شدند با همبستگی و مبارزات خود، برای نخستین بار دولت جمهوری اسلامی را وادار کنند تا طرح خصوصی‌سازی هفت‌تپه را مجددا بررسی کرده، شرکت را از دست کسانی که خود آن‌ها را برگزیده بود، پس بگیرد، این امر هنوز به آن معنی نیست که خصوصی‌سازی شرکت منتفی شده باشد، اما نفس بازپس‌گیری آن از سرمایه‌دارانی که در ارتباط تنگاتنگ با مسئولین رژیم هستند، در جمهوری اسلامی یک پیروزی استثنایی به حساب می‌آید که می‌تواند برای طبقه کارگر درس‌آموز باشد.

مصاحبه‌ای که ملاحظه می‌کنید، به خوبی گویای تسلسل مبارزاتیِ کارگران هفت‌تپه است، همان‌ها که همراه با کارگران فولاد اهواز، نشان دادند که افسونِ خصوصی‌سازی، به‌عنوان ناجی بحران سرمایه‌داری چیزی نیست مگر افسانه‌ای دروغین که تنها حاصل آن فقر بیشتر کارگران و زحمتکشان و نابودی محیط زیست و طبیعت است…

این مصاحبه در ادامه‌ی همان تلاش‌هایی‌ست که از سال‌ها پیش برای انتقال تجارب کارگران امریکای لاتین، به‌خصوص آرژانتین به کارگران ایران انتشار یافته؛ با این تفاوت که این‌بار هدف، انتقال تجارب کارگران ایران به کارگران دیگر کشورهاست.

ب. ق.

برگرفته از:

https://rebelion.org/muchos-de-los-miembros-del-sindicato-de-los-obreros-de-haft-tappeh-han-enfrentado-represion-tortura-y-encarcelamiento

 

سوال: هفتتپه در چه شرایط اقلیمی و جغرافیایی قرار دارد؟ وجه مشخصه آن چیست؟

جواب: هفت‌تپه در استان خوزستان واقع شده است. در شمال غربی شهرستان اهواز که مرکز استان خوزستان است. شرایط آب و هوایی خوزستان چنان که می‌دانید تقریبا خشک است، البته کل این منطقه خشک و نیمه‌خشک است. به‌خاطر شرایط جغرافیایی منطقه که زمینِ هموار و مسطحی دارد، و رودخانه‌هایی که از طرف کوه‌های زردکوه، چارمحال بختیاری یا از طرف استان لرستان، خرم‌آباد و دورود سرازیر می‌شوند، آب‌های زیادی به سمت خوزستان می‌آید. مثلا سد دِز در اندیمشک، سد عباسپور، سد گتوند و خلاصه چندین سد هستند که از دامنه‌های زاگرس سیراب می‌شوند و به جلگه‌های خوزستان می‌ریزند البته تا چند سال پیش آب زیادی از رود کارون و رود کرخه به جلگه خوزستان سرازیر می‌شد ولی الان دو سالی است که با شرایطی که پیش آورده‌اند، یعنی تغییر مسیر آب از طرف چارمحال بختیاری و اطراف یزد و قم، آب خوزستان را متأسفانه با مشکل مواجه کرده است. از سمت غرب خوزستان سد و رود کرخه را داریم که این هم سرچشمه‌اش از لرستان است، از رودهای سیمره و کشکان که رود سیمره از دو طرف آب داخلش می‌آید، هم از استان لرستان و هم از سمت غرب یعنی کرمانشاه و ایلام که در نهایت وارد رود و سد کرخه می‌شوند. در غرب استان خوزستان، طرف عراق منطقه بسیار وسیعی است به نام دشت‌عباس که متأسفانه به‌خاطر چاه‌های بسیاری که به‌خصوص در زمان احمدی‌نژاد در آن حفر کرده‌اند، آب‌های زیرزمینی با مشکل مواجه شده‌اند.

هفت‌تپه در شمال غرب خوزستان واقع شده، از سمت غرب به شهر شوش، از طرف شمال به شهر اندیمشک، از طرف شمال شرقی به شهرستان دزفول، از طرف شرق به شهرستان شوشتر و مسجدسلیمان و از جنوب به شهر اهواز که مرکز استان خوزستان است متصل است.

سوال: آیا سدسازیها تاثیری  بر حقآبه و آبیاری داشته است؟

جواب: سد کرخه یک سد آبیاری است ولی سد دز که بالای اندیمشک قرار دارد به‌خاطر این که هم سد آبیاری است و هم سد تولید برق، از شرایط خاصی برخودار است. حق‌آبه خوزستان از این سدها تامین می‌شود و در این چند ساله به علت شرایطی که به‌وجود آورده‌اند، مثل صنایع فولاد و دیگر صنایعی که در مرکز ایران، در یزد و قم و دیگر شهرها زده‌اند و انتقال آبها به آن سمت ، آب خوزستان متأسفانه کم شده است و حق‌آبه خوزستان کمتر و کمتر می‌شود. به‌خصوص که امسال ما واقعا خشکسالی شدیدی داشته‌ایم و به اندازه کافی بارندگی نداشته‌ایم.

سوال: تأثیر بیآبی و خشکسالی بر کشت و صنعت هفتتپه چگونه بوده است؟

جواب: شما شاید بدانید، نیشکر گیاهی است که به آب فراوانی نیاز دارد. با شرایطی که امسال داریم و اخباری که می‌شنویم، به احتمال خیلی زیاد با مشکل شدید کم‌آبی مواجه خواهیم شد، نه تنها در بخش نیشکر بلکه همین‌طور در سایر بخش‌ها. در خوزستان گذشته از کشت نیشکر (چند شرکت هستند که نیشکر کاشت می‌کنند)، اراضی بسیار زیادی زیر کشت گندم، ذرت، کَلزا، چغندر و انواع و اقسام صیفی و سبزیجات، و مرکبات از قبیل پرتقال، نارنج و لیمو قرار دارند. با این وضعیتی که داریم تمام این کشت و محصولات با مشکل آب مواجه خواهند شد. این روزها همه راجع به کشت پاییز امسال مرتب تذکر می‌دهند.

سوال: ساختار اقتصادی جامعه در این منطقه چگونه است؟

جواب: اگر همین هفت‌تپه را در نظر بگیریم، بخشی از آن کارخانه است که بخش صنعتی به حساب می‌آید، و بخش کشاورزی است که در مجموع می‌شود کشت و صنعت هفت‌تپه و مکمل یک‌دیگر هستند. همان‌طور که گفتم به‌خاطر آب‌های فراوان و ارضی وسیع خوزستان، می‌توان گفت نسبت به خیلی از استان‌های دیگر از نظر درآمد وضع بسیار خوبی دارد. ولی این درآمد در خوزستان نمی‌ماند و از آن خارج می‌شود. نه تنها در بخش کشاورزی بلکه در بخش صنعت نفت و گاز هم درآمد فوق‌العاده است. بیشترین مخازن زیرزمینی نفت و چاه‌های گاز در خوزستان قرار دارد. از همین شوش خودمان گرفته تا اهواز و آبادان و ماهشهر و گچساران و رامهرمز و طرف مسجدسلیمان (که اولین چاه نفت در آن حفر شد). به‌هرحال از نظر درآمد خوزستان سرآمد تمام استان‌ها است، ولی چنان‌که گفتم، درآمد حاصل از خوزستان متأسفانه از استان خارج و روز به روز وضعیت معیشت مردم با مشکل مواجه می‌شود. طبق آماری که خودشان ارائه می‌کنند، بیکاری در خوزستان در ردیف دوم سوم کشور است. در خوزستانی که منبع درآمد تمام کشور است بیکاری فوق‌العاده است و غوغا می‌کند و بیشتر و بیشتر هم می‌شود.

سوال: لطفاً مختصری از تاریخچه مجتمع کشت و صنعت هفتتپه برای ما بگویید؟ چند هکتار زمین زیر کشت دارد؟ حجم تولید چقدر است؟

جواب: هفت‌تپه سال ۱۳۳۷ استارتش زده و پایه‌ریزی شد. طی سه سال هم‌زمان با ساخت کارخانه که شرکت‌های آمریکای، هلندی، ایتالیایی و از کوبا هم در آ نقش داشتند، اراضی کشاورزی را هم برای کشت نی تقسیم می‌کردند و از نظر مهندسی شرایط را مهیا می‌کردند. در طی این سه سال کارخانه آماده تحویل نیشکر شد. سال ۴۱ -۱۳۴۰ اولین تولید نیشکر از هفت‌تپه استارت خورد و هم‌زمان در دو بخش هم شکر زرد یعنی شکر خام و هم شکر سفید تولید می‌شد. در آن سال اولین کشت‌آن بود. من الان آمار دقیقی از تولید آن زمان ندارم، ولی آرام آرام زمین‌های بیشتری مسطح و زیر کشت رفت تا سال ۱۳۵۲ که یک آسیاب دیگر اضافه کردند. تا قبل از آن ما فقط یک آسیاب الف یا آسیاب اولیه داشتیم. در حال حاضر نیشکر هفت‌تپه حدود ۲۰ تا ۲۴ هزار هکتار زمین دارد که ۱۵ هزار هکتار آماده و قابل کشت است. در آن شرایطی که ما بودیم و هفت‌تپه حالت نرمالی داشت، نزدیک به ۱۰ هزار هکتار زمین زیر کشت نیشکر می‌رفت و ۳ تا ۴ هزار هکتار آماده کشت بعدی می‌شد یعنی جوانه نیشکر می‌کاشتند برای سال بعد. زمانی که من آنجا کار می‌کردم بین ۱۱۷ تا ۱۲۰ هزار تن شکر سفید تولید می‌کرد ولی در حال حاضر تولید بسیار افت کرده است و روز به روز رو به پایین می‌رود.

سوال: در هفتتپه تا چه حدی از ماشینآلات صنعتی استفاده میشود؟ وضعیت آنها چطور است؟

جواب: گفتم، هفت‌تپه از دو بخش تشکیل شده است: کشت و صنعت. کشت همان کشاورزی است و صنعت هم همان کارخانه است. کارخانه دارای چند بخش است، دو آسیاب هست که نی‌های بریده شده با سنگ‌های مخصوص آسیاب می‌شوند و تفاله‌ها یا همان باگاس جدا می‌شود و شربتش هم در نهایت طی فرایندی شکر زرد می‌شود. از تفاله نیشکر چندین محصول به دست می‌آید که برای تولید ام.دی.اف و کاغذ استفاده می‌شود. با استفاده از خلاء با لوله‌ها مستقیما این تفاله‌ها از هفت‌تپه به عنوان یکی از مواد اولیه کاغذ، به کارخانه کاغذسازی پارس می‌رود.

سوال: یعنی در نیشکر هفتتپه، به جز شکر محصول دیگری هم تولید میشود؟

جواب: تفاله نیشکر یا باگاس به شرکت کاغذپارس منتقل می‌شود و کاغذپارس آنرا از هفت‌تپه می‌خرد و کاغد تولید می‌کند. شرکت کاغذپارس برای خودش یک مجموعه صنعتی و مستقل است با ماشین‌آلاتی که با آنها خمیر درست می‌کند و حاصل این خمیر می‌شود کاغذ. در گذشته کاغذ در سایزهای مختلف با بهترین کیفیت تولید می‌کردند ولی الان همه چیز بد شده است.

از تفاله نیشکر برای خوراک دام هم استفاده می‌شود. تفاله نیشکر را با ملاس یا اوره نیشکر، جو و دانه‌های ذرت قاطی کرده، خوراک دام و طیور تولید می‌کنند. در کنار این‌ها در گذشته از ملاس بهترین شراب و عرق را درست می‌کردند و می‌فروختند. الان چند سالی است که از نظر شرعی دیگر مشکلی نیست و در خود هفت‌تپه الکل درست می‌کنند.

کارخانه ام.دی.اف هم هست ولی این کارخانه قبلا وجود نداشت. کارخانه کاغذپارس از همان اوایل تاسیس هفت‌تپه تاسیس شد. روزانه در حالت نرمال اگر مشکلی نبود نزدیک صد تا دویست هزار تن نیشکر وارد کارخانه می‌شد و با تفاله آن باید کاری می‌کردند تا کار ادامه پیدا کند برای همین کارخانه کاغذپارس را درست کردند. به‌خاطر شرایطی که به‌وجود آوردند و با کم کردن ماشین‌آلات کاغذپارس در این ده، دوازده ساله کارخانه ام.د.اف را هم در هفت‌تپه تاسیس کردند و اسمش را گذاشته‌اند پاک‌چوب.

سوال: چند نفر کارگر و در چه بخشهایی از هفتتپه کار میکنند؟

جواب: از سال ۱۳۶۰ به بعد هفت‌تپه حدود ۶۰۰۰ تا ۶۵۰۰ کارگر و پرسنل داشت که مستقیم زیر نظر شرکت بودند. زمان بهره‌برداری نیشکر حدود ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر را استخدام می‌کردند برای نی‌بُری. نی‌بُرها کارگران فصلی هستند. به‌طور معمول بهره‌بردای مردادماه شروع می‌شد، البته بستگی داشت به مقدار محصولی که آن زمان کشت شده بود و مقدار زمینی که زیر کشت رفته بود. هر چه زمین بیشتری زیر کشت می‌رفت، زمان بیشتری نی‌بُرها کار می‌کردند، مثلا ۵ تا ۷ ماه. در کنار این‌ها شرایط جوی هم دخیل بود. بارندگی اگر داشتیم گاهی تا یک ماه، چهل روز نیشکر به کارخانه حمل نمی‌شد چون زمین گل بود و ماشین‌هایی که باید نیشکر را به داخل تراکتورها حمل می‌کردند در گل و لای گیر می‌کردند. با توجه به تمام شرایط، نُرم و میانگین کار نی‌بُرها بین ۶ تا ۷ ماه بود.

سوال: آیا کارگران زن هم در هفتتپه کار میکنند و نسبت کارگران زن به مرد چگونه است؟

جواب: درصد زنان کارگر به کارگران مرد خیلی کم است، اصلا قابل قیاس نیست. در بخش کشاورزی و آبیاری با توجه به آب و هوای گرم منطقه و شرایط سخت اقلیمی، زنان نمی‌توانند آن کارها را انجام بدهند. کارگران در این قسمت‌ها تمامی مرد هستند. در بخش صنعت هم همه مرد هستند، منتها در آزمایشگاه و همین‌طور به‌عنوان منشی در دفاتر مدیران کارکنان زن داریم. اگر دو هزار مرد باشد شاید بیست نفر زن باشند.

سوال: آیا کارکنان زن حقوقشان برابر کارگران مرد است؟

جواب: بله. حقوقشان کاملا برابر بود. هیچ فرقی نداشت. بستگی داشت به سابقه کاری، نوع تحصیلات و غیره. هرکس بنابه شرایطی کاری که داشت میزان حقوقش متفاوت بود، ولی چون همه زیر نظر قانون کار و قانون حقوق هماهنگ بودند، کسی که استخدامی بود حقوقش بنابه قوانین کار و شرایط کاری برابر بود.

سوال :آیا کارگران ردهبندی شغلی دارند؟ آیا حقوقشان هم براساس همین ردهبندی تعیین میشود؟

جواب: بله. کارگر ساده، کارگر درجه یک و درجه دو و استاد کار و... داریم.

من خودم زمانی که استخدام شدم، حقوقم یک میزانی بود و هر سال که به سابقه کاریم اضافه می‌شد، به‌عنوان سابقه کاری به حقوقم هم اضافه می‌شد. قطعا براساس تخصصِ کاری، حقوق‌ها هم تغییر می‌کرد. مثلا اوپراتور یک دستگاه که هم مسئولیت دستگاه را دارد و هم تخصص آن کار را دارد با کسی که کمکی او است و هم از نظر سابقه کاری و هم از نظر تخصص پایینتر، قطعا حقوقش هم پایینتر است.

سوال: میتوانید بهطور مختصر از روند خصوصیسازی در هفتتپه و تأثیرش روی زندگی کارگران هفتتپه و بهطور کلی مردم منطقه برایمان توضیح بدهید؟

جواب: هفت‌تپه یک شرکت صددرصد دولتی بود، ولی بعد از تصویب اصل ۴۴ قانون اساسی، بسیاری از شرکت‌های دولتی را خصوصی کردند. هفت‌تپه هم بعد از یک سری تغییر و تحولات در سال ۱۳۹۴ به بخش خصوصی واگذار شد. بخش خصوصی به این صورت نبود که براساس تخصصی که داشتند این شرکت به آنها واگذار شده باشد. این واگذاری براساس تخصص و یا یک قرارداد منطقی و اصولی نبود. بخش خصوصی به‌صورت خصولتی و آشنابازی به یاران و افرادی داده شد که واقعا هیچ‌گونه تخصص و اطلاعی در رابطه با محصول نیشکر و صنعت آن نداشتند. این مسئله باعث شد که نه تنها به رشد کار و روند معیشت مردم کمکی نشود بلکه بدتر هم شد. زمانی که هفت‌تپه به بخش خصوصی یا همان خوصولتی واگذار شد، ما با مشکلات عدیده‌ای مواجه شدیم، به‌طوری که هفت‌تپه‌ای که حداقل صد هزار تن تولید شکر داشت، طبق آماری که چند روز پیش دوستان به من دادند، حدود ۵۰ درصد از کشت نیشکر برداشت شده و حدود هشت تا نه هزار تن شکر تولید کرده‌اند. آن هم نه شکر سفید بلکه شکر زرد یا همان شکر خام. اگر بخواهند شکر خام را به شکر سفید تبدیل بکنند، طبق آمار حداقل در هر ده هزار تن، ده تن افت دارد، یعنی ۱۰ درصد افت. بعد از واگذاری به بخش خصوصی وضعیت بسیار بغرنج بود و شرایطی ایجاد کرد که منطقه و به‌خصوص کارگران هفت‌تپه با مشکلات زیادی مواجه شدند. می‌دانیم اعتصابات و اعتراضات از همان اوایل سال واگذاری شرکت به بخش خصوصی شروع شد تا به امروز که بعد از یک سری اعتراضات و تلاش کارگران فعلا شرکت به قول معروف به حالت نرمالی رسیده است.

شرکت از بخش خصوصی پس گرفته شده، منتها این‌طور نیست که شرکت دوباره به دولت برگردانده شده باشد بلکه زیر نظر دو بانک است ولی هنوز هیچ چیز معلوم نیست. تنها چیزی که مشخص است این است که شرکت تقریبا حالت نیمه نرمالی دارد و حقوق کارگران پرداخت می‌شود ولی تولید مؤثری متأسفانه ندارد.

سوال: بعضی افراد و جریانات سعی میکنند با طرح موضوع قومیت، کارگران هفتتپه را از هم جدا کنند. میتوانید شرح بدهید که کارگران از چه قومیتهایی هستند؟

جواب: کارگران اینجا لر و عرب‌اند و اکثریت با اعراب است. من خودم بچه این منطقه هستم و اینجا بزرگ شده‌ام، ما هیچ زمانی این بحث قومیتی را نداشتیم. مثلا همین سندیکایی که در سال ۱۳۸۷ تشکیل دادیم یا شکل گرفت، علیرغم این که کارگران هفت‌تپه اکثرا عرب بودند (۶۰ درصد عرب، ۴۰ درصد لر و دیگر اقوام) از سی چهل نفری که کاندید شده بودند نزیک به ۱۵-۱۴ نفرشان عرب بودند و همین اندازه غیر عرب، در این انتخابات که نه نفر را برای هیئت مدیره انتخاب کردیم هشت نفرشان لر یا غیر عرب بودند و فقط یک نفر عرب داشتیم.

سوال: آیا قومیت کارگران تأثیری در روند و نوع استخدام آنان دارد؟

جواب: از نظر قومی نه، ولی همیشه روابط بر ضوابط ارجعیت داشته است. شرایط الان خیلی فرق کرده است. زمانی که خودم سر کار بودم بیشتر کارگران کشاورزی عرب بودند، شاید به‌خاطر تخصص یا نوع کاری که انجام می‌دادند نسبت به کارگران دیگر در بخش صنعت کمتر بودند. در بخش کارخانه ما ۶۰۰-۵۰۰ نفر بودیم که تعداد کمی عرب بودند. این که کسی عرب باشد یا نباشد در استخدام تأثیری نداشت، ولی الان متأسفانه شرایط مقداری فرق کرده و قومیت در استخدام تأثیر گذاشته است. از زمانی که شرکت دارد شکل نرمالتری به خود می‌گیرد این مسئله هم به حاشیه رانده می‌شود.

سوال: سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه چگونه شکل گرفت و آیا برای کارگران دستآوردی داشته است؟

جواب: سندیکا به‌خاطر اعتصاباتی که از سال‌های ۸۶-۱۳۸۵ داشتیم شکل گرفت. از سال ۱۳۸۵ وضعیت شرکت کمی خراب شده بود و مشکل دستمزد و پرداخت حقوق‌ها پیش آمد که کم‌کم اعتراضات چند ساعته و چند روزه شروع شد تا سال ۸۶. اگر کارگرانی به‌عنوان نمایندگان "شورای اسلامی کارگران" صحبت می‌کردند، چون در بین کارگران هیچ وجهای نداشتند برخوردهای بسیار بدی با آنها می‌شد و شورای اسلامی را اصلا تحویل نمیگرفتند. ما هنوز خودمان شورا نداشتیم. در طی این اعتراضات کارگران فعال یکییکی دور هم جمع شدیم. هر وقت راجع به یک موضوعی با مدیران گفتمان داشتیم و چانه‌زنی می‌کردیم، می‌گفتند که شما نماینده نیستید و باید به‌عنوان نماینده معرفی بشوید. شورای اسلامی کار را که کسی نمی‌خواست. ما نامه‌ای نوشتیم به اداره کار که کارگران شورای اسلامی کار را نمی‌خواهند و یک تشکل دیگر می‌خواهند. طبق قانون کار ما نماینده کارگر، انجمن صنفی یا شورا می‌خواهیم. نزدیک به سه هزار امضا بردیم اداره کار استان و آنقدر ادامه دادیم تا در اعتراضات و اعتصابات توانستیم سندیکا را احیا بکنیم و به رای‌گیری بگذاریم و صندوق درست کنیم و نه نفر را به‌عنوان هیئت مدیره انتخاب کنیم.

دست‌آوردهای سندیکا حداقل در هفت هشت سالی که از سال ۱۳۸۰ گذشته بود: چون شرکت کارگران را استخدام رسمی نمی‌کرد، در سندیکا یکی از خواستهای ما این بود که کارگران باید حتما با قرارداد رسمی استخدام بشوند و قرارداد موقت معنی ندارد. در همان زمان توانستیم نزدیک به ۷۰ هزار تومان که در آن سال مقدار زیادی بود، به حقوق کارگران اضافه کنیم. حق همسر، حق اولاد، بدی آب و هوا، حق ایاب و ذهاب، حق مسکن و غیره را توانستیم حساب کنیم که مجموعا می‌شد ۷۰ هزار تومان. تعدادی از بچه‌ها بودند که مشکلاتی داشتند، اخراج شده بودند و از ورودشان به محل کار جلوگیری می‌کردند، رفتیم و با چانه‌زنی و مدارا توانستیم آن کارگران را بیاوریم سرکار. این‌ها بیشتر کمک‌های معیشتی بود و در کنار این‌ها با گرفتن حق عضویت از کارگران (هر چند محدود چون کارگران را سه ماه و چهار ماه بازداشت یا از کار اخراج می‌کردند) توانستیم بروشورهایی چاپ کنیم تحت عنوان "آنچه کارگر باید بداند" که شامل آموزشهای کارگری در مورد حقوق کارگر و غیره بود.

سوال: میدانیم که بسیاری از کارگران هفتتپه دستگیر شدند و تحت فشار قرار گرفتند، آیا خود شما هم دستگیر شدهاید؟ آیا کسان دیگری غیر از خود کارگران هم دستگیر شدند؟

جواب: با حرف زدن چیزی به دست نیامد. ما شش نفر از اعضای هیئت مدیره از کار اخراج شدیم. اولین نفر که اخراج شد من بودم. سال ۱۳۸۷ همه هیئت مدیره را بازداشت کردند، مرا به‌عنوان رئیس هیئت مدیره نگه داشتند و بقیه را بعد از سه چهار روز آزاد کردند. در زندان اهواز و اداره اطلاعات نزدیک دو ماه انفرادی بودم که سلامتی‌ام را از دست دادم، نارحتی قلبی‌ام شروع شد و چندین بار بعد از آن دوره، قلبم را عمل کردم و هنوز بعد از ده دوازده سال دارو مصرف می‌کنم. از انفرادی که آزاد شدم از ورودم به کار و کارخانه جلوگیری کردند، ولی بقیه دوستانی که در بازداشت بودند برگشتند سر کار ولی باز سال ۱۳۸۸ پنج نفر و من (که از یک سال قبل اخراج شده بودم) به شش ماه زندان محکوم شدیم. بعد از آن دوره از زندان دوباره در سال ۱۳۹۰ به یک سال زندان محکوم شدم و پنج نفر دیگر هم از کار اخراج شدند و بعد از دو سال یکی‌یکی برگشتند سر کار ولی به من بعد از پایان محکومیتم، اجازه بازگشت به کار ندادند. هر چه به اداره کار، دیوان عدالت اداری و جاهای دیگر شکایت قانونی کردم، آنها به اخراجم رای دادند. این ارگان‌ها درواقع رای خودشان نبود، این رای از طرف اداره اطلاعات به آنها ابلاغ شده بود و گفته بودند که او به هیچ‌وجه نباید به سر کار برگردد. سال ۱۳۹۴ به‌خاطر فعالیت کارگری همراه تعداد دیگری از دوستان توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدیم. شش ماه حکم داشتیم که یک ماه و اندی در اداره اطلاعات بودیم. سِری بعد که همراه کارگران هفت‌تپه بازداشت شدم سال ۱۳۹۷ بود. اسماعیل بخشی و سپیده قلیان هم بودند. در این سال‌های اخیر به‌خاطر فعالیت کارگری که داریم و به‌عنوان کسی که در جامعه زندگی می‌کند، دچار مشکلات معیشتی هم هستیم. الان هم پنج سال حکم دارم که معلوم نیست وضعیت آن چه خواهد شد.

سوال: دولت ظاهراً کارخانه را از «صاحبان» قبلی، یعنی همان کسانی که خودش در روند خصوصیسازی کارخانه را در اختیارشان گذاشته بود، پس گرفته است. آیا کارگران هیچگونه مشورتی در مورد ادامه کار آن داشتهاند؟

جواب: بعد از طی فرایندی که همه در جریانش هستند یعنی اعتراضات و اعتصابات و غیره، کارخانه از آن بخش خصوصی که دولت به آنها واگذار کرده بود، پس گرفته شد. یک سری دعواهای جناحی [بین کسانی که در قدرت هستند] و باندبازی و حالت مافیایی که رانت است هم در پس‌گرفتن کارخانه بی‌تأثیر نبود. الان کارخانه حالت نرمالی دارد و به‌خاطر شرایطی که موجود است و کارگران حقوق خود را می‌گیرند اعتراضی به آن صورت نیست، هر چند مثلا نی‌بُرها و کارگرانِ دیگر چند وقت پیش چند بار اعتراض کردند چون بخشی از اضافه حقوق‌ها را کم کرده بودند. حالا باید دید در ادامه سال آینده با وضعیت موجود هفت‌تپه که هیچ‌گونه تولیدی ندارد و وضعیت کم‌آبی هم بسیار جدی است چه پیش خواهد آمد. الان نمی‌شود منفی یا مثبت نگاه کرد. امیدواریم که مثبت باشد و کارگران مشکلی نداشته باشند. هر چند واقعیت چیز دیگری است.

سوال: شما گفتید که کارگران زیادی را اخراج کردهاند. بهانه دولت الان برای اخراج این کارگران چیست؟

جواب: مثلا اسماعیل بخشی را به‌خاطر فعالیت‌هایش اخراج کردند. درواقع کارگران زیادی را اخراج نکرده‌اند، آنها الان سر کار هستند. تعدادی که اعتراض می‌کنند مثل نی‌بُرها، می‌گویند حالا که شرکت به دولت واگذار شده است یا از بخش خصوصی پس گرفته شده (می‌گویند به دولت واگذار شده ولی درواقع معلوم نیست) چرا هنوز پیمانکار با ما قرارداد می‌بندد، چرا مستقیما با خود شرکت قرارداد نبندیم.

سوال: یادم است که وقتی کارگران هفتتپه در آخرین مراحل مبارزاتشان طرح اشغال کارخانه و خودگردانی را مطرح کردند، بحثهای زیادی درگرفته بود. آیا این بحثها به تجربیات کارگران کشورهای دیگر هم مربوط بود یا آنکه آنها را در این بحثها مدنظر میگرفتند؟

جواب: نمی‌شود قطعا گفت که تجربیات کشورهای دیگر بوده یا نبوده. به‌طور ضمنی این بحث‌ها بود که کارگران خودشان توانایی اداره کارخانه را دارند. من هم بارها در مورد این موضوع گفته‌ام که واقعا کارگران خودشان می‌توانند کارخانه را از نظر فنی اداره بکنند ولی از نظر شرایطی که هست و سیستم سرمایه‌داری که نه در ایران بلکه در دنیا حاکم است، کارگران هفت‌تپه اگر بتوانند کارخانه را خودشان به دست بگیرند، آیا می‌توانند با سیستمی که حاکم است رقابت بکنند؟ مثلا کارخانه الان در دست کارگران است و می‌خواهند شکر تولید شده را بفروشند، سرمایه‌دار شکرش را از جای دیگری می‌خرد کیلویی ده هزار تومان و شکر کارخانه مثلا هست کیلوی بیست هزار تومان. آیا کارگران می‌توانند با این ده هزار تومانی که شکر را فروخته‌اند دوباره کارخانه را احیا بکنند. با مشکلاتی از این قبیل آیا می‌توانند وسایل مورد نیاز کارخانه را تامین بکنند. واقعا اگر به‌طور عقلانی به موضوع نگاه بکنیم، در حقیقت این یک شعار است. یک کارخانه را با این شرایطی که حاکم است، اگر بخواهند به دست بگیرند، آیا می‌توانند استقلال خود را نگه دارند؟ چون شرایط این اجازه را نمیدهد و نمی‌توان با دیگران رقابت داشت.

سوال: چشمانداز شما بهطور کلی برای نیشکر هفتتپه چیست؟

جواب: اگر فرض کنید فقط هفت‌تپه را تنها در نظر بگیریم، از نظر آب و هوایی و وضعیت آب که باید تامین کننده اصلی باشد، من چشم‌انداز مثبتی برای هفت‌تپه نمی‌بینم. به‌خاطر این که هفت‌تپه به آب نیاز دارد و حداقل در سال آینده (از سال‌های آتی کسی خبری ندارد که چه پیش خواهد آمد) من چشم‌انداز مثبتی نسبت به رشد تولید در هفت‌تپه نمی‌بینم. نه این که کارگران هفت‌تپه با مشکل دستمزد و غیره مواجه بشوند، چرا این را می‌گویم، به‌خاطر این که ما در منطقه‌ای هستیم که در بخش کشاورزی و بخش صنعت با منابع زیرزمینی، نفت و گاز سرآمد است. بگویم حتی اگر فضای تحریم و غیره هم باشد، به‌خاطر این که منطقه امنیتی نشود و تحت کنترل باشد قطعا این‌ها هزینه و دستمزدها را تامین می‌کنند. به قول معروف بالا و پایین می‌تواند داشته باشد ولی این که بخواهند قیچی بکنند، گمان نمی‌کنم. البته این‌ها باز هم نظریه است، معلوم نیست در آینده چه پیش خواهد آمد. شاید هم هیچ چیزی ندهند. شاید هیچ چیز تغییر نکند. شاید بدتر هم بشود. شاید اصلا تعطیل بشود یا نشود. این نظریه‌ها را براساس واقعیت‌هایی که در جامعه می‌بینیم می‌گوییم. من در چشم‌انداز آینده حقیقتا چیز مثبتی نمی‌بینم، به‌خاطر شرایط آب و هوایی که در منطقه هست و نیاز اولیه تولید نیشکر و این امر که قطعا با کمبود آب مواجه خواهیم شد.

سوال: آیا با توجه به آنچه میگویید، شما مشکلات اقلیمی و سد سازی و درواقع دست بردن در طبیعت را یکی از علل بدون آینده بودن هفتتپه میدانید؟

جواب: سدسازی‌ها و دست بردن در طبیعت و اقلیم بحث جدایی است، منتها به‌خاطر شرایط آب و هوایی و کمبود بارندگی‌ای که امسال داشتیم و دست بردن در حرکت عادی طبیعت، قطعا مشکلاتی برای نه تنها هفت‌تپه بلکه خوزستان ایجاد خواهد شد و من از این بابت جدا نگرانم. هیچ شکی هم نیست.

سوال: آیا شما از کارگران دیگری که امکان دارد این مصاحبه را در کشور دیگری بخوانند، انتظار کمک و همبستگی دارید؟

جواب: قطعا. قطعا ما کارگران، مبارزه‌مان و نگاه‌مان نگاه طبقاتی است و مبارزه و نگاه طبقاتی مرز نمی‌شناسد. مشخصا مربوط به یک اقلیم و یا یک کشور خاصی نیست. کارگر در تمام دنیا با آن وابستگی‌های طبقاتی و نگاه‌هایی که به همدیگر دارند، قطعا نیاز دارند که در کنار هم باشند و از همدیگر حمایت بکنند. چون کارگر یک طبقه‌ای است که در مقابل یک سیستم سرمایه‌داری بین‌المللی می‌جنگد. این سیستم هیچ مرز مشخصی ندارد یعنی سرکوبش، استثمارش و شرایط بد معیشتی که برای کارگر به‌وجود می‌آورد مرز نمی‌شناسد. پس این مبارزه یک مبارزه طبقاتی و در سطح بین‌المللی است. این همان بحث انترناسیونال است. کارگران ایران به‌خاطر شرایطی که برایشان به‌وجود آمده از همه کارگران دنیا انتظار دارند، از همه نظر در کنارشان باشند و از آنها حمایت بکنند. مبارزه با دنیای سرمایه‌داری است.

سوال: شما کارگران هفتتپه یا کارگران دیگری که در خوزستان مبارزه میکنند مانند کارگران فولاد اهواز و غیره، آیا صندوق اعتصاب دارید، وقتی اعتصاب میکنید زندگی خود را چگونه تامین میکنید؟

جواب: واقعا ما اینجا به‌خاطر شرایطی که داریم متأسفانه صندوق اعتصاب نمی‌توانیم داشته باشیم. یک نمونه بگویم، زمان اعتصابات خودمان در هفت‌تپه در سال‌های ۱۳۷۶ یا ۷۷ برای صندوق اعتصاب یا صندوق مالی اقدام کردیم که با بدترین وجهی با ما برخورد شد. ما برگه‌های تعرفه‌ای داشتیم که هر کارگری هزار تومان، پانصد تومان یا هر مقدار که می‌توانست حق عضویت بدهد. ولی به ما اجازه ندادند این کار را انجام بدهیم. حتی در آن زمان از امور مالی درخواست کردیم که این کار را برای ما انجام بدهند، ما را تهدید کردند و گفتند که به هیچ عنوان شما حق ندارید این کار را انجام بدهید. به‌خاطر شرایطی که الان کارگران ایران دارند، در اکثر کارخانجات و مناطقی که کارگران کار می‌کنند، هیچ فرقی نمی‌کند شهرداری باشد، نفت باشد، بخش کشاورزی، معادن، بخش خدماتی یا هرجای دیگری باشد، به جرات می‌توانم بگویم که کارگران با عدم پرداخت به موقع دستمزد مواجه هستند. دو ماه و سه ماه حقوق‌ها پرداخت نمی‌شود. برای کارگری که دو ماه سه ماه حقوقش را پرداخت نمی‌کنند واقعا گذاشتن صندوق اعتصاب یا مالی برای آن شرایطی که زمانی در اعتصاب باشند یا کارگری دچار مشکل خاصی بشود، واقعا امکان‌پذیر نیست. صندوق اعتصاب در حالتی ممکن است که شما از نظر امنیتی مشکلی برایت درست نشود و یا از نظر دریافت دستمزد هیچ‌گونه مشکلی نداشته باشی. ما هم از نظر امنیتی و هم از نظر دریافت دستمزد برای ایجاد صندوق اعتصاب یا مالی واقعا شرایطش را نداریم.

سوال: شما از دستگیر شدن کارگران وسرکوب قانونی کارگران صحبت کردید، آیا وکلای شما هم دچار مشکلی شدهاند؟

جواب: اتفاقا به مورد بسیار خوبی اشاره کردید و من سپاسگزارم از شما که لااقل فرزانه زیلابی را که من یکی از موکلینش هستم و فراموش کرده بودم به یادم آوردید. فرزانه زیلابی به‌عنوان یک وکیل همیشه در کنار کارگران نیشکر هفت‌تپه، کارگران فولاد و فعالین اجتماعی در عرصه محیط زیست، معلمان و روزنامه‌نگاران و غیره بوده و وکالت‌شان را بدون هیچ‌گونه چشمداشتی یا بدون درخواست هیچ‌گونه وجهی پذیرفته. به‌طور مشخص این را می‌توانم بگویم که فرزانه زیلابی نمونه یک انسان بسیار شایسته و دغدغه‌مند نسبت به مسائل جامعه خود است، به‌خصوص نسبت به طبقه کارگر که می‌داند کارگر واقعا هیچ سرپناهی ندارد، هیچ فریادرسی ندارد. او در کنار کارگران بود و وکالت‌شان را در طی این سه چهار سالی که مشکلاتی برایشان به‌وجود آمده بود قبول کرد. در این میان خودش متأسفانه به‌خاطر همین فعالیت‌ها و دفاع از مطالبات کارگری با پرونده‌سازی مواجه شده و تا آنجا که اطلاع دارم در اردیبهشتماه سال ۱۴۰۱ به‌خاطر دفاع از کارگران هفت‌تپه دادگاهی خواهد شد. من واقعا نمی‌توانم هیچ کلامی پیدا کنم تا از زحماتی که ایشان کشیدند و خدمات و تلاش‌هایی که برای کارگران هفت‌تپه انجام دادند تشکر و تقدیر کرده باشم. فقط همین را می‌توانم بگویم که بسیار بانوی بزرگوار و قابل ارزشی هستند. من همیشه به‌عنوان موکلش و کارگری که از کار اخراج شده و الان هم بازنشسته است، سپاسگزار ایشان هستم.

سوال: آیا به جز خانم فرزانه زیلابی کسان دیگری هم هستند که در حمایت از کارگران هفتتپه دستگیر شده و کارشان به زندان کشیده شده باشد؟

جواب: بله. خانم سپیده قلیان به‌عنوان کسی که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و به‌خاطر همین تلاش‌ها و همین مبارزاتی که داشت در همان سال بازداشت شد و الان در زندان است و ۵ سال حبس و زندان گرفته است. طبق آخرین گزارشاتی که از طرف خانواده‌اش شنیده‌ایم و در شبکه‌های اجتماعی دیده‌ایم خانم قلیان در حال حاضر دچار ناراحتی گوارشی شده و مشکوک به اومکرون (کرونا) است. متأسفانه با مرخصی پزشکی او تا کنون موافقت نکرده‌اند. خانم سپیده قلیان دانشجویی است که می‌گفت: "فرزند کارگرانیم و در کنارشان می‌مانیم".

سوال: آیا شما برای کارگران دیگری که ممکن است این مصاحبه را بخوانند پیامی دارید؟

جواب: چاره کارگران، در سطح بین‌المللی اتحاد و همبستگی است. اتحاد و همبستگی به چه صورت شکل می‌گیرد؟! با داشتن تشکل‌های محیط کار. ما باید تلاش کنیم تشکل‌های محیط کار خودمان را ایجاد کنیم. تشکل‌های محیط کار می‌تواند ارتباط ارگانیک را بین سایر کارخانجات و شرکت‌ها برقرار بکند و یک اتحاد عمل بسیار وسیعی بین کارگران به‌وجود بیاورد. ولی به‌خاطر شرایطی که در ایران داریم برای ما این کار بسیار مشکل است. در کل این نیاز برای کارگران هست و اگر کارگران می‌خواهند از این ستمی که به آنها روا می‌شود و استثمار روزانه‌ای که می‌شوند رها شوند و حاصل نیروی کارشان حداقل به جیب خودشان برود، بایستی که در تشکل‌های مستقل محیط کار خود متشکل بشوند.

سوال: سپاسگزارم و امیدوارم وضع آنقدر که شما پیشبینی میکنید بد نباشد.

علی نجاتی: من هم سپاسگزارم. درواقع براساس واقعیاتی که در جامعه موجود است این نگاه و نظریه را دارم و این صحبت را می‌کنم، نه به‌خاطر نگاه خاصی. امیدوارم که واقعا این نظریه اشتباه باشد. امیدوارم اشتباه باشد و دنیا گل و بلبل باشد.

Ukraine.jpgپس از نبرد چشم‌اندازی در کار نخواهد بود

(در بارﮤ حمله ارتش روسیه به اوکراین)

۲ مارس ۲۰۲۲

 

خطاب به کسانی که بیانیه برای زندگی را امضا کرده‌اند:

خطاب به کسانی که به ششمین بیانیه [از جنگل لاکندونا] در سطح ملی و بین‌المللی پیوسته‌اند:

رفقا، خواهران و برادران:

سخنان و افکارمان را راجع به آنچه هم‌اکنون در جغرافیایی که اروپا می‌نامند در حال وقوع است، برایتان می‌گوییم:

نخست- یک قدرت مهاجم وجود دارد: ارتش روسیه. منافع سرمایه بزرگ نیز در میان است، از هر دو جانب. اما آن‌ها که اکنون به‌علت هذیان‌های این وری‌ها و حساب و کتاب‌های اقتصادی فریب‌کارانۀ آن‌وری‌ها رنج می‌کشند، خلق‌های روسیه و اوکراین هستند (و شاید به زودی خلق‌های جغرافیاهای دور و نزدیک دیگر نیز). ما به عنوان زاپاتیست نه از این حکومت حمایت می‌کنیم و نه از آن یکی، بلکه حامی کسانی هستیم که علیه نظام و برای زندگی مبارزه می‌کنند.

در هنگام حملۀ چند ملیتی به عراق (حدود ۱۹ سال پیش)، به سرکردگی ارتش آمریکا، در تمام جهان کسانی علیه جنگ بسیج شدند. هیچ انسان عاقلی فکر نمی‌کرد که مخالفت با تهاجم، به معنای پشتیبانی از صدام حسین باشد. حالا هم موقعیت مشابه است، گرچه یکسان نیست. نه زلنسکی و نه پوتین. نه به جنگ!

دوم- دولت‌های مختلف، بر اساس حساب و کتاب‌های اقتصادی، از یک باند یا باند دیگر جانبداری کرده‌اند. هیچ‌گونه ارزیابی انسانی‌ای در کار نیست. برای این دولت‌ها و «نظریه‌پردازان‌شان» دخالت‌ها-حملات-ویرانی‌سازی‌های خوب یا بد وجود دارد. خوب‌هایش آن‌هایی هستند که هم‌خط‌های‌ آن‌ها انجام می‌دهند و بد‌هایشان، آن‌هایی که مخالفین‌شان به انجام می‌رسانند. تشویق استدلال‌های جنایت‌کارانۀ پوتین برای توجیه حملۀ نظامی به اوکراین، زمانی به ناله بدل خواهد شد که با همان کلمات، حملاتی به خلق‌های دیگر توجیه شود که روند‌هایشان برای کلان‌سرمایه خوشایند نباشد.

به جغرافیاهای دیگر حمله خواهند کرد تا آن‌ها را از «ستم نئونازی‌ها» نجات دهند و یا برای از‌بین‌بردن «دولت‌های-موادمخدرِ» همسایه. آن‌گاه همین کلمات پوتین را تکرار خواهند کرد: «می‌خواهیم نازی‌زدایی» کنیم (یا معادل آن) و در «استدلال» در باره «خطراتی که متوجه خلق‌های‌شان است» روده‌درازی خواهند کرد؛ و آنگاه به قول رفقای روس‌مان: «بمب‌های روسی، موشک‌ها و گلوله‌ها به طرف مردم اوکراین پرواز می‌کنند و از آن‌ها راجع به عقاید سیاسی و زبانی که صحبت می‌کنند، چیزی نمی‌پرسند‌». اما «ملیت» طرفین‌ درگیر متفاوت خواهد بود.

سوم: کلان‌سرمایه‌ها و دولت‌های‌ «غربی»‌شان نشستند و نگاه کردند که چگونه وضعیت وخیم‌تر می‌شود و حتی در آتش آن دمیدند. بعد حمله که شروع شد، منتظر شدند ببینند آیا اوکراین مقاومت می‌کند یا نه و حساب‌وکتاب کردند که از نتایجِ مختلفِ ممکن چه سودی عایدشان می‌شود. حالا که اوکراین مقاومت می‌کند، پس شروع می‌کنند به فرستادن قبض‌های «کمک» که بازپرداخت آن‌ها را بعدها مطالبه خواهند کرد. پوتین تنها کسی نیست که از مقاومت اوکراین غافلگیر شده است.

برندگان این جنگ شرکت‌های عظیم اسلحه‌سازی و کلان‌سرمایه‌هایی هستند که موقعیت را برای فتح، ویران‌سازی/بازسازی سرزمین‌ها مناسب دیده‌اند. یعنی برای ایجاد بازارهای اجناس و مصرف‌کنندگان و افراد جدید.

چهارم: به جای مراجعه کردن به آن‌چه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعیِ باند‌های مربوطه نشر می‌دهند - و هر دوی‌شان آن را به عنوان «اخبار» معرفی می‌کنند - یا «تحلیل‌های» بسیار سود‌آور برای متخصصین ژئوپلیتیک و آن‌ها که در تمنای پیمان ورشو و ناتو آه می‌کشند، تصمیم گرفتیم در اوکراین و روسیه  دنبال کسانی بگردیم که مثل خود ما مشغول مبارزه برای زندگی هستند و از آن‌ها سؤال کنیم.

پس از تلاش‌های متوالی، کمیسیون ششم زاپاتیستی موفق شد با اقوام‌مان که در جغرافیاهایی که روسیه و اوکراین می‌نامند در حال استقامت و شورش هستند، تماس بگیرد.

پنجم: خلاصه این‌که این قوم‌وخویش‌های ما که پرچم @ «رهایی‌بخش» را نیز به اهتزاز در‌آورده‌اند، استوار ایستاده‌اند: همان‌هایی که دارند در دونباس، در اوکراین مقاومت می‌کنند؛ و همان‌هایی که شورشگرانه در خیابان‌های روسیه راه می‌روند و در مزارع‌اش کار می‌کنند. در روسیه افرادی به جرم مخالفت با جنگ دستگیر شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. در اوکراین هم افرادی توسط ارتش روسیه به قتل رسیده‌اند.

فقط یک نهی بزرگ به جنگ، آن‌ها را با هم و با ما متحد می‌کند؛ و همچنین سرباززدن از «هم‌خط‌شدن» با دولت‌هایی که خلق‌های خودشان را سرکوب می‌کنند.

در وسط گیجی و قیل‌وقال در هر دو طرف، اعتقادات‌شان آنان را مستحکم نگه می‌دارد: مبارزه‌شان برای رهایی، مخالفت‌شان با مرزها، دولت‌های ملی‌شان و سرکوبی که زیر پرچم‌‌های مختلف بر ایشان اعمال می‌گردد.

وظیفۀ ما این‌ست که در حد امکانات‌مان به آنان کمک کنیم. کلامی، عکسی، نوایی، رقصی، مشتی که بلند می‌شود، و آغوش بازی هم - حتی از این جغرافیای دور- می‌تواند کمکی باشند که به آنان دلگرمی ببخشد.

مقاومت ایستادگی‌ست و فائق آمدن. به این قوم‌وخویش‌ها در مقاومت‌شان یاری برسانیم، یعنی در مبارزه‌شان برای زندگی. این را هم به آنان بدهکاریم و هم به خودمان.

ششم: بنابر آن‌چه ذکر شد، پیوستگان به ششمین بیانیه در سطح کشوری و بین‌المللی‌ را که تا به حال چنین نکرده‌اند فرامی‌خوانیم تا با توجه به تقویم‌شان، جغرافیای‌شان و با شیوﮤ خودشان علیه جنگ موضع بگیرند و به اوکراینی‌ها و روس‌هایی که در جغرافیای خودشان برای جهانی آزاد مبارزه می‌کنند یاری برسانند.

به همین ترتیب آن‌ها را فرا‌می‌خوانیم تا به مقاومت در اوکراین، از طریق شماره حسابی که آنان به موقع خود در اختیارمان قرار خواهند داد، کمک اقتصادی کنند.

کمیسیون ششمین [بیانیه از جنگل لاکندونا] ارتش زاپاتیستی آزادیبخش ملی، به نوبه خود با ارسال کمی کمک به کسانی که در روسیه و اوکراین علیه جنگ مبارزه می‌کنند، وظیفۀ خودش را انجام می‌دهد. در ضمن تماس با قوم‌و‌خویش‌های‌مان در SLUMIL K´AJXEMK´OP [سرزمین نافرمان - نامی‌ست که زاپاتیست‌ها روی اروپا گذاشته‌اند] برای تشکیل یک صندوق اقتصادی جمعی به‌منظور کمک به کسانی که در اوکراین مبارزه می‌کنند هم شروع شده است.

بدون ریا، فریاد می‌زنیم و دیگران را فرامی‌خوانیم تا فریاد برآورند: ارتش روس باید از اوکراین بیرون برود!

جلوی جنگ را باید همین‌الان گرفت. اگر ادامه پیدا کند، و این‌طور که بویش می‌آید، اوج بگیرد، احتمالا هیچ‌کس نخواهد ماند تا چشم‌انداز بعد از نبرد را توصیف کند.

از کوهستان‌های جنوب شرقی مکزیک

 معاون فرمانده شورشی مویسس             معاون گاله‌آنو

کمیسیون ششمین [بیانیه از جنگل لاکندونا] ارتش زاپاتیستی آزادیبخش ملی

مارس ۲۰۲۲

001-34.gif

سرکوب کشاورزان و مردم اصفهان، تعرض به آزادی و حقوق همه مردم است

30-11-2021

دستاورد چهار دهه پیشبرد سیاست‌ها و مدیریت آبی نادرست چیزی جز اختصاص غیر اصولی و کارشناسی آب زاینده رود به مصارف صنعتی و مناطق دیگر و در نتیجه خشک شدن این رود، نادیده گرفتن منافع کشاورزان و دیگر ساکنان منطقه، عدم اختصاص حق آبه و تخریب محیط زیست نبوده است. کشاورزان و مردمان آسیب دیده و معترض به این وضعیت، پس از نتیجه نگرفتن از پیگیری‌های طولانی از کانال‌های حقوقی و قانونی و اعتراض‌های مکرر خیابانی، ناگزیر در بستر خشک شده‌ی زاینده رود گردهم آمده و چادر زدند. این گردهمائی به صورت شبانه‌روزی همراه با شعارهای اعتراضی و بیان محکم و قاطع خواسته‌های تظاهر کنندگان ادامه یافت. نیروهای انتظامی و امنیتی این تجمع اعتراضی و بحق مردم را تحمل نکردند و از ساعت سه بامداد روز پنج‌شنبه تا نیمه‌های شب جمعه پنجم آذر با گسیل نیروهای بسیج و پلیس مردم را با سلاح گرم و گاز اشک آور سرکوب، زخمی و دستگیر کردند و پس از به آتش کشیدن چادرهای معترضین به ضرب و شتم و متفرق کردن آنان پرداختند. مردم معترض با صفوف متحد و جسارت تمام، مقاومت و ایستادگی کردند و نشان دادند که خشونت و بازداشت نمی‌تواند پاسخگوی خواسته‌های به حق مردم زحمتکش باشد.

مسئولان فریبکار طبق معمول، بی‌لیاقتی و ناکاِرآمدی خود را به قهر طبیعت و عذاب الهی نسبت دادند و فساد خود را با توسل به موهومات، لاپوشانی کردند. مسئولان تلاش می‌کنند با اعمال خشونت و سرکوب سازمان یافته و استفاده از زور سلاح، مردمانی را که از این سیاست‌های مخرب و ضدمردمی رویگردان شده‌اند به تبعیت و اطاعت از خود وادار کنند.

تخریب محیط زیست، اقتصاد ورشکسته و سیاست‌های نادرست آینۀ تمام نمای ساختار ِبیمار و چاره ناپذیر کنونی است. شرایط مساعد برای کار و زندگی کشاورزان، کارگران و دیگر بخش‌های مردم زحمتکش تنها با تغییرات بنیادی جامعه امکان پذیر است.

طی دهه‌های گذشته شاهد تخریب مستمر منابع طبیعی و آب، خاک و محیط زیست، تخصیص نادرست منابع و تشدید ناهماهنگی مناطق مختلف کشور به بهانه‌ی صنعتی کردن استان‌های اصفهان، خوزستان، چهار محال بختیاری و غیره بوده‌ایم. آثار مخرب این سیاست سال‌هاست در آلودگی بیشتر هوا، خاک، کمبود آب در مناطق مختلف این سرزمین، تخریب جنگل‌ها و تاثیر شدید آن بر نابودی کشاورزی و خانه خرابی‌کشاورزان و زندگی میلیون‌ها نفر مشاهده شده و تا سال‌های طولانی نیز ادامه خواهد داشت. این اعتراض‌ها بیان رسا و قاطع مطالبه‌هائی است که سال‌هاست از سوی حاکمیت نادیده گرفته شده و پاسخ حکومت به آنها سکوت و خشونت و سرکوب بوده است. اما خشونت و سرکوب و بازداشت در مقابل طلب حق طبیعی مردم زحمتکشی که سال‌ها محرومیت و نابرابری را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند، پاسخی کار ساز نخواهد بود. اکنون کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و جوانان این سرزمین با کشاورزان زحمتکش استان اصفهان همدل و همگام شده‌اند. جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی پیشرو ضمن مخالفت با اقدامات مخرب زیست محیطی، پشتیبان کشاورزان زحمتکش هستند و از خواسته‌های آنان دفاع می کنند. ما سرکوب کشاورزان و مردم معترض اصفهان را محکوم می‌کنیم و خواهان مجازات سرکوب گران و آزادی بی قید و شرط همۀ دستگیر شدگان هستیم.

۸ آذر ۱۴۰۰

– سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
– سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه
– کانون صنفی فرهنگیان اسلامشهر
– گروه اتحاد بازنشستگان
– انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران
– کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری
– اتحاد بازنشستگان
– کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری ایران


zapa-زن.jpg

زنی هست، علیه تخریب طبیعت

کلامی چند از همبودهای زاپاتیست به مناسبت راهپیمایی علیه تخریب طبیعت.

در وین، اتریش. با صدای رفیق لیبرتاد (آزادی)، روز ۲۴ سپتامبر سال ۲۰۲۱.

 

 

عصر بخیر

این سخن کوچک ماست در داستانی کوچک:

زنی هست.

رنگ پوستش مهم نیست، چرا که همه‌ی رنگ‌ها را دارد.

زبانش مهم نیست، چرا که به تمامی زبان‌ها گوش می‌سپارد.

نژاد و فرهنگش مهم نیست، چرا که تمامی منش‌ها در او زندگی می‌کنند.

اندازه‌اش مهم نیست، چرا که بزرگ است و با این وجود، در کف یک دست جا می‌شود.

هر روز و هر ساعت، این زن مورد خشونت و ضرب و شتم قرار می‌گیرد، زخم می‌خورد، مورد تجاوز، تمسخر و تحقیر واقع می‌شود.

یک موجود مردسالار بر او اعمال قدرت می کند.

هر روز و هر ساعت، او به‌سراغ ما زنان، مردان و دگرباشان می‌آید.

زخم‌هایش، دردها و غم‌هایش را نشانمان می‌دهد.

و‌ ما فقط دلداریش می‌دهیم و بر او دل می‌سوزانیم؛ یا نادیده‌اش می‌گیریم.

شاید هم به‌عنوان مساعدت به او‌ چیزی بدهیم برای التیام زخم‌هایش.

اما موجود مردسالار به خشونت خود ادامه می‌دهد.

ما و‌ شما می‌دانیم این داستان به کجا ختم می‌شود.

این زن کشته خواهد شد و با مرگ او همه چیز خواهد مرد.

می‌توانیم همچنان فقط به او روحیه یا دارویی بدهیم برای دردهایش.

یا می‌توانیم حقیقت را به او بگوییم: تنها دارویی که می‌تواند او‌ را کاملا درمان کند و سلامتی‌اش را بازگرداند، ایستادن در برابر موجودی‌‌ست  که بر او خشونت روا می‌دارد و نابود ‌کردن آن است.

و نیز می‌توانیم پیشتر رفته، به او بپیوندیم و در کنار او‌ مبارزه کنیم.

ما خلق‌های زاپاتیست، این زن را "مادر زمین" می‌نامیم. به مردسالاری که او را تحقیر می‌کند و به او ظلم روا می‌‌دارد، هر نام، چهره یا سیمایی را که دوست دارید نسبت دهید.

ما خلق‌های زاپاتیست این موجود مردسالار قاتل را به یک نام می‌خوانیم: نظام سرمایه‌داری.

و تا به این جغرافیا آمده‌ایم که از شما بپرسیم: آیا همچنان می‌خواهیم فکر کنیم که چاره‌ی ضربات امروز مرهم و مُسکّن است، با این که می‌دانیم که فردا زخم‌ها بزرگ‌تر و عمیق‌تر خواهد بود؟

یا می‌خواهیم در کنار او بجنگیم؟

ما همبودهای زاپاتیستی تصمیم گرفته‌ایم در کنار او مبارزه کنیم، برای او و به خاطر او.

این است تمام آنچه می‌توانیم به شما بگوییم.

از این که به ما گوش سپردید، سپاسگزاریم.

وین، اتریش، اروپا، کره‌ زمین.

۲۴ سپتامبر سال ۲۰۲۱ میلادی.

cintilloequipo2-800x392.jpeg

پس از ۱۷ سالگی

(گروه میلیشایی ایشچِل رامونا)

سپتامبر ۲۰۲۱

به‌عنوان بخشی از "نابهنگام"، گروهی از میلیشیا سفر می‌کند. آنها علاوه بر تشکیل دادن بخشی از گروه‌های "شنیدن و گفتن"، امنیت هیئت هوابرد را بر عهده خواهند داشت و یک یا چند بازی فوتبال نیز با تیم‌های زنان جغرافیای اروپا برگزار خواهند کرد.

۱۹۶ میلیشیای زن برای سفر ثبت نام کردند، حدود بیست نفر از آنها کمتر از ۱۸ سال سن داشتند که خودشان را برای سفرهای بعدی و برای قاره‌های آسیا، اقیانوسیه، آفریقا و آمریکا آماده کرده‌اند، با این پیش‌بینی که تا آن‌موقع به سن قانونی برسند تا پاسپورت دریافت کنند.

مشکلاتی که برای اخذ مدارکشان متحمل شدند (همه‌ی آنها نابهنگام هستند) و رفت و آمد‌های مداوم که حاصلِ هوا و هوس‌های "کارمندان دولتی" بود، آنها را مجبور به دست‌کشیدن از تلاش‌هایشان کرد. برخی از آنها مادران مجرد هستند و باید برای نگهداری از بچه‌هایشان کار کنند. اکثر آنها برای کمک به معاش و گذران زندگی مادر، خواهران و برادران کوچک‌ترشان کار می‌کنند. آماده‌سازی آنها نیز مشکل بود، زیرا قرار نبود سفر برای گردش باشد بلکه باید خودشان را برای به انجام رساندن امر "شنیدن و گفتن" آماده می‌کردند. آنچه برایشان از هر چیز سخت‌تر بود، این بود که یاد بگیرند به دیگران گوش فرادهند.

از آنها ۳۷ نفر باقی ماندند که بعد دو نفر زیر سن بلوغ به آنها اضافه شدند: دِفنزا (۱۵ ساله) و اسپرانزا (۱۲ ساله). بدین ترتیب در مجموع ۳۹ میلیشیا شدند. آنها سه ماه برای تمرین در "بذرگاه" مستقر بودند تا بیاموزند و منتظر این باشند که امکان سفر فراهم شود: مکانی در اروپا که بتوانند به آنجا سفر کنند. همۀ آنها از تبار مایا هستند و به زبان‌های تسلتال، تسوتسیل، چول، تخولابال و اسپانیایی صحبت می‌کنند. تعداد کمی از آنها بیش از ۲۵ سال سن دارند؛ اکثرشان بین ۱۸ تا ۲۱ ساله هستند. قابلیت‌هایشان در بازی فوتبال از اسرار حکومتی‌ست، اما آمادگیشان برای مبارزه مشهود است.

هیچ مرد بالغی نمی‌توانست بدون اجازه به محلی که در آن مستقر بودند وارد شود. چنانچه مردِ ره گم‌کرده‌ای وارد می‌شد، بلافاصله گروهی از میلیشیاها او را محاصره می‌کرد و با دلایلِ قاطعِ چوبدستی و تیرکمان به ترک بی‌درنگ محل "ترغیب" می‌شد.

روزهای اول دوران آماده‌سازی و تطبیق‌شان دشوار بود و روزهای پس از آن حتی دشوارتر: دور از خانواده، عشق و غذا‌های [محلی] روستاهایشان؛ تردید را تحمل کردند و گرسنگی، بیماری، تغییرات آب و هوایی، آشفتگی حاصل از همزیستی با دیگرانِ متفاوت را؛ غافلگیر شدن از آموختن چیزهای جدید و شگفت‌زدگی از توان انجام آنچه برایشان غیر قابل تصور بود. برای مثال: گوش فرادادن به دیگران. ببخشید اگر دائم بر گوش فرادادن اصرار می‌کنم؛ آخر وقتی به آن بیرون نگاه می‌کنم، می‌شنوم که همه می‌خواهند حرف بزنند - یا بهتر است بگویم داد بزنند - و هیچ‌کس و یا تقریباً هیچ‌کس حاضر نیست به دیگری گوش کند.

این رفقای زنِ رزمنده‌ی من هفده سالگی‌شان را کم و بیش در تقویم پشت سر گذاشته‌اند. درباره‌ی هویت‌شان هیچ شکی نیست: آنها زاپاتیست هستند.

-*-

 

اما نه

در مجمع عمومی نابهنگام، وقتی که دستاوردها یا عدم دستاوردهای دوره‌ی آموزشی "شنیدن و گفتن" ارزیابی می‌شود، یکی از زنانِ میلیشیا رشته‌ی کلام را به دست می‌گیرد:

"من از این چیزهایی که می‌گویید هیچ نمی‌دانستم. فکر می‌کردم که همیشه همه چیز همین‌طوری بوده، اینکه می‌توانم به مدرسه بروم، دوست پسر داشته باشم بی‌اینکه مجبور باشم با او ازدواج کنم، اگر خواستم ازدواج کنم و اگر نخواستم نکنم. هرطور که دلم می‌خواهد لباس بپوشم، مشارکت کنم، یاد بگیرم و یاد بدهم. من فکر می‌کردم که همیشه همه چیز همین‌طوری بوده که الان هست، یعنی این امر که به جز اجبار وظیفه، حق و حقوقی هم داریم. اما با گوش‌کردن به حرف‌های رفیق متوجه شدم که در زمان خان‌ها، زندگی چطور بوده. گوش دادم به اینکه آماده شدن برای مبارزه دشوار بوده. گوش دادم به اینکه بهای جنگ چقدر بوده. گوش دادم که خودمختاری چگونه به‌دست آمده. بنابراین، من فکر می‌کنم وظیفه‌ام این است که خودم را برای دفاع کردن آماده کنم تا این دورانی که گذشت هرگز دوباره برنگردد. من فکر می‌کردم که آدم همین‌طوری آزاد به دنیا می‌آید، اما معلوم شد که نه: لازم بوده برای آزادی مبارزه بشود و باید به مبارزه ادامه داد. این یعنی "استراحت بی استراحت"".

-*-

 

در دفاع از ۱۷ سالگی

خیلی مطمئن نیستم اما گمان کنم سال ۲۰۱۸ بود.

به مناسبت نخستین گردهم‌آیی زنانی که مبارزه می‌کنند، تصمیم بر این شد که زنان میلیشیا حفظ امنیت را به‌عهده بگیرند. قانع‌شان کردند که تمرین کنند. در رژه‌ها حتی یک قدم را هم درست برنمی‌داشتند. گام‌هایشان مانند تنوع زبان‌هایی که مبدأ و مقصدشان را تعیین می‌کنند، نامنظم بود و ناهماهنگ. هرچه تمرین می‌کردند هیچ بهبودی حاصل نمی‌شد. مأیوس شدم؛ برآن شدم که شاید با یک ریتم موسیقیایی بتوانند گام‌هایشان را هماهنگ کنند. یک سومی‌ها داشتند دستگاه‌های صوتی را امتحان می‌کردند. از آنها پرسیدم که آیا با خودشان موسیقی آورده‌اند؟. پاسخ دادند: "فقط کومبیا و رِگِتون". به اصرار گفتم: "نه، یک‌چیز دیگری به جز اینها". در‌حالی‌که می‌خندیدند جواب دادند: "چنین چیزی وجود ندارد". از میلیشیاها سوال کردم، که شاید یکی از آنها در تلفن همراهش ترانه‌ای داشته باشد و بتوانم از آن استفاده کنم. بین خودشان پچ‌پچ کردند و خندیدند. طولش دادند. دست آخر یکی از آنها گفت: "فقط کومبیا". تسلیم شده و به خود گفتم: "خیلی خب". پرسیدم: "خب حالا کدام کومبیاها را دارید؟ نشنوم که بگویید "دختر روبان قرمزی" را، وگرنه همه‌تان مفلوکانه خواهید مُرد". خنده‌ها و پچ‌پچ‌های دوباره به چهار گویش مختلف زبان مایا. پس از مدتی: "فقط یکی، کومبیای هفده سالگی". "یعنی همه‌تان فقط یک ترانه‌ی کومبیا دارید آن هم همین یکی است؟" "بله! کومبیای هفده سالگی". "خب پس، همین را بدهید به یک سومی‌ها تا از بلندگوی اصلی پخش کنند. خودتان هم بایستید سرجاهای‌تان تا دوباره تمرین کنیم".

با آغاز نخستین آکوردها، چوب دستی‌هایشان را بلند می‌کنند، به حالت ضربدری قرار می‌دهند و انگار خود آلاکازم [شخصیتی در بازی پوکمون که ویژگی‌اش هماهنگی و همزمانی است- مترجم] آنجا حاضر شده باشد، شروع به رژه رفتنی هماهنگ می‌کنند بی‌آنکه کوچک‌ترین خطایی از آنها سربزند. بعداً از آنها پرسیدم: "آیا واقعاً فقط همان یک کومبیا را همراه داشته‌اند؟". گفتند: "بله! وقتی آنتن داشته باشیم یا رفقای دیگر بیایند، ترانه‌های بیشتری خواهیم داشت، مثل “چطور فراموشت کنم”".

سپس فهرستی از میلیشیاهای هر حلزون با سن و سالشان درخواست کردم تا طبق زبان و سنشان آنها را دسته بندی کنم. اکثر قریب به اتفاقشان بین ۱۵ تا ۱۷ سال سن داشتند.

حالا بین ۱۸ تا ۲۱ سال دارند، کسی مجبورشان نکرده ازدواج کنند، دوست پسر دارند یا ندارند -برایشان اهمیتی هم ندارد-، عاشق و فارغ می‌شوند، قلب کسی را می‌شکنند یا قلبشان را کسی می‌شکند. می‌دانند که هیچ‌کس نمی‌تواند وادارشان کند آنچه نمی‌خواهند را انجام بدهند و بلدند از خودشان دفاع کنند. برای مواقعی که لازم باشد از دفاع جسمی استفاده می‌کنند، راجع‌به نقاط ضعف مردها هم چیزهایی آموخته‌اند؛ همچنین آموخته‌اند اگر لازم شد دفاع روانی را به کارگیرند و چه به مردسالارها بگویند تا حسابی دردشان بیاید. از من نپرسید این "رازها"ی مردانه را چه کسی به آنها آموخته است.

وقتی از آنها پرسیده شد آیا دوست پسر دارند، اکثرشان پاسخ دادند که بله. یکی‌شان گفت: "چب" (به زبان خودش یعنی “دوتا”). آن یکی که کنار او ایستاده بود زیر لب چیزی گفت و آن وقت، رفیق تصحیح کرد که: "نه، اوچب" (یعنی “سه تا”). و یکی دیگر: "بایال" (“خیلی”). یکی دیگر هم در پاسخ دادن درنگ کرد چرا که، آنطور که خودش گفت، حساب دوست پسرهایش از دستش در رفته بود. هرسه‌شان از ته دل خندیدند.

خلاصه‌ی کلام اینکه: هفده ساله شدند و در این سن و سال، این کومبیا -که گمان کنم کار گروه "فرشته‌های آبی" باشد- در عاشقی و فراغت از عشق همراهی‌شان کرد. آنها که این کومبیا را مورد انتقاد قرار می‌دهند یا می‌خواهند سانسورش کنند، شاید یادشان رفته هفده ساله بودن چگونه است. شاید فراموش کرده‌اند که یک رابطه ممکن است -در هر سن و سالی- مانند حیوانی وحشی باشد در حال مکیدن خون طعمه‌اش. اما همچنین می‌تواند [به شکل] شوروشوق و آزادی عشق ورزیدن و دست کشیدن از عشق باشد؛ و اینگونه کشف کردن که می‌توان دلی داشت همچون گلی ترش‌وشیرین، و در عین حال، زخمی که بسته نمی‌شود. و البته آنوقت باید خواست که ترانه‌ی "بازگشت در هفده سالگی" ویولتا پاررا [آوازخوان فقید شلیایی- مترجم] را هم سانسور کنند. اکنون، پس از هفده سالگی، ممکن است که میلیشیاها ترانه‌ی "چگونه فراموشت کنم" را به عشق گذشته یا حالشان تقدیم کنند.

-*-

 

پنلوپهی از راه به درشده

از آنها پرسیدم که به دوست‌پسرهایشان چه گفته‌اند. اینگونه پاسخ دادند: "اگر واقعاً دوستم داری و دروغ نیست، منتظرم بمان؛ وگرنه، چاره چیست، همینه که هست، دنبال دوست‌پسر دیگری می‌گردم". به عبارت دیگر، بی‌خیالِ بافتن و شکافتن پارچه‌ی ابدی انتظاری بیهوده [اشاره به کاری که پنلوپه همسر اولیس در حماسه‌ی اودیسه انجام می‌دهد-مترجم]. این‌هم گواه دیگری بر "گَهی پشت به زین و گهی زین به پشت".

-*-

 

اجازه

به این رفقای زن گفته شده که کسی بدون اجازه‌ی صریحشان حق ندارد به آنها دست بزند: نه دستشان را بگیرد، نه دست روی شانه‌شان بگذارد، هیچ‌کدام. به آنها تعلیم داده شده که برای مثال، چگونه یک دست مردانه را از شانه‌ی خود کنار بزنند، فرقی هم ندارد دست یک فرمانده باشد یا نه. درباره‌ی تصویرشان هم همین‌طور: کسی حق ندارد بدون اجازه از آنها عکس یا فیلم بگیرد، منتشر کردنش که جای خود دارد. ویدیویی که در پایان این متن است به آنها نشان داده شده و از آنها پرسیده شده: آیا با نشر آن‌موافق هستند یا خیر. در گروه‌های حلزون‌و زبان‌هایشان گردهم آمدند، بحث کردند و به اتفاق تصمیم گرفتند که منتشر بشود. نگویید خبر نداشتیم!

 

-*-

 

هرکس به شیوهی خودش

اینجانب به نوبه‌ی خودم از سال ۲۰۱۸ در فریب زندگی می‌کردم. گمان کرده بودم که گروه کُر کومبیای "هفده سالگی" می‌گوید: "عشق چه اندوهگین است، عشق چه اندوهگین است"، اما زنان گروهبان مرا از اشتباه درآوردند: "نه بابا، معاون [فرمانده] جان، می‌گوید: “آیا عشق این است” ، یعنی دخترها نمی‌دانند که عشق چیست، تازه دارند یاد می‌گیرند"، و می‌خندند.

بعد در تمرین‌های رژه، همنوا با ترانه "فقدان" گروه پانتئونس، "دریاچه قو" و "کومبیای بچه وزغ" معلوم شد که رقص، همانند زندگی، می‌تواند از نفوذناپذیرترین دیوارها عبور کند. نمی‌دانم، اما من می‌گویم که کومبیاها مثل تی‌شرت‌های یونیفرم بازیکنان فوتبال هستند: با قیچی و نخ و سوزن دُرستشان می‌کنی تا مطابق سلیقه‌ات بشوند: تنگِ تنگ یا گشاد.

نتیجه اینکه: هرکس به شیوه‌ی خودش، با کومبیای خودش، با گام گربه (یا گربه-سگ) خودش [گام گربه "Pas de chat"، از حرکات رقص باله. مترجم]…هر کس اِسکای خودش…وقت بپر بپره، بروبچ!!

گواهی میدهم.

معاون فرمانده گالئانو، درحال تمرین کردن با "چونتارو استایل"

(بله خب، هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند…)

مکزیک، سپتامبر سال ۵۰۱

thumbnail1_2.jpg

 برای زندگی: عزیمت "نابهنگامان" به اروپا

 کمیسیون ششم زاپاتیستی [ششمین بیانیه از جنگل لاکندونا]

 مکزیک - ۳۰ اوت ۲۰۲۱

Apenas-50Aanos.jpgدرست ۵۰۰ سال بعد

 

سخنانی از خلق‌های زاپاتیست
۱۳ اوت ۲۰۲۱

خواهران، برادران، خواهربرادران
رفقای زن، مرد و دگرباش

با صدای ما همبودهای زاپاتیست با شما سخن می‌گویند.

نخست می‌خواهیم سپاسگزاری کنیم.
از اینکه ما را دعوت کردید.
از اینکه ما را پذیرا شدید.

از اینکه ما را اسکان‌دادید.

 گزارشی از تظاهرات 13 آگوست 2021 در مادرید


WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

به مناسبت پانصدمین سال مقاومت بومیان مکزیک

WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

برای زندگی
بیانیه‌ها و گزارش‌هایی از سفر هیئت زاپاتیستی به اروپا

بیانیه دوازدهم: برخوردی غیرمسئولانه و تفرقه افکنانه به اعتصاب

حتما به کانال گروههای مدیریت پایپینگ سر زده اید. در اقدامی جدید شروع به انتشار لیست افرادی کرده اند که به گفته آنان "خائن هستند"  و خلاف تصمیمات "کمپین " سر کار رفته اند. در همانجا کارگران اعتصابی از جانب سردمداران این گروهها تشویق شده اند که اگر در محلهای کار آنها نیز کسانی سر کار رفته اند به عنوان خائنین به اعتصاب اعلام شوند.

بیانیه شماره ١١، در چه نقطه از اعتصاب خود قرار گرفته ایم

سخنی اضطراری با همکاران عزیز اعتصابی

بنا بر خبرهایی که لابد خودتان نیز در جریان آن قرار دارید، یکسری از شرکت ها شروع به کار کرده اند. بعلاوه پتروشیمی های مادر نیز به یکسری شرکت ها اولتیماتوم داده اند که ظرف ده روز نیروی خود را تکمیل و کارشان را آغاز کنند. طبق همین گزارشات شماری از کارگران اعتصابی بسر کار بازگشته اند. اما بخش بیشتر آنان همچنان در اعتصابند. کارفرمایان باب مذاکره را با کارگران رده تخصصی آغاز کردند و آنها را با افزایش دوبرابری مزد و بیست روز کار و ده روز مرخصی بسر کار بازگرداندند.

 با طعم آبان در تیرِ خوزستان با طعم آبان در تیرِ خوزستان

khuzestan.jpg

بیانیه شماره ۱۰ شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت:
رای گیری برای پایان اعتصاب بدون رسیدن به خواستها عملی اعتصاب شکنانه است

بیش از یکماه از اعتصاب قدرتمند ما کارگران پیمانی نفت که در آن دهها هزار از همکاران پروژه ای ما در ١٥ استان و ١١٤ مرکز پروژه ای به میدان آمده اند، میگذرد. در کنار این اعتصاب سراسری همکاران اعتصابی ما در شهرهای محل سکونت خود جمع شده و بر ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواستهایشان تاکید کرده اند.