چه کسی پابه‌پای جمهوری اسلامی مسئول قتل‌عام اخیر است؟

Image1.png

نظم خونین جمهوری اسلامی بار دیگر بر کشور سایه افکند و سوگ عظیمی بر دل مردم ما نشاند.

خیزشی که می‌رفت، بالنده، تا نظم منحوس حاکم را بر هم زند، که روز به روز قدم‌های مصمم‌تر و موثرتری برمی‌داشت، که راه‌های عملی مبارزه با سرکوبگران رژیم را هر روز بیشتر تجربه کرده و می‌آموخت، بازیچه‌ی دست فرصت‌طلبان قدرت‌طلبی قرار گرفت که از حاکمیتی که با آن در می‌افتند هیچ درکی نداشتند. آنها کودکانه تصور می‌کردند با یک فراخوان به راه‌پیمایی و حضور مردم می‌توان این موجود مخوف را که ۴۷ سال است از خون زحمتکشان ما تغذیه می‌کند، که در جنگ‌ها و میادین گوناگون خاورمیانه آبدیده شده است، با یک دعوت ساده به رفتن، میدان را خالی کرده و قدرت سیاسی را به سلطنت بازمی‌گرداند.

آری، این سلطنت‌طلبان و همدستان خارجی‌اش بودند که بی‌تدبیر و خوش‌خیالانه از استیصال بخشی از مردم سود برده و زودهنگام و ناپخته مسیر خیزش را به سلاخی مزدوران رژیم رهنمون گشتند.

آنان با فریبِ "پشتتان هستیم" و اینکه "ده‌ها هزار پاسدار و بسیجی هم‌اکنون در پلتفرم شاهزاده ثبت‌نام کرده و آماده‌اند به انقلاب بپیوندند"، اینکه "نگران نباشید، ترامپ هوای‌تان را دارد"، از هزاران کیلومتری ایران، از دل آمریکا و انگلستان فراخوان "لِنگش کن" سر داده و مردم را به وعده‌گاهی خونین فرستادند.

آنان نه تنها با درخواست رسمی پشتیبانی از آمریکا به رژیم اجازه دادند بر احساسات ملی گرایانه مردم تکیه کرده و همه معترضین را "جاسوس" و "تروریست" بنامد، بلکه با فراخوان حضور در روزی معین و ساعتی معین، تمام ابتکار جنبش را از او گرفته و به قاتلان رژیم اجازه دادند از قبل به تدارک این مصاف نابرابر نشسته و مسلسل‌ها و توشکاهای خود را برای کشتار فجیع مستقر سازند.

آری، این کشتار به دست رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و نیروهای رنگارنگ سرکوب او انجام گرفت و این لکه‌ی جنایت ننگین تا ابد بر پیشانی رژیم باقی می‌ماند اما مسئولیتش به‌خصوص برعهده رضا پهلوی است که فدا شدن جان ده‌ها هزار نفر و زخمی و زندانی شدن صدها هزار دیگر را نردبان قدرت‌‌طلبی خود کرد. 

جنبش انقلابی کشور ما با فراخوان ایشان زاده نشده است. این مبارزه‌ای طبقاتی است که از بدو به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز گشته و لحظه‌های اوج خود را داشته است؛ با قهرمانانی که هر بار به خاک می‌افتادند، آنان که اعدام شدند و دیگرانی که زندان‌های رژیم را پُر می‌کردند. در هر مرحله، جنبش درس‌های تازه‌ای در برخورد با ضد‌‌انقلاب می‌آموخت و در نقطه‌ی اوج بعدی آنها را به کار می‌گرفت. آنچه در ایران تحسین‌برانگیز است، دقیقاً تداوم این مبارزه است که هر بار با فواصلی کوتاه‌تر اوج می‌گرفت. در این مصاف دائمی است که توده‌ها امر مبارزه را سینه به سینه می‌آموزند، بزرگترها به کوچک‌ترها راه و چاه را نشان می‌دهند، اصول سازماندهی انقلابی را تجربه می‌کنند…

خارج‌نشینان سلطنت‌طلب نمی‌فهمند فقط کسانی که مناسبات خاص جمهوری اسلامی را و مبارزات متناظر با آن را ۴۷ سال است تجربه کرده‌اند، مفصل‌بندی‌ها و وساطت‌های این مناسبات را در زندگی روزمره خود، در تولید و بازتولید آن می‌شناسند که با آنها درافتاده‌‌اند، در شرایطی قرار دارند که محتوای طبقاتی آن را درک کرده و در نتیجه روال‌های دقیق درگیر شدن با عوامل و کارگزاران آن را دریابند و در هر عرصه، تاکتیک‌های مناسب را به کار برند. این امر در ابعاد وسیع خود، عنصری مادی و پراتیک است و نه نظری که بشود با احکام کلی و از بیرون برای‌شان حکم صادر کرد.

زحمتکشان ما مدت‌هاست که سرکوب و  قساوت جمهوری اسلامی را با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌اند. از جنبش ۱۳۹۶ (۲۰۱۶) و پس از آن، به‌خصوص کشتار آبان‌‌ماه ۱۳۹۸ (۲۰۱۸) که چشمه‌ای از مسلسل‌های سنگین پاسداران را چشیده بودند و سپس جنبش مهسا، باز به ما قدرت سرکوب رژیم را یادآوری کرده بود.

جنبشی که ۱۰ روز بود بنابر منطق خود، زمان‌بندی خود، ویژگی‌های محلی و صنفی خود، از شورش گرسنگی آغاز کرده و مسیر خود را به‌مرور پیدا کرده و بالا می‌گرفت، مسیری که بنابر شواهد می‌دیدیم چطور بالنده و اوج‌گیرنده است و حتی در برخی از نقاط کشور به اعمال خشونت انقلابی کشیده شده بود، با موج‌سواری سلطنت‌طلبان به‌نحوی شتابزده و فکرنشده از مسیر سیاسی مبارزه طبقاتی که در حال طی شدن بود فاصله گرفت و به میدان جنگی زودرس، ناپخته و نهایی کشیده شد که مسلخ‌گاه توده‌ها گشت.

شاه‌پرستان که مملکت را ارث پدری خود می‌دانند و صبح تا شب در شعارها و رسانه‌های خود از "پس‌گرفتن" دم می‌زنند، از هفته‌ی دومِ برآمد جنبش تلاش کردند مثل همیشه به موج‌سواری بر امواج آن پرداخته و از آن برای خود و متحدین‌شان سهمی بگیرند و به قول معروف روغن ریخته را خرج امامزاده کنند. جایی که توده‌ها بیش از یک هفته بود در اعتصاب به‌سر برده و در خیابان‌ها سرازیر بودند، ایشان هم فراخوان به سرازیر شدن دادند! رسانه‌های جیره‌خوار هم این آلترناتیو "آزادی" را تا جایی‌ که می‌توانستند باد کردند. فقط این بار شرایط خاص و غیرقابل‌تصور سرکوب و خفقان در ایران که رهبران مدنی، ملی، صنفی… را یا به قتل رسانده یا در زندان‌های امنیتی خود قفل کرده، مانع از تکوین آزاد مباحث سیاسی مبارزه طبقات گشته و نوعی استیصال در بخشی از مردم ایجاد کرد و این خلأء باعث شد تا به این امامزاده دروغین دخیل ببندند.

متأسفانه بسیاری از رهبران میدانی جنبش، جنبشی که حداقل ۸ سال است از همه جناح‌های رژیم گذر کرده و ما لحظه‌ی دیگری از آن را تجربه می‌کردیم، در زندان‌های رژیم به سر می‌برند و آزادی آنها می‌توانست موجبات ایفای نقش لازم آنها را، چه مثبت و چه منفی، در شرایط کنونی فراهم آورد. این خود به شرطی برای انکشاف مبارزه‌ی طبقاتی تبدیل گشته بود.

اما آنچه شاه‌پرستان به‌خصوص می‌خواستند، ربطی به پیشرفت انقلاب نداشت، آنها صرفاً حضور انبوه مردم در خیابان و ثبت تصویری آن را طلب می‌کردند و تا جایی که زورشان می‌رسید تلاش داشتند هیچگونه خشونتی علیه نظام انجام نشود تا به قول خودشان وارد یک "گذار سامانمند" شویم؛ آنها خوب می‌دانستند که به سادگی ممکن بود این خشونت انقلابی توده‌ها جهت خود را بعد از ج.ا به سوی آنها و نیروهای خارجی حامی‌شان بچرخاند. برای آنها اهداف مادی و واقعی جنبش چندان مطرح نبوده و نیست که مثلاً در همین هفته‌ی اول چند مسجد، حوزه‌ی علمیه، دفترامام جمعه، مرکز مالیاتی، مرکز رادیو تلویزیونی و پخش اخبار رژیم، بانک‌، مرکز امنیتی و انتظامی نظام، پایگاه‌‌ بسیج، پادگان‌ ارتش، فرمانداری‌ و پاسگاه‌، نفربر انتظامی، فروشگاه‌ زنجیره‌ای سپاه حتی مرکز آتش‌نشانی... به آتش کشیده شده و احیاناً به تسخیر درآمده است بلکه این بود (و این را مصراً کادرهای رسانه‌ای و تاکتیسین‌های "تیم" او تکرار می‌کردند) که "کاربران" هزاران عکس و ویدئوی تبلیغی حاوی باندرول و چهره بچه‌ی شاه برای رسانه‌های جیره‌خوار او و البته آمریکا و اسرائیل و... بفرستند تا آنها با کمی انگولک دیجیتال آن را به خورد ترامپ داده و او را قانع سازند که این شازده‌ی لوس و عاجز، تنها رهبر ملی بوده و باید او را به‌رسمیت بشناسد و بدین ترتیب "رهبری انقلاب ثبت شود".

فکر و ذکر این حضرات بیش از آنکه مبارزه با جمهوری اسلامی باشد، یک گذار مسالمت‌آمیز و حفظ دم‌و‌دستگاه سرکوب و اداری کشور است تا با یک جابجایی ساده در رأس قدرت، کَلَک ماجرا را بکَنند. باید دید که چطور استراتژهای شازده می‌گویند مبادا پادگانی به دست مردم بیفتد "برای اینکه جمع کردن چندین هزار تفنگ از دست مردمْ کار ساده‌ای نیست!". بماند که ظاهراً در همین ده روزه در بابل، کلانتری ۱۲ و ۱۳ به‌دست مردم افتاده و ۵۰۰ تفنگ مصادره شده بود.

اینها قبل از آنکه مصاف بالا بگیرد، در نخ متوقف کردن آن و کنار آمدن با دستگاه سرکوب ج ا. بودند، کما اینکه "رهبر تثبیت‌شده انقلاب" چپ و راست برای نیروهای مسلح، پاسداران، بسیج و ارتش پیام‌های "فدایت شَوم" می‌فرستاد.

نتیجه این نوع فعالیت‌های حضرات صرفاً این شد که این "ثبت رهبری انقلاب" با رهنمودِ حضور در دو تاریخ معین، سر ساعت معین، در همه شهرها، مردم را به مسلخ‌گاه فرستاد و هنوز با نتیجه وحشتناک آن فرسنگ‌ها فاصله داریم. این نیم‌دریچه‌ای که گشوده شد و اجساد فراوانِ جوانان‌مان از آن هویدا گشت، صرفاً بخشی از واقعیت فجیعی است که مسئولیتش به کارنامه درخشان خاندان پهلوی اضافه می‌شود.

از طرف دیگر سایه نحس او بر امواج انقلابْ در دیگران تردید و تعلل ایجاد کرد. چه چیز طبیعی‌تر از آنکه مردمی که مدام در مبارزات صنفی و معیشتی خود با رژیم و نهادهای آن درگیر بودند، در زمان جنگ ۱۲ روزه، متین و آرام نخواستند فریاد اعتراض‌شان با زوزه‌های فانتوم‌ها و غوغای بمب‌های اسرائیلی درهم‌آمیزد و به فراخوان‌های آنها پاسخ ندادند.

این رهنمود بچه‌ی شاه مهلک‌ترین ضربه‌ای بود که ممکن بود بتوان در این مرحله حساس بالندگی جنبش به آن وارد کرد. دستگاه رسانه‌ای رژیم هم شعارهای آنان را برجسته کرد تا هم صدای بقیه را بپوشاند و هم اثبات کرده باشد که "ببینید مخالفین ما همین اجنبی‌ها و جاسوس‌ها هستند" و به این ترتیب کل جنبش اعتراضی را "تروریست" نامیده، بی‌اعتبار ساخته و شرایط نابودی‌اش را فراهم سازد.

امروز هم آنها وقیحانه، انگارنه‌انگار که ده‌ها هزار کشته و صدها هزار زخمی و زندانی به جای مانده، تقصیر را به گردن ترامپ می‌اندازند که "به قول خود وفا نکرد"؛ اما مردمِ جان‌بر‌کف باید آماده باشند "تا زمانی که وقتش رسید" - بخوان در حمله آتی آمریکا و اسرائیل – "دوباره خیابان‌ها را تسخیر کنند و نهادهای قدرت را به دست گیرند". البته استراتژ اعظم که خیلی از آنچه پیش آمده ناراحت است، تازه یادش افتاده که این نوع فعالیت‌ها الزامات تاکتیکی و تدارکاتی هم دارد! او این بار فراموش نمی‌کند اضافه کند "این بار مردم در خیابان‌ها باریکاد بسازند!"[1]

این حضرات آنقدر از مبارزه انقلابی دورند و در هپروت به‌سر می‌برند که حتی از دادن فراخوان اعتصاب به کارگران نفت ابایی نداشتند بدون آنکه کوچک‌ترین اطلاعی از الزامات ابتدایی تدارک یک اعتصاب داشته باشند. این‌ها خوش‌خیالان قصرنشینی هستند که می‌خواهند ایران را دوباره از طریق یک دخالت خارجی به سلطنت استبدادی برگردانده و به دست کمپانی‌های بزرگ نفتی غرب بدهند تا سهم حقیرانه‌ی خود را به‌عنوان حکومت آتی از آنها گدایی کنند.

حبیب ساعی

۲۰ ژانویه ۲۰۲۶

[1] نگاه کنید به رهنمودهای آقای علی‌حسین قاضی‌زاده که به قول خودشان مسئول رسانه‌ای تیم شازده هستند و رهنمودهای انقلابی می‌دهند.

نقد را بپذیریم!تئوری.jpeg

ظاهراً رسم بر آن شده که هر چند وقت یکبار و بر سر هر تُندپیچی مدعیان قدرت سیاسی طی یک منشور، فراخوان یا بیانیهْ امکانات سیاسی آتی و بالقوه‌گی‌های مرامی را که ممکن است در آینده و از بالا زمام امور در ایران را به دست گیرد رقم زده و نفوذ آن را در بحرانِ مشخص بسنجند. احتمالاً یک دوره دیگر منشورپرانی و فراخوان‌بازی در راه است.

مخاطبین چنین فراخوان‌هایی هم عموماً زبدگان و روشنفکرانی هستند که قاعدتاً از بیشترین تاثیر اجتماعی برخوردارند و هر بار سراسیمه برای امضا کردن این طومارها می‌دوند. غریزه طبقاتی آنها به خوبی عمل کرده و آنها را در مقام کاندیداهایی قرار می‌دهد که قرار است به‌طور واقعی مدارج گوناگون هِرم احتمالیِ قدرت آتی را اشغال کنند

پس از منشوربازی جنبش مهسا، این بار به موازات شدت‌یابی فعالیت‌های دیپلماتیک سران جمهوری اسلامی در منطقه، این فراخوان و مطالباتی که در خود مُستتر دارد به‌طرزی زیرکانه تنظیم شد و خود را زیر بیرق پیام ضدجنگ و ضدنسل‌کشی در غزه و علیه انواع بنیادگرایی پنهان کرد تا وسیع‌ترین افراد و اقشار را به خود جذب کند و در این میان حتی به سراغ رفقایی از چپ رادیکال یا چپ انتقادی رفت. این فراخوان با چنین قصدی بر پیمانه ضد‌اسرائیلی و ضد‌آمریکایی خود و همین‌طور دفاع از خلق فلسطین بسیار افزوده تا در‌ پس آن، ماهیت و عملکرد ارتجاعی جمهوری اسلامی را مسکوت بگذارد؛ بماند که ما در ارتباط با جلب حمایت رفقایی از چپ و امضا‌گرفتن از آنها، از چند و چون ماجرا بی‌خبریم و محتمل، دوز و کلک‌های پنهانی در کار بوده و لابد ناگفته‌ها بسیار است، زیرا چطور می‌توان تصور کرد که رفقای عزیز و با‌ارزشی مثل حسن مرتضوی، اکبر معصوم بیگی یا دیگرانی «سرِ موضع» که به جریانات چپ یا حداقل تفکر این جریانات وفادار مانده‌اند به امضای چنین متنی تمایل نشان دهند؟! این امر یقیناً با احساس خطر جنگ و حمله اسرائیل و آمریکا به ایران بیگانه نیست که خواه‌ناخواه تمایلات وطن‌پرستانه را تحریک می‌کند و موجب نوعی احساس یأس و عزلت می‌گردد که موید شرایطی است که رفیق حسن از آن به‌حق به‌عنوان «آچمز بودن» سخن می‌گوید. ما که خارج گود نشسته‌ایم مسلماً در جایگاه احساس و درک چنین یأس و عزلتی، به حدی که در ایران می‌توان تصور نمود، نیستیم و به‌همین‌جهت به خود اجازه نمی‌دهیم که هیچ‌کدام از رفقایی را که با این زمینهٔ روانی به امضا این بیانیه دست زده‌اند محکوم کنیم؛ اما محکوم نکردن این رفقا هم نباید باعث شود که چپ از نقد این فراخوان و تبعات آن چشم بپوشد. شاید اساساً به همین جهت بوده که امضاء رفیق حسن را در صدر طومار آورده‌اند!

طی چند روز گذشته، پس از رد‌و‌بدل شدن برخی عکس‌العمل‌ها بر سر فراخوان، حسن مرتضوی، رفیق عزیز ما که یکی از هزار و اندی امضاکنندگان این بیانیه است، متنی نوشته که به‌وضوح از تَهِ دل می‌آید. حسن در متن دیگری هم که قبل از آن نوشته بود از بخشی از چپ‌ سنتی و رادیکال انتقاد کرده که چرا در برابر حملاتی که متوجه او گشته عکس‌العمل نشان نداده و از او دفاع نکرده‌اند. بخشی از رفقا علیرغم تمام احترام و ارزشی که برای او و فعالیت‌هایش (و همین‌طور دیگر یاران حسن) قائل‌اند، از اینکه او چنین متنی را امضا کرده متعجب شده و به او انتقاد کرده بودند.

چه بسا بسیاری دیگر از این اغتشاش در مواضع و صفوف متعجب و برآشفته گشته اما به احترام رفقا دست به قلم نبرده‌اند.

وقتی فراخوان کذایی را می‌خوانیم به‌وضوح می‌بینیم که در آن هیچ اشاره‌ای به ماهیت و عملکرد جمهوری اسلامی در داخل و موش‌دوانی‌ها و جنگ‌افروزی‌های این رژیم در حفظ و تقویت «عمق استراتژیک» خود در منطقه و ضایعاتی که برای زحمتکشان ایران و مردم این مناطق به‌دنبال دارد نمی‌شود؛ کل وقایع پس از جنگ جهانی دوم در خاورمیانه را صرفاً از نقطه‌نظر امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، بی‌توجه به هم‌پیمانان داخلی آنان، بررسی کرده است؛ حتی بیانیه از محکوم کردن صریح رژیم شاه و طرفداران امروزی سلطنت هم خودداری نموده؛ جنگ ارتجاعی ایران و عراق از جانب دو دولت به «حملهٔ عراق به ایران با حمایت غرب» تقلیل داده شده؛ جریان‌های کاسبکار اسلامی را که از جنبش به‌حق خلق فلسطین سوءاستفاده می‌کنند در زمره جنبش‌های مقاومت قلمداد نموده و بسیاری مواضع دیگر که در لابه‌لای تحلیل‌های آن گنجانده شده. به‌وضوح بیانیه به‌نحوی تنظیم گشته که همه وطن‌پرستان ضدجنگ را، نه فقط برگزیدگان طبقه متوسط، منتقدین «ملی-مذهبی» رژیم، بلکه بخشی از اصلاح‌طلبان نظام، محور مقاومتی‌ها، توده‌ای‌ها و اکثریتی‌ها و حتی برخی از سلطنت‌طبان مثلاً جمهوری‌خواه را با خود همراه سازد.

هر نظاره‌گری که با کمی انصاف به این فراخوان بنگرد می‌فهمد مخاطب آن زبدگان طبقه متوسط هستند که حاضرند با مختصر تغییرات و رفرم‌هایی از بالا در همین بساط جمهوری اسلامی، گیرم کمی کمتر اسلامی و با کمی چاشنی شعار استقلال ملی و البته ضدفَساد(!) و رانت‌جویی و مبتنی بر فن‌آوری و مدیریت تخصصی شرکت کرده به دوام آن یاری دهند. تزیینات و زلم‌زیمبوی کلامی در ذَمِ «دولت‌های در‌هم‌تنیده با گردش جهانی سرمایه» و مدح جنبش مهسا نمی‌تواند مضمون اساسی فراخوان و به‌قولی «روح حاکم بر آن» و همین‌طور ثِقل عمومی امضاکنندگان را بپوشاند. خِیل روشنفکران و هنرمندان و دانشگاهیان متخصص هم حاضر‌یراق منتظرند تا هِرم قدرت آتی را از وجود شخیص خودشان بهره‌مند سازند.

پس عجیب نیست که برخی از جریانات چپ، حتی چپ سنتی وفادار به سازمان‌های سیاسی انقلابی ۵۰ سال پیش و همه کسانی که کماکان بر سر مواضع خود مانده و بر آنها پافشاری می‌کنند از امضا کردن چنین برنامه‌ای خودداری کرده و به نقد آن بنشینند.

مسلم است که در این میان، ممکن است تر و خشک با هم بسوزند و رفیق حسن و یارانش بدون در نظر گرفتن خدماتی که به‌نحوی دراز‌مدت به چپ کرده‌اند مورد حمله قرار گیرند. اما نباید فراموش کرد که گذشته از تهمت‌ها و یاوه‌گویی‌های شخصی بی‌اساسی که برخی از افراد شاخص چپ را هدف گرفته و یک لحظه در برابر واقعیت مبارزات گذشته و حال این رفقا دوام نمی‌آورد، این نوع اعتراضات، در درجه اول بیان اعتقاد و اعتمادیست که افراد به این رفقا دارند و چه بهتر که فراتر از دولاراست‌شدن‌های مرسوم و تعارفات تشریفاتی بخشی از افراد چپ، به خود اجازه داده‌اند که این رفقا را، حتی این رفقا را، مورد نقد قرار دهند. این نه آنطور که رفیق حسن برداشت کرده، بیان بی‌مهری، کم‌لطفی یا حق‌نشناسی این رفقا بلکه بیان تعهد آنها به همان اصولی است که رفیق از مهم‌ترین مدافعان آن بوده و هست، اصولی که آشکارا با سیاست‌هایی که در این فراخوان آمده‌ در تناقض قرار دارد. در میان سازمان‌های قدیم هم رسم بر مبارزه ایدئولوژیک رفیقانه بود و صرف‌نظر از شکلی که این انتقادات یا اعتراضات در اینجا به خود گرفته، باید جسارت‌شان را قدر شناخت، باید تشویق‌شان کرد، چون تنها سد تدافعی ماست در برابر تمایل به تکبر شخصی روشنفکرانه‌ای‌ که ممکن است گاه به‌واسطه جایگاه اجتماعی‌ و اعتبار کسب‌شده، ناخودآگاه ما را از آرمان‌های‌مان دور کند؛ ما شدیداً به همین جسارت در نقد محتاجیم.

البته هستند افراد و جریاناتی از چپ که با این احساس آچمز‌شدگی کاملاً بیگانه‌اند و چون گویی همه راه‌حل‌ها را از پیش می‌شناسند، به خود اجازه می‌دهند دیگران را به باد طعنه و توهین بگیرند و خود را در معصومیتی ابدی بپیچند. این همه‌چیز‌دانانی که در مرام و برنامه‌شان از قبل برای هر شرایط و درد بی‌درمانْ نسخه‌ای از‌قبل‌پیچیده‌شده روی طاقچه هست و فقط باید آن را به کار گرفت؛ همه‌چیزدان‌هایی که عموماً در سازمان‌ها و احزاب و انترناسیونال‌های شماره‌دار جمع‌اند و برای همه مشکلات و معضلات پاسخی روشن و مکتبی دارند؛ چه غزه باشد چه ایران، چه مسئله مطالبات معیشتی بازنشستگان در ایران باشد چه معدن‌چیان شیلیایی، همیشه پاسخ اتوماتیک و چت‌جی‌پی‌تی‌وار از برنامه‌شان بیرون می‌جهد.

برای آنها این مسائل و مشکلات به سهولت حل شده و به بیانیه‌های «این باد! آن مباد!» ختم می‌شود، نه آنکه موضوع در کله‌ات آنقدر بچرخد و بچرخد که از جمجمه‌ات دود برخیزد و بر زمین بیفتی؛ نه اینکه این احساس آچمز‌شدگی، یأس و فلک‌زدگی را با گوشت و پوست خود لمس کنی و به دو چشم خود ببینی که چطور این جانکاهیْ یک به یک الیاف بدنت را می‌سوزاند.

در‌عین‌حال تسکینی اگر هست در این احساس،عامیت و فراگیر بودن آن است، در میان تمام کسانی که اشعه جانکاه آن را مستقیماً بر جان خود اعمال شده می‌بینند. ما، مثل بسیاری دیگر، این احساس را، البته در مقیاسی بسیار کوچکتر، به نسبت آنان که هر لحظه در زندگی روزمره‌شان با آن طرف‌اند احساس می‌کنیم. مگر نیست این، آن «درد مشترک»؟

پاسخ این درد اما، اگر یافتنی‌ستْ جمعی‌ست! چگونه می‌توان بدون پذیرش نقد و مبارزه ایدئولوژیک به آن دست یافت؟

ما که کماکان در جستجوی فائق آمدن بر بحران جنبش کمونیستی هستیم، بحرانی که ریشه واقعی «آچمز‌شدگی» ما در آن است و دل در گروی رهایی زحمتکشان داریم، هم رفیق‌مان و یارانش را صمیمانه قدر می‌شناسیم و هم خود را در فرایند نقد، در کنار آنها، در برابر انواع آلترناتیوهای بورژوایی می‌بینیم.

ح.س.

۲۴ اکتبر ۲۰۲۴

از طرف جمع اندیشه و پیکار

زیر مجموعه ها